نقش ائمه در بیان آثار اعمال انسان

رای دهی:  / 5
ضعیفعالی 

نقش ائمه در بیان آثار اعمال انسان       

آخرین روزماه ذیقعدة­ الحرام مصادف است با شهادت نهمین خورشید سپهرامامت و ولایت وگوهری از زنجیره همیشه جاوید امامت،شهادت این امام مظلوم وبزرگوار را خدمت شما تسلیت عرض می­کنم.

بزرگ­ترین و بیشترین نقشی که می توانیم برای امامان معصوم علیهم السلام بیان کنیم، عبارت است از: هدایت انسان ها، هرچند امامان معصوم علیهم السلام، ابعاد و زوایای مختلف، کمالات گوناگون، فضایل و ارزش های اخلاقی زیادی دارند. به دلیل این که انسان کامل هستند، کامل بودن در انسان اقتضا می کند، تمام این فضائل و ارزش ها را داشته باشد.

اما از بین آن ها در ارتباط با انسان­ها، زاویه هدایت­گری و بخش دستگیری از انسان­ها، راهنمایی و دلالت کردن، رساندن، گاهی نشان دادن از اهمیت ویژه ای، برخوردار است.

خدای سبحان هم در قرآن، وقتی ائمه معصومین علیهم السلام را معرفی می کند؛ هدایت­گری آنها را برجسته تر و شاخص­تر بیان می کند.

«وَجَعَلناهُم أئِمَّةً یَهدونَ بِأمرنا وَ أوحَینا إلَیهِم فِعلَ الخَیراتِ وَ إقامَ الصلوةِ و ایتاءَ الزکوةِ»[1]

و در آیه دیگری می­فرماید:«وَجَعَلنا مِنهُم أئِمَّةً یَهدونَ بِأمرنا لَمّا صَبَروا وَ کانوا بِایاتِنا یوقِنونَ»[2]

 

پس از طرفی این نقش در امامان معصوم علیهم السلام پر رنگ­تر است. از طرف دیگر انسان غرق در نیاز و سراپا احتیاج است. نیاز انسان در بخش­ها و ابعاد گوناگون، از جنبه های متعدد و مختلف، ملموس و محسوس است و در بین انبوه نیازهای آدمی، یک نیاز بیشتر مطرح است و بیشتر خودش را نشان می دهد و آن این است که آثار اعمال و افعال خودش را بشناسد. بداند هر فعلی که از او صادر می شود و هر کاری که انجام می دهد؛ چه با اعضا و جوارح یعنی دست و پای خودش و چه کارهایی که با جوانح یعنی با دل و فکر و قلب خودش انجام می دهد، این ها چه آثاری دارد؟

بحث های جلسه گذشته هم مؤید همین مطلبی است که داریم عرض می کنیم. اگر بدانیم چه اعمال و چه افعالی دارای چه آثاری هستند، در تنظیم آن افعال و اعمال، کوشش دیگری خواهیم داشت، نسبت به آن وقتی که این آگاهی را نداشته باشیم. ما اگر بدانیم دل و جان ما، وقتی به چیزی انس می گیرد، به چیزی تعلق پیدا می کند، گرفتار چیزی می شود، از یاد آن چیز فارغ نمی شود؛ این چه آثاری در وجود او خواهد گذاشت؛ مسلماً ارتباط او با کارها بر خلاف زمانی خواهد بود که از این حقایق اطلاعی نداشته باشیم.

جهل بزرگ ترین فقر انسان است. فقر اقتصادی را می توان تحمل کرد اما فقر فرهنگی قابل تحمل نیست. وقتی که از امام معصوم سلام الله علیه سئوال می کنند. یتیم کیست؟ می فرماید: یتیم آن کسی است که امام خودش را نشناسند؛ نه این که یتیم محدود بشود به این که پدر و مادر ندارد. اگر یتیم محدود شود به همین که امام می گوید، عدد ایتام بسیار بالا می رود و این مؤسسات خیریه ای که  در صدد حل و کاهش مشکلات ایتام هستند، اینها مؤسساتی نخواهند بود که ایتام را زیر پوشش بگیرند؛ یک مؤسسات دیگری لازم دارند که با آن ویژگی ها و مشخصات نمی تواند باشد. آنها بخش محدودی از ایتام را زیر پوشش گرفتند ولی بقیه ها محروم ماندند.

