احادیث در رابطه با رابطه با خدا
سه شنبه, 07 آبان 1392
 حدیث (1) امام على عليه السلام : إنَّ العَبدَ إذا اَرادَ... ادامه مطلب...
IMAGE
مودّت امام حسین علیه السّلام
شنبه, 02 آبان 1394
حجت الاسلام والمسلمین استادسائلی حفظه الله تعالی:... ادامه مطلب...
IMAGE
زندگی بر اساس معرفت توحیدی
جمعه, 10 خرداد 1392
وقتی زندگی این امامان مورد مطالعه قرار می گیرد و... ادامه مطلب...
IMAGE
دیده شدن خدا درقران
دوشنبه, 23 شهریور 1394
دیده شدن خدا درقران ما معتقديم كه خداوند از ديده شدن... ادامه مطلب...
IMAGE
حکم جویدن و کندن پوست لب
سه شنبه, 05 بهمن 1395
حکم کندن پوست لب و گوشه انگشتان چیست؟ آیا باید جای آن... ادامه مطلب...

درمحضر استاد

اخبارمدرسه



فرصت های استثنایی (5)

رای دهی:  / 8
ضعیفعالی 

امام زمان علیه السلام

بسم الله الرحمن الرحیم

« الحمد لله رب العالمین ولا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم والصلوة والسلام علی سیدنا ونبینا و مولانا ابی القاسم محمد صلی الله علیه وعلی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین و لعنة الله علی اعدایهم اجمعین من الان الی لقاء یوم الدین»

همان­طور که قبلاً محضر شریف­تان عرض شد، ماه شریف رجب و شعبان و ماه رمضان، فرصت­ های استثنایی هستند که در طول عمر اشخاص نصیب شان می شود.

حقیقت امر این است که خدای متعال این سه ماه رجب و شعبان و رمضان را بدون منظور در کنار یکدیگر قرار نداده است و بی­جهت این ها با مرتبط و متناسب با یکدیگر ساخته نشده اند. جهت این ارتباطات و این تناسبات که بین این سه ماه هست، این است که انسان در ماه شریف رمضان و خصوصاً در شب های احیاء، اگر درست حرکت کرده باشد، اگر فضل و احسان پروردگار شامل حال او شده باشد، او علی الاصول باید به لقاء پروردگار برسد. این آن حرف اصلی است. آن وقت بخوانید حدیث مفصل از این مجمل.

شب های نوزدهم و بیست و یکم و بیست و سوم، هر سه شب­ های احیاء است؛ یعنی انسان احیاء می شود، زنده می شود و حیات انسان به لقاء پروردگارش است.

 

در آن شب­ ها ان شاء الله اگر خدا توفیق داد، درباره لقاء صحبت خواهیم کرد.

دو ماه قبل از ماه مبارک رمضان، پیش نیازهای آن رفتار، آن اخلاق، آن حالات روحی و روانی را فراهم می کند؛ در ماه عظیم القدر رجب بخشی از این حرکت انجام می­ پذیرد و مقداری از راه طی می­شود.

برای بنده هیچ جای ابهام نیست، نسبت به این نکته که دارم محضر شما عرض می کنم.

وقتی وارد ماه رجب می­شویم، برکات ماه رجب را خیلی محسوس درک می­کنیم. شاید ورود ماه شعبان را این قدر محسوس درک نکنیم که ورود ماه رجب را درک می­کنیم؛ دلیلش هم این است که ماه شعبان ادامه ماه رجب است ولی ماه رجب ادامه ماه گذشته نیست؛ بلکه افق جدیدی است و راه تازه ای است، آن هایی که ضمیرشان، دل­شان، حالات روحی و روانی­شان را همیشه چک می­کنند، کنترل و مواظبت میکنند، محاسبه دارند، آن ها به سهولت و به راحتی این را متوجه می­شوند و بیش از این هم توضیح لازم ندارد.

در ماه رجب بخشی از این راه، باید طی بشود. آن آمادگی روحی و روانی برای لقاء پروردگار حاصل شود، انسان بتواند به ضیافت خدا نائل شود.

ان شاء الله ماه مبارک رمضان فرا رسید، بخشی از این صحبت­ها را آنجا خواهیم داشت.

ضیافت پروردگار، ورود به این مهمانی بسیار باشکوه، به روزه داری نیست. روزه داری اقلّ آداب این ضیافت است. عمده ضیافت این ماه، اصلاً به جسم شما کار ندارد؛ تماماً به مسائل ساختاری، بنیادی و اساسی شما کار دارد. خُب مسائل ساختاری، بنیادی و اساسی انسان چیست؟ بینش و گرایش اوست.

