اهداف بعثت پيامبر صلّي الله عليه و آله

رای دهی:  / 6
ضعیفعالی 

بعثتجهان در آستانة بعثت حضرت رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ در انحطاط و بحران شگفت انگيزي قرار داشت. جهالت، غارتگري، ظلم و ستم، تضييع حقوق ضعيفان و محرومان، فساد و بي بند و باري، تبعيض و ناعدالتي، نگراني و دلهره، دوري از اخلاق و انسانيت، تمام جوامع بشري را در آن روزگار فرا گرفته بود.

در اين ميان منطقة جزيرة العرب و به ويژه شهر مكه از منظر فرهنگي، سياسي، اقتصادي و اجتماعي، پايين­ ترين و بدترين وضع را تحمل مي­كرد. خضوع اعراب جاهل در مقابل چوب هاي خشكي

كه به صورت بت درست شده بود و اهالي مكه در مقابل آن اجسام بي­جان قرباني ها كرده و استمداد مي­طلبيدند، هر انسان فهميده و عاقلي را به تعجب و تأسف وا مي­داشت. زنان نه تنها از حقوق اساسي خود محروم بودند، بلكه همانند كالاي بي­جان خريد و فروش مي­شدند و... .

 

خداوند متعال در آيات وحياني خويش به برخي از ناهنجاريها و آداب غير انساني و جاهلانة آن روز اشاره كرده و مي­فرمايد: ( قُلْ تَعالَوْ اَتْلُ ما حَرّمَ رَبُّكُم عَلَيْكُمْ اَلاّ تُشْرِكوا بِهِ شَيْئاً وَبِالْوالِدَيْنِ إحْساناً وَلاتَقْتُلوا أوْلادَكُمْ مِنْ إمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَإيّاهُمْ وَلاتَقْرَبُوا الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَما بَطَنَ وَلاتَقْتُلوا النَّفْسَ الَّتي حَرَّمَ اللهُ إلاَ بِالْحَقِّ ذلِكُمْ وَصّيكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلونَ )[1]؛

«بگو: بياييد آنچه را پروردگارتان بر شما حرام كرده است ‌[برايتان] بخوانم: اينكه چيزي را شريك خدا قرا ندهيد و به پدر و مادر نيكي كنيد. فرزندانتان را از ترس فقر نكشيد. ما شما و آنها را روزي مي­دهيم. و به كارهاي زشت نزديك نشويد چه آشكار و چه پنهان. و انساني را كه خداوند محترم شمرده به قتل نرسانيد مگر به حق [و از روي قانون الهي]. اين چيزي است كه خداوند شما را به آن سفارش كرده، شايد درك كنيد.»

 

(وَلاتَقْرَبوا مالَ الْيَتيمِ إلاّ بِالَّتي هِيَ أحْسَنُ حَتّي يَبْلُغَ أشُدَّهُ وَأوْفوا الْكَيْلَ وَالْميزانَ بِالقِسْطِ، لانُكَلِّفُ نَفْساً إلاّ وُسْعَها وَإذا قُلْتُمْ فَاعْدِلوا وَلَوْ كانَ ذا قُربي وَبِعَهْدِ اللهِ أوْفوا ذلِكُمْ وَصّيكُمْ بِهِ لَعَلّكُمْ تَذَكَّرونَ)[2]؛ «و به مال يتيم جز به بهترين صورت [و براي خدمت به او] نزديك نشويد تا به حد رشد خود برسد، و حق پيمانه و وزن را به عدل و دادگري رعايت كنيد. ما هيچ كس را به بيش از توانائي و قدرتش وادار نمي­كنيم. هنگامي كه [در مقام داوري يا شهادت] سخني مي­گوئيد، عدالت را مد نظر قرار دهيد حتي اگر در مورد نزديكان شما باشد، و به پيمانهاي خداوند وفادار باشيد. اينها مواردي است كه خداوند شما را به آن سفارش مي­كند، تا شايد پند گيريد.»

