على علیه السلام در منظر قرآن و روايات تفسيرى

رای دهی:  / 13
ضعیفعالی 

ادامه مطلب در صفحه بعد...

     علی علیه السلامقرآن كريم اساس معارف مسلمانان به شمار مىآيد. از اين رو جا دارد در سال پيروى عملى از سيره امام على علیه السلام سيماى قرآن ناطق را در كتاب نور و هدى مشاهده كنيم. شيوه رايج در اين باره نقل روايات فضايل امام علیه السلام به ترتيب آيه ها و يا احيانا با محور قرار دادن ارزشهاى امام علیه السلام است و چون به اين سبك آثار فراوانى هست(1) و بهتر است از كارهاى تكرارى پرهيز و به تحقيقات افزوده شود; بى هيچ ادعايى(2) سخنانى در اين زمينه از بزرگان نقل و بررسى مى شود شايد مفيد و موثر افتد.

 

 

آيه هاى ويژه حضرت على علیه السلام

فضايل اهل بيت(عليهم السلام) در قرآن گاهى به صورت گروهى كه شامل تمامى چهارده معصوم(عليهم السلام) است و در مواردى در خصوص پنج تن آل عبا و... بيان شده كه شامل حضرت على علیه السلام نيز هست و تنها چند مورد ويژه امام على علیه السلام است, آقاى دكتر نقى پورفر با برشمارى 16 مورد, بيشترين آيه هاى ويژه را بر شمرده(3), ولى نمى توان ادعا كرد كه همه دانشمندان بر تمامى اين 16 مورد اجماع و اتفاق دارند. اختصاص برخى از اين آيه ها به شخص حضرت على علیه السلام قابل بحث و بررسى است, به هر حال عصاره شش آيه از آن ها - كه در اختصاص به امام على علیه السلام روشنتر است- با اندك توضيحى بيان مى شود:

1) جان بركف

(و من الناس من يشرى نفسه ابتغإ مرضات الله و الله رووف بالعباد(4))

و از مردم كسى است كه جانش را در برابر خشنودى خدا مى فروشد و خداوند به بندگانش بسيار دلسوز است.

اين آيه شريفه اندكى پس از هجرت درباره اميرمومنان نازل شده كه در شب هجرت پيامبر صلی الله علیه واله (ليله المبيت) به جاى پيامبرصلی الله علیه واله آرميد و جان خويش را سپر بلاى حضرت كرد. روايات شيعه و سنى در خصوص ايثار آن حضرت و ويژگى اين آيه به اميرمومنان گزارش هاى مفصل و مكررى دارند(5).

از شش آيه قبل مسلمانان مهاجر را به چهار گروه تقسيم مى كند كه دو به دو شخصيتى متقابل يكديگر دارند.

الف: گروهى كه مى گويند: پروردگارا در دنيا همه چيز را به ما عطا نما, در حالى كه او را در آخرت هيچ بهره اى نيست.

ب: كسانى كه مى گويند: ((پروردگارا به ما در دنيا حسنه و در آخرت نيز حسنه عطا فرما و از عذاب آتش دوزخ حفظ نما)).

ج: ((و از مردم كسى هست كه سخن او در زندگى پست دنيا, تو را به شگفتى مىآورد و خشنود مى كند[ ولى در باطن چنين نيست] و خداوند بر آنچه در قلب او است گواه مى گيرد و او سرسخت ترين دشمنان است. نشانه دشمنى باطنى او اين است كه وقتى روى بر مى گرداند و از نزد تو مى رود, مى كوشد تا در زمين فساد به راه اندازد و حرث و نسل را نابود كند...)).

د: شهادت طلب كه در خصوص حضرت على علیه السلام است و پاداشش رضاى خدا است نه اجر مادى.

 

2) سخنگوى محشــر

(... فاذن موذن بينهم إن لعنه الله على الظالمين(6))

در هنگامه محشر ندا دهنده اى در ميان بهشتيان و دوزخيان ندا مى دهد -به گونه اى كه همگان مى شنوند- كه: لعنت خدا بر ستمگران.

در روايات اسلامى, اين موذن و سخنگو به امير مومنان تفسير شده است. و در روايات اهل سنت آمده كه على علیه السلام مى فرمود:

انا ذلك الموذن;

آن كه آن روز ندا سر مى دهد منم.

از ابن عباس روايت است كه على علیه السلام مى فرمايد:

لعنت خدا بر آنان باد كه ولايت مرا تكذيب كردند و حق مرا كوچك شمردند.

آقاى نقى پورفر در اين باره از شواهد قرآنى نيز استفاده كرده است.

 

3) منادى برائت از مشركان

برخى از طوايفى كه در حديبيه با پيامبر صلی الله علیه واله پيمان بسته بودند, يك جانبه و بدون هيچ مجوزى پيمانشان را - به خاطر همكارى آشكار با دشمنان اسلام- شكستند و يا در صدد از بين بردن رسول خدا برآمدند. پس از خيانت اينان, سوره برائت به ويژه آغاز آن كه مظهر غضب الهى است نازل شد.

به اتفاق شيعه و اكثر اهل سنت, حدود ده آيه آغازين سوره به ابوبكر سپرده شد, تا در روز عيد قربان در اجتماع مردم به عنوان اعلاميه عمومى بخواند. پس از رفتن ابوبكر, جبرئيل نازل شد و اعلام كرد:

(لن يودى الا إنت إو رجل منك)

رسالت اعلان به مشركان را كسى جز تو يا مردى از اهل بيت تو ادا نخواهد كرد.