 بینش انسان، اندیشه ها، تفکر و تعقل او، دستخوش تحول می­شود و طور دیگری انسان می­اندیشد، طور دیگری فکر می­کند، یک چیزهای دیگری باید به ذهنش بیاید و اراده، همت، انگیزه و قصد او در کارها، یک قصد دیگری می­شود. تحول در قسمت بینش و گرایش، یعنی اندیشه­ها و انگیزش­ها پدید می­آید؛ انگیزش ها یعنی نیت هایی که در جان آدمی تکون پیدا می­کند.

شما الان اینجا نشستید، اراده­ای در شما تکوین پیدا نمی­کند ولی وقتی بلند می­شوید، مثلاً کسی شما  را صدا می­زند، بلند می­شوید، می­خواهید بروید؛ یا تشنه شدید، می­خواهید بروید آب بخورید؛ یک اتفاق جدیدی می­افتد و آن اتفاق این است که در درون شما و روح شما یک انگیزشی، یک نیتی، یک اراده­ای ظهور پیدا می­کند که آن اراده سبب حرکت عضلات شما می شود.

آن انگیزش، نیت، اراده و آن همت در ضیافت الهی متحول می­شود، تبدیل می­شود به انگیزش­های ربانی و الهی. مقدار این تحول و دگرگونی در انسان، باید محسوس باشد نه غیر محسوس. غیر محسوس اعتباری ندارد. نگویید ان شاء الله این تحول پیدا شده؛ یعنی هر چه بکاویم و جستجو کنیم در درون، تحول و دگرگونی نیابیم، تغییراتی نیابیم و برای خودمان یک حسن ظنی پیدا کنیم و بگوییم ان شاءالله تحولی در ما به وجود آمده؛ بی خیال، خیلی مطالعه نکنیم در خودمان، خیلی از خودمان مطالبه نکنیم و اجمالاً بپذیریم که ان شاء الله تحولی به وجود آمده؛ این به هیچ وجه کافی نیست. اصلاً و ابداًٌ با خودتان این مماشات و این بی تفاوتی و بی خیالی را اجازه ندهید و نپذیرید. حتماً باید تغییرات محسوس داشته باشید، اگر تغییرات محسوس نیست، باید سرمایه گذاری بیشتری بکنید، تا حداقل هنوز وارد ماه مبارک رمضان نشده، یک مقدار از آن کوتاهی ها تدارک بشود.

این مد نظر شریف­تان باشد، باید تغییرات محسوس باشد. آنهایی که عنایت نداشتند، عنایت داشته باشند، هنوز دیر نشده و هیچ وقت دیر نمی­شود ولی زمان کم می شود، قدرت مانور انسان کم می­شود، در زمان کم نمی­شود تدارک کرد. هر چه جلوتر برویم و زمان را از دست بدهیم، آن وقت در لحظات کم، باید کارهای سنگین و شگفت انگیزتر انجام بدهیم.

خُب همه ماها در آن حد نیستیم که در یک لحظات کوتاه،کارهای سنگین انجام بدهیم، یعنی نمانید برای شب­های قدر. آنجا دیگر دیر است.

در خلال این دو ماه، آن­قدر باید حالات روانی رقیق و لطیف بشود؛ حالات خشونت آمیز و سنگین روح، باید له بشود، کوبیده بشود، تا آن زمان که انسان وارد شب های احیاء می­شود، اصلاً ببینید آماده ایم، فقط آماده پرواز بودیم، فقط یک استارت می­خواست، استارت شب های احیاء است.

اصلاًٌ حضور در مراسم شب های احیاء، کار را تمام می­کند و این نه جیع و داد لازم دارد، نه فریاد لازم دارد، هرکس همانجا که نشسته، حقایق شگفت انگیزی را که در تمام عمرش به این مسائل راه پیدا نکرده، نفهمیده، در آروزی اینها بوده، در کتاب­ها فقط خوانده که اولیاء الله دارند، علمای برجسته و وارسته از آن بهره­مند هستند؛ آنها را دریافت کند و این سن نمی­شناسد؛ یعنی سن و سال نمی خواهد. یک وقت ممکن است سن زیاد مانع باشد؛ یک وقت ممکن است سن کم مانع باشد، غرضم این است که سن و سال اصلاً دخالتی در این مسئله ندارد. بد رفتار کنیم، سن کم مانع می شود؛ بد رفتار کنیم، سن زیاد مانع می شود. خوب رفتار کنیم سن کم عالی است؛ چون هر چه سن کمتر است، انسان قریب العهد به فطرت خودش است. خوب رفتار بکنیم سن زیاد عالی است؛ خُب در سن زیاد بالاخره عبادت بیشتر کرده، توجهات بیشتر داشته، آمادگی درونی و روحی او بیشتر است.

