احادیث در رابطه با رابطه با خدا
سه شنبه, 07 آبان 1392
 حدیث (1) امام على عليه السلام : إنَّ العَبدَ إذا اَرادَ... ادامه مطلب...
IMAGE
مودّت امام حسین علیه السّلام
شنبه, 02 آبان 1394
حجت الاسلام والمسلمین استادسائلی حفظه الله تعالی:... ادامه مطلب...
IMAGE
زندگی بر اساس معرفت توحیدی
جمعه, 10 خرداد 1392
وقتی زندگی این امامان مورد مطالعه قرار می گیرد و... ادامه مطلب...
IMAGE
دیده شدن خدا درقران
دوشنبه, 23 شهریور 1394
دیده شدن خدا درقران ما معتقديم كه خداوند از ديده شدن... ادامه مطلب...
IMAGE
حکم جویدن و کندن پوست لب
سه شنبه, 05 بهمن 1395
حکم کندن پوست لب و گوشه انگشتان چیست؟ آیا باید جای آن... ادامه مطلب...

درمحضر استاد

اخبارمدرسه



کجایید ای شهیدان خدایی؟

رای دهی:  / 6
ضعیفعالی 

مدرسه علمیه رضویهای شقایق ها و ای آلاله ها   -    دیدگانم دشت مفتون شماست . . .

ای شقایق های آتش گرفته ، دل خونین ما شقایقی است که داغ شهادت شما را بر خود  دارد ،آیا آن روز نیز خواهد رسید که بلبلی دیگر در وصف ما سرود شهادت بسراید ؟

 

مدرسه علمیه رضویه

شهادت را نه در جنگ، در مبارزه می دهند

 

ما هنوز شهادتی بی درد می طلبیم

 

غافل که شهادت را جز به اهل درد نمی دهند . . .

 

 چشم پاك دختري از جمله اي تر مانده است چشم هاي پاكش اما خيره بر در مانده است روي ديوار اتاق كوچك تنهايي اش عكس بابايش كنار شعر مادر مانده است قلب دختر مي تپد و روبه رويش عكس مرد چون پرستويي كه بي آواز و بي پر مانده است كوچه ها آبي شد و بابا نيامد، مادرش گفت تا برگشتنش يك روز ديگر مانده است

 

  • بسیجی عاشق کربلاست وکربلا را تومپندار که شهری است در میان شهرها و نامی است در میان نامها،نه؛ کربلا حرم حق است وهیچ­ کس را جز یاران امام حسین علیه السلام راهی به سوی حقیقت نیست. کربلا ما را نیز در خیل کربلاییان بپذیر....
  • با بهاران روزی نو می­رسد و ما همچنان چشم به راه روزگاری نو.اکنون که جهان وجهانیان مرده­اند،آیا وقت آن نرسیده است که مسیحای موعود سررسد؟ ویحی الارض بعدموتها...
  • ... اما با این همه،غربت سیدالشهدا عجب جانسوز است!دیگر جایی برای این ای کاش­هاواگرها نیست... کاروان کربلا در راه است واگر تو را هوس کرببلاست ،بسم الله
  • جاذبه خاک به ماندن می­خواند وآن عهدباطنی به رفتن،عقل به ماندن می­خواند و عشق به رفتن...واین هر دو را خداوند آفریده است تا وجود انسان در آوارگی وحیرت  میان عقل و عشق معنا شود.
  • هیچ شنیده­ای که مرغی اسیر،قفس را هم بر دارد وباخود ببرد؟
  • هم الان اگر ملکوت­الموت سررسد وتو را به عالم باقی فراخواند،هرچند با شهادت،آماده­ای؟
  • یاران ؛پای در راه نهیم که این راه رفتنی است ونه گفتنی...
  • راه کاروان عشق از میان تاریخ می گذرد و هر کس در هر زمره که می خواهد ما را بشناسد داستان کربلا را بخواند ، اگرچه خواندن داستان را سودی نیست اگر دل کربلایی نباشد...
  •  زندگی زیباست اما شهادت از آن زیبا تر است ، سلامت تن زیباست اما پرنده عشق تن را قفسی میبیند که در  باغ نهاده باشند ...
  •  بعضی ها ما را سرزنش می کنند که چرا دم از کربلا می زنید و از عاشورا ؛ آنها نمیدانند که برای ما کربلا بیش از آنکه یک شهر باشد یک افق است که آن را به تعداد شهدایمان فتح کرده ایم ، نه یک بار نه دو بار ... به تعداد شهدایمان
  • زندگی به خون وابسته است و  پیکر تاریخ  بی خون خدا مرده ای بیش نیست و سر مبارک امام شهید بر فراز نی رمزی است میان خدا و  عشاق ؛ یعنی که این است بهای دیندار
  • ای شقایق های آتش گرفته ، دل خونین ما شقایقی است که داغ شهادت شما را بر خود  دارد ،آیا آن روز نیز خواهد رسید که بلبلی دیگر در وصف ما سرود شهادت بسراید ؟
  • خیال در فضای نفسانی آن کس که او را پرورده است پرواز می کند اگر فضای درونی انسان با عالم قرب حق پیوند داشته باشد. خیال او براقی می شود که به معراج می بردش و اگر نه ، خیال خفاشی است که وارونه از سقف مغازه تنهایی اش آویزان می شود ، و یا مرکوبی که راکبش را به عوالم پست ناسوتی می کشاند.

