تشيع در چه زماني پديد آمده است؟!

رای دهی:  / 17
ضعیفعالی 

پاسخ از آیت الله العظمی جعفرسبحانی مدظله العالی

درباره پيدايش شيعه فرضيه‌ها و نظريات مختلفي مطرح شده است، بفرماييد تشيع از چه زماني پديد آمده است؟

    پاسخ: معمولاً اين نوع پرسش‌ها درباره نحله‌هاي كلامي و فرقه‌هاي مذهبي مطرح مي‌شود كه پس از رحلت پيامبر اسلام پديد آمده‌اند؛ مثلاً مي‌گويند: مذهب اشعري چگونه و از چه زماني پديد آمده؟ در پاسخ گفته مي‌شود:

مذهب اشعري مكتبی كلامي است كه ابوالحسن اشعري (260ـ324هـ) در آغاز قرن چهارم آن را پي‌ريزي كرد. در مقابل آن، مذهب معتزله قرار دارد كه آن هم يك مذهب كلامي است و واصل بن عطا(80ـ 130هـ) شاگرد حسن بصري (م110هـ) آن را بنيان نهاد. در اين موارد، مي‌توان براي پيدايش مذهب، تاريخ مشخصي تعيين كرد.

 

    اين گفته در خصوص مذاهب فقهي نيز صادق است. مذهب حنفي به وسيله ابوحنيفه(80ـ 150هـ) و مذهب شافعي به وسيله محمد بن ادريس شافعي(150ـ 204هـ) پديد آمد و همچنين ديگر مذاهب فقهي نيز

    تاريخ پيدايش مشخصي دارند. امّا تشيع يك مذهب كلامي و فقهي نيست كه پس از پيدايش اسلام و درگذشت رسول خداصلی الله علیه وآله پديد آمده باشد.

 

    تشيع، با اسلام تاريخ يكسان دارد. در واقع تشيع همان اسلامي است كه پيامبر خدا صلی الله علیه وآله آورده و يكي از تعاليم آن، استمرار رهبري و امامت به وسيله فردي است كه از جانب خدا تعيين و به وسيله پيامبرصلی الله علیه وآله  معرفي مي‌شود. اين اصل اساسي كه ضامن بقاي اسلام است و هويت تشيع را تشكيل مي‌دهد، در زمان خود رسول خداصلی الله علیه وآله  به وسيله آن حضرت اعلام شد و گروهي از صحابه پيامبر، آن را پذيرفتند و پس از درگذشت رسول خداصلی الله علیه وآله  بر همان پيمان باقي ماندند. اينان پيشگامان تشيع در عصر رسول خدا صلی الله علیه وآله  و پس از او بودند. امّا گروهي ديگر، اين اصل را ناديده گرفته و رهبري را از آن ديگري دانستند.

 

    تشيّع به اين معني، تاريخي جز اسلام و واقعيتي جز اين آيين ندارد و اين اصل؛ يعني تعيين رهبر و امام از جانب خداوند، جزئي از تعاليم اسلام بوده و در زمان حيات پيامبرصلی الله علیه وآله  اعلام شده است.

 

    رويكرد عقلاني در شيوه گزينش رهبر

    پيش از آن كه صفحات احاديث و تاريخ را ورق بزنيم، نخست درباره شيوه حكومت اسلامي پس از رسول خدا صلی الله علیه وآله  سخن مي‌گوييم. حاصل سخن اين كه آيا پيامبر اسلام صلی الله علیه وآله  براي زعامت و اداره امور كشور پس از رحلت، فردي را معين كرد، يا اين كه آن را به مهاجرين و انصار واگذار نمود، و به لقاء اللّه پيوست؟

 

