• اردوی جهادی روستای سعید آباد

    شروع اردوی جهادی :1/6/95تا10/6/95

  • اردوی جهادی روستای فریزی

    اغازاردوی جهادی از تاریخ؛ 5 / 5 / 95

  • اردوی جهادی روستای فریزی

    اغازاردوی جهادی از تاریخ؛ 5 / 5 / 95



شیوه های تبلیغ قسمت اوّل

رای دهی:  / 5
ضعیفعالی 

و چون زلیخا به یوسف نظر نمود، شیفته و بی قرار وی شد. زنان مصری او را نکوهیدند. زلیخا بر آن شد تا مجلسی بیاراید.

در یک ضیافتی دل پذیر، تیغه بران و براق چاقوها، میوه ها را آماده تناول می کرد که ناگهان یوسف فراخوانده شد، و چون بدرخشید، خورشید زیبایی او را تحسین گفتند و دست از ترنج نشناختند انگشتان خویش بریدند و وی را نه آدمی، بلکه «فرشته ای کریم» پنداشتند. در چنین هنگامه ای، زلیخا فرصت بربود، و آهنگ خود هویدا ساخت.

« فذلکن الذی لمتننی فیه»

هماره در این اندیشه بودم که اگر بتوان چهره زیبا و دلنشین حق را در برابر دیدگان نگران و منتظر انسان ها به تصویر کشید و فضای جان آنان را با نسیم فرح بخش و شمیم دل انگیز حقیقت آشنا نمود، خود مفتون و مجذوب آن خواهند شد. این معنی از زلال کلام بلند امیران سخن «ائمه اطهار» علیهم السلام استفاده می شود، این سخن جاودانه امام مهربانی ابی الحسن علی بن موسی الرضا علیه آلاف التحیه و الثناء است که فرمود:

 « رحم الله عبدا احیا امرنا» فقلت له: « کیف یحیی امرکم؟

قال: یتعلم علومنا و یعلمها الناس فان الناس لو علموا محاسن کلامنا لا تبعونا؛ خدا رحمت کند کسی که امر ما را احیا کند.»

عرض کردم: امر شما چگونه احیا می شود؟ فرمود: علوم ما را فراگیرد و به مردم بیاموزد، که اگر مردم زیبایی های کلام ما را بدانند از ما پیروی خواهند کرد.

وبراستی یکی از عوامل عدم پذیرش و استقبال از حق، ندانستن محاسن حق است.

«الناس اعداء ما جهلوا» « مردم دشمن آنند که نمی شناسند.»

قرآن خود نمونه ای گویا برای این منظور است، بدین رو، شیوه های گوناگون سخن خداوند با مردم در این کتاب آسمانی، باید پیش روی اهل سخن و تبلیغ قرار گیرد.

رساله ای که فرا روی شما است، گلچینی است از آیات قرآن و ترجمه و تفسیر آن (برگرفته از تفسیر نمونه)، به عنوان نخستین گام در جهت ارائه «شیوه های تبلیغ» باشد تا همه دلسوزان و مربیان جامعه را در تحقق و اجرای اهداف بلند اسلامی و انسانی، مددکار باشد. انشاءالله

سیدمهدی واعظ موسوی

ضرورت

الف: جهاد فکری

« و جاهدهم به جهادا کبیرا»

« به وسیله قرآن با آنها جهاد بزرگی کن.»[1]

جهادی بزرگ به عظمت رسالتت، و به عظمت جهاد تمام پیغمبران پیشین.

بدون شک منظور از جهاد در این مورد، جهاد فکری و فرهنگی و تبلیغاتی است، نه جهاد مسلحانه، چرا که این سوره مکی است و می دانیم دستور جهاد مسلحانه در مدینه نازل شد.

و به گفته مرحوم «طبرسی» در مجمع البیان، این آیه دلیل روشنی است بر این که جهاد فکری و تبلیغاتی در برابر وسوسه های گمراهان و دشمنان حق از بزرگترین جهادهاست، و حتی ممکن است حدیث معروف پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم: «رجعنا من الجهاد الاصغر الی جهادالاکبر»؛ « ما از جهاد کوچک به سوی جهاد بزرگ بازگشتیم.»

اشاره به همین جهاد و عظمت کار دانشمندان و علماء در تبلیغ دین باشد.

این تعبیر عظمت مقام قرآن را نیز بازگو می کند، چرا که وسیله ای است برای این جهاد کبیر، سلاحی است برنده، که قدرت بیان و استدلال و تأثیر عمیق و جذابیتش مافوق تصور و قدرت انسانها است. وسیله موثری است به درخشندگی آفتاب و برخی روایات آمده است که «ابوسفیان» و «ابوجهل» و بعضی دیگر از سران شرک، شبی از شبها جداگانه برای شنیدن آیات قرآن به طور مخفیانه، هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مشغول نماز بود آمدند و هر یک بدون این که دیگری بداند در محلی پنهان شده، مدتی طولانی آیات قرآن را از پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم شنیدند، هنگامی که پراکنده شدند سفیده صبح دمیده بود. و اتفاقا به هنگام بازگشت، از یک راه آمدند و رازشان فاش شد و به سرزنش یکدیگر پرداختند و تأکید کردند چنین کاری نباید تکرار شود، چرا که اگر مردم این صحنه را ببینند باعث شک و تردیدشان خواهد شد!