پس بنا را بر تغییر محسوس باید گذاشت، اگر چینن حالتی پیدا نشد، نگویید ان شاء الله ماه مبارک خوب می­شود. این ان شاء الله، همان « لم یشاء الله» است؛ یعنی مشیت خداوند به آن تعلق نمی گیرد.

« مشعب الله أن یجری الامور الا باسبابها»[1]؛ خداوند ابا می­ورزد از اینکه امور را خارج از نظام علت و معلول انجام بدهد. باید بیاید در نظام علت و معلول.

امام بزرگوار ما رضوان الله تعالی علیه در تعلیقات­شان بر فصوص، درجاهایی نکات عرفانی زیبایی دارند. ایشان در یکی از تعلیقات­شان می فرمایند: هیچ وقت انتظار کارهای عجیب و غریب را نکشید، یعنی انتظار این را نداشته باشید که با امور خارق العاده، رشد و تکامل پیدا کنید. یک استاد عجیب و غریب گیر بیاورید، یک کتاب عجیب و غریب گیر بیاورید، یک خواب عجیب و غریب ببینید، می فرماید به اینها تکیه نکنید. بیایید در نظام علت و معلول، این اسباب عادی که خداوند برای تکامل گذاشته و نتیجه داده، این خیل عظیم بزرگوارانی که افتخار و مباهات تاریخ هستند، آنها همه از همین مسیر طبیعی حرکت کردند، هفته به هفته حرکت کردند.

بعد امام عظیم الشأن می­فرمایند: اگر شما آمدید در مسیر طبیعی و عادی خودتان حرکت کردید، پله به پله، هفته به هفته، حرکت کردید، در آن مسیر بعید نیست که:

دولت آن است که بی خون دل آید به کنار              ور نه با سعی و عمل، باغ و جنان این همه نیست[2]

اگر شما آن روال عادی خودتان را طی کردید، آنجا هیچ بعید نیست که یکی از این کارهای خارق العاده دست شما را بگیرد. پس در نظام حرکت کنید، برای کارهای­تان، برای مسائل روحی و معنوی­تان نظم داشته باشید. هر هفته، چهارشنبه یا پنج شنبه یا جمعه، هرکس متناسب با حال خودش، یک خط کش و میزانی داشته باشد، ببیند که این هفته من یک میلی متر جلو آمدم که خیلی کم است، ببیند مقدار قابل توجه جلو آمدم یا نه، همان را در جسمش، در روحش تثبیت و تحکیم بکند.

خُب حالا یک اراده تازه و یک نیروی جدیدی، یک نفس عمیقی بکشد و یک پتانسیل جدیدی در خودش تعبیه بکند برای هفته آینده، در این فاز حرکت کند؛ فازی که در ذهنش ترسیم و تفسیر می­کند، تابلو قرار می­دهد که هفته جاری می­خواهد روی آنها کار کند؛ به این ترتیب خواهران سابق و لاحق مطمئن باشید که ماه مبارک امسال برای شما با همه ماه های مبارک سال­های گذشته متفاوت خواهد بود.

اما در این ماه شعبان المعظم، انسان باید به کجا برسد؟ سر این ماه چیست؟ ملکوت این ماه چیست؟ آن رمز و راز نهفته در این ماه چیست؟

این را هم باید: 1. یا خود انسان به مراحل عالی برسد و بفهمد؛ 2. یا از کسانی که این راه را رفتند، سؤال بکند؛ 3. یا در ادعیه­ای که در این ماه آمده، تأمل بکند.

حالا ما این قسم سوم را توضیح می­دهیم. در این ماه، ادعیه متعددی دارد که همه­شان شیرین هستند، بعضی­ها شیرین­تر از دیگری است؛ به ما توصیه شده که تعبد و تقید داشته باشید.

 از شیرین­ترین و عالی­ترین آنها مناجات شعبانیه است. این دعای عظیم الشأن، اصلاً می­بینید اسمش هم با بقیه فرق می­کند. اسمش مناجات شعبانیه است، نه دعای شعبانیه.

دعا وقتی است که انسان از دور کسی را می­خواند، از راه دور صدایش می­زند؛ اما مناجات نجواست، دم گوشی و صدای آهسته است که نشانه صمیمیت است. آخر هر کسی نمی تواند نزدیک بشود که نجوا کند، به هر کسی اجازه نجوا نمی­دهند. این باید دعا کند، خدا را بخواند. اما بعضی­ها می­توانند نجوا کنند یعنی آهسته با خدا حرف بزنند.