    محاسبات اجتماعي به روشني ثابت مي‌كند كه پيامبرصلی الله علیه وآله  فردي را براي زعامت معين كرد و در اين مورد، به امر الهي ، «حكم خداوند» را بر «انتخاب امت» ترجيح داد، زيرا به هنگام رحلت پيامبرصلی الله علیه وآله  سه دشمن قوي و نيرومند، جامعه اسلامي را تهديد مي‌كرد. از جانب شرق مجوس آتش پرست، از جانب غرب روميان مسيحي و در داخل، ستون پنجم نفاق كه براي خود، قدرت و ريشه‌هاي اجتماعي داشت، به گواه اين كه آيات فراواني درباره منافقان در سوره‌هاي مختلف نازل شده است. در چنين وضعيتی، مصلحت جامعه اسلامي ايجاب مي‌كرد كه پيامبر فردي نيرومند، عالم، آگاه، زاهد و پارسا را براي زعامت معين كند، تا پس از درگذشت او، اين مسأله خاتمه يافته تلقي شود و همه نيروها تحت فرمان او براي حفظ اسلام و مقابله با مثلث پيش‌گفته بكوشند. در حالي كه اگر در اين مورد سكوت مي‌كرد، علاوه بر سه مشكل ياد شده، مشكل ديگري به نام اختلاف در درون مسلمانان پديد مي‌آمد و چه بسا به جنگ داخلي كشيده مي‌شد. با توجه به اين حقايق تاريخي، احتمال انتصاب بر انتخاب اولويت مي‌يابد.

 

    و به ديگر سخن، در شيوة حكومت، دو نظر بيش نيست، نظريه «تنصيص» و نظريه «گزينش»، آن هم به وسيلة مهاجرين و انصار. در اين مورد، موضع پيامبر را از نزديك بررسي مي‌كنيم؛ زيرا مسأله از سه فرض بيرون نيست:

 

    1. اصولاً پيامبر دربارة شيوة حكومت پس از خويش سخني نگفته باشد.

 

    2. پيامبر صلی الله علیه وآله  درباره شيوه حكومت، موضع گرفته و آن را به شورا واگذارد.

 

    3. فرد لايقي را از ميان تربيت يافتگان خود براي رهبري برگزيند.

 

    فرضية نخست، با كامل بودن دين و استمرار آن تا روز رستاخيز سازگاري ندارد؛ زيرا اسلام يك آيين فردي نيست و تعاليم آن منحصر به عبادات شخصي و نيايش‌هاي فردي نمي‌باشد، بلكه يك دكترين جامع است كه بشر را از هرگونه تقنين و تشريع بي‌نياز مي‌كند و به صورت خودكفا تا پايان جهان پيش خواهد رفت. آورنده چنين آييني نمي‌تواند نسبت به مسائل حكومت، كه ضامن بقاي دين است، سكوت اختيار كند و بي تفاوت باشد . و موضع انفعالي به خود بگيرد.

 

    نظرية دوم تا حدي نظرية مقبولي است و آن اين كه پيامبر، موضع مثبت داشته و نسبت به مسائل حكومتي بي‌تفاوت نبوده، ولي اگر شيوه حكومت بر اساس شورا بود، بايد پيامبرصلی الله علیه وآله   در كلمات خود به اين امر اشاره فرموده، شرايط و ضوابط شورا را به نحو دقيق تبيين نمايد و براي آموزش دادن مسلمانان، آن را در طول زندگي خود به صورت‌هاي عملي پياده كند تا مسلمانان پس از درگذشت او دچار حيرت و سرگرداني نشوند، در حالي كه در كلمات پيامبرصلی الله علیه وآله  و احاديث و تاريخ زندگاني او، نص صريحي بر اين كه نظام حكومت، نظام شورايي است، ديده نمي‌شود، حتي بعد از خليفه اوّل شيوة تعيين خليفه، غالباً بر اساس شورا نبوده، بلكه با تعيين خليفة قبلي، فردي زمام امور را به دست مي‌گرفته است.