ولی در شب دوم همین برنامه تکرار شد و باز به هنگام بازگشت با یکدیگر روبرو شدند و ناراحت ونگران گشتند وهمان سخنان قبل را تکرار و تأکید نمودند.

شب سوم نیز همان برنامه تجدید شد و به هنگامی که یکدیگر را دیدند گفتند: ما باید عهد و پیمانی محکم ببندیم که دیگر این کار تکرار نشود، عهد و پیمان بستند و از هم جدا شدند.

فردا صبح یکی از مشرکان عصای خود را برگرفت و به سوی خانه «ابوسفیان» آمد، و به او گفت ببینم: عقیده تو درباره آنچه از محمد صلی الله علیه و آله و سلم شنیدی چیست؟ ابوسفیان گفت: به خدا قسم مطالبی شنیدم که معانی آن را به خوبی درک کردم ولی چیزهایی نیز شنیدم که معنا و مراد آن را نفهمیدم! او از نزد ابوسفیان بیرون آمد، و به سراغ «ابوجهل» رفت و به گفت: تو درباره آنچه از محمد صلی الله علیه وآله و سلم شنیدی چه می گویی؟! ابوجهل گفت: چه شنیدم؟ مطلب این است که ما و فرزندان عبد مناف در افتخارات با هم رقابت داریم آنها گرسنگان را اطعام کردند ما هم چنین کردیم، پیادگان را مرکب دادند، ما هم دادیم، بخشیدند و انفاق کردند، ما هم همین طور تا اینکه دوش به دوش هم جلو آمدیم، اما ناگاه ادعا کردند که از ما پیامبری برخاسته که وحی آسمانی به او می رسد، ما چگونه می توانیم در این امر با آنها رقابت کنیم؟ حال که چنین است به خدا سوگند به او ایمان نمی آوریم و هرگز او را تصدیق نخواهیم کرد! آری جاذبه قرآن آنها را شب های متوالی به سوی خود می کشاند و تا سفیده صبح در خود غرق می ساخت، ولی خودخواهی و تعصب و حفظ منافع مادی آن چنان بر آنها مسلط بود که مانع از پذیرش حق می شد. بدون تردید این نور الهی، این قدرت را دارد که هر قلب آماده ای را هرجا باشد به سوی خود جذب کند و به همین دلیل در آیه مورد بحث، قرآن وسیله جهاد فکری معرفی شده است.

 

ب: اهمیت سخن

« ما یلفظ من قول الالدیه رقیب عتید»

هیچ سخنی را انسان بر زبان نمی راند مگر آنکه نزد آن فرشته ای مراقب و آماده برای انجام مأموریت است.»[2]

در آیه 17 سوره ق سخن از ثبت تمامی اعمال آدمی است، و در این روی خصوص الفاظ و سخنان او تکیه می کند، و این به خاطر اهمیت فوق العاده و نقش موثری است که گفتار در زندگی انسانها دارد، تا آنجا که گاهی یک جمله مسیر اجتماعی را به سوی خیر یا شر تغییر می دهد.

یا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموش

از طرفی بسیاری از مردم سخنان خود را جزء اعمال خویش نمی بینند و خود را در سخن گفتن آزاد می بینند، در حالی که موثرترین و خطرناکترین اعمال آدمی سخنان او است.

امروز در مدیریت ارتباطات آموزش ارتباط کلامی بسیار مهم می نماید. سخن گفتن یکی از بزرگ ترین روزی ها و مواهب پروردگار است که هیچ موجود زنده ای جز انسان از آن برخوردار نیست و نقش سخن در زندگی اجتماعی انسان ها و آموزش و پرورش و انتقال دانش و تجربه بر کسی پوشیده نیست.

چو بسته باشد نداند کسی                               که جوهر فروش است یا پیله ور

 

اوصاف مبلغ
1. آگاهی

« وما کان المومنون لینفروا کافه فلو لا نفر من کل فرقه طائفه لیتفقهوا فی الدین و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم لعلهم یحذرون»[3]

« شایسته نیست مومنان همگی (برای جهاد) کوچ کنند، چرا از هر گروهی از آنان دسته ای کوچ نمی کنند تا (گروهی بمانند و )در دین آگاهی پیدا کنند و هنگامی که به سوی قوم خود بازگشتند، آنان را بیم دهند تا (از سرپیچی فرمان پروردگار) بترسند»

شک نیست که منظور از تفقه در دین فراگیری عمیق معارف اسلامی است، یعنی درک درست و فهیمانه از دین. چرا که دین دانی یا دین فهمی متفاوت است و دانش دینی با بینش دینی یکسان نیست. بنابراین آیه فوق دلیل روشنی است بر این که همواره گروهیس از مسلمانان به عنوان انجام یک واجب کفائی باید به تحصیل علم و دانش و تفکر عمیق در زمینه تمام مسائل اسلامی بپردازند، و پس از فراغت از تحصیل برای تبلیغ احکام اسلام به نقاط مختلف، مخصوصا به قوم و جمعیت خود بازگرداند، وآنها را با مسائل اسلامی آشنا سازند.

