اربعین گیری و تولد استعدادها

رای دهی:  / 4
ضعیفعالی 

اربعین گیری و تولد استعدادها

سالروز میلاد امام رضا علیه السلام

ایام و لیالی بسیار با برکتی است. ایام و لیالی ای که سرشار و مالامال از برکات و فیوضات ولادت هشتمین گوهر درخشان از گنجینه همیشه جاوید امامت و ولایت حضرت امام هشتم علی بن موسی الرضا صلوات الله علیه هست. این مناسبت فوق العاده با برکت و پر رحمت را خدمت عزیزانم، تبریک و تحنیت عرض می کنم. امیدوارم که همه عزیزان فوق رغبت شان در این ایام و لیالی و در این ساعات مشمول بهترین لطف خدای متعال باشند.

پروردگارا تو را به حقیقت رضوی قسمت می دهیم تو را به حقیقت امام هشتم سلام الله علیه سوگندت می دهیم دل های ما را، مالامال، سرشار از محبت خودت و اولیاءت و به خصوص امام رضا علیه السلام قرار بده. خدایا دل های ما را ظرف معارف قرآن مجید و انس و الفت با اهل بیتت قرار بده. خدایا ما را بندگانی صالح و شایسته قرار بده.

این جلسه اگر خدا بخواهد درباره آثار اربعین گیری یا به تعبیری دیگر اسرار اربعین گیری نکاتی را عرض می کنم.

 

چرا خدای متعال چرا روایات ما و حتی چرا آیات قرآن روی عدد اربعین تکیه می کند؟ این اسراری دارد. اگر آماده هستید اگر فکر می کنید بعد از حدود12 روز شروع به اربعین جدید آمادگی دارید خدمت شما بعضی از نکات را بعضی از نکات را پاره ای از این اموری که مربوط به اربعین گیری هست خدمت شما عرض بکنم.

البته این را همه واقفیم که با حدود مثلاً 13 روز شروع به اربعین کاری نمی شود از پیش برد. در نظر بگیرید فردی که مریضی مزمن دارد سال هاست از یک مریضی ای رنج می برد. آن مریضی در همه ی وجودش سریان پیدا کرده انتشار پیدا کرده . حالا تازه شروع می کند به درمان شروع می کند به معالجه. ده روز ... این معالجه به مرحله نهایی برسد و آن بیماری ریشه کن بشود. احتمالش خیلی کم است. این نیاز دارد به این که یک دوره ی طولانی تحت مراقبت باشد. دارو مصرف بکند. هر بار آزمایش بدهد و معلوم بشود که این در چه مرحله ای دارد به سر می برد و احیاناً هر بار نیاز باشد به این که داروها تغییر بکند. از داروهای ضعیف به داروهای قوی تر. یا حتی داروهایش هم تغییر بکند. در یک مدتی طولانی این نیاز دارد به نوعی استراحت. نوعی فاصله گرفتن از محیط هایی که این بیماری در آن محیط ها بیشتر وجود دارد. خیلی کارها لازم است تا این که خوب بشود.

حالا توی مسائل معنوی هم همین طور است. ما یک چیزهای آسانی داریم ولی در عمل کار به این آسانی نیست. به هر حال برگردیم به بحث ببینیم با اربعین چه می شود انجام داد.

اولین سری که برای اربعین می توانیم ذکر بکنیم سری است که یک مقدمه کوچک لازم دارد. بعد من خدمت شما این را عرض می کنم. آن مقدمه این است: خدای متعال انسان را موجودی آفریده که استعداد پذیر هست. دارای قابلیت است. شما یک بچه ای که به دنیا می آید در نظر بگیرید. عملاً هیچ چیزی نداره این. یعنی از نظر فعلیّت کمالات، کمالاتی باالفعل ندارد ولی سرشار از استعداد است. آمادگی است. آماده است که رشد بکند. آماده است که یاد بگیرد. آماده است که تعلیمات لازم را بیابد آماده است که پیشرفت بکند. آماده است که بزرگ بشود و این طور هم می شود. بزرگ می شود واقعاً تا می شود یک آدم کامل. فرشتگان این طوری نیستند عزیزان من. فرشتگان این طوری نیستند که مثلاً وقتی به دنیا می آیند اول کوچک باشند اول چیزی ندانند یواش یواش بزرگ بشوند. چیزی یاد بگیرند.