جهل بزرگ ترین فقر است. بزرگ ترین ناداری انسان در نادانی اوست. به هر حال ندانستن در این که آثار اعمال و خاطرات قلبی او چیست و چه واکنش هایی در او به وجود می آورد، خطرناک تر از بقیه است.

بنابراین این دو مقدمه که تا الآن مطرح شد، عبارت اند از:

اولاً اساسی­ترین نقش امامان معصوم علیهم السلام در ارتباط با هدایت انسان است.

ثانیاً بیشترین نیاز انسان در بعد هدایت مربوط می شود به شناخت آثار اعمال و افکار او.

نتیجه این دو مقدمه این می شود که اساسی ترین نقشی که امامان معصوم بین ما انسان ها، ایفاء می کنند، بیان آثار اعمال ماست. منتهی در راستای هدایت و در جهت تقرب به خدا نه در سایر جهات و زمینه های دیگر. آنها برای سایر بخش ها جهت گیری نکردند.

پس امام معصوم سلام الله علیه به ما یاد می دهد که این رفتار، این فکر و اندیشه، این انس و دلباختگی، این بی محلی و بی خیالی و بی تفاوتی تو و این صد چیز با تو چه می کنند؟

نظیر این مطلب، نقش اطباء در سالم نگه داشتن انسان است. عمده ترین نقشی که اطباء می توانند برای ما ایفاء کنند، این است که سلامت جسم ما را تأمین کنند، بیشترین نیازی که انسان در بخش سلامت جسم خودش احساس و درک می کند، شناخت آثار عناصر و غذاها و داروهاست.

بنابراین بزرگ­ترین نقشی که اطباء برای انسان دارند این است که در سالم سازی بدن او فعالیت داشته باشند؛ از طرفی هم بزرگ ترین نیازی که انسان در سالم سازی یا سالم نگه داشتن جسم خودش با آن مواجه است، این است که خواص عناصر، غذاها و مواد مختلف را بشناسند. با این دو مقدمه نقش اساسی اطباء، مشخص می شود. نتیجه این دو مقدمه این است که اطبا خواص داروها، غذاها و مواد را تبیین می­کنند.

فلان ماده اگر مصرف شود یا در بدن انسان به وجود آید، انسان دچار سرگیجه می شود. وقتی دانستیم فلان غذا و فلان دارو سرگیجه می آورد، موقعیت­مان را تنظیم می کنیم. اگر می خواهیم از سرگیجه رهایی پیدا کنیم، از خوردن آن دارو اجتناب می کنیم. استفاده زیاد از فلان غذا، ضعف اعصاب می آورد یا فلان غذا بینایی را تقویت می کند. استفاده از فلان دارو برای فعالیت معده مفید یا مضر است. این خواص داروها و اغذیه است. کار طبیب این است که وقتی انسان به او مراجعه می کند و درد خود را می گوید، طبیب از این درد متوجه غذاها و موادی می شود که آن مواد و غذاها چنین دردی را همراه خودش دارد، بعد به درمانش می پردازند.

امامان معصوم علیهم السلام برای سعادت و تقرب انسان یک چنین نقشی را ایفا می کنند. البته تنها این نیست، این فقط یک نقش است که به ما یاد می دهند که خواص اعمال و افکار شما چیست. اینها اموری هستند که اگر انسان خودش تنها باشد، نمی فهمد یا دیر می فهمد. سالیان متمادی باید تجربه کند، اگر در پایان تجربه زنده ماند، از تجربه خودش استفاده کند و الا بعضی از تجربه ها هستند که گران تمام می شوند، کسی بعد از تجربه باقی نمی ماند که از آن تجربه بهره گیرد.