بنابراین این آیه فوق دلیل روشنی است بر وجوب تعلیم و تعلم در مسائل اسلامی، و به تعبیر دیگر هم تحصیل را واجب می کند، و هم یاد دادن را، و اگر دنیای امروز است بر وجوب تعلیمات اجباری افتخار می کند، قرآن در چهارده قرن پیش علاوه بر آن بر معلمین نیز این وظیفه را فرض کرده است.

 

2. صبر

« تواصوا بالصبر»[4]

« و یکدیگر را به شکیبایی و استقامت سفارش کرده اند.»

صبوری کن صبوری کن صبوری                                  صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد

سخن از شکیبایی وصبر و استقامت و سفارش کردن یکدیگر به آن است، چرا که بعد از شناخت وآگاهی هر کس در مقام عمل در هر گام با موانعی روبروست. اگر استقامت و صبر نداشته باشد هرگز نمی تواند احقاق حق کند، و عمل صالحی انجام دهد و یا ایمان خود را حفظ کند.

آری، احقاق حق و اجرای حق و ادای حق و بیان حق در جامعه، جز با یک حرکت و تصمیم گیری عمومی و استقامت و ایستادگی در برابر موانع ممکن نیست.

با توجه به آنچه گفته شد روشن می شود که چرا در روایات آمده است که وقتی اصحاب و یاران پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به یکدیگر می رسیدند پیش از آن که از هم جدا شوند سوره والعصر را می خواندند، و محتوای بزرگ این سوره کوچک را یادآور می شدند، سپس با یکدیگر خداحافظی کرده به سراغ کار خود می رفتند. یک مبلغ مذهبی بدون صبر و حوصله کی خواهد توانست محتوای پیام خود را به گروه هدف منتقل کند!

«واصبر علی ما یقولون و اهجرهم هجرا جمیلا»[5]

« و در برابر آنچه آن ها(دشمنان) می گویند شکیبا باش و به شکلی شایسته از آنان دوری کن»

در اینجا مقام «صبر» و «هجران» توصیه شده است، چرا که در مسیر دعوت به حق، بدگوئی دشمنان، و ایذاء و آزار آنان، فراوان است، و اگر باغبان بخواهد گلی را بچیند باید در برابر زبان خار صبر و تحمل داشته باشد. افزون تر اینکه گاهی در اینجا بی اعتنائی و دوری لازم است، تا هم از شرشان در امان بماند، و هم درسی از این طریق به آنان بدهد، ولی این هجران و دوری نباید به معنی قطع برنامه های تربیتی، و تبلیغ ودعوت به سوی خدا باشد. «هجر جمیل» ( دوری و جدائی شایسته) همان گونه که اشاره کردیم به معنی هجران توام به مهرورزی و دعوت و تبلیغ به سوی حق است، که یکی از روش های تربیتی در مقطع های خاصی محسوب می شود، و هرگز منافات با مسئله «جهاد» در مقطع های دیگر ندارد که هر سخن جائی و هر نکته مقامی دارد، و به تعبیر دیگر این دوری، بی اعتنایی نیست، بلکه خود نوعی اعتناء است و به هر حال این که بعضی حکم آیه فوق را منسوخ با آیات جهاد دانسته اند صحیح نیست. مرحوم «طبرسی» در «مجمع البیان» در ذیل آیه می گوید: «وفی هذا دلاله علی وجوب الصبر علی الاذی، لمن یدعو الی الدین و المعاشره باحسن الاخلاق و استعمال الرفق لیکونوا اقرب الی الاجابه» این آیه دلالت می کند که مبلغین اسلام، و دعوت کنندگان به سوی قرآن، باید در مقابل ناملایمات شکیبائی پیشه کنند، و با حسن خلق، و مدارا، با مردم معاشرت نمایند، تا سخنان آنان زودتر پذیرفته شود.