این مناجات شعبانیه است، نه منادان شعبانیه؛ ندای شعبانیه نیست، نجوای شعبانیه است. این از اسمش که با بقیه دعاها فرق می­کند. بعد ظاهراً «و الله العالم» دربین دعاهای تشیع، تنها دعایی است که دوازده امام معصوم این را می­خواندند. یعنی از امیرالمومنین علیه السلام و یازده اولاد مطهر و معصوم آن بزرگوار و نیز آن طور که در بعضی از نقل­ها هست، آنها هم مقید بودند به خواندن این دعا و شما پی ببرید که چه مسائلی بوده که دوازده امام معصوم از امیرالمومنین علیه­السلام شروع شده، حضرت می­خوانده، به امام مجتبی علیه­السلام آموخته، او می­خوانده، به امام ابی عبدالله علیه­السلام آموخته و الان هم این دعا توسط امام زمان علیه­السلام خوانده می شود. این خودش نکته قابل توجهی است.

اگر کسی نمی رسد این دعا را هر روز بخواند، البته خوب آن تأملاتی که ما دل­مان می خواهد، اجازه نمی­دهد که هر روز آدم این دعا را یک مرتبه بخواند، این دعا را حداقل به پنج قسمت تقسیم کنید، هر قسمتش را یک روز. با خواندن، فکر و تدبر هم باشد؛ این تدبر خیلی مهم است که هر پنج روز یا هر یک هفته یک بار این دعا تمام بشود. تا آخرماه، 4 یا 5 مرتبه انسان موفق باشد، با تدبر این دعا را خوانده باشد.

اگر کسی در این دعا دقت کند، به اسرار ماه شعبان پی می­برد و به طور خلاصه و کوتاه، سرّ این ماه شریف شعبان، این است که انسان به ولادت دومی دست پیدا بکند، قوای باطنی او فعال بشود.

الان چگونه حواس ظاهری انسان کار می­کند. چشم می­بیند، گوش صدا را می­شنود، با زبانش می چشد و با اندامش لمس می­کند، اینها را که می فهمد، مال حواس ظاهری اوست. حواس باطنی انسان، فعال بشود، در وسط این دعا به طرف آخر، همان جمله معروف بسیار عالی، حکایت از این مقام می کند:

« الهی هب لی کمال الانقطاع الیک»[3]؛ خدایا به من کمال انقطاع بده؛ کمال انقطاع این نیست که آدم از خلق الله ببُرَد. کمال انقطاع یعنی اینکه خدایا به من توفیق تنهایی با خودت را بده، این معنای کمال انقطاع هست. « انقطع الی فلان» یعنی « انفرد مع صحبته»؛ وقتی می­گوییم انقطاع شد به سوی فلانی یعنی با او تنها شد، با او خلوت کرد. « الهی هب لی کمال الانقطاع الیک»؛ یعنی خدایا به من توفیق خلوت بده.

خلوت معنایش این نیست که از مردم بگریزیم، فاصله بگیریم، مکتب نیاییم، در خانه با کسی حرف نزنیم، روزه سکوت بگیریم، اینها نیست، اینها همه ره افسانه زدن است. نه معنایش این است که در درون انسان، حضور خدا درک بشود.  

خواهران بزرگوار همه شما به خدا ایمان دارید، یعنی چه؟ یعنی معتقد هستید، می­دانید که خدایی هست، اما ممکن است انسان حضور خدا را درک نکند. همه شما می­دانید درد چیست؟ معنای درد را می دانید؟ می­توانید توضیح بدهید درد چیست؟ اما هیچ کدام از ما ممکن است، الان درد نداشته باشیم، نه سر دردی، نه دندان دردی، نه پادردی، هیچ نداشته باشیم. می­فهمیم درد چیست؟ اما درد نداریم.

یک وقتی هم انسان درد دارد، یعنی الان سرش درد می­کند، پایش درد می­کند، دندانش درد می­کند، در این وقت که دردمند است، این درد را لمس می­کند. این وجود درد را با همه روح و روانش درک می کند، می­یابد نه می داند، یافتن یک چیز است، دانستن چیز دیگر؛ دانستن با دانایی فرق می کند.