شهید آوینی

 

 

سلام بر آنهایی که رفتند تا بمانند و نماندند تا بمیرند !

و تا ابد به آنانکه پلاکشان را از گردن خویش درآوردند تا مانند مادرشان گمنام و بی مزار بمانند مدیونیم …

به مادر قول داده بود بر می گردد …

چشم مادر که به استخوان های بی جمجمه افتاد لبخند تلخی زد و گفت :

بچه م سرش می رفت ولی قولش نمی رفت …

 

من می خواهم در آینده شهید بشوم …

معلم پرید وسط حرف علی و گفت : ببین علی جان موضوع انشا این بود که در آینده می خواهین چکاره بشین ، باید در مورد یه شغل یا کار توضیح می دادی !!! مثلا پدر خودت چه کاره است ؟

آقا اجازه … شهید …

 

گفتند شهید گمنامه ، پلاک هم نداشت ، اصلا هیچ نشونه ای نداشت ؛ امیدوار بودم روی زیرپیرهنیش اسمش رو نوشته باشه …

نوشته بود : “اگر برای خداست ، بگذار گمنام بمانم”

 

ساقی جبهه سبو بر لب هر مست نداد

نوبت ما که رسید میکده را بست نداد

 

سری که هیچ سر آمدن نداشت آمد

بلند بود ولیکن بدن نداشت آمد

بلند شد سر خود را به آسمان بخشید

سری که بر تن خود خویشتن نداشت آمد

 

هم قد گلوله توپ بود

گفتن : چه جوری اومدی اینجا ؟

گفت : با التماس !

گفتن : چه جوری گلوله رو بلند میکنی میاری ؟

گفت : با التماس !

به شوخی گفتن میدونی آدم چه جوری شهید میشه ؟

لبخندی زد و گفت : با التماس !

وقتی تکه های بدنشو جمع میکردن ، فهمیدم چقدر التماس کرده !!!

 

گردان پشت میدون مین زمین گیر شد ، چند نفر رفتن معبر باز کنن …

15ساله بود ، چند قدم که رفت برگشت ، گفتن حتما ترسیده …

پوتین هاشو داد به یکی از بچه ها و گفت : تازه از گردان گرفتم ، حیفه ، بیت الماله و پا برهنه رفت !

 

پیشونی بندها رو با وسواس زیر و رو میکرد …

پرسیدم : دنبال چی میگردی ؟

گفت : سربند یا زهرا !

گفتم : یکیش رو بردار ببند دیگه ، چه فرقی داره ؟

گفت : نه ! آخه من مادر ندارم …

 

کوچه هایمان را به نامشان کردیم که هرگاه آدرس منزلمان را می دهیم بدانیم از گذرگاه خون کدام شهید است که با آرامش به خانه می رسیم !

 

 

انتظار را باید از مادر شهید گمنام پرسید

ما چه میدانیم دلتنگی غروب جمعه را ؟

 

مادر پول و طلاهاشو داد و از در ستاد پشتیبانی جنگ خارج شد مسوول مربوطه فریاد زد : مادر رسیدتون !!!

مادر خندید و گفت : من برای دادن دوتا پسرم هم رسید نگرفتم …

 

آب جیره بندی شده بود آن هم از تانکری که یک صبح تا شب زیر تیغ آفتاب مانده بود ، مگر میشد خورد ؟

به من آب نرسید ، لیوان را به من داد و گفت : “من زیاد تشنم نیست ، نصفش رو خوردم بقیه ش رو تو بخور ، گرفتم و خوردم”

فرداش بچه ها گفتن که جیره هرکس نصف لیوان آب بود !

ماه محرم الحرام

امام خمینی رحمه الله علیه