«قال رب انی دعوت قومی لیلا و نهارا فلم یزدهم دعائی الا فرارا و انی کلما دعوتهم لتغفرلهم جعلوا اصابعهم فی آذانهم واستغشوا ثیابهم و اصروا و استکبروا ثم انی دعوتهم جهرا ثم انی اعلنت لهم و اسررت لهم اسرارا» (نوح) گفت: پروردگارا من قوم خود را شب و روز( به سوی تو) دعوت کردم اما دعوت من چیزی جز «فرار از حق» بر آنها نیفزود! و من هر زمان آنها را دعوت کردم که ایمان بیاورند و تو آنها را بیامرزی انگشتان خویش را در گوشها قرار داده، و لباس هایشان را بر خود پیچیدند، و در مخالفت اصرار ورزیدند، و شدیدا استکبار کردند. سپس من آنها را آشکارا ( به توحید وبندگی تو) دعوت کردم، و پنهان آنها را به سوی تو خواندم»[6]

آنچه در آیات فوق درباره حضرت نوح آمده، یک برنامه عمومی و همگانی را برای همه مبلغان راه خدا ارائه می دهد. نوح هرگز انتظار نداشت مردم دعوتش را اجابت کرده در یک مرکز عمومی شهر جمع شوند سپس با آرامش خاطر در حالی که همگان چشم به دهان او دوخته باشند، پیام الهی را به آنان برساند، بلکه لحن آیات مذکور و بعضی از روایات حاکی است که اوگاه به سراغ مردم در خانه هایشان می رفت، یا در کوچه و بازار آنها را به طور خصوصی صدا می زد، و با حوصله و لحن محبت آمیزی تبلیغ می کرد، و گاه در مجالس عمومی که به منظورهای دیگری از قبیل جشن و عزا تشکیل شده بود می آمد، و کلام حق را به آنان می رساند اما همیشه با عکس العمل های نامطلوب و توهین و استهزاء، و گاه ضرب وجرح روبرو می شد، ولی با این حال هرگز دست از کار خود برنداشت. این حوصله عجیب، و آن مهربانی عجیب تر، و پشتکار و استقامت بی نظیر سرمایه او در راه دعوت به آئین حق بود. و شگفت انگیز تر این که در طول 950 سال دعوتش تنها حدود 80 نفر به او ایمان آوردند، روشن است که برای هدایت هر 1 نفر به طور متوسط حدود 12 سال تبلیغ کرد. آیا اگر مبلغان اسلامی از یک چنین استقامت و پشتکاری برخوردار باشند اسلام با این محتوای غنی و زیبا جهان گیر نخواهد شد؟!

 

3. شجاعت و اخلاص

« الذین یبلغون رسالات الله و یخشونه و لا یخشون احدا الا الله و کفی بالله حسیبا»[7]

«(پیامبران پیشین) کسانی بودند که تبلیغ رسالت های الهی می کردند و (تنها) از او می ترسیدند و از هیچ کس جز خدا واهمه نداشتند، و همین بس که خداوند حسابگر ( و پاداش دهنده اعمال آنها) است.»

این آیه به یکی از مهم ترین برنامه های عمومی انبیاء اشاراه کرده، می فرماید: «پیامبران پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالت های الهی می کردند و از او می ترسیدند و از هیچ کس جز خدا واهمه نداشتند»، «الذین یبلغون رسالات الله و بخشونه و لا یخشون احدا الا الله».

تو نیز در تبلیغ رسالت های پروردگار نباید کمترین وحشتی از کسی داشته باشی مثلا هنگامی که به تو دستور می دهد یک سنت غلط جاهلی را در زمینه ازدواج با همسر مطلقه فرزند خوانده، در هم بشکن و با زینب همسر مطلقه زید، ازدواج کن، هرگز نباید در انجام این وظیفه کمترین نگرانی از ناحیه گفتگوی این و آن به خود راه دهی که این سنت همگی پیامبران است. کار پیامبران در بسیاری از مراحل شکستن این گونه سنت ها است و اگر بخواهند کمترین ترس و وحشتی به خود را بدهند در انجام رسالت خود پیروز نخواهند شد باید حرف های ناموزون بدگویان را به جان خریدار شوند و بی اعتنا به جو سازی ها و غوغای عوام و توطئه فاسدان و مفسدان به برنامه های خود ادامه دهند چرا که همه حساب ها به دست خداست. لذا در پایان آیه می فرماید: «همین بس که خداوند حافظ اعمال بندگان و حسابگر و جزا دهنده آنها است» و کفی بالله حسیبا. هم حساب ایثار و فداکاری پیامبران را در این راه نگاه می دارد و پاداش می دهد و هم آهنگ ناموزون  و یاوه سرائی دشمنان را محاسبه و کیفر می دهد. در حقیقت جمله «کفی بالله حسیبا» دلیلی است برای این موضوع، که رهبران الهی نباید در ابلاغه رسالات خود وحشتی داشته باشند؛ چون حسابگر زحمات آنها و پاداش دهنده خداست.