 

    حكومت در اسلام، فصلي كوتاه و گذرا نيست كه با يك جمله «وَأَمْرُهُمْ شُورى بَيْنَهُمْ»[1] پايان پذيرد، بلكه بخش‌هاي گسترده‌اي از احكام و امور را دربر مي‌گيرد، كه عنايت پيامبر را براي تبيين جزئيات و شرايط، مي‌طلبد.

 

    طبعاً نظريه سوم، بيش از دو نظريه ديگر قابل پذيرش است و اتفاقاً احاديث رسول خدا صلی الله علیه وآله  و تاريخ حيات آن حضرت به روشني آن را ثابت مي‌كند.

 

    پس از يك تحليل اجتماعي، اكنون به پاسخ پرسش از نظر حديث و تاريخ مي‌پردازيم.

 

    1. شيعه در كلمات رسول خدا صلی الله علیه وآله

 

    نامگذاري پيروان علي علیه السّلام به شيعه، از زمان خود پيامبرصلی الله علیه وآله  آغاز شده و روايات فراواني حاكي از آن است كه آن حضرت اين نام را بر پيروان عليعلیه السّلام نهاده است. محدثان و مفسران نقل مي‌كنند آنگاه كه آيه «إِنَّ الّذينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحات أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيّة»[2] فرود آمد، پيامبرصلی الله علیه وآله  رو به عليعلیه السّلام كرد و فرمود:

 

    «مقصود از اين عبارت، تو و شيعيانت مي‌باشيد كه روز قيامت خشنود و پسنديده هستيد».

 

    در حديث ديگر فرمود:

 

    «تو و پيروانت مقصود هستيد، وعده من و شما در روز قيامت نزد حوض كوثر است. آنگاه كه امت‌ها براي حسابرسي به آنجا مي‌آيند، شما را فرا مي‌خوانند در حالي كه نور از چهره و پيشاني شما تابان است».

 

    روايات مربوط به نزول اين آيه در حق شيعيان عليعلیه السّلام و اين كه پيامبرصلی الله علیه وآله  پيروان علي علیه السّلام را شيعه ناميد، در كتاب‌هاي مختلف وارد شده است، براي نمونه به مدارك زير مراجعه شود.[3]

 

    بنابراين، نامگذاري پيروان علي علیه السّلام به شيعه، از جانب رسول خداصلی الله علیه وآله  انجام شده و اين خود مبنايي در تعيين شيوه حكومت پس از پيامبرصلی الله علیه وآله  به شمار مي‌رود.

 

    2. امامت، همزاد نبوّت

 

    شكي نيست كه مقام امامت با مقام نبوت تفاوت دارد. پيامبر گيرندة وحي و پايه‌گذار دين است، در حالي كه امام نه دريافت كنندة وحي است و نه پايه‌گذار دين، بلكه وظايفي كه رسول خدا صلی الله علیه وآله  در قلمرو بيان احكام و اجراي آنها برعهده داشت، پس از وي برعهده امام مي‌باشد. امام مرجع بيان احكام و عقايد اسلامي و مدير امور كشور است. با توجه به اين اصل و بنابر روايات، روزي كه پيامبر صلی الله علیه وآله  نبوت خود را براي بني‌هاشم بيان كرد، جانشيني و رهبري عليعلیه السّلام را نيز اعلام نمود و اين حاكي از آن است كه نبوت و امامت همزاد بوده و دارنده هر دو منصب از جانب خدا به وسيله وحي الهي معين مي‌شوند. اين مسأله در منابع تاريخي چنين آمده است:

 

    پيامبر گرامي صلی الله علیه وآله  سه سال دعوت پنهاني داشت. آنگاه كه خدا او را با آيه «وَأَنْذِرْ عَشيرتَكَ الأَقْرَبين»[4] مخاطب ساخت، او بيش از چهل تن از بستگان خود را كه همگي از شخصيت‌هاي بني‌هاشم بودند، براي ضيافت ناهار دعوت كرد و پس از صرف غذا، سخنان خود را اينگونه آغاز كرد:

 

    «هيچ كس از مردم براي كسان خود چيزي بهتر از آنچه من براي شما آورده‌ام، نياورده است. من خير دنيا و آخرت را براي شما آورده‌ام، خدايم به من فرمان داده كه شما را به توحيد و يگانگي وي و رسالت خويش دعوت كنم. چه كسي از شما مرا در اين راه كمك مي‌كند تا برادر و وصي و جانشين من در ميان شما باشد؟»

 

    آن حضرت اين جمله را گفت و اندكي درنگ كرد تا ببيند كدام يك از آنان به نداي او پاسخ مثبت مي‌دهند. در آن لحظات، سكوتي مطلق و آميخته با بهت و تحير بر مجلس سايه گسترده بود و همگي سر به زير افكنده و در فكر فرو رفته بودند.

 

    ناگهان علي علیه السّلام كه سن او در آن روز از 15 سال تجاوز نمي‌كرد، سكوت را درهم شكست و برخاست و رو به پيامبر كرد و گفت:

 

    «اي پيامبر خدا، من تو را در اين راه ياري مي‌كنم». آنگاه دست خود را به سوي پيامبرصلی الله علیه وآله  دراز كرد تا دست او را به عنوان پيمان فداكاري بفشارد. در اين هنگام پيامبر صلی الله علیه وآله  دستور داد كه علي علیه السّلام بنشيند. بار ديگر پيامبرصلی الله علیه وآله  گفتار خود را تكرار کرد. باز علي برخاست و آمادگي خود را اعلام كرد. اين بار نيز پيامبر صلی الله علیه وآله  به وي دستور داد بنشيند. در مرتبة سوم نيز مانند دفعات پيشين، كسي جز علي علیه السّلام برنخاست و تنها او بود كه پشتيباني خود را از اهداف مقدس پيامبر صلی الله علیه وآله  اعلام كرد. پيامبر صلی الله علیه وآله  در اين حال دست خود را بر دست علي علیه السّلام زد و جملة تاريخي خود را در مجلس بزرگان بني‌هاشم دربارة او بيان کرد و گفت:

 

    «هان! اي خويشان و بستگان من! علي برادر و وصي و خليفة من در ميان شماست».[5]

 

    اين حديث به روشني تاريخ تشيع و همزاد بودن نبوت وامامت را به معنايي كه يادآور شديم بيان مي‌كند. البته اين تنها موردي نيست كه پيامبرصلی الله علیه وآله  رهبر مسلمانان پس از خود را تعيين مي‌كند، بلكه در موارد ديگري نيز بر اين مطلب تصريح فرمودند كه به صورت گذرا به آنها اشاره مي‌كنيم.

 

    3. حديث منزلت

 

    حديث منزلت از احاديث معروفي است كه محدّثان و تاريخ نگاران نقل كرده‌اند و اجمال آن چنين است:

 

    آنگاه كه پيامبرصلی الله علیه وآله  راهي نبرد با روميان در سرزمين تبوك گرديد، علي علیه السّلام را همراه خود نبرد؛ زيرا وجود او در مدينه براي جلوگيري از فتنه‌گري منافقان، لازم و ضروري بود، ولي دشمنان

    به شايعه‌پردازي دست زدند و گفتند: روابط پيامبرصلی الله علیه وآله  با علي علیه السّلام به تيرگي گراييده، لذا او را به همراه خود نبرده است. علي علیه السّلام خود را به لشگرگاه اسلام رساند و اين شايعه را بازگو نمود. پيامبرصلی الله علیه وآله  در پاسخ فرمود:

 

    «آنان دروغ گفته‌اند. من تو را براي حفظ خانه و خانواده‌ام جانشين خويش ساخته‌ام. پس بازگرد و جانشين من در خانواده من و خانواده خودت باش. آيا خوش نداري براي من آن گونه باشي كه هارون براي موسي بود، با يك تفاوت كه پيامبري پس از من نيست؟»[6]