نه آن ها اول و آخرشان یکی یکی است ولی ما انسان ها اول مان هیچ چیز نداریم. فقط استعداد داریم. بعد تدریجاً این استعدادها را در طی زمان تبدیل می کنیم به فعلیت یعنی تبدیل می کنیم به کمالات. بزرگ می شویم. این خودش یک کمالی است یاد می گیریم علم یاد می گیریم. این خودش یک کمالی است. قدرت مان افزایش پیدا می کند. این خودش یک کمالی است و همین طور این کمالات را افزایش می دهیم. پس انسان موجودی است استعداد پذیر. دارای قابلیت و پیشرفت می کند.

این استعدادها که در وجود آدمی هست این طور نیست که ضرورت داشته باشد این طور نیست که به طور لزوم به مرحله ی فعلیت برسد یعنی پیشرفت بکند به مرحله ی فعلیت دست پیدا بکند. ممکن است این طوری نشود. یعنی استعدادهای آدمی به همان صورت استعداد بماند. یعنی به فعلیت نرسد.

مثلاً فردی را در نظر بگیرید استعداد این را دارد که شاعر بشود. موقعیت پیدا نمی شود این استعدادهای خودش را بروز بدهد. ظهور بدهد. این استعدادها همان طوری می ماند. کسی را در نظر بگیرید استعداد دارد درس بخواند به مراحل عالی برسد ولی این استعدادش ظهور پیدا نمی کند. یعنی شرایط زندگانیش شرایط اجتماعیش بهش اجازه نمی دهد که درس بخواند یتیم می شود از همان اوائل بچگی باید برود سر کار. پس این طور نیست که استعدادهای آدمی تمام شان به مرحله ی فعلیت برسند. ممکن است به فعلیت برسند. ظهور و بروز پیدا بکند و ممکن است همان طور بماند و حتی ممکن است این استعدادها از بین برود. هیچ دلیلی وجود ندارد که بگوید استعداد اگر به مرحله ی فعلیت نرسید همان طور می ماند. ممکن است استعدادها بمیرد. پس استعدادها هم سه حالت دارد. حالت مرگ دارد، حالت ولادت دارد، حالت رشد دارد یعنی حالت ظهور و بروز، فعلیت استعدادی تولد پیدا می کند، این استعداد رشد پیدا می کند. استعدادی هست ولی به دلیل شرایطی که وجود دارد. تدریجاً این استعداد می میرد.

پس مرگ استعدادها، ولادت استعدادها و رشد استعدادها یعنی تبدیل استعدادها، قابلیت ها به مرحله ی بروز و ظهور. من یک مثالی عرض بکنم شما ببینید چطوری استعدادها ولادت پیدا می کند. استعدادها می میرند. استعدادها رشد پیدا می کنند. شما در نظر بگیرید مثلاً آب را، آب را می گذاریم روی اجاق. اجاق هم روشن است. وقتی گرما به این آب می خورد، وقتی گرما به این آب می خورد، استعداد پیدا می کند. استعداد این که آب تبدیل به بخار بشود. استعداد تبدیل آب به بخار به وجود می آید. قبلش این استعداد نبود. استعداد در این حد، استعداد در این رتبه در این درجه نبود.

حالا این آب مستعد است که تبدیل به بخار بشود. پس شما با فراهم کردن شرائطی به این آب استعداد دادید. اگر آن شرائط نبود این آب استعداد را پیدا نمی کرد. این مرحله ی ولادت استعداد است. بعد آب را روی اجاق می گذارید. همین طور ادامه پیدا می کند. درجات حرارت افزوده می شود. افزوده می شود، افزوده می شود و می رسد درجه ی حرارت به صد. استعداد تبدیل شدن آب به بخار به مرحله ی فعلیت می رسد. یعنی آن قابلیت آن استعداد آن آمادگی شکفته می شود، شکفته می شود آب تبدیل به بخار می شود.