 

4. مهربانی و نرم خویی

«فبما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لا نفضوا من حولک فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوکل علی الله ان الله یحب المتوکلین.»[8]

« ای رسول ما، رحمت خداوند تو را با مردم مهربان و خوش خوی کرد. اگر تندخوی و سخت دل بودی مردم از گرد تو  پراکنده می شدند، پس اگر مردم به نادانی به تو بد کردند از آنان درگذر، و برای آنان طلب آمرزش کن و (به خاطر احترام به آنان) در کار جنگ با آنها مشورت کن اما هنگامی که تصمیم گرفتی با توکل به خدا به انجام برسان. که خداوند آنهائی که به او اعتماد می کنند دوست دارد. ( و آنها را یاری می کند)»

همان گونه که قبلا گفته شد،؛ برای نفوذ سخن حق در افکار دیگران تنها استدلالات قوی و نیرومند کافی نیست، نحوه ارتباط با گروه هدف و شیوه بحث عمیق ترین اثر را در این مرحله می گذارد، چه بسیارند کسانی که در منظق قوی ودقیق و موشکاف، و بر مسائل علمی مسلط و آگاهند، اما چون از خلق وخوی محبت آمیز برخوردار نیستند، کمتر در گفتگو با دیگران موفق به نفوذ در دل آنها می شوند. حقیقت این است که اقناع «عقل و فکر» به تنهایی کافی نیست، باید «عواطف» نیز اقناع گردد که نیمی از وجود انسان را تشکیل می دهد.

به بیان دیگر نفوذ در مرحله «خودآگاه» روح انسان به تنهائی کافی نیست بلکه باید در مرحله «ناخودآگاه» نیز نفوذ کرد. در دنیای جدید که گاهی به عصر ارتباطات تعبیر می شود مدیریت ارتباطات برای یک مبلغ دینی ضرورت دارد.

از بررسی حال چیامبران مخصوصا حال پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه هدی علیهم السلام به خوبی استفاده می شود که این بزرگواران با مردم چنان رفتار می کردند که به سرعت آنها به سوی اهداف حق جلب وجذب می شدند، گر چه بعضی میل دارند به این امور، همیشه جنبه اعجاز دهند اما چنین نیست، اگر ما هم سنت و روش و شیوه آنها را در ارتباط با دیگران به کار بندیم به سرعت می توانیم در آنها اثر بگذاریم و در اعماق جانشان نفوذ کنیم. قرآن با صراحت به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می گوید: «فبما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لا نفضوا من حولک: « به خاطر رحمت الهی است که نسبت به آنها نرم خو شده ای که اگر خشن و سنگ دل بودی از گرد تو پراکنده می شدند.» بسیار دیده شده است، بعضی بعد از ساعت ها بحث و گفتگو نه تنها پیشرفتی در مذاکرات خود حاصل نمی کنند بلکه طرف را در عقیده باطل خویش راسخ تر و جدی تر می کنند، به این دلیل که از خشونت و برتری جوئی و تحقیر طرف مقابل و کبر طرف و غرور پرهیز ندارند. لذا در حوزه «اخلاق اسلامی» بابی تحت عنوان تحریم «جدال و مراء» می بینیم که منظور از آن بحث هائی است که در آن روح حق جوئی و حق طلبی نباشد، بلکه هدف از آن پرخاش گری و برتری طلبی و به کرسی نشاندن سخن خویش است.!

 

5. سخن گویا

«واحلل عقده من لسانی یفقهوا قولی»[9] «و گره از زبانم بگشا تا سخنان مرا بفهمند»؛ موسی تقاضای قدرت بیان هر چه بیشتر کرد و عرضه داشت: « گره از زبانم بگشا» ( واحلل عقده من لسانی) و علت آن را چنین بیان کرد: «تا سخنان مرا درک کنند» « یفقهوا قولی» این جمله در حقیقت، آیه قبل را تفسیر می کند و از آن، روشن می شود که منظور از گشوده شده گره زبان، این نبوده است که زبان موسی علیه السلام بخاطر سوختگی در دوران طفولیت یک نوع گرفتگی داشته (آن گونه که بعضی از مفسران از ابن عباس نقل کرده اند) بلکه منظور گره های سخن است که مانع درک و فهم شنونده می گردد، یعنی آن چنان فصیح و بلیغ و رسا و گویا باشد که همه سخن مرا بفهمند. شاهد دیگر این تفسیر، آیه 34 سوره قصص است و اخی هارون هو افصح منی لسانا: «برادرم هارون زبانش از من فصیحتر است»؛ «افصح» از ماده «فصح» در اصل به معنی خالص بودن چیزی از زوائد است و سپس به سخنی که رسا و گویا و خالی از حشو و زوائد باشد گفته شده است. درس دیگری که این فراز از زندگی موسی علیه السلام به ما می دهد این است که حتی پیامبران با داشتن آن همه معجزات برای پیشرفت کار خود، از وسائل عادی، کمک می گفرتند: از بیان رسا و موثر، از نیروی فکری و جسمی معاونان. بنا نیست که ما در زندگی همیشه در انتظار معجزه ها باشیم، باید برنامه و وسائل کار را آماده کرد و از راه های طبیعی به پیشروی ادامه داد، وآنجا که کارها گره می خورد باید در انتظار لطف الهی بود! به هر حال یک مبلغ موفق و پیروز کسی است که علاوه بر سعه فکرو قدرت روح، گویا و سخنش خالی از هر گونه ابهام و نارسائی باشد.