 

    اين حديث به روشني بيانگر آن است كه علي علیه السّلام تمام صلاحيت‌ها و اختيارات هارون علیه السّلام را جز نبوت دارا بوده است. يكي از مناصب هارون، وزارت او براي موسي علیه السّلام بوده است، چنان كه مي‌فرمايد:

 

    «وَاجْعَلْ لِي وَزيراً من أَهْلِي * هارُونَ أَخي».[7]

 

    «هارون را كه از خاندان من است، وزير من قرار ده».

 

    استثناي نبوت در كلام رسول خدا صلی الله علیه وآله  حاكي از آن است

    كه كليه مسئوليت‌هاي هارون را علي نيز دارا بود واين جانشيني تنها به جنگ تبوك اختصاص نداشت، بلكه يك ضابطه كلي بود كه جانشيني در غزوه تبوك يكي از مصاديق آن به شمار مي‌آمد و اگر مقصود جانشيني در خصوص اين سفر بود، نيازي به اين ضابطه كلي و استثناي نبوت نبود.

 

    4. حديث غدير

 

    از ميان دلايل فراوان كه بيانگر زعامت عليعلیه السّلام پس از پيامبرصلی الله علیه وآله  است، در اين بحث به سه دليل بسنده مي‌كنيم: حديث«يوم الدار» در

    آغاز رسالت، حديث «منزلت» در اثناي رسالت و حديث غدير در اواخر عمر رسول خدا. اکنون اجمالي از تعيين جانشين در آخرين روزهاي رسالت:

 

    پيامبر اسلام صلی الله علیه وآله  در سال دهم هجرت براي انجام فريضة حج و تعليم مناسك آن به مسلمانان، در قالب يك جمعيت ده هزار نفري حركت كرد و در روزهاي عرفه و منا سخنراني‌هاي جامع و ارزنده‌اي ايراد فرمود.

 

    مراسم حج به پايان رسيد، همگان به قصد وطن، مكه را ترك كردند، چون كاروان‌ها به نزديك بركه آبي به نام غدير خم رسيدند، پيك وحي فرود آمد و پيامبر صلی الله علیه وآله  را فرمان توقف داد، خدا به رسول گرامي صلی الله علیه وآله  ‌چنين فرمان داده بود:

 

    «يا أَيُّها الرّسول بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالتهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ».[8]

 

    «اي پيامبر، آنچه را از پروردگارت بر تو فرود آمده، به مردم برسان و اگر چنين نكني، رسالت خداي را به جا نياورده‌اي و خداوند تو را از گزند مردم حفظ مي‌كند».

 

    در اين لحظات حساس طنين اذان سراسر بيابان را فرا گرفت، سپس پيامبرصلی الله علیه وآله  خطبه‌اي به شرح زير ايراد كرد:

 

    «ستايش از آن خداست و به او ايمان داريم. از او ياري مي‌خواهيم و بر او توكل مي‌كنيم، و از شر خويشتن و بدي كردارهايمان به خدايي پناه مي‌بريم كه گمراهان جز او راهنمايي ندارند. خدا هر كس را راهنمايي كند، او ديگر گمراه نمي‌شود و گواهي مي‌دهيم كه خدايي جز او نيست و محمد صلی الله علیه وآله  بنده و فرستادة اوست.

 

    هان! اي مردم، نزديك است كه من دعوت حق را لبيك گويم و از ميان شما بروم. من مسئولم و شما نيز مسئول هستيد... هان! اي مردم، هر كس من مولا و رهبر او هستم، علي نيز مولا و رهبر اوست».[9]

 

    پيامبر صلی الله علیه وآله  جملة آخر را سه بار تكرار كرد و فرمود:

 

    «پروردگارا! هر كس علي را دوست دارد، تو او را دوست بدار و هر كس با او دشمني كند تو با او دشمن باش. هر كس او را ياري كند، تو ياور او باش، و هر كس او را تنها گذارد، تو نيز او را تنها گذار. لازم است حاضران به غايبان خبر دهند و آنها را از اين امر آگاه سازند».