این مرحله ی شکوفایی استعدادهاست. این مرحله ی شکوفایی قابلیت هاست. حالتی دیگر این است که شما آب را که روی اجاق گذاشتید بعد از این که 20 درجه رسید سی درجه رسید چهل درجه رسید. استعداد بهش دادید که تبدیل به بخار بشود اجاق را خاموش کنید یا آب را از روی اجاق بردارید. این آبی که استعداد پیدا کرده بود تبدیل به بخار بشود بعد از چند دقیقه نیم ساعت یک ساعت همین استعدادی که پیدا شده بود از بین می رود و ما می توانیم ده ها مثال بزنیم. ده ها مثال بزنیم. پس استعداد ولادت پیدا می کند گاهی استعداد می میرد و گاهی اوقات هم می ماند و رشد می کند. عنایت فرمودید؟

خلاصه این که ما نیاز داریم ما آدم ها به عواملی که در ما استعداد به وجود بیاورد. حالا من در مرحله ی استعداد دارم حرف می زنم ها در مورد ولادت استعداد دارم حرف می زنم. درباره ی شکوفا شدن استعداد هنوز چیزی نگفتم. فعلاً عرض کردم آدمی موجودی است که استعداد پذیر است. قابلیت دارد قابلیت پیدا می کند این استعداد. این قابلیت سه تا حالت دارد. ولادت، مرگ و تبدیل شدنش به فعلیت، شکوفا بشود.

حالا برمی گردیم به اربعین. بعد از این مقدمه ببینید عزیزان من نکته ای که این جا می گویم به عنوان سرّ اربعین دیدید یا از جمله ی اسرار اربعین دیدید همین جاست. عید اربعین کاری که شما انجام می دهید روی اربعین بسته بشود با عدد اربعین همراه بشود. توی اربعین انجام بشود این برکتی که برای شما دارد این است که استعداد فراهم می کند. نظیر این می ماند که شما آب را روی اجاق گذاشته باشید چگونه وقتی آب را روی اجاق بگذارید این گرما به این آب می خورد. بهش استعداد می دهد. حالا کار ندارم به این که استعداد بعدش وقتی به دو راهی مرگ و شکوفایی رسید می میرد بعدش یعنی رسیدگی نمی کنیم می میرد یا رسیدگی می کنیم شکوفا می شود. این رو کار ندارم. فعلاً روی ولادت استعداد دارم حرف می زنم.

یکی از اسرار اربعین عزیزان من این است که اربعین استعداد ساز است، قابلیت آفرین است عنایت فرمودید؟ برای همین است که این همه روی اربعین تکیه می شود. در قالب اربعین آدمی به یک قابلیتی دست پیدا می کند فقط قابلیت ها. حالا چیز دیگر را من کار ندارم. شما نگاه کنید ما خیلی فاصله داریم با آن حقایقی که در عالم وجود دارد یا آن حقایقی که ما می خواهیم بهش برسیم. آن آرزوهای بلند بلندی که داریم. خیلی با آن ها فاصله داریم. خُب این فاصله داریم چه کار باید بکنیم؟ باید نا امید بشویم؟ باید مأیوس بشویم؟ باید خودمان را بکشیم؟ چه کار باید بکنیم؟ راهی جز این نداریم آرام آرام قدم برداریم. آهسته و پیوسته برویم جلو. خُب یا این است که هیچ قدمی بر نداریم، مأیوس بشویم نا امید بشویم. بگوییم حالا که خیلی فاصله داریم ول کن دیگر ما نمی رسیم. همین طوری بمانیم یا این که شروع کنیم آهسته آهسته گام برداریم شاید رسیدیم.

من نظرم این است حالا این که کاری انجام بدهید این به مراتب بهتر از این است که کاری انجام ندهیم. این که امید داشته باشیم به مراتب بهتر از این است که نا امید باشیم. چرا که در امید داشتن موفقیت های زیادی پیدا می شود. خُب با اربعین انسان به یک استعداد می رسد، استعداد شما چطوری فرض کنید استعداد شاعری دارید هیچ وقت این استعداد شما شکوفا نمی شود. ولی این استعداد هست.

این جا هم همین طور است. استعداد معنوی پیدا می کنید. حالا آن استعداد معنوی به فعلیت برسد نرسد آن بحث دیگری است. پس ما باید از این فرصت خوب استفاده بکنیم. عزیزان من گرفتید چه عرض کردم؟ یکی از عوامل مهم برای ایجاد استعداد معنوی، استعداد روحانی، این که استعداد برود در زمره ی انسان هایی، امکان و موقعیت های معنوی در آن ها پیدا می شود. همن اربعین گیری است. شما داستان حضرت موسی را نگاه کنید حضرت موسی می خواست به آن تجلیات اسمائی برسد می خواست به دریافت تورات دست پیدا کند. خُب از چه راهی رفت؟ از راه اربعین رفت.                             ما هم همین طور. می خواست کلیم خدا بشود.کلیم الله بشود. از همین راه رفت.