 

6. آزاد اندیشی

«فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هدیهم الله و اولئک هم اولو الالباب.»[10] « ای پیامبر مژده بده بندگانی را که چون سخنان را بشنوند بهترین آن را برمی گزینند. آنان را خداوند به لطف خاص خود هدایت کرده است وآنان به راستی خردمندان جهانند»

بسیاری از مذاهب پیروان خود را از مطالعه و بررسی سخنان دیگر نهی می کنند، چرا که بر اثر ضعف منطق که به آن گرفتارند، می ترسند منطق دیگران برتری پیدا کند و پیروانشان را از دستشان بگیرد! اما به طوری که در ایات فوق خواندیم اسلام در این قسمت سیاست «دروازه های باز» را به اجرا درآورده، وبندگان راستین خداوند را کسانی می داند که اهل تحقیقند، نه از شنیدن سخنان دیگران وحشت دارند، نه تسلیم بی قید و شرط می شوند و نه هر وسوسه را می پذیرند.

اسلام به کسانی بشارت می دهد که گفتارها را می شنوند وخوب ترین آنها را برمی گزینند. نه تنها خوب را بر بد ترجیح می دهند، بلکه میان خوب ها هر گلی را بهتر است می چینند.

 

روش ها

1.آگاهی دادن

« فاستخف قومه فاطاعوه انهم کانوا قوما فاسقین»[11]

« قوم خود را تحمیق کرد، و عقول آنها را سبک شمرد. بنابراین از او اطاعت کردند. به درستی که آنها گروهی فاسق بودند.»

فرعون از واقعیت امر چندان غافل نبود، و به بی اعتباری گفته هایش کم و بیش توجه داشت، ولی «قوم خود را تحمیق کرده، و عقول آنها را سبک شمرد بنابراین از او اطاعت کردند» «فاستخف قومه فاطاعوه»

اصولا راه و رسم همه حکومت های جبار و فاسد این است که برای ادامه خودکامگی، باید مردم را در سطح پائینی از فکر و اندیشه نگه دارند، و با انواع وسائل آنان را تحمیق کنند، آنها را در یک حال بی خبری از واقعیت ها فرو برند و ارزش های دروغین را جانشین ارزش های واقعی کنند. چرا که بیدار شدن ملت ها وآگاهی و رشد فکری آنان بزرگ ترین دشمن حکومت های خودکامه و شیطانی است که با تمام قوا با آن مبارزه می کنند! این شیوه فرعونی «استخفاف عقول» با شدت هر چه تمام تر در عصر و زمان ما بر همه جوامع فاسد حاکم است، اگر فرعون برای نیل به این هدف وسائل محدودی در اختیار داشت قدرتمندان امروز با استفاده از وسائل ارتباط جمعی، اینترنت، مطبوعات، فرستنده های رادیو تلویزیونی، و انواع فیلم ها، و حتی ورزش در شکل انحرافی آن و ابداع انواع مدهای مسخره، به استحقاف عقول ملت ها می پردازند، تا انسان ها در بی خبری کامل فرو روند و از آنها اطاعت کنند، به همین دلیل دانشمندان و متهدان دینی که روش فکری انبیاء راتداوم می بخشند وظیفه سنگینی در مبارزه با سیاست «استخفاف اندیشه ها» بر عهده دارند که از مهمترین وظائف آنها است. اگر مردمراه اندیشیدن را بیاموزند راه بر صاحبان زر و زور و تزویر دشوار خواهد شد. از این رو است که قرآن پیسوته بر اندیشیدن و تفکر و تعقل و تدبیر تأکید دارد و با پرسش های مکرر ترغعیب و تشویق به فکر کردن می کند: افلا یعقلون جالب این که آیه فوق با این جمله تکمیل می شود و به پایان می رسد « آنها گروهی فاسق بودند» « انهم کانوا قوما فاسقین»

اشاره به این که این قوم گمراه، اگر فاسق و خارج از اطاعت فرمان خدا و حکم عقل نبودند تسلیم چنین تبلیغاتی نمی شدند، و اسباب گمراهی خود را به دست خویش فراهم نی ساختند، به همین دلیل آنها هرگز در این گمراهی معذور نبودند درست است که فرعون عقل آنها را دزدید و به طاعت خویش واداشت، ولی آنها نیز با تسلیم کورکورانه موجبات این دزدی را فراهم ساختند. آری؛ آنها فاسقانی بودند که از فاسقانی تبعیت می کردند.