 

    هنوز اين اجتماع با شكوه پايان نيافته بود كه فرشتة وحي فرود آمد و پيامبر گرامي صلی الله علیه وآله  را بشارت داد كه خداوند امروز دين خود را تكميل كرد و نعمت خويش را بر مؤمنان به كمال رسانيد.[10]

 

    حديث غدير از  احاديث متواتر است. كافي است كه بدانيم 120 صحابي، آن را از پيامبر صلی الله علیه وآله  نقل كرده‌اند و از تابعان 89 نفر به نقل آن پرداخته‌اند و در مجموع 14 قرن، 360 تن عالم و دانشمند سنّي آن را روايت كرده‌اند، و اگر راويان و عالمان شيعي را به آنان ضميمه كنيم خواهيم ديد كه حديث در بالاترين حدّ تواتر قرار مي‌گيرد.[11]

 

    شكل‌گيري تشيع در پرتو اين سفارش‌ها

 

    ما به همين سه حديث قطعي بسنده مي‌كنيم. اين سفارش‌ها سبب شد كه در عصر رسول خدا صلی الله علیه وآله  گروهي گرد علي را بگيرند و به پيروي از او مشهور شوند. محقق معروف آقاي محمد كردعلي در كتاب «خطط الشام» مي‌نويسد:

 

    «در زمان خود پيامبر صلی الله علیه وآله  گروهي از بزرگان صحابه به دوستي و موالات علي علیه السّلام معروف بودند؛ مانند سلمان فارسي كه مي‌گفت: ما با پيامبر صلی الله علیه وآله  بيعت كرديم بر دو اصل: خيرخواهي براي مسلمانان و اقتدا به علي بن ابي طالبعلیه السّلام و ولايت وي. ابوسعيد خدري مي‌گويد: مردم به پنج چيز دعوت شدند ولي چهارتا را گرفتند و يكي را رها كردند. سؤال شد: آن چهار تا را كه گرفتند چيست؟ گفت: نماز، زكات، روزه ماه رمضان و زيارت خانة خدا. پرسیدند: آن يكي كه رها كردند كدام است؟ گفت: ولايت علي بن ابي‌طالبعلیه السّلام. از وي سؤال شد: آيا ولايت علي همانند آن چهار مورد، لازم و واجب است؟ گفت: آری، به سان آنها لازم و واجب است. و از همين افرادند: ابوذر غفاري، عمار ياسر، حذيفة ابن يمان، ذوالشهادتين خزيمة ابن ثابت، ابوايوب انصاري، خالد بن سعيد و قيس بن سعد بن عباده».[12]

 

    شيعه در عصر رسالت

 

    سفارش‌هاي مؤكد پيامبرصلی الله علیه وآله  ـ كه نمونه‌هاي آن را يادآور شديم و قسمت مهم آن در كتاب‌هاي حديث و تفسير وارد شده است ـ سبب شد كه بذر تشيع در سرزمين اسلام پاشيده شود و به تدريج رشد كند. گروهي در عصر رسالت، ولايت علي را به دل بگيرند و به عنوان شيعه عليعلیه السّلام مشهور شوند و با پايمردي تمام پيمان خود را با امام پس از عصر رسالت نيز حفظ كنند. اين گروه هسته تشيع را در صدر اسلام تشكيل مي‌دادند. سپس تشيع در طول زمان با توجه به شناخت‌هاي صحيح از مسأله امامت و جانشيني علي علیه السّلام راه خود را باز كرد و پيوسته در حال گسترش بود.