خُب این یک مسأله. پس انسان با اربعین استعداد پیدا می کند. اربعینِ چه چیزی را می گیرد استعداد همان را پیدا می کند. وقتی اربعین معنوی می گیرد وقتی اربعین اخلاص می گیرد استعداد اخلاص پیدا می کند. جلسه ی گذشته درباره ی اخلاص صحبت کردیم. وقتی یک اربعین در مورد اخلاص می گیرد استعداد اخلاص در او پیدا می شود. وقتی یک اربعین در مورد ترک گناه می گیرد استعداد ترک گناه در او پیدا می شود. وقتی یک اربعین در مورد مثلاً اصل خوبی اگر یادتان باشد تو هفته ی پیش گفتیم. یک اربعین توی اصل خوبی تلاش می کند، استعداد این اصل خوبی در او به وجود می آید. توجه می فرمایید؟

اربعین هر چیزی را بگیرید استعداد همان چیز در او به وجود می آید. اربعین توکل می گیرد، اربعین شجاعت می گیرد، اربعین صبر می گیرد، چهل روز سعی می کند که کاری که بر خلاف صبر هست انجام ندهد. وقتی یک اربعین توی صبر می ماند استعداد صبر در او پیدا می شود. ببینید تازه با اربعین صبر استعداد صبر پیدا می شود. من نمی دانم آن هایی که این قدر عجله دارند چطوری می خواهند برسند؟ شما اربعین صبر می گیرید تا تازه استعدادش پیدا بشود.

ببینید این که شما اربعین صبر می گیرید این جا خیلی باید دقت بشود. ما الآن داریم روح آدمی را کالبد شکافی می کنیم. ببینیم این آدمی چه موجودی است؟ چهل روز این رفتارهای صابرانه از خودش نشان می دهد. چهل روز صبوری می کند. چهل روز صابرانه رفتار می کند. این ها همه رفتارهاست. این ها همه رفتارهای بیرونی است، بیرونی، ظاهری شکلی است. این رفتارهای بیرونی ظاهری شکلی خارجی را انجام می دهد برای این که در درون او در قلب او در جان او استعداد پیدا بشود. این چیست؟ نشانه ی این است که آدمی،

 ببینید جلسه ی گذشته وقتی حدیث اخلاص را تفسیر می کردیم:

«مَن أخلَصَ عبدٌ للهِ عز وجل أربَعینَ صَباحاً إلّا جَرَت یَنابیعُ الحِکمَةِ مِن قَلبهِ علی لسانهِ»       

گفتیم باید منابع حکمت از دل او به طرف زبان او سرازیر بشود. پس باید در دل او منابع این حکمت باشد. در دل او باید چشمه های صبر باشد. در دل او باید چشمه های توکل باشد. چشمه های توکل باید باشد. چشمه های صبر باید باشد. چشمه های حکمت باشد. داریم صحبت از چشمه ها می کنیم. این چشمه ها کجاست؟ در درون آدمی است. شما هر چه می خواهید باید در درون تان بجویید.

خُب اولین مرحله ی این که در درون آدمی چشمه های صبر پیدا بشود، چشمه های حکمت پیدا بشود این است که این استعداد به وجود بیاید. شما با چهل روز رفتار صابرانه، چهل روز با رفتارهایی که عجین با صبرهست آن استعداد را به وجود بیاورید. استعداد آن چشمه های حکمت را به وجود می آورید. استعداد آن چشمه های صبر را به وجود می آورید. پس معلوم می شود که تا درون آدمی استعداد پیدا نکند رفتارهای آدمی ارزش واقعی ندارد. ارزش والا ندارد.

شما چهل روز صابرانه رفتار می کنید درست است رفتارتان رفتار صابرانه است ولی رفتاری است که پشتوانه ی باطنی ندارد. ولی رفتاری است که یعنی قالب های صبر دارد ولی محتوای صبر ندارد. رفتارتان پوسته ی صبر دارد اما مغز صبر ندارد. روح صبر ندارد جسد صابرانه دارد روح صبر ندارد. شما با شکل صبر با جسد صبر با پوسته ی صبر زمینه های مغز صبر را فراهم می کنید. روح صبر را فراهم می کنید. این یکی. این یک بحث. نمی دانم گرفتید این را یا نه؟ خیلی این بحث مهم است. خیلی خیلی مهم است.