 

2. تبلیغ عملی

«اتأمرون الناس بالبر و تنسون انفسکم و انتم تتلون الکتاب افلا تعقلونه. و استعینوا بالصبر و الصلوه و انها لکبیره الاعلی الخاشعین»[12]

« آیا مردم را به نیکی ( و ایمان به پیامبری که صفات او آشکارا در تورات آمده) دعوت می کنید، اما خودتان را فراموش می کنید؟! یا این کهشما خوداتن کتاب (آسمانی) را می خوانید، آیه هیچ فکر نمی کنید؟ و از صبر ونماز یاری جوئید واین کار جز برای خاشعان سنگین و گران است»

به گفته مفسر معروف «طبرسی» در «مجمع البیان» علماء دانشمندان یهود قبل از بعثت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم مردم را به ایمان به وی دعوت می کردند و بشارت ظهورش را می دادند ولی خود هنگام ظهور آن حضرت از ایمان آوردن خودداری کردند. و بعضی از علمای یهود به بستگان خود که اسلام آورده بودند توصیه می کردند که به ایمان خویش باقی بمانند وبی خودشان ایمان نمی آوردند. لذا نخستین آیه مورد بحث آنها را بر این کار ملامت کرده می گوید «آیا مردم را به نیکی دعوت می کنید ولی خودتان را فراموش می کنید» « اتامرون الناس بالبر و تنسون انفسکم» با این که کتاب آسمانی را می خوانید آیا هیچ فکر نمی کنید؟ « و انتم تتلون الکتاب افلا تعقلون»

اصولا یکی از وظائف علماء ومبلغین و داعیان راه حق آن است که بیش از سخن، مردم را با کردار و رفتار خویش دعوت کنند همان گونه که در حدیث معروف از امام صادق علیه السلام می خوانیم: «کونوا دعاه الناس باعمالکم و لا تکونوا دعاه بالسنتکم» مردم را با کردار خود به نیکی ها دعوت کنید نه با زبان. تأثیر عمیق «دعوت عملی» از اینجا سرچشمه می گیرد که گوینده به گفته خویش صدر درصد ایمان دارد. لذا در این حال اگر گوینده سخنی بگوید شنونده گوش جان خود را به روی سخنانش می گشاید و سخنی که از دل برآید بر دل نشیند، و در جان اثر می گذارد، و بهترین نشانه ایمان گوینده به سخنش این است که خود قبل از دیگران عمل کند، امیر بیان علی علیه السلام می فرماید: « ایهاالناس انی و الله ما احثکم علی طاعه الا و اسبقکم الیها، و لا اسبقکم الیها، ولا انهاکم عن معصیه الا و اتناهی قبلکم عنها» « ای مردم به خدا سوگند شما را به هیچ طاعتی تشویق نمی کنم مگر این که قبلا خودم آن را انجام دهم و از هیچ کار خلاقی باز نمی دارم مگر این که پیش از شما از آن دوری جسته ام.» در حدیثی از امام صادق علیه السلام می خوانیم: « من اشد الناس عذابا یوم القیامه من وصف عدلا و عمل بغیره»

از کسانی که در روز قیامت عذابشان از همه شدیدتر است کسی است که سخن حقی بگوید و خود به غیر آن عمل کند. قرآن برای این که انسان بتواند بر این مهم فائق آید، می فرماید: از صبر و نماز یاری جوئید. «واستعینوا بالصبر و الصلوه» سپس اضافه می کند:

« این کار جز برای خاشعان آسان نیست». « و انها لکبیره الا علی الخاشعین».

 

3. عدم چشمداشت مادی

« فان تولیتم فما سالتکم من اجر ان اجری الا علی الله وامرت ان اکون من المسلمین» « واگر از قبول دعوتم روی بگردانید( کار نادرستی کرده اید چه این که) من از شما مزدی نمی خواهم مزد من تنها خدا است و من مأموریم که از مسلمین (تسلیم شدگان در برابر فرمان خدا» باشم.»[13] حضرت نوح علیه السلام برای اثبات حقانیت خویش می گوید: « اگر شما از دعوت من سرپیچی کنید، من زیانی نمی برم چرا که من از شما اجر و پاداشی نخواستم» « فان تولیتم فما سئلتکم من اجر» چرا که اجر و پاداش من تنها بر خداست. ان اجری الا علی الله برای اوکار می کنم و تنها از او پاداش می خواهم. و من مأموریم که فقط تسلیم فرمان خدا باشم. « و امرت اکون من المسلمین» این درس دیگری است برای مبلغان الهی که در دعوت و تبلیغ خود، هیچ گونه انتظار پاداش مادی و معنوی از مردم نداشته باشند، زیرا این گونه انتظارها یک نوع وابستگی ایجاد می کند که جلو تبلیغات صریح وم فعالیت های آزادانه آنها را سد خواهد کرد، و طبعا تبلیغات و دعوتشان کم اثر خواهد شد، به همین دلیل رراه صحیح دعوت به سوی اسلام و تبلیغ آن نیز آن است که مبلغان اسلامی تنها برای امرار معاش خود متکی به بیت المال باشند، نه نیازمند به مردم!