خدا هم همین طور است، الان اگر از ما بپرسند ادله زیادی برای اثبات خدا داریم، برهان حدوث را می­دانیم، برهان حرکت جوهری، برهان امکان وجوب، برهان صدیقین و برهان فطرت و ده ها برهان دیگر که برای اثبات خدا گفته شده را می­دانیم. اما در طول روز، در طول شب، در طول هفته، در طول ماه ممکن است اصلاً خدا را درک نکنیم، حضور خدا را نفهمیم.

«الهی هب لی کمال الانقطاع الیک و انر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک حتی تخرق ابصار القلوب حجب النور فتصل الی معدن العظمة و تصیر ارواحنا معلقة بعز قدسک»[4]

راهش هم این است، امام کلی می­گوید، جزیی می­گوید، از زوایای مختلف این را بیان می­کند، گاهی به این تعبیر که این حالت وقتی به انسان دست می­دهد « و انر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک»؛ می­بینی که دل انسان نورانی می­شود؛ «و أنر»؛ یعنی نورانی کن چشم­های دل ما را؛ گاهی به صورت دیگر می­گوید: « حتی تخرق ابصار القلوب حجب النور»؛ درون آدمی بتواند حجاب­های مختلف را خرق کند، پاره کند.

« حتی تخرق ابصار القلوب حجب النور»؛ اصلاً در این دعا ببینید صحبت از حجاب­های ظلمانی نیست، حجاب نورانی است، حجاب­های نورانی را خرق بکند، حالا حجاب های نورانی چیست؟ یک بحث مفصلی لازم دارد. اجمالاً حجاب های نورانی این است که انسان آن فضیلت­هایی که دارد، آن توفیقاتی که خدا به او داده، آن توفیقاتش را نبیند، یا به تعبیر دیگر توجه به آن توفیقات پیدا نکند. حواسش به این توفیقات خدا نباشد.

اینکه مثلاً فرض کنید از اول ماه رجب تا الان خداوند به او توفیق داده یک سری مراعات­ها و مواظبت هایی داشته، به این توجه نکند، به این نپردازد، این را موشکافی نکند. این را رها کند. مرتب برای هفته آینده خودش برنامه ریزی کند. این حجب نورانی است.

حالا خرق حجب نورانی با خرق حجب ظلمانی فرق می کند. خرق حجب نورانی با بی توجهی است. فقط انسان توجه نباید بکند. نباید حواسش را منعطف به آن قضیه کند. خدا به شما اخلاص داده، اخلاص خودتان را نبینید؛ خدا به شما تقوا داده، تقوای خودتان را نبینید؛ خدا به شما ایمان داده، ایمان خودتان را نبینید؛ توجه به این ایمان پیدا نکنید. توجه نسبت به گذشته پیدا نکنید که توفیقات خدا چه بوده و بعد آن اسباب گرفتاری بشود. تمام توجهتان به آینده باشد. مقابل­تان را نگاه کنید؛ به عقب برنگردید؛ این مسیری که داریم طی می­کنیم در این سه ماه رجب و شعبان و رمضان، اگر به عقب برگردیم، سرعت زیاد است، ممکن است انسان زمین بخورد.

یک جاهایی داریم که عقب برگردید، چک کنید، کنترل کنید، آن اینجا نیست. اینجا فعلاً باید جلو را نگاه کرد و رفت، به عقب برنگردید، ممکن است یک مانعی سر راه­تان باشد، نبینید و زمین بخورید. یک حادثه و اتفاقی پیش بیاید، ناخودآگاه وارد حادثه بشوید، یک مرتبه ببینید خودتان را باختید، مواظب آینده باشید. این در ماه شعبان است.

وقتی کمال انقطاع حاصل می­شود، دیگر انسان حرف نمی­زند. اول با چه چیزی شروع کرد؟ با مناجات شروع کرد. یعنی در ماه شعبان این­قدر نزدیک بود که داد لازم نداشت، ندا لازم نداشت، آهسته حرف می­زد. خُب کسی که در ماه رجب ندا می­کند، در ماه شعبان به نجوا می­رسد. کسی که در ماه شعبان با نجوا شروع می­کند؛ این اواخر ماه، نیمه دوم ماه شعبان، این دیگر نجوا هم نمی­کند، این لب می­بندد، با نگاه خودش حرف می زند، با سکوت خودش حرف می­زند.

قوم دیگر می­شناسم ز اولیاء                                      که دهان­شان بسته باشد از دعا[5]

مولوی می­گوید: من عده­ای از اولیاء را می­شناسم که اینها حرف نمی زنند. اصلاً لب­شان ساکت است.

