• اردوی جهادی روستای سعید آباد

    شروع اردوی جهادی :1/6/95تا10/6/95

  • اردوی جهادی روستای فریزی

    اغازاردوی جهادی از تاریخ؛ 5 / 5 / 95

  • اردوی جهادی روستای فریزی

    اغازاردوی جهادی از تاریخ؛ 5 / 5 / 95



شیوه های تبلیغ قسمت سوّم

رای دهی:  / 5
ضعیفعالی 

 نمونه ها

  1. ده دستور مهم برای مبلغان

« ادع الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتی هی احسن ان ربک هو اعلم بمن ضل عن سبیل و هو اعلم بالمهتدین و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به و لئن صبرتم بهو خیر للصابرین و اصبر و ما صبرک الا بالله و لا تحزن علیهم و لا تک فی ضیق مما یمکرون ان الله مع الذین اتقوا والذین هم محسنون»[1]

« با حکمت و اندرز نیکو به سوی راه پروردگارت دعوت نما، و با آنها به طریقی که نیکوتر است استدلال و مناظره کن، پروردگار تو از هر کسی بهتر می داند چه کسانی از طریق او گمراه شده اند وچه کسانی هدایت یافته اند وهر گاه خواستید مجازات کنید تنها به مقداری که به شما تعدی شده کیفر دهید و اگر شکیبایی پیشه کنید این کار برای شکیبایان بهتر است صبر کن و صبر تو فقط برای خدا و به توفیق خدا باشد، و به خاطر ( کارهای )آنها اندوهگین مباش و دلسرد مشو، و از توطئه های آنها در تنگنا قرار مگیر، خداوند با کسانی است که تقوی پیشه می کنند وکسانی که نیکوکارند»

  1. نخست می گوید: « به وسیله حکمت دعوت کن»

« حکمت» به معنی علم و دانش و منطق و استدلال است، و در اصل به معنی منع آمده و از آنجا که علم و دانش ومنطق و استدلال مانع افساد و انحراف است و به آن حکمت گفته شده، و

به هر حال نخستین گام در دعوت به سوی حق استفاده از منطق صحیح و استدلالات حساب شده است، و به تعبیر دیگر انداختن در درون فکر واندیشه مردم و به حرکت در آوردن آن و بیدار ساختن عقل های خفته نخستین گام محسوب می شود.

  1. « و به وسیله اندرزهای نیکو» یعنی استفاده کردن از عواطف انسانها چرا که موعظه و اندرز بیشتر جنبه عاطفی دارد که با تحریک آن می توان توده های عظیم مردم را به طرف حق متوجه ساخت.

در حقیقت حکمت از « بعد عقلی» وجود انسان استفاده می کند وموعظه حسنه از «بعد عاطفی».

و مقید ساختن «موعظه» به «حسنه» شاید اشاره به آن است که اندرز در صورتی موثر می افتد که خالی از هر گونه خشونت، برتری جوئی، تحقیر طرف مقابل، تحریک حس لجاجت او و مانند آن بوده باشد، چه بسیارند اندرزهایی که اثر معکوسی می گذارند به خاطر آن که مثلا در حضور دیگران و توام با تحقیر انجام گرفته، و یا از آن استشمام برتری جوئی شده است، بنا بر این موعظه هنگامی اثر عمیق خود را می بخشد که «حسنه» باشد و به صورت زیبائی ارائه شود.

  1. « و با آنها به شیوه ای که نیکوتر است به مناظره بپرداز»

کسانی که ذهن آنها قبلا از مسایل نادرستی انباشته شده و باید از طریق مناظره ذهنشان را خالی کرد تا آمادگی برای پذیرش حق پیدا کنند.

بدیهی است مجادله و مناظره نیز هنگامی موثر می افتد که « بالتی هی احسن» باشد، حق وعدالت و درستی و امانت و صدق و راستی بر آن حاکم باشد و از هر گونه توهین و تحقیر وخلاف گوئی و استکبار خالی باشد وخلاصه تمام جنبه های انسانی آن حفظ شود.

در پایان آیه نخستین اضافه می کند: « پروردگار تو از هر کسی بهتر می داند چه کسانی از طریق او گمراه شده و چه کسانی هدایت یافته اند» « ان ربک هو اعلم بمن ضله عن سبیله و هم اعلم بالمهتدین»

اشاره به این که وظیفه شما دعوت به راه حق است، از طرق سه گانه حساب شده فوق اما چه کسانی سرانجام هدایت می شوند، وچه کسانی در طریق ضلالت پافشاری خواهند کرد آن را تنها خدا می داند و بس.