 

خداوند متعال در اين آيات از رسمهاي باطل و غير اخلاقي دوران جاهليت خبر داده و به موضوعات غير انساني رايج، از جمله شرك و بت­پرستي، آزار پدر و مادر، كشتن فرزندان، ارتكاب اعمال زشت و فساد انگيز، كشتن افراد بي­گناه، تجاوز به اموال يتيمان، بي­عدالتي در توزيع اموال و امكانات عمومي، پايمال كردن حقوق ديگران، عهد شكني و ناديده انگاشتن پيمانها و قوانين اجتماعي مي­پردازد و در عين حال راهكارها و دستورات سازنده­اي در اين زمينه به مسلمانان ارائه مي­كند.

 

ناگفته پيداست كه برخي از علل و انگيزه­هاي بعثت پيامران الهي نيز در اين آيات مطرح شده است كه عدالت اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و امنيتي از جملة آنهاست. در روايتي از اوضاع نابسامان عربستان در آستانة بعثت نبوي ـ صلّي الله عليه و آله ـ آمده است: روزي قيس بن عاصم به نزد حضرت رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ آمده و عرضه داشته: يا رسول الله! من در ايام جاهليت هشت دختر خود را زنده به گور كرده ­ام، حالا چه كنم؟ پيامبرـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: در مقابل هر دختر يك برده آزاد كن![3]

 

در روايت ديگري آمده است: هنگامي كه قيس يكي از موارد زنده به گور كردن دخترانش را در حضور رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ شرح داد، رسول مهربان الهي در حالي كه از شدت تأثر حلقه­‌‌‌‌هاي اشك بر گونه­ هاي مباركش مي­لغزيد، از سنگ دلي و قساوت آن مرد جاهل تعجب كرده و به يارانش فرمود: «إنَّ هذهِ لَقَسْوَةٌ وَمَنْ لايَرْحَمْ لايُرْحَمْ؛‌ اين [عمل] سنگدلي است و هر كس رحم نداشته باشد، مشمول رحمت ‍‍‌‍‍[الهي] نخواهد بود».

 

بنابراين جهان در آستانه بعثت، غرق در انواع خرافات، افكار و انديشه­هاي جاهلانه بود و شايد در آن روزگاران در هيچ جاي عالم خرافه پرستي و بي­بند و باري و رواج مفاسد اجتماعي مثل منطقة جزيره العرب نبود. مردم آن عصر بدون آنكه خود متوجه باشند، نياز شديدي به امور معنوي، اخلاقي و انساني داشتند ودر آتش ناعدالتي، نابرابري و تضييع حقوق انساني مي­سوختند. در اين فرصت برخي از علل و عوامل بعثت انبياء را _ كه در رأس آن بعثت رسول گرامي اسلام قرار دارد _ مرور كرده و به موارد اهم آن اشاره مي­كنيم:

 

1 . انقلاب ارزشها

 

بعد از بعثت رسول گرامي اسلام، اصول و ارزشهاي جاري در جامعه كه عليه مصالح دنيا و آخرت مردم بود، به ارزشهاي انساني و الهي تبديل شد. خرافه پرستي به حقيقت ­يابي، جنگ و خونريزي و ناعدالتي به قسط و عدل و مساوات بدل گرديد و انسانهاي در ظاهر پايين درجه، به افرادي مورد اعتماد و داراي منزلت اجتماعي والائي تبديل شدند. تمام قوانين و ملاكهاي ظاهري و مادي جاي خود را به معيارهاي ارزشمند و متعالي داد.

 

آري بعثت پيامبرـ صلّي الله عليه و آله ـ ارزشهاي ضد انساني را دگرگون كرد و تمام رسم هاي ايام جاهليت، به قوانين عادلانة اسلامي تبديل شدند. رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ بيشترين تلاش خود را در تحول افكار عمومي متمركز كرده و براي از ميان بردن باورهاي خرافاتي و ناپسند، از هيچ كوششي فروگذار نمي­كرد.

 

آن رهبر فرزانه اسلامي حتي به كارگزاران خويش تأكيد مي­نمود كه در تبديل و تغيير روشهاي غلط و رسوم جاهلانه نهايت تلاش خود را به عمل آورند. هنگامي كه معاذ بن جبل را به سوي يمن مي­فرستاد به او فرمود: «اي معاذ! آثار جاهليت و رسوم باطل را بميران و سنتهاي متعالي اسلامي را در ميان مردم ترويج كن!».