در بیانات بلند امام جواد علیه السلام بعضی از خواص اعمال و افکار ذکر شده است که اینها چه نقشی در وجود انسان دارند و چه آثاری را به دنبال خود خواهند داشت. سه مورد از آن امور که در بیانات معصومین علیهم السلام، خصوصاً حضرت جواد علیه السلام ذکر شده، عبارت است از:

1-       طول أمل و آرزوهای بلند پروازانه داشتن. آرزوهای دست نیافتنی، آرزوهایی که برای انسان مقدور نیست که به آنها دست پیدا کند.

2-       تسویف. در کتب روایی ما و در بخش اخلاق بابی برای خود دارد. تسویف یعنی سوف سوف گفتن، به تأخیر انداختن،کاهلی کردن.

3-       اعتلال: اعتلال علی الله.[3]

و اما طول أمل انسان را از نفع آینده ساقط می کند؛ تسویف انسان را از نفع فعلی باز می دارد و سومی تیر خلاصی می زند؛ یعنی نه از نفع آینده بهره مند است نه از نفع فعلی. اعتلال علی الله که روی آنها می آید، کار را یکسره می کند.

در بیانات امیرمؤمنان علیه السلام در دعای پر فیض کمیل است که حضرت طول أمل را به عنوان محروم ماندن از نفع آینده معرفی می کند: «حَبَسَنی عن نَفعی بُعدُ أملی»[4]

کسی که آرزو پروری می کند، به واقعیات و زمان توجه ندارد. به مقدماتی که منجر به هدف می شود توجه ندارد، شرایط، مقدمات، مبادی، زمینه ها، علل و اسباب به وجود آمدن آن هدف؛ همه را حذف می کند و فقط به یک هدف بلند اکتفا می کند و آن هدف را برای خودش می پروراند. این مهم است که عناصری که این فساد اخلاقی را تشکیل می دهد، مورد توجه شما باشد.

«وَ حَبَسَنی عن نَفعی بُعدُ أملی»؛ معنایش این است که انسان تمام مقدمات رسیدن به هدف، شرایط و زمینه ها راگذاشته کنار، روی آن هدف تکیه می کند.

اولاً: آن هدف را برای خودش می پروراند.

ثانیاً: طول أمل و بُعد امل مطرح است نه خود امل و إلّا انسان با آرزهای خودش زنده است. نمی شود آرزوها را از انسان بگیرند. آرزوهایی که این گونه شرایط را دارند، باعث می شوند که انسان، شتاب زده و عجول شود و آن مقداری از هدف را که می توانسته در طول ده یا بیست سال به آن برسد، از آن باز بماند.

تا جایی که بنده یادم هست شاید پنجاه درصد سریال هایی که در تلویزیون مطرح می شود، همین نکته و پیام را می خواهد به بیننده های خودش منتقل بکند.

جوانی است مثل بقیه جوانها، تشکیل خانواده داده، خیلی دوست دارد که حداقل پیش خانواده خانم خودش سربلند باشد. آنها از او به نیکی یاد کنند. برای این که به چنین موقعیتی برسد، تصور می کند اگر خانه ویلایی و ماشین داشته باشد، اگر در لباس و غذای خودش اسراف­گری کند، مبالغه کند، این موجب ستایش خانواده خانمش خواهد شد. البته در بعضی از فرهنگ ها این مطرح است. یعنی به عنوان ارزشهای اساسی مطرح است. خانه داشتن، ماشین داشتن، لباس شیک پوشیدن و... این ها را مورد ستایش می دانند. این جوان شاید به این هدف برسد. منتهی چه زمانی؟ با فاصله سی سال زمان، سی سال تلاش و کوشش، قناعت، صرفه جویی به این موقعیت می شود رسید. اما خطر این هدف، که به صورت بعد امل در می آید، این جاست که این را در ذهن خود می پروراند، مقدماتی که منجر به آن می شود، از جمله سی سال فرصت است؛ همه اینها را حذف می کند. نا خود آگاه دنبال یک فرصتی است که بتواند اینها را به دست بیاورد و از آن جا که این درآمدها  نوعاً از طرق طبیعی و عادی حاصل نمی شود، این جا مثل یک جرقه در زندگی او را با گروه افرادی که فعالیت اقتصادی ناسالم دارند، آشنا می­کند.