این احتمال نیز وجود دارد که منظور از این جمله دلیلی باشد برای دستورات سه گانه فوق یعنی این که خداوند در مقابله با منحرفان این سه دستور را داده است به خاطر آن است که او می داند عامل تأثیر در گمراهان و وسیله هدایت چه عاملی است.

  1. تا کنون سخن از این بود که در یک بحث منطقی، عاطفی و یا مناظره معقول با مخالفان شرکت کنیم، اما اگر کار از این فراتر رفت ودرگیری حاصل شد، آنها دست به تعدی و تجاوز زدند، در اینجا دستور می دهد: اگر خواستید مجازات کنید فقط به مقداری که به شما تعدی شده کیفر دهید و نه بیشتر از آن «و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم»
  2. ولی اگر شکیبایی پیشه کنید و عفو و گذشت، این کار برای شکیبایان بهتر است « و لئن صبر تم فهو خیر للصابرین»

در بعضی از روایات می خوانیم که این آیه در جنگ «احد» نازل شده، هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وضع دردناک شهادت عمویش حمزه بن عبدالمطلب را دید ( که دشمن به کشتن او قناعت نکرده، بلکه سینه و پهلوی اور ا با قساوت عجیبی دریده، وکبد یا قلب او را بیرون کشیده وگوش وبینی او را قطع نموده است، بسیار منقلب ونارحت شد) وفرمود: اللهم لک الحمد و الیک المشتکی و انت المستعان علی ما اری: خدایا حمد از آن تو است وشکایت به تو می آورم، و تو در برابر آنچه می بینم یار ومدد کار منی.

سپس فرمود: اگر من بر آنها چیره شوم آنها را مثله می کنم.

در این هنگام آیه نازل شد « و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به و لئن صبرتم لهو خیر للصابرین»

بلافاصله پیامبر عرض کرد: « اصبر اصبر» خدایا صبر می کنم، صبر می کنم.

با اینکه این لحظه شاید دردناکترین لحظه ای بود که در تمام عمر بر پیامبر گذشت، ولی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم راه دوم که راه عفو و گذشت بود انتخاب کرد. وچنان که در تاریخ در سر گذشت فتح مکه می خوانیم، آن روز که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر این سنگدلان پیروز شد فرمان عفو عمومی صادر کرد. به راستی اگر انسان بخواهد نمونه عالی بزرگواری وعواطف انسانی را ببیند باید داستان احد را در کنار داستان فتح مکه بگذارد و آن دو را با هم مقایسه کند.

شاید تا کنون هیچ ملت پیروز و مسلطی با قوم شکست خورده، این گونه عمل نکرده باشد، آن هم در محیطی که انتقام و کینه توزی در بافت جامعه آنها نفوذ داشت، وکینه ها را نسل به نسل به میراث می گذاشتند و اصلا ترک انتقام جوئی در آن محیط عیب بزرگی بود.

نتیجه این همه بزرگواری و عفو و گذشت آن شد که این ملت جاهل و لجوج چنان تکان خوردند وبیدار شدند که به گفته قرآن « یدخلون فی دین الله افواجا» « گروه گروه در آئین خدا وارد شدند»

  1. این عفو و گذشت و صبر و شکیبایی در صورتی اثر قطعی خواهد گذارد که بدون هیچ چشم داشتی انجام پذیرد، یعنی: فقط به خاطر خدا باشد، ولذا قرآن اضافه می کند: «شکیبایی پیشه کن واین شکیبایی تو جز برای خدا وبه توفیق پروردگار نمی تواند باشد». « واصبر و ما صبرک الا بالله»

آیا انسان می تواند در برابر این صحنه های جانسوز که تمام وجودش را به آتش می کشد بدون یک نیروی الهی و انگیزه معنوی صبر و استقامت کند؟ و این همه ناراحتی را در روح خود پذیرا باشد، وشکیبایی را از دست ندهد؟ آری این تنها در صورتی ممکن است که برای خدا و به توفیق خدا باشد.

  1. هر گاه تمام این زحمات در زمینه تبلیغ و دعوت به سوی خدا و در زمینه عفو و گذشت و شکیبایی کارگر نیفتاد باز نباید مایوس ودلسرد شد، و یا بی تابی وجزع نمود، بلکه باید با حوصله وخونسردی هر چه بیشتر همچنان به تبلیغ ادامه داد، لذا در هفتمین دستور می گوید: « بر آنها اندوهگین مباش» « ولا تحزن علیهم»

این حزن واندوه که حتما به خاطر عدم ایمان آنها است ممکن است یکی از دو پدیده را در انسان به وجود آورد، یا او را برای همیشه دلسرد سازد، ویا او را به جزع و بی تابی و بی حوصلگی وا دارد، بنابراین نهی از حزن و اندوه در واقع از هر دو پدیده است، یعنی در راه دعوت به سوی حق نه بی تابی کن، نه مایوس باش.