 

آن گرامي، حتي در آخرين فرازهاي پيام حج خود، به انقلاب ارزش ها و حركت به سوي زيبائيها و كمالات تأكيد ورزيد و فرمود: «ألا كُلُّ شَيءٍ مِنْ أمْرِ الْجاهِليّةِ تَحْتَ قَدَمي موضوعٌ[4]؛ بدانيد تمام باورها و رسمهاي ايام جاهليت را زير پاي خود نهاده و باطل اعلام مي­كنم.»

 

امير مؤمنان علي ـ عليه السلام ـ در توضيح فلسفه بعثت پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ بر اين نكته تأكيد كرده و آن را به عنوان انقلاب ارزشها مطرح مي­كند و مي­فرمايد: «ألا وَإنّ بَليَّتَكُمْ قَدْ عادَتْ كَهَيئَتِها يَوْمَ بَعَثَ اللهُ نَبيَّهُ ـ صلّي الله عليه و آله ـ وَالَّذي بَعَثَهُ بِالْحَقِّ لَتُبَلْبَلُنَّ بَلْبَلَةً وَلَتُغَرْبَلُنَّ غَرْبَلَةً وَلَتُساطُنَّ سَوْطَ الْقِدْرِ حَتّي يَعُودَ أسْفَلُكُمْ أعْلاكُمْ وَأعْلاكُمْ أسْفَلَكُمْ؛ آگاه باشيد تيره روزيها و فتنه ­هاي شما همانند عصر قبل از بعثت پيامبرـ صلّي الله عليه و آله ـ بار ديگر روي آورده است. سوگند به خدائي كه پيامبرـ صلّي الله عليه و آله ـ را به حق مبعوث كرد، سخت آزمايش خواهيد شد و چون دانه­ هائي كه در غربال ريزند يا غذائي كه درديگ گذارند، زير و رو خواهيد شد تا اينكه پائين شما به بالا، و بالاي شما به پائين بيايد».[5] يعني دقيقاً همانند عصر بعثت دگرگون و منقلب خواهيد شد، و بار ديگر انقلاب ارزشها رخ خواهد نمود.

 

امام ـ عليه السلام ـ به جايگزين شدن افراد طبقه پائين به جاي بالا نشينها و تبديل شدن ارزشهاي ظاهري مادي به ارزشهاي انقلابي و معنوي اشاره كرده و مي­فرمايد، چون به جاهليت قبل از بعثت پسرفت داشته­ايد، دقيقاً بايد همان حادثه رخ نمايد و حق به محور خود برگردد.

 

2. تزكيه و پرورش روح

 

از مهم­ترين علل بعثت انبياء، تهذيب نفوس و تربيت انسانهاي مستعد است. پيامبران الهي كوشش مي­كنند نيروهاي دروني انسانها را از قوه به فعليت رسانده و براي رسيدن به قلّه سعادت و كمال، آنان را همراهي و ياري نمايند. آنان براي ارتباط افراد با مبدأ هستي زمينه سازي كرده و مقدمات تعالي آنان را فراهم مي­آورند.

 

قرآن كريم در سورة آل عمران با اشاره به اين نكته مي­فرمايد: ( لَقَدْ مَنَّ اللهُ عَليَ المُؤْمِنينَ إذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسولاً مِنْ أنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَيُزَكّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُم الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ وَإنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي ضَلالٍ مُبينٍ) ؛[6] «خداوند متعال بر مؤمنان منت نهاد هنگامي كه در ميان آنها پيامبري از جنس خودشان برانگيخت كه آيات او را بر آنها بخواند و آنها را پاك كند و كتاب و حكمت بياموزد، گرچه قبل از بعثت در گمراهي آشكاري بودند».

 

رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ نيز با تلاوت آيات كلام وحي، روح و جسم آنان را صيقل داده و با زدودن زنگارهاي جهل و خرافات و خودپرستي، براي پذيرش حق و گام نهادن در راه كمال ياري­شان مي­نمود.