وقتی که حضرت ابراهیم علیه­السلام را سوار منجنیق کرده بودند و به طرف آتش پرتاب کرده بودند، این حالت آنجا به حضرت ابراهیم دست داد که گفته بود: « کَفی عِلمُهُ بِحالی عَن مَقالی»؛ علم خداوند به حال من، کفایت می کند از مقال من. بعضی جاها این طوری است. یک شرایط خاصی دارد، یک زمان خاصی دارد، حالا نیمه دوم شعبان این طوری است. خیلی قشنگ مولوی می­گوید:

قوم دیگر می شناسم ز اولیاء                                     که دهان­شان بسته باشد از دعا

اینها بزرگوارانی هستند که به مقام رضا رسیدند. مولوی می گوید از رضا عبور کردند.

از رضا که هست رام آن کرام                                    جستن دفع غذاشان شد حرام[6]

اصلاً حرام می­دانند که بخواهند به غیر رضای خدا قدمی بردارند.

در قضا ذوقی همی بینند خاص                                  کفرشان آید طلب کردن خلاص[7]

اصلاً کفرشان می­آید که چیز دیگر بخواهند. اسم این عده را گذاشته بی خودان، اینها کسانی هستند که از خودشان رهیده اند.

آن دعای بی­خودان، خود دیگر است                       

می­گوید با این نحوه دعا کردن، خوب آشنا نیستید، این یک طوردیگر دعا هست. در سال­های گذشته عرض کردم، در شب­های احیاء داریم، ساعت­ها امام صادق علیه السلام ساکت بود. راوی می­گوید کنار حضرت نشسته بودم، او ساکت بود. حضرت رفته بود دیگر. رفته بود، این بدن فقط اینجا می ماند، روح انسان متصل به جای دیگر می­شود. «حَتّی تَخرِقَ ابصارُ القُلوبِ حُجُبَ النّور فَتَصِلَ إلی مَعدَنِ العَظَمَةِ»؛ به معدن عظمت متصل می­شود، « وَ تَصیرَ ارواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدسِکَ»[8]؛ به عزّ قدس پروردگار چنگ می زند، مال آن وادی می شود.

آن دعای بی خودان، خود دیگر است                       آن دعا زو نیست گفتِ داور است[9]

خدا دارد دعا می­کند اینها نیستند. اگر می بینی اینها خاموش هستند، یعنی دیگر متصل است، « وَ ما رَمَیتَ اذ رَمَیتَ و لکِنَّ اللهَ رَمی»[10] «و ما دعیت اذ دعیت و لکن الله دَعی»؛ دیگر اینها دعا نمی­کنند. خدا دارد دعا می­کند.

آن دعای بی خودان، خود دیگر است                       آن دعا زو نیست، گفتِ داور است

آن دعا حق می کند، چون او فناست                         آن دعا و آن اجابت از خداست[11]

کسی نیست که دعا کند، خدا خودش دارد دعا می کند، خودش هم اجابت می کند.

چون خدا از خود سوال و کِد کند                            پس دعای خویش را چون رد کند[12]

چطور ممکن است این دعا، به اجابت نرسد؟ خدا خودش دارد دعا می کند. پس این سرّ هست! چرا دعای انسان های فانی قطعاً مستجاب است؟ چون خودشان در کار نیستند.

این هم یک حالتی است، این هم یک دعایی است.

خُب عرض کردم نیمه دوم شعبان به طرف اواخر اگر آدمی مواظبت بکند، یک چنین حالاتی لطیف، برازنده، در عین حضور در مردم، در عین بودن در مرکز کارها، این حالات را خداوند به او می­دهد.

وزنه اصلی این ماه

 دقت کنید، حالا تا اینجا شاید بعضی ها فکر کنند که همه تئوری، نظری است.  بحث اینکه خوب بشناسیم، چه می­توانیم بشویم در این ماه؟ وزنه اصلی این ماه، نیمه این ماه است که نیمه اول و نیمه دوم این ماه، دو طرف، دو نصفه­ای هستند که به این وسط، نیمه شعبان، وصل و آویخته هستند؛ یعنی روز ولادت، قطب دائره امکان، خاتم ولایت مطلقه، انسان کامل، صاحب خلافت شامله، مولای­مان حضرت حجت بن الحسن العسکری صلوات الله علیه، همه اینها آویخته به آن وجود نازنین است.