برای همین است که من همیشه خدمت شما عرض می کنم باطن مهم تر از ظاهر آدمی است. اصل آدمی توی باطنش است. شما می توانید یک رفتاری نشان بدهید از خودتان که رفتار شما رفتار ایمانی باشد ولی در درون تان ایمان نباشد، روح ایمان نباشد. ولی رفتار ایمانی باشد. شما می توانید رفتاری از خودتان نشان بدهید که این رفتار صابرانه باشد ولی در درون تان صبر نباشد. حالا چشمه های صبر به کنار صبر در روح شما نباشد. شما می توانید ظاهرتان ظاهر شجاعانه باشد ظاهر عفیفانه باشد ظاهرتان عفیف باشد ولی در روح تان عفت نباشد. در روح تان شجاعت نباشد. این رفتارها خیلی سطحی است. این رفتارها خیلی کم عمق است. ما متأسفانه بسیاری از اوقات مبتلای به این قضیه هستیم. ظاهرمان نشان بدهد که ما عاشق خداییم حرف عشق را می زنیم حرف عشق به خدا را بزنیم ولی روح عشق در ما نباشد.

اصل آدمی جوهر آدمی از آن درون شروع می شود. نه از این بیرون. آن درون باید استعداد پیدا بکند. در حالی که ما می توانیم بدون این که هیچ استعداد عشق، استعداد عفت، استعداد شجاعت، استعداد حکمت، استعداد صبر، این استعدادها را در درون خودمان داشته باشیم یک رفتار ظاهری صبورانه از خودمان نشان بدهیم. این است ها. برای همین است که ما حرکت نمی کنیم. دقیقاً برای همین است که ما حرکت نمی کنیم. عزیزان من. یعنی در درون ما چیزی نیست. فقط در ظاهر ما.

من یک چیزی را عرض بکنم اگر واقعاً می توانید یک کاری بکنید که باطن تان درون تان، خواهران من این یک کلمه ی بنده رابه خاطر شریف تان بسپارید. عزیزان سال اولی، سال دومی، سال سومی همین طور تا بالا اگر می توانید یک کاری بکنید که لا اقل لا اقل لا اقل باطن تان ده برابر لا اقل ده برابر باطن تان بهتر و زیباتر و پاک تر از ظاهرتان باشد حتماً این کار را بکنید. لا اقل ده بار باطن تان بهتر از ظاهرتان باشد. این کار را بکنید. چون اگر این کار را نکنید حتی اگر باطن تان از لحاظ خوبی از لحاظ طهارت از لحاظ پاکی مساوی با ظاهرتان باشد خیلی در معرض خطرید. ده برابر بیشتر باشید در معرض خطرید تا چه رسد به این که مساوی باشید.

اگر ظاهرتان این قدر پاک و مقدس است تقوا نشان می دهد، نشان می دهد که با تقوایید نشان می دهد که اهل گناه نیستید اهل دروغ نیستید نشان می دهد که اهل صبرید نشان می دهد که پرهیزگارید مردم می آیند به شما می گویند التماس دعا. اگر ظاهرتان نشان می دهد که اهل این معانی پاک و مقدس هستید باورکنید اگر باطن تان ده برابر بهتر از این ظاهرتان نباشد در حوادثی که برای تان پیش می آید در فشارهایی که توی زندگی بر شما وارد می شود یک کاری می کند که شما 180 درجه ضد همین رفتارهایی که الان دارید نشان می دهید از خودتان نشان می دهید که با تقوایید عفیف هستید چه هستید چه هستید چه هستید 180 درجه ضد این رفتار بکنید.

برای همین است به شما می گویم حد اقل ده بار ده مرتبه بیشتر از اینی که ظاهرتان نشان می دهد خوب باشید. در درون تان سنگرها را محکم بسازید تا در حوادث روزگار چپ نکنید. بر نگردید. مثل حوادث پس از انقلاب حوادث پس از انتخابات نشود. دیدید این ها همه درس است. حالا ما داریم توی اخلاق بحث می کنیم. توی مسائل روحی روانی بحث می کنیم. بیایید توی صحنه ی سیاست. می بینید چطوری کسانی که می گفتند یا تظاهر می کردند یا تظاهر به معنای منفی اش مرادم نیست. ظاهرشان با انقلاب بود. ظاهرشان با انقلاب بود. انقلاب را می خواستند با انقلاب بودند. توی صحنه های انقلاب بودند. ولی باطن شان ده برابر انقلابی تر از ظاهرشان نبود.