 

3. رساندن به مقام عبوديت

 

طبق آموزه­هاي قرآني، هدف از آفرينش انسان چيزي جز پرستش خداي يگانه نيست و تمام نعمتهاي الهي و اشيائي كه در اين عالم آفريده شده و در اختيار انسان قرار گرفته، همه براي طي مسير عبوديت است. عبوديت كامل آن است كه انسان جز به آفريدگار مطلق جهان و كمال مطلق نينديشد و همة افكار و اعمال خود را به اين امر معطوف دارد.

 

خداوند در قرآن مي­فرمايد:( وَما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالانْسَ إلاّ لِيَعْبُدونَ) [7]؛ «جن و انس را نيافريدم جز اينكه مرا عبادت كنند.»

 

يكي ديگر از علل بعثت انبياء، دستگيري افراد بشر در راه رسيدن به مقام عبوديت است. رهبران الهي با تلاشها و آموزه­ هاي خود انسانها را به كانال عبوديت هدايت كرده و از اين رهگذر آنان را به قرب الهي مي­رسانند. پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ از آغازين لحظات بعثت شعار معروف خود را در اين زمينه پيوسته تكرار مي­كرد كه: «قُولُوا لا إلهَ إلاّ اللهُ تُفْلِحُوا»[8] و به مخاطبان خود اين پيام را مي­رساند كه رستگاري تنها و تنها در گرو بندگي خداي يگانه و نفي خدايان ديگر و بت پرستان است.

 

4. تحكيم وحدت انسانها

 

ريسمان محكم نبوت تنها وسيله­اي است كه انسانها را در زير لواي وحدت و برادري فراهم مي­آورد؛ انسانهايي كه از تفرقه و تشتت و نزاع و اختلافها به تنگ آمده و به دنبال راهكاري مورد اعتماد براي حل معضلات زندگي خود مي­گردند.

 

آتش خانمان سوز اختلاف، نيروهاي عظيم بشري و سرمايه­هاي فراوان آنان را به باد داده و زيباترين محيطهاي زندگي را به جهنمي سوزان بدل مي­كند. اگر انسانها به سخنان پيام­آوران وحي توجه كرده و زير عَلَم توحيد گرد آيند، مطمئناً از تفرقه و تشتت در امان بوده و در ساية كلمة توحيد به توحيد كلمه نيز دست خواهند يافت. در سورة بقره آمده است: (كانَ النّاسُ أُمَةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللهُ النَّبيّينَ مُبَشّرينَ وَمُنْذِرينَ وَأنْزَلَ مَعَهُمْ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النّاسِ فيما اخْتَلَفوا فيهِ) [9]؛ «مردم [در آغاز امت واحدي بودند [سپس بنابر عللي در ميان آنان اختلاف پديد آمد]، پس خداوند نيز پيامبراني را برانگيخت تا مردم را بشارت دهند وانذار كنند و به همراه آنان كتاب [آسماني] فرستاد تا در ميان مردم در مورد آنچه در آن اختلاف كرده بودند داوري كند.‌»

 

طبق اين آيه يكي از اهداف مهم بعثت انبياء، پايان بخشيدن به اختلافات مردم است كه از روي جهل و غفلت و ناآگاهي و پيروي هواي نفس و برتري جويي صورت مي­گيرد.

 


5. واسطة فيض الهي

 

براي آدميان خاكي كه هنوز گام در مرحله­ اي بالاتر نگذاشته­ اند، ارتباط با آفريدگار هستي كه در منتها درجة اقتدار و كمال است امري سهل و آسان نيست. براي رسيدن به آن مقام بي­نهايت و اوج گرفتن در آسمان عرفان و معنويت، نياز به واسطة فيض و وسائل نيرومندتري است. قرآن كريم نيز به اين نكته اشاره كرده و فرمود: (وَابْتَغُوا إلَيْهِ الْوَسيلَة)[10]؛ «براي تقرب به درگاه الهي وسيله ­اي بجوييد.»

 

انجام دستورات رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي­تواند بهترين وسيله براي ارتباط با خداوند متعال باشد.