 

    تشيع از حجاز آغاز گرديد. سرزمين حجاز زادگاه تشيع است و آنگاه كه امام علیه السّلام مقرّ خلافت را به عراق منتقل كرد، تشيع رشد بيشتري يافت و پيوسته در نقاط مختلف جهان گسترده شد.

 

    --------------------------------------------------------------------------------
 
    [1] . شوری/38.
 
    [2] . آنان كه ايمان آورده و عمل نيكو انجام داده‌اند، آنان بهترين مردم هستند.(بينه، 7).
 
    [3] . الدر المنثور، ج6، ص 589; الصواعق المحرقه، ص 161; نهايه ابن اثير، ماده قمح، ج4، ص 106; مناقب ابن مغازلي، ص 293; و غير آن. البته سيوطي در الدرالمنثور اين احاديث را از تفسير طبري و تاريخ ابن عساكر نقل كرده است.
 
    [4] . بستگان نزديك خود را از عذاب الهي بيم ده!(شعراء، 224).
 
    [5] . «إنّ هذا أخي ووصييّ وخليفتي فيكم فاسمعوا له وأطيعوا» تاريخ طبري، ج2، ص 319ـ 321، چاپ دارالمعارف مصر; تاريخ كامل ابن اثير، ج2، ص 62ـ 36چاپ دارصادر بيروت; سيره حلبي، ج71 ص 311، چاپ البهيه در مصر; تاريخ ابن عساكر، ج1، ص 65، حديث 139ـ 140ـ 141، چاپ بيروت، تفسير خازن، علاء الدين شافعي، ج3، ص 371، چاپ مصر و غيره.
 
    [6] . صحيح بخاري، (غزوه تبوك)، ج6، ص 3، چاپ 1314; صحيح مسلم، باب فضائل علي، ج7، ص 120; سنن ابن ماجه، (باب فضائل اصحاب پيامبر)، ج1، ص 55; سيره ابن هشام، ج2،
    ص 519ـ 520.
 
    [7] . طه/29ـ 30.
 
    [8] . مائده/67.
 
    [9] . مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِيٌ مَوْلاهُ.
 
    [10] .  «اَلْيَوْم أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلامَ دِيناً» (مائده/3).
 
    در اين لحظه صداي تكبير پيامبرصلی الله علیه وآله  بلند شد و فرمود: خدا را سپاسگزارم كه دين خود را كامل كرد و نعمت خود را به پايان رسانيد از رسالت من و ولايت علي^ پس از من خشنود شد. پيامبر از جايگاه خود فرود آمد و ياران او گروه گروه به حضرت علي علیه السّلام تبريك گفتند و او را سرور خود و سرور هر مرد و زن مؤمني خواندند.
 
    [11] .  ترمذي، صحيح، ج5، ص 297; ابن ماجه، سنن، ج1، ص 45، حديث 121; الحاكم النيسابوري، المستدرك علي الصحيحين، ج3، ص 110; احمد بن حنبل، مسند، ... حديث 961، ج1، ص 88، ج2، ص 672; و غيره، نسائي، خصائص، ص 94، 95، 50; ابن ابي شيبه، المصنف، ج12، ص78، حديث 12167 ، مشكاة المصابيح، ج3، ص 246; محب الدين طبري، الرياض النضرة، ج2، ص 169، چاپ خانجي، ما به همين مقدار بسنده مي‌كنيم، كساني كه علاقمند به آگاهي از حالات راويان از صحابه و تابعان و دانشمندان باشند، مي‌توانند به كتاب‌هايي كه پيرامون حديث غدير نوشته شده مراجعه كنند. از ميان آنها مطالعه دو كتاب را پيشنهاد مي‌كنيم:
 
    الف . عبقات الأنوار، تأليف ميرحامد حسين هندى (متوفاى 1306هـ).
 
    ب . الغدير، تأليف محقق عاليقدر عبدالحسين اميني(1320ـ 1390هـ).
 
    [12] . محمد كردعلي، خطط الشام، ج5، ص 251.