دقت می کنید چه می گویم؟ یک کسی به من می گفت وقتی ایران بودیم درس هایی داشتیم برای برادرها و خواهرها. یک کسی به من می گفت که حرف الان یک باره حرف او را یاد آوردم ما درباره ی روشنفکری و این طور چیزها حرف می زدیم ایشان به من می گفت که این قدر که شما در مورد روشنفکری حرف می زنید باطن تان اصلاً این طوری نیست. باطن تان ده برابر مخالف این روشنفکری است. معنایش این بود مرادش این بود که ما ده برابر سنتی تریم. سنتی تر سنتی تر حوزوی مرادش بود. سنتی تر حوزوی بود یعنی تو سخت به این حوزه چسبیدی به ارکان حوزه به تفکر حوزوی به ریشه هایی که توی حوزه گرفتیم. به این ها سخت چسبیدیم.

ولی از این طرف سخنرانی که می کنیم سخنرانی های مان روشنفکر مآبانه است. ایشان می گفت این قدر که شما سخنرانی های روشنفکرانه می کنید این قدر روشنفکر نیستید. حوزوی سنتی هستید. نه یک بار نه دو بار ده برابر ده مرتبه بیشتر شما سنتی هستید. حالا یاد این بنده ی خدا افتادم. بنده خدای خوبی است.

توی سیاست هم همین طور است. خواهران من. ظاهرش با انقلاب هستند ولی در باطن ده برابر بیشتر از ظاهر با انقلاب نبودند. لذا بعد از انتخابات که یک امتحان بزرگ پیش آمد نتوانستند با انقلاب باشند. شما ببینید اگر ده برابر باطن تان با انقلاب باشد یک اشکالی پیش آمد توی انقلاب. یک اشکالی پیش آمد توی انتخابات. حادثه ای است دیگر. حادثه ی کمی که نبود. چه کار می کنید؟ این ده برابر چون باطن تان با انقلاب هست حالا می گویید که خدای من چرا این طوری پیش آمد. ناراحت می شوید. عرض کنم غصه می خورید گریه می کنید. نگران می شوید.

تمام این ها سر جای خودش هست. ولی چون باطن ده برابر بیشتر از ظاهر است هنوز آن باطن شما را نگه می دارد. توی صفوف انقلاب می مانید. پیوستگی تان با رهبری حفظ می شود. ولی اگر آن ده عقبه ای که گفتیم نباشد. باطن تان به اندازه ی همین مقداری که در ظاهرتان هست باشد خُب با این حوادث پس از انتخابات این طوفانی که پیدا شد خُب این طوفان ظاهر را برد باطن هم که همین اندازه بود. این باطن هم می رود. می بینید بدبین می شود به رهبری به انقلاب حتی به امام. بر می گردد همه را از دست می دهد. ایمان هم همین طور است.

عزیزان من، من چطوری به شما بگویم. به خدا نمی توانم دیگر لفظ ندارم. دیگر کلمه ندارم. نمی دانم چطوری باید این را منتقل کنم به شما. دست کم ده مرتبه ده بار باید باطن تان بهتر از ظاهرتان باشد. باطن تان ده بار باید پاک تر، ده درجه زیباتر از ظاهرتان باشد. ظاهرتان را چطوری کنترل می کنید؟ کنترل رفتاری دارید ها؟ جلوی دیگران عصبانی نشوی. چقدر خودتان را کنترل می کنید؟ توی خیابان توی حوزه، بیرون از منزل بیرون از منزل چقدر خودتان را کنترل می کنید؟ کنترل رفتاری دارید.  ادب را رعایت کنید. درست حرف بزنید. درست بنشینید. درست بروید درست بیایید. درست رفتار کنید. این ظاهرتان است.