ببیند عجبا دوستش که تا چند سال پیش مثل او بود، امروز ماشین فلان سوار است، من چرا نه؟ دیگر فراموش می کند سلسله مراتبی که این بین باید حفظ شود. این هم می بیند، پناه می برد به آن گونه فعالیت ها، بعدش بدبخت می شود. چیزی که در طی سی سال می تواند با عزت به دست بیاورد،  از آن هم می ماند.

توی درس هم همین طور است کسی که می خواهد در علوم اسلامی قدرت علمی و قدرت تشخیص پیدا کند، مثلاً پانزده سال درس خواندن خوب و قوی لازم دارد، اگر اینها را فراموش کند، سر به سر دیگران بگذارد، به مقایسه بیفتد؛ از آن جاست که باخت و زیان او شروع می شود.

مقایسه کردن بزرگ­ترین اشتباهی است که هرکسی در زندگی ممکن است مرتکب شود. خودش را در موقعیت دیگران بگذارد. خودش را ببرد در زندگی دیگران؛ فلانی زندگیش این گونه است، چرا من نباشم؟ او همسرش این طور برخورد می کند، چرا من نکنم؟ دوست من این طوری درس می خواند، چرا من نخوانم؟ دوست من کتابخانه می رود، درس می خواند. چرا من نروم؟ دوست من این طور برنامه ریزی می­کند موفق می شود، چرا من نکنم؟ این اشتباه است؛ شما، شما هستید؛ او، او. شما حتی نمی توانید جای صمیمی ترین دوست خودتان قرار بگیرید. این مقایسه اشتباه است. خودتان را جای هم اتاقی تان بگذارید، جای هم مباحثه ای خود بگذارید، برنامه او را برنامه خودتان قرار دهید، اشتباه است. هر کس خودش است با امکانات خاص خود، با احساسات خود، با قوای درونی خاص خود، خودش را باید پیدا کند؛ اگر آن تقلیدها و جایگزینی ها را بکند، از آن هم باز می ماند. «وَ حَبَسَنی عن نَفعی بُعدُ أملی»

من خودم هستم، من شیخ الرئیس نیستم، ادای او را نباید در آورم. ساعت مطالعه او، ساعت مطالعه من نباشد؛ طرز حرف زدن او، طرز حرف زدن من نباشد. طرز لباس پوشیدن من به تقلید از او نباشد؛ من خودم هستم.آری انسان علاقه مند به رشد و ترقی است. ولی باید موقعیت خودش را ببیند. راه خاصی که خودش به سوی کمال دارد، آن را پیدا کند نه راهی که دیگران پیدا کردند. دیگری اگر موفق شده راه خودش را پیدا کرده؛ شما هم اگر می خواهید موفق شوید، باید راه خودتان را پیدا کنید.

هر کسی برای خودش برنامه ریزی داشته باشد. برنامه دیگری را لازم نیست عمل کند. حتی عرض می کنم دو نفری که به هم خیلی نزدیک­ هستند، بالاخره دو نفر هستند، یک تفاوت­هایی دارند. هیچ وقت دیگری را نگاه نکنید، خودتان باشید، خودتان را پیدا کنید، خودتان تشخیص دهید چه امکاناتی دارید؟ راهی که از شما به سوی کمال کشیده شده، آن چه چیزی است؟ اگر آن دیگری موفق شده، آن را پیدا کرده، آن مال شما نیست، مال خودش است. هر کس راه خاص خودش را دارد. این در مورد طول أمل، پس آرزو پروری سبب می شود که انسان به آن هدف نرسد.

امیر المؤمنین علیه السلام در نامه 31 می فرماید که 14 خطر جوان را تهدید می کند. اولین خطری که حضرت ذکر می کنند، طول امل است. می فرمایند: «مِنَ الوالِدِ الفانِ المُقِرِّ للزَّمانِ المُدبِرِ الی المولود المؤمّل ما لا یُدرَکُ»[5]؛ این نامه را به فرزندی می دهم که جوان است و خطر آرزو پروری او را تهدید می کند. جوان ها را آرزو پروری و پیران را ناامیدی، تهدید می کند. پس اثر طول امل و خاصیت آرزو پروری، محرومیت از نفع آینده است.