می­دانید که شیعه در زمان غیبت کبری وظایفی دارد. در اکثر کتب امامیه این وظایف، ذکر شده است:

1. یکی از آن وظایف، این است که مستحب است انسان صدقه بدهد برای سلامتی حضرت، اصلاً از آداب شیعه است، شیعیان ناب ترک نمی­کنند، برای سلامتی حضرت صدقه می­دهند، برای عزیزان خودشان صدقه می­دهند، برای حل مشکل­شان صدقه می­دهند، آنها جای خود؛ حضرت با بقیه امامان معصوم فرق می­کند. بقیه امامان معصوم از دنیا رفتند، بین ما حضور فیزیکی ندارند ولی حضرت بین ما هست، مثل یکی از ماهاست یعنی مریض هم می­شوند، ممکن است سرما هم بخورند، پیش طبیب هم بروند. لذا یکی از آداب شیعه، صدقه دادن برای سلامتی حضرت است.

2. یکی از آداب شیعه، دعا برای سلامتی حضرت است. دعا می­کنند که این عزیز ما سرما نخورد، مریض نشود. به همین شکلی که عرض می­کنم. فرض کنید شما چطور برای فرزند خودتان، برای عزیزان خودتان، دعا می­کنید که خدایا مثلاً ایشان مشکلی پیدا نکند، گرفتاری پیدا نکند، اذیت نشود، مریض نشود. عین همین حالت مستحب است انسان برای امام زمان علیه السلام دعا کند.

3. یکی دیگر از آداب و وظایف و دستوراتی که در این زمان به ما داده­اند و مستحب است، استغاثه به حضرت است، به ما گفته­اند وقتی برای­تان مشکلی پیش می­آید، چه کوچک، چه بزرگ، متوجه حضرت بشوید و از او کمک بخواهید، استمداد کنید، استغاثه کنید، او را به فریادتان بطلبید، این مستحب است.

بگذارید خدمت شما عرض کنم که این بزرگواران چطور به ما توجه دارند.

روایتی است معروف به روایت رُمیله، خیلی عجیب است:

«رمیله کان من اصحاب امیرالمومنین علیه السلام»؛ از شیفتگان حضرت بود. امیرالمومنین علیه­السلام قال: « و أکن شدیداً فی زمان امیرالمومنین علیه السلام فوجدت فی نفسی خفّة فی یوم جمعه»؛ می­گوید: در همان زمان امیرالمومنین علیه­السلام دچار مریضی شدم و وزن کم کردم و حالا خفّت ممکن است همان معنای مریضی باشد یا احساس کردم اصلاً دیگر دارم می­میرم « و قلت لا اعرف شیئاً افضل من أن افیض علی نفسی من الماء»؛ گفتم حالا که روز جمعه است، من هم که حالم خوش نیست، هر طور شده بروم غسل جمعه انجام بدهم. « و اُصلی خلف امیرالمومنین»؛ بروم پشت سر امیرالمومنین علیه­السلام نماز بخوانم «و فعلتُ» این کار را کردم. « ثُمَّ جِئتُ الی المسجد»؛ وارد مسجد شدم « فَلَمّا صَعَدَ امیرالمومنین علیه­السلام المنبر»؛ وقتی حضرت به منبر رفتند «عاد علیّ ذلک الونک»؛آن بیماری دوباره در من برگشت، دوباره حالم خراب شد « فلمّا انصرف امیرالمومنین علیه­السلام و دخل القصد دخلت معه قال یا رمیلة»؛ وقتی امیرالمومنین علیه­السلام از منبر پایین آمد، رفت اتاق دیگر. من به دنبال امیرالمومنین علیه­السلام حرکت کردم رفتم اتاق دیگر.

حضرت برگشت به طرف من فرمود رمیله. « رأیتک و انت متشبک بعدک من بعد»؛ تو را دیدم به هم می­پیچی، اعضایت را به همدیگر نزدیک می­کنی، دور می­کنی، درهم رفتی؟ « فقلت نعم» عرض کردم که آری همین­طور است. «و قصصت علیه القصة التی کنت فیها و الذی حملنی علی الرغبة فی الصلاة خلفه»؛ برای حضرت تعریف کردم که من مشکل بیماری دارم و امروز چطور شده، آمدم نماز پشت سر شما.

این در زمان امیرالمومنین علیه­السلام بود و امام زمان علیه­السلام امروز این طوری است. ایشان امام زمان ماست دیگر.

این جملاتی که امیرالمومنین علیه­السلام می­گوید، روایت خیلی موثقی است. حضرت فرمود: رمیله تو از دل ما چه خبر داری؟ تو ما را چه می­شناسی، تو ظاهر ما را می­بینی، «لیس من مؤمن بمرض الا مرضنا بمرضه»؛ فرمود هیچ مؤمنی مریض نمی­شود الا اینکه به خاطر مریضی او ما مریض می­شویم.