حالا باطن تان توی خانه ده بار باید بهتر از این کنترل رفتاری داشته باشید. ده بار دست کم ده بار باید بهتر از این رفتار بکنید. چرا؟ به دلیل این که حوادث در انتظار شماست. اگر یک اتفاقی بیرون افتاد اگر یک اتفاقی توی جامعة الرضویه برای شما افتاد باعث شد که این ظاهر تحت تأثیر قرار بگیرد. باعث شد این ظاهر از بین برود. باعث شد این ظاهر صدمه ببیند. آسیب ببیند. آن مراتب باطنی شما را نگه دارد.حالا می بینید نه تنها خیلی از اوقات این طور که من می گویم نیست باطن ده برابر بهتر از ظاهر نیست. بلکه بر عکس است. یعنی ظاهر ما ده برابر بهتر از باطن ماست.

توی خانه چطوری هستیم؟ ول، ول، ول، در ظاهر بیرون ماشاء الله، ماشاء الله. آدم این را می بیند صلوات می فرستد. بیرون آرام آرام تا دل تان بخواهد. توی خانه عصبانی. بیرون با حوصله توی خانه بگویید چقدر خوب بلدید. انگار استاد هستید نکند استاد هستید ما بی خبریم. اساتید بزرگوارم دارم یک خورده شوخی می کنم.

مشکل همین جاست. بیرون خیلی صبر دارد خیلی حوصله دارد. خیلی مهربان است. فداکار است. با ادب است ولی درون چی؟ توی خانه چی؟ نه این قدر حوصله ندارد. این قدر ادب ندارد. این قدر مهربان نیست. آنی که ما می گوییم نه تنها تحقق پیدا نکرد که باطن باید ده برابر بهتر از ظاهر باشد بلکه بر عکس آن شده. چه انتظاری داریم ما؟ شما بگویید چه انتظاری دارید؟

باز هم صحبت کنم؟ یا نه دیگر بس است؟ به من بگویید از همان جا فریاد بزنید صدای تان این جا برسد. به من بگویید سائلی دیگر بس است حرف نزن سوزاندی ما را. آتش مان زدی. فهمیدیم مشکل کجاست. دیگر بس است دیگر بیشتر از این چه می خواهی؟ دیگر حالا کتاب درس را ببندیم برویم سراغ عمل. برویم این را پیاده کنیم. برویم رابطه را بر عکس کنیم. به جای این که این قدر ظاهرمان را مقدس مآب نشان دهیم. این قدر ظاهرمان شایسته باشد آراسته باشد حتی توی تمیزی. بیرون مان تمیز تر از درون مان باشد برویم بر عکس بکنیم. بر عکس حالا اگر بر عکس کردید می بیند نتایج این بر عکس شدن را . نتایج این را می بینید. برکات این را مشاهده خواهید کرد.

حالا اضافه کنم بر این مقدار. توی خانه نسبت به بیرون باطن حساب می شود. توی خانه باید ده بار ده مرتبه ده درجه بهتر از بیرون باشد. چقدر؟ گفتم لا اقل ده درجه. یک بار دیگر بگذارید از شما بپرسم. گفتم رفتارهای خانه تان نسبت به رفتارهای بیرون تان چند درجه باید پاک تر باشد؟ چند درجه؟ این که پرسیدم چند درجه برای این که جبران آن شوخی را بکنم که آن جا به شما گفتم ما شاء الله استاد هستید. شاید شوخی خوبی نبوده باشد.

حالا این جا.... حالا می خواهم باز جلوتر بروم. بیرون منزل و داخل منزل. داخل منزل ده درجه بهتر از بیرون منزل باشد. حالا داخل منزل شما ها که این قدر خوب هستید این قدر صبر دارید این قدر حوصله دارید توی درون خودتان توی خانه را دارم می گویم ها. توی خانه که این قدر خوب هستید ده درجه بهتر از بیرون هستید. توی درون خودتان در روح تان در جان تان لا اقل باید ده مرتبه بهتر از آنی که توی خانه رفتار می کنید باشید. توی خانه چه رفتاری شما نشان می دهید؟ چه صبری دارید؟ در درون تان در باطن تان، در روح تان، در دل تان، ده درجه لا اقل باید بهتر از این رفتار توی خانه باشد. تا اگر احیاناً خدای نکرده توی خانه اتفاقی افتاد یک جر و بحثی شد نمی دانم یک طوفانی بر پا شد آن ده درجه ی خوب بودن در روح تان در دل تان در جان تان آن به فریاد تان برسد. نگذارد که این طوفان های داخل خانه یک تأثیر منفی بگذارد.