 

امام رضا ـ عليه السلام ـ در گفتاري حكيمانه مي­فرمايد: «از آنجايي كه در آفرينش مردمان و نيروهاي نهفته در درون آنان، آنچه كه مصالحشان را كامل كند وجود نداشت، و آفريدگار جهان، برتر از آن بود كه [به چشم ظاهر] ديده شود و ضعف و ناتواني آنان در ادراك ظاهري او بود، چاره­اي جز اين نبود كه فرستاده­اي معصوم ميان او و آدميان واسطة فيض باشد و امر و نهي الهي را به ايشان برساند[11]؛ «لَمّا لَمْ يَكُنْ في خَلْقِهِمْ وَقُواهُم ما يُكْمِلوا لِمَصالِحِهِمْ وَكانَ الصّانِعُ مُتَعالِياً عَنْ أنْ يُري وَكانَ ضَعْفُهُمْ وَعَجْزُهُمْ عَنْ إدْراكِهِ ظاهِراً لَمْ يَكُنْ بُدٌّ مِنْ رَسولٍ بَيْنَهُ وَ بَيْنَهُمْ مَعْصومٍ يُؤَدّي إلَيْهِمْ أمْرَهُ وَنَهْيَهُ‌».

 

6. احياي پيمان فراموش شده

 

پيامبران الهي بر خود لازم مي­دانند تا انسانها را به پيمان فطري كه فراموش­شان شده است يادآور شوند، همان ميثاق ديرين كه در ميان تمام موجودات فقط انسان آن را تقبل و تعهد كرده است، اما بر اثر مرور زمان و وسوسه­هاي شيطان آن را به بوتة فراموشي سپرده است.

 

امير مؤمنان علي ـ عليه السلام ـ مي­فرمايد: «واصْطَفي سُبْحانَهُ مِنْ وَلَدِهِ أنْبياءَ أخَذَ عَلَي الْوَحْيِ ميثاقَهُمْ وَعَلي تَبْليغِ الرِّسالَةِ أمانَتَهُمْ لَمّا بَدَّلَ أكْثَرُ خَلْقِهِ عَهْدَ اللهِ إلَيْهِمْ فَجَهَلوُا حَقَّهُ واتَّخَذُوا الاَنْدادَ مَعَهُ وَاجْتالَهُم الشَّياطينُ عَنْ مَعْرِفَتِهِ وَاقْتَطَعَتْهُمْ عَنْ عِبادَتِهِ فَبَعَثَ فيهِمْ رُسُلَهُ وَواتَرَ إلَيْهِمْ أنْبياءَهُ لِيَسْتَأدُوهُمْ ميثاقَ فِطْرَتِهِ وَيُذَكِّرُوهُمْ مَنْسِيَّ نِعْمَتِهِ[12]؛ ‍[خداوند سبحان] از ميان فرزندان آدم، پيامبراني را برگزيد و از آنان بر وحي پيمان گرفت و بر تبليغ رسالت امانت آنان را، آنگاه كه اكثر مردم عهد و پيمان الهي را تبديل كرده و حق خدا را نشناختند و در مقابل خداوند خدايان دروغين و بتهاي بي­ارزش را پرستيدند و شياطين آنان را از معرفت خدا باز داشته و از عبادت او جدا كردند. [در آن حال] خداوند پي در پي پيامبراني را مبعوث نمود تا آنان را بر پيمان فطرت خويش وادار كنند و نعمتهاي فراموش شده او را به يادشان آرند.»

 

پيامبران الهي در كنار معارف و برنامه­ هاي حياتبخش خود پيوسته به آدميان مي­ آموزند كه در مورد اصول دين و باورهاي مهم اعتقادي به فطرت و خرد خود رجوع كنند. قرآن كريم انبياء الهي را به عنوان «مذكّر» معرفي مي­كند.

 

آنان تلاش مي­كنند انسانها را به پيمان الهي و وفاي به آن سوق دهند تا به نداي عقل و فطرت خويش پاسخ مثبت داده باشند. قرآن كريم نيز در مورد پيمان فراموش شدة الهي به فرزندان آدم مي­فرمايد:(ألَمْ أعْهَدْ إ ِلَيْكُمْ يا بني آدَمْ أنْ لاتَعْبُدوا الشَّيْطانَ إنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبين)؛ «اي فرزندان آدم! مگر با شما عهد نكرده بودم كه شيطان را نپرستيد، همانا كه او دشمن آشكار شماست.»