ابوبكر را برگرداندند و على علیه السلام اين سوره را بر مشركان مكه خواند.(7)

توجه به موارد مشابه, به روشنى گوياى معرفى شخصيت على علیه السلام در مقايسه با رقباى آينده است, در اين ماجرا علاوه بر اين نكته, قرابت ميان على علیه السلام و پيامبر صلی الله علیه واله را به عموم اعلام مى دارد. نظير تعبير ((انفسنا)) در قضيه مباهله.

 

4) شاهد همگام با پيامبر صلی الله علیه واله

(افمن كان على بينه من ربه و يتلوه شاهد منه(8))

اين آيه در حقانيت و صداقت پيامبر اكرمصلی الله علیه و آله است. و ((بينه)) و دليل روشن صدق او قرآن است و شاهد صدق نبوتش, حضرت على علیه السلام است كه پيش از او در تورات نشانه هايش آمده است. مضمون آيه چنين است:

آيا كسى كه (پيامبر صلی الله علیه واله) دليل روشنى از پروردگار خويش (قرآن) در اختيار دارد و در پى آن شاهد و گوا از سوى خدا آمده و قبل از آن كتاب موسى (تورات) به عنوان پيشوا و رحمت و بيانگر عظمت او آمده است.

امير مومنان از شإن ملكوتى خويش در آغاز رسالت خبر مى دهد- كه مى تواند توضيحى بر آيه شريفه باشد:

(ولقد كنت إتبعه اتباع الفصيل اثر امه...(9))

من همواره پيامبر را دنبال مى كردم, همچون در پى آمدن بچه شتر از شير گرفته, در پى مادرش. هر روز براى من از اخلاق خود نشانه اى برپا مى داشت و مرا به پيروى آن مى گماشت...

من نور وحى و رسالت را مى ديدم و نسيم نبوت را استشمام مى كردم, و به خدا سوگند هنگام نزول وحى, من نعره شيطان راشنيدم, پرسيدم يا رسول الله! اين نعره چيست؟ پس پاسخ فرمود: اين شيطان است كه - با بعثت و نزول وحى - از اين كه معبود مردم باشد مإيوس گشته, يا على تو مى شنوى آنچه را من مى شنوم و مى بينى آنچه را من مى بينم. جز آن كه تو پيامبر نيستى و ليكن تو وزيرى و بر راه خير مى روى...(10).

نور وحى, امرى محسوس نيست كه به رويت در آيد, بلكه چشم ملكوتى مى طلبد تا آن را ببيند و شنيدن نعره شيطان نيز گوشى برزخى مى خواهد, اين ويژگى هاى ملكوتى براى آن حضرت در دهه اول عمر رخ داده است.

 

5) على علیه السلام معجزه هم تراز قرآن

(و يقول الذين كفروا لست مرسلا, قل كفى بالله شهيدا بينى و بينكم و من عنده علم الكتاب(11));

كافران مى گويند: ((تو پيامبر نيستى)) بگو: همين بس كه دو كس ميان من و شما گواه باشد, يكى الله و ديگرى كسى كه علم كتاب در نزد او است.

يعنى هم خدا مى داند كه من فرستاده اويم و هم كسانى كه از قرآن آگاهى دارند.

مقصود از ((شهادت خداوند)) شهادت از طريق قرآن كريم است, كه سند حقانيت قطعى ادعاى نبوت است. نظير آيه 51 سوره عنكبوت. و مصداق ((من عنده علم الكتاب)) على علیه السلام است.

((ابن ماجه)) از بزرگان اهل سنت در فضايل على علیه السلام از آن حضرت نقل مى كند:

((انا عبدالله, و إخو رسوله صلی الله علیه واله و إنا الصديق الاكبر لايقولها بعدى الا كذاب));

يعنى من بنده خدا و برادر رسول خدا صلی الله علیه واله و من بزرگترين تصديق كننده رسالت هستم, پس از من اين اوصاف (مثل صديق) را جز كذاب ادعا نمى كند.(12)

 


6 ) هارون امت اسلام

هنگامى كه حضرت موسى علیه السلام به رسالتى عظيم و گسترده مبعوث و به مبارزه با قدرت فرعونى مإمور شد, دست به دعا برداشت و نيازهايى را مطرح كرد. از جمله تقاضا كرد; خدا برادرش هارون را به وزارت او نصب كند, تا پشتش به او محكم و شريك كارش باشد. مشخصات هارون علیه السلام چنين است:

(واجعل لى وزيرا من إهلى, هرون اخى...)

((وزيرى از خاندانم براى من قرار ده, برادرم هارون را)).

پيامبر اسلام صلی الله علیه واله نيز مشابه همين درخواست را از خدا كرد و درباره على علیه السلام مستجاب شد كه خلاصه اش به ((حديث منزلت)) معروف است, و علامه طباطبائى مى فرمايد:

اين حديث از صد طريق از اهل سنت و هفتاد طريق از طرق شيعه نقل شده است.(13)

در همين جا از طولانى كردن اين بحث خوددارى كرده و خوانندگان گرامى را به مإخذ ارجاع مى دهيم, گفتنى است كه آقاى نقى پورفر جمعا 78 عنوان و آيه, از باب تفسير قرآن به قرآن را بحث و بررسى كرده است.

 

 جری و تطبیق در آیات ولایت