پس شما در روح تان ده درجه بالاتر از آن رفتاری است که توی خانه دارید و توی خانه تان رفتارتان ده درجه بهتر پاک تر زیباتر از آن رفتاری است که در بیرون دارید. در جامعة الرضویه دارید. ده ضرب در ده می شود صد. یعنی شما در درون تان الان آن جا که نشستید دارید حرف های من را گوش می دهید در روح تان در دل تان در جان تان صد برابر باید بالاتر از این رفتاری باشد که توی جامعة الرضویه از خودتان نشان می دهید. آیا این آن ایمانی نیست که ما داریم دنبالش می گردیم؟ این آن چیزی نیست که ما ناخودآگاه احساس می کنیم آن را گم کردیم؟ گمشده ی ما این نیست؟ چه عرض کنم؟

پس الان دقایق دیگر می خواهیم برویم نماز بخوانیم نماز آدابی دارد این معنویتی که شما الان سعی می کنید ملتزم بهش باشید این نمازی که توی جامعة الرضویه برگزار می کنید با آدابش، ده برابر بهتر از این نماز معنوی تر از این نماز توی خانه ی تان برگزار می کنید نباید بر عکس بشود. وقتی توی خانه نماز می خوانید متین تر معنوی تر با حال تر ده مرتبه نسبت به آن نمازی که توی جامعة الرضویه می خوانید. بعد توی خانه وقتی نماز می خوانید برادرتان هست، خواهرتان هست همسرتان هست اعضای خانواده تان توی درون تان ده مرتبه معنوی ترید از آن چیزی که در ظاهرتان توی خانه ظهور و بروز پیدا می کند. این است خواهران من. خُب این یکی از اسرار اربعین بود.

اربعین کمک می کند به آدمی چیزی را که ندارد و می بایست داشته باشد چیزی را که ندارد یعنی آن منابع حکمت آن منابع صبر آن منابع توکل آن منابع ایمان آنی که باید از درون شروع بشود آن را ندارد. استعداد آن را پیدا بکند. استعداد آن را پیدا بکند. سر شما را بیش از این درد نیاورم. از این که صبر کردید عرائض بنده را شنیدید سپساسگزارم از شما.

در پایان هم خدمت شما بار دیگر ولادت سراسر سعادت شفیع دل های مان، طبیب دل های مان، شفیع گناهان مان، و محبوب دل های مان، امام هشتم حضرت علی بن موسی الرضا را خدمت شما تبریک و تحنیت عرض می کنم. خوشا به حال تان که مشرف هستید به زیارت از نزدیک. زیارت می روید این خادم تان را از یاد نبرید. یادی هم از این خادم خودتان داشته باشید.

خیلی التماس دعا داریم. عرایض را فراموش نکنید. از خود امام رضا علیه السلام بخواهید کمک کند ما این قدم های بزرگی که می خواهیم برداریم این اهداف بلندی که داریم بهش دست پیدا کنیم. شما می دانید اگر به این ها دست پیدا کنیم چه  اتفاقی می افتد؟ اگر باطن مان صد برابر بهتر از ظاهرمان باشد چه اتفاقی می افتد؟ روی این فکر کنید. از خود آقا درخواست بکنید توفیق بدهد این راه را طی کنیم این راه را بپیماییم. همش ننویسیم. همش برای امتحان نخوانیم. امتحان آخر ترم. یک دفعه هم برای خودمان باشد. یک دفعه هم برای این که درون مان را آباد کنیم. خواهرانی که سفت و سخت اربعین را دارند دنبال می کنند از ایشان سپاسگزارم.     

حالا در پایان این اربعین همین طوری با هم صحبت خواهیم کرد. خواهیم دید که بالاخره این استعداد پیدا شد نشد؟ بعدش چه می شود؟ ولی فعلاً همین اندازه. همین اندازه یک چه می گویند؟ خشت اولی را بگذارید ببینیم بعد چه می شود. همه شما را به خدا می سپارم.

امیدوارم که خداوند به همه تان به همه ما آن نیرو آن توانایی که بتوانیم این را ه را تا پایان ادامه بدهیم مرحمت بفرماید. برای سلامتی خودتان و توفیق پیمودن این راه مقدس صلوات مرحمت کنید.   

اخلاق، جلسه 5، اربعین گیری،10/8/88                                                   

فهرست منابع

بحارالانوار، محمد باقر مجلسي، دار احياء التراث العربي، الطبعه الثالثه 1403 ه، بيروت، ج 67