  1. باتمام این اوصاف باز ممکن است دشمن لجوج دست از توطئه برندارد و به طرح نقشه های خطرناک بپردازد، در چنین شرایطی موضعگیری صحیح همان است که قرآن می گوید: « از توطئه های آنها نگران مباش و محدود نشو» « و لا تک فی ضیق مما یمکرون».

این توطئه ها هر قدر وسیع و حساب شده خطرناک باشد باز نباید شما را از میدان بیرون کند، و گمان برید که در تنگنا قرار گرفته اید و محاصره شده اید، چرا که تکیه گاه شما خداست و با استمداد از نیروی ایمان و استقامت و پشتکار و عقل و درایت می توانید این توطئه را خنثی ونقش بر آب کنید.

آخرین آیه مورد بحث که سوره نحل با آن پایان می گیرد به نهمین و دهمین برنامه اشاره کرده و می گوید:

  1. « خداوند با کسانی است که تقوا پیشه کنند» « ان الله مع الذین اتقوا» تقوا در همه ابعاد ودر مفهوم وسیعش، از جمله تقوا در برابر مخالفان، یعنی حتی در برابر دشمن باید اصول اخلاق را رعایت کرد.
  2. « خداوند با کسانی است که نیکوکارند» « و الذین هم یحسنون»

چنان که قرآن در سایر آیات بیان کرده گاهی باید پاسخ بدی را به نیکی داد و دشمن را از این طریق شرمنده وشرمسار نمود چرا که این کار پر خصومت ترین دشمنان و « الدالخصام» را به دوست مهربان و«ولی حمیم» مبدل می سازد!

احسان ونیکی اگر به موقع ودر جای خود انجام پذیرد، یکی از بهترین روش های مبارزه است، و تاریخ اسلام پر است از مظاهر این برنامه، رفتاری که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با مشرکان مکه بعد از فتح نمود، معامله ای که با وحشی قاتل حمزه کرد، برخورداری که با اسیران بدر داشت، رفتاری که با یهودیانی که انواعی اذیت و آزار را درباره او روا می داشتند، انجام داد، وهمچنین نظایر این برنامه در زندگی علی علیه السلام و سایر پیشوایان بزرگ خود بیانگر این دستور اسلامی است.

جالب اینکه در نهج البلاغه در خطبه معروف همام که مرد زاهد و عابد وهوشیاری بود می خوانیم هنگامی که از امیرالمومنین علی علیه السلام تقاضای دستور جامعی در زمینه صفات پرهیزکاران کرد امام تنها به ذکر همین آیه قناعت کرده وفرمود: اتق الله و احسن ان الله مع الذین اتقوا و الذین هم یحسنون: تقوا پیشه کن ونیکی نما که خدا با کسانی است که پرهیزکار ونیکوکارند».

گر چه این سوال کننده عاشق حق عطش وتقاضایش با این بیان کوتاه فرو نشست وامام ناچار به بیان مشروح تری پرداخت و جامعه ترین خطبه را در زمینه صفات پرهیزکاران که از یکصد خصلت تجاوز می کند بیان فرمود، ولی این مقدار از جواب کوتاه امام استفاده می شود که این آیه در واقع فهرستی است از تمام صفات پرهیزکاران.

 

  1. هشت شرط مهم برای مبلغان

بسیار دیده شده است افراد با فضیلت و دانشمندی بر اثر عدم آشنایی به فنون بحث و استدلال و عدم رعایت مسائل روانشناختی، هرگز نمی توانند در افکار دیگران نفوذ کنند در حالی که افرادی را سراغ داریم که از نظر علمی چندان برتری ندارند اما در جذب وجلب قلوب وتسخیر دل ها ونفوذ در افکار دیگران پیروز وموفقند.

شیوه طرح بحث و شکل رویارویی با طرف مقابل باید با اصولی اخلاقی و عاطفی منطبق باشد تا گروه هدف را به مقاومت باز ندارد و او را به لجاج و عناد وادار نسازد بلکه وجدان او را بیدار کرده و روح حق طلبی و حق جویی او را زنده کند.

انسان تنها اندیشه و خرد نیست تا فقط در برابر قدرت «استدلال» تسلیم گردد، بلکه از «عواطف» و«احساسات» نیز برخوردار است.