یعنی این­قدر به ما لطف دارند، این­قدر بزرگواری برای ما دارند، ما فکر می­کنیم وقتی دردمندیم، بدن ما درد می­گیرد، عضوی از بدن ما درد می­گیرد، بی­کس و بی­پناهیم، کسی نیست از ما تفقّد کند؟

بعضی از ماها هم که دردهای­مان را مخفی می­کنیم، اظهار نمی­کنیم به کسی بگوییم، به دوست­مان بگوییم که او را نرنجانیم از خودمان، باعث اذیت او نشویم.

می­فرماید که شما کس و کار دارید، اگر شما مریض بشوید، به خاطر مریضی شما، ما هم مریض میشویم. « و لایحزن الا حزنّا بحزنه»؛ وقتی دل شما می­گیرد، به خاطر دلگیری شما، دل ما هم می­گیرد « و لایدعوا لآمنّا لدعائه»؛ وقتی شما دعا می­کنید،کسی نیست که برای شما آمین بگوید، ما هستیم، ما برای دعاهای خلوت شما آمین می­گوییم.

ای امام زمان! ما غافل هستیم.

« و لا یسکت الا دعونا له»؛ فرمود وقتی که شما ساکت می­شوید، ما برای شما دعا می کنیم.

پس وقتی دعا کنیم، آمین می­گویند برای ما، وقتی ساکت باشیم برای­مان دعا می­کنند.

رمیله می­گوید که وقتی این حرف را شنیدم، سؤال کردم « جعلنی الله فداک»[13] خدا مرا فدای شما بکند، « أرأیت من کان فی اطراف لأم هذا لمن معک فی القصر»[14]؛ اینها فقط کسانی هستند که اطراف شما هستند یا مال همه آدم هاست. فرمود: « یا رمیله لیس یقیم عنّا مومن فی شرق الارض و لا فی غربها»[15]؛ برای ما فرقی نمی­کند در شرق زمین باشد یا در غرب زمین باشد.

حالا قشنگ­تر توسل کنید، منطقی­تر توسل کنید، زیباتر توسل کنیم، حالا که  با این روایت صحیح، می­دانیم این قدر مراقب و مواظب ما هستند، ما را نگاه می­کنند.

یابن الحسن! ما در محضر شما چطور زبان باز کنیم و حرف بزنیم؟ چه طلب کنیم در محضر شما؟ مگر زبان انسان حرکت می­کند؟ بله حقیقتاً آنی که در دل ماست، این است که طوری باشیم که آنها ما را دوست داشته باشند.

یابن الحسن، شما آن­گونه هستید که ما دوست داریم، ما را هم آن­گونه قرار بدهید که خودتان دوست دارید.

امیدوارم قبل از اینکه این ماه عظیم القدر به پایان برسد، بالاخره از راه توسل، از راه اون احتیاط­ها و آن مواظبت­هایی که عرض کردم، از راه­های مختلف، به هر حال این توفیق نصیب انسان بشود که وارد ضیافت الهی بشود و بعد هم که در ماه مبارک رمضان، آنچه را که لازم هست به او برسد.

عرایضم را تمام می­کنم و درخواستم این است که فراموش نکنید، خدا را شاهد می­گیرم اینها درس های اخلاق نیست. اینها را اصلاً من اسمش را درس­های اخلاق نمی­گذارم، من آنچه را که یک هفته در درونم جوشش پیدا می­کند، می­آورم خدمت شما تحویل می­دهم.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین     

 

اخلاق، ج5؛ موضوع: ماه شعبان؛ حجت الاسلام و المسلمین استاد سائلی؛18/8/1379

   



[1] -

[2] - دیوان حافظ، شمس الدین محمد حافظ، گردآورنده دکتر حسین علی یوسفی، چاپ اول 1381، نشر روزگار، غزل 74، ص 159

[3] -

[4] -

[5] - کلیات مثنوی معنوی، جلال الدین مولوی، نشر طلوع، چاپ پانزدهم، تابستان 82، دفتر سوم، ص 411، بیت 1910

[6] -

[7] - کلیات مثنوی معنوی، دفتر سوم، ص 411، بیت 1912

[8] -  مفاتیح الجنان، مناجات شعبانیه.

[9] - کلیات مثنوی معنوی، دفتر سوم، ص 425، بیت 2255

[10] -

[11] - کلیات مثنوی معنوی، دفتر سوم، ص 426، بیت 2256- 2255

[12] - کلیات مثنوی معنوی، دفتر پنجم، ص 801، بیت 2244

[13] -

[14] -

[15] - بحار 140:26 ح 11.

ماه محرم الحرام

امام خمینی رحمه الله علیه