 

4. زیبا سخن گفتن

« و قل لعبادی یقولوا التی هی احسن ان الشیطان ینزغ بینهم ان الشیطان کان للانسان عدوا مبینا»؛[14] « به بندگان من بگو سخنی را بگویند که بهترین باشد (چرا که اگر در کلام به مخاصمه و لجاج برخیزند) شیطان در میان آنها فساد و فتنه می کند. زیرا شیطان از آغاز دشمن آشکاری برای انسان بوده است»

در این آیه روش گفتگو و استدلال با مخالفان مخصوصا مشرکان بیان می شود چرا که محتوا هر چه عالی و دارای منطقی نیرومند باشد ولی اگر با روش زیبا بیان نشود و به جای لطف و محبت خشن گردد، بی اثر خواهد بود. چرا که اگر قول احسن را ترک گویند و به خشونت در کلام و مخاصمه و لجاج برخیزند شیطان در میان آنها فساد و فتنه می کند.

« ان الشیطان ینزغ بینهم» و فراموش نکنید که شیطان در کمین نشسته و بیکار نیست، زیرا شیطان از آغاز دشمن آشکاری برای انسان بوده است. «ان الشیطان کان للانسان عدوا مبینا» در این که منظور از «عباد» در این آیه کیانند؟ دو عقیده متفاوت در میان مفسران وجود دارد که هر یک با قرائتی تایید می شود:

  1. منظور از عباد بندگان مشرکند، گر چه آنها راه خطا را پیشه گرفته اند اما خداوند برای تحریک عواطف انسانی آنها با تعبیر به «عبادی» (بندگانم) از آنها یاد کرده و دعوت به «احسن» یعنی کلمه توحید و نفی شرک می کند، و به این ترتیب هدف، نفوذ در دل مشرکان است تا آنها که آمادگی دارند بیدار شوند و به راه آیند.

مکی بودن این سوره با توجه به این که در آن زمان حکم جهاد نازل نشده بود و تنها راه مبارزه منطق بود نیز موید این معنی است.

  1. کلمه «عبادی» اشاره به مؤمنان است، و روش بحث با دشمنان را به آنها می آموزد چرا که گاهی مؤمنان تازه کار طبق روشی که از پیش داشتند با هر کس که در عقیده با آنها مخالف بود به خشونت می پرداختند، و آنها را صریحاً اهل جهنم و عذاب و شقی و گمراه می خواندند، و خود را اهل نجات، و این سبب می شد که مخالفان به مقاومت در برابر دعوت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برخیزند.

از این گذشته تعبیرات توهین آمیز مخالفان نسبت به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مانند: مسحور، مجنون، کاهن و شاعر گاهی سبب می شود که مؤمنان عنان اختیار را از دست بدهند و به مقابله با آنها در یک مشاجره لفظی خشن برخیزند و هر چه می خواهند بگویند.

قرآن مومنان را از این کار باز می دارد و دعوت به نرمش و لطافت در بیان و انتخاب بهترین کلمات می کند تا از فساد شیطان بپرهیزند.

البته کلمه «بینهم» ( در میان آنها) طبق این تفسیر مفهومش آن است که شیطان سعی می کند میان مؤمنان به طرز مرموزی نفوذ کند و آنها را به فساد دعوت نماید (زیرا «ینزغ» از ماده «نزغ» به معنی ورود در کاری به نیت افساد است).



[1] - فرقان، آیه 52.

[2] - ق، آیه 18.

[3] - توبه، آیه 122.

[4] - والعصر، آیه 3.

[5] - مزمل، آیه 10.

[6] - نوح، آیه 6-9.

[7] - احزاب، آیه 39.

[8] -آل عمران، آیه 156.

[9] - طه، آیه 27.

[10] - زمر، آیه 18.

[11] - زخرف، آیه 54.ص

[12] - بقره، آیه 44-45.

[13] - یونس، آیه 72.

[14] - اسراء، آیه 53.
شیوه های تبلیغ قسمت سوّم
دوشنبه, 24 آذر 1393
 نمونه ها ده دستور مهم برای مبلغان « ادع الی سبیل ربک... ادامه مطلب...
IMAGE
طبّ الرّضاعلیه السّلام یارساله ذهبیّه
چهارشنبه, 04 شهریور 1394
طب الرضا یا رساله ی ذهبیّه یا مذهّبه، نوشتاری در دانش... ادامه مطلب...
IMAGE
كوثر نوری به كویر قمی
یکشنبه, 25 مرداد 1394
مرغ دلم راهی قم می شود     در حرم امن تو گم می شود عمه... ادامه مطلب...
IMAGE
نشست علمی پژوهشی زن و خانواده5
چهارشنبه, 17 مرداد 1397
عدالت جنسیتی در مفهوم جهانی، مقارن با فقه اسلامی است... ادامه مطلب...