برای نفوذ در دیگری شنونده باید احساس کند گوینده:

  1. به گفته های خود ایمان دارد وآنچه را که می گوید از اعماق جانش برمی خیزد.
  2. هدف او از بحث حق جویی و حق طلبی است نه برتری جویی وتفوق طلبی.
  3. او هرگز نمی خواهد شنونده را تحقیر کند وخود را بزرگ نماید.
  4. آنچه می گوید از سر مهر است و منافع شخصی و خصوصی در این کار ندارد.
  5. او برای طرف مقابل احترام قائل است ولذا در سخنان خود ادب را فراموش نمی کند.
  6. او نمی خواهد حس لجاجت شنونده را بی جهت برانگیزد واگر درباره موضوعی به اندازه کافی بحث شد بسنده می کند و از اصرار در کلام و به کرسی نشاندن حرف خویش پرهیز می کند.
  7. او منصف است و جانب انصاف را هرگز از دست نمی دهد هر چند شنونده انصاف را رعایت نکند.
  8. او نمی خواهد افکار خود را بر دیگران تحمیل کند بلکه علاقه دارد جوششی در دیگران ایجاد کند تا در عین آزادی خود به حقیقت برسند.

 

  1. تبلیغ زیبا

« اذهب الی فرعون انه طغی فقل هل لک الی ان تزکی و اهدیک الی ربک فتخشی فاریه الایه الکبری»[2]

« به سوی فرعون برو که طغیان کرده است و به او بگو: آیا می خواهی پاکیزه شوی ومن تو را به سوی پروردگارت هدایت کنم؟ تا از او بترسی ( و خلاف نکنی)؟ سپس معجزه بزرگ را به او نشان داد».

در این چهار آیه نکات جالبی است که توجه به آن لازم است:

علت رفتن به سوی فرعون را طغیان فرعون ذکر می کند و این نشان می دهد که یکی از اهداف بزرگ مبلغان حق، هدایت طغیان گران یا مبارزه قاطع با آنها است.

دعوت فرعون را با ملایم ترین وخیرخواهانه ترین روش دستور می دهد ومی فرماید: به او بگو: آیا میل داری پاکیزه شوی؟

این تعبیر اشاره لطیفی به این حقیقت است که رسالت انبیا برای پاک سازی انسان ها و بازگرداندن طهارت فطری نخستین به آنها است.

در ضمن نمی گوید: منتو را پاک کنم، بلکه می گوید: « پاکی را پذیرا باش!» و این نشان می دهد که پاک شدن به صورت خود جوش باشد نه تحمیل از برون.

موسی نخست سراغ هدایت عاطفی او می رود، بعد هدایت عقلی و منطقی و این موثرترین راه تبلیغ است که نخست از طریق خیرخواهی و محبت در عواطف نفوذ کنند سپس به طرح استدلال و بیان حجت بپردازند.

 

  1. مناظره نیکو

« و لا تجادلو اهل الکتاب الا بالتی هی احس الا الذین ظلموا منهم و قولو آمنا بالذی انزل الینا الیکم والهنا و الهکم واحد و نحن له مسلمون»[3]

« با اهل کتاب جز به روشی که از همه نیکوتر است مناظره نکنید، مگر کسانی که از آنها مرتکب ظلم وستم شدند، وبه آنها بگوئید ما به تمام آنچه از سوی خدا بر ما و شما نازل شده ایمان داریم، معبود ما وشما یکی است و در برابر او تسلیم هستیم»

یکی از مصداق های روشن «مناظره نیکو» را که می تواند الگوی زنده ای برای ما باشد به میان آورده، می فرماید:

« بگوئید ما به تمام آنچه از سوی خدا بر ما و شما نازل شده ایمان داریم، معبود ما وشما یکی است و در برابر او تسلیم هستیم»

« و قولوا آمنا بالذی انزل الینا و انزل الیکم و الهنا و الهکم واحد و نحن له مسلمون»

چه گفتار زیبا وچه آهنگ جالبی؟ آهنگ وحدت و ایمان به همه آنچه از سوی خدای واحد نازل شده و حذف همه تعصب ها.

این یک نمونه نشان می دهد اسلام گروه گرا وتفرقه طلب نیست. آوای اسلام آوای وحدت است وتسلیم بودن در برابر هر سخن حق.

نمونه های این بحث در قرآن فراوان است.

امام صادق علیه السلام در حدیثی به آن اشاره کرده می فرماید:

« مجادله به احسن» مانند: مطلبی است که در آخر «سوره یس» در مورد منکران معاد آمده است هنگامی که استخوان پوسیده را در مقابل پیامبر صلی الله علیه واله و سلم آوردند و گفتند: چه کسی قدرت دارد آن را احیا کند؟ فرمود: « یحییها الذی انشاها اول مره...»

« همان خدائی که روز نخست آن را آفرید زنده می کند همان خدائی که از درخت سبز برای شما آتش بیرون می فرستد».


[1] - نحل، آیه 125، 128.

[2] - نازعات، آیه 17 و 20.

[3] - عنکبوت، آیه 46.