 

7. ترويج فضائل اخلاقي

 

ترويج فضائل اخلاقي و صفات متعالي انساني، از ديگر علل وانگيزه­هاي بعثت انبياء الهي است. اگر مروري اجمالي به آموزه­هاي وحياني پيامبرـ صلّي الله عليه و آله ـ داشته باشيم متوجه خواهيم شد كه گفتارها و رفتارهاي آن گرامي مملو از سفارشهاي اخلاقي و تربيتي است.

 

اساساً هر گونه خوبي، زيبايي و كمالي كه زيبنده و شايستة انسانها است، در تعاليم انبياء الهي به روشني ديده مي­شود. در حديث معروفي از پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي­خوانيم كه آن حضرت فرمود:(إنّما بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكارِمَ الاَخْلاقِ) [13]؛ من براي تكميل و توسعة زيبايي هاي اخلاقي مبعوث شده ­ام.» رسول خدا خود داراي كامل­ترين صفات اخلاقي بود و عادات پسنديده و آداب برجستة انساني در وجود آن گرامي موج مي­زد.

 


8. ايجاد و توسعة عدالت اجتماعي

 

انسانها فطرتاً طالب عدالتند و سالم­ترين جوامع، آنهايي است كه عدالت در تمام ابعاد خود در ميان آن جوامع حاكم گردد.

 

قرآن كريم در آيات متعددي از عدالت خواهي پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ سخن گفته و آن را يكي از اهداف بعثت مي­شمارد. در سورة اعراف از اهتمام ويژة آن گرامي به اجراي عدالت خبر داده و مي­فرمايد:(قُلْ أمَرَ رَبّي بِالْقِسْط)؛[14] بگو: پروردگارم مرا به عدالت فرمان داده است».

 

عدالت طلبي در تمام زواياي زندگي پيامبرـ صلّي الله عليه وآله ـ جلوه­گر بود و گسترة آن، گفتار، رفتار، روابط عمومي، معاملات، حتي محيط خانواده و دوستان و نزديكانش را نيز شامل مي­شد. امام صادق ـ عليه السلام ـ فرموده است:(كانَ رَسُولُ اللهِ يُقَسِّمُ لَحَظاتَهُ بَيْنَ أصْحابِهِ فَيَنْظُرُ إلي ذا وَيَنْظُرُ إلي ذا بِالسَّويَّة)[15]؛ رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ نگاه خود را در ميان يارانش به طور مساوي تقسيم مي­كرد، گاهي به اين و گاهي به آن ديگري به طور مساوي نگاه مي­کرد.»

 

آن گرامي به مهم­ترين فلسفة بعثت انبياء كه ايجاد قسط و عدل است به طور كامل معني و مفهوم مي­بخشيد كه خداوند فرمود: (لَقَدْ أرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَأنْزَلْنا مَعَهُمُ الكِتابَ وَالميزانَ ليَقومَ النّاسُ بِالقِسْطِ)؛[16] «ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم و با آنها كتاب و ميزان نازل كرديم، تامردم به عدالت قيام كنند.»

عبدالکريم تبريزي


 

[1] . انعام / 151.
[2]. انعام / 152.
[3]. تفسير قرطبي، محمد بن احمد انصاري، دار احياء التراث العربي، بيروت، 1405، ج19، ص233.
[4]. سيرة ابن هشام، ابو محمد عبد الملك بن هشام حميري، دار القلم، بيروت، ج4، ص250.
[5]. نهج البلاغه، ترجمة محمد دشتي، نشر ائمه، قم، 1379، ش، خطبه16.
[6]. آل عمران/ 164.
[7]. ذاريات / 56.
[8]. بحار الانوار، علامه محمد باقر مجلسي، نشر الوفا، بيروت، 1404، ج18، ص202.
[9]. بقره / 213.
[10]. مائده / 35.
[11]. بحار الانوار، ج11، ص40.
[12]. نهج البلاغه، خطبه 1.
[13]. مستدرك الوسائل، محدث نوري، مؤسسه آل البيت، 1408، قم، ج11، ص187.
[14]. اعراف / 29.
[15]. بحار الانوار، ج16، ص260.
[16]. حديد / 25.