دوم: تسویف است. سوف سوف گفتن. این تسویف انسان را از خیر عاجل، خیر فعلی، خیری که موجود است، باز می دارد. کسی که می تواند در این ساعت کاری انجام دهد، می تواند توفیقی را جلب کند، با تسویف و تأخیر انداختن، آن خیر را از خودش دور می کند و متأسفانه شرایط این تسویف فراهم می شود.

در تسویف لازم نیست کلمه سوف  بگویید. شاید خیلی از ماها، کلمه سوف سوف را اصلاً نمی دانیم چیست. اصلاً تسویف نمی دانستیم چیست، ولی حقیقت این تسویف در ما هست. وقتی انسان تشخیص داد که در این روز، در این ساعت و در این دقیقه، چه مسئولیتی متوجه او هست؟ چه وظیفه ای شانه های او را سنگین کرده؟ چه تعهدی را الان زیر بار رفته؟ وقتی این را درک می کند، می گوید باشد برای فردا؛ او از این خیر افتاد. فردا هرگز، به آن کار نمی رسد.

گاهی جایی حضور پیدا می کنید، جلسه ای دل­تان می شکند، همان موقع شوق پیدا می کنید، آن موقع، زمانی است که می توانید تصمیم بگیرید. همان زمانی که دل می شکند و اشک سرازیر می شود، بهترین زمان برای تصمیم گرفتن است، حالا می خواهد در یک مجلس با شکوه حسینی باشد یا در یک خلوتی باشد که در حرم به او دست می دهد، دلش ارتباط برقرار می کند، اشکش سرازیر می شود، در آن شرایط، آماده تصمیم گیری است. ولی اگر توی آن شرایط تصمیم نگیرد. بگذارد برای فردا، بگوید از فردا ان شاء الله این کار را می کنم. آن فردا ان شاء الله هرگز تحقق پیدا نمی کند. دو ساعت دیگر، انسان از روی فرم تصمیم گیری پایین می آید. آخر تصمیم گرفتن یک حالت قلبی خاص لازم دارد، یک هیئت وجودی خاصی را در جان آدمی می طلبد، وقتی آن هیأت وجود دارد، انسان قادر است تصمیم بگیرد. آن هیأت وقتی پایان یافت و انسان گذاشت برای فردا، می بیند فردا یک چنین نیرو و توانی در او نیست که او را بیاورد پای کار و تصمیم را به دست او بدهد.

پس خاصیت تسویف هم این است که از نفع فعلی انسان را باز می دارد. چند تابستان، از دست رفته، چند تعطیلات عیدی از دست رفته، عاقل این ها را حساب می کند.

سوم: اعتلال علی الله است. اعتلال یک حالت خاص روحی است. این هم برای خود آثاری دارد. اگر خواسته باشیم اعتلال را به فارسی ترجمه کنیم، یک ترجمه گویا و روشن برایش ذکر کنیم، یعنی روحیه بهانه تراشی، عذرتراشی، این که انسان برای همه ضعف­ها، نقصان­ها، عقب­ماندگی­ها وناموفقیت­ها،عذرهایی بیاورد. هرگاه که توفیق پیدا نمی کند، عذر بیاورد؛ مثلاً نماز اول وقت نمی خواند، عذر بیاورد. به دلیل این که مثلاً سفره نهار پهن کرده بودند، سفره شام پهن کرده بودند، به دلیل این که حال نداشتم، به دلیل این که موقعیت فراهم نبود، به دلیل این که منتظر تلفن کسی بودم، به دلیل این که فیلم سینمایی نگاه می کردم.

چرا درس نخواندید؟ به دلیل این که، به دلیل این که. چرا فلان عمل را انجام دادید؟ به دلیل این که، به دلیل این که. پس اعتلال، یعنی علت آوردن، عذر و بهانه آوردن. این هم یک بیماری است و خاصیتی در انسان دارد. امام جواد سلام الله علیه در ارتباط با این قسمت فرمودند که اعتلال، انسان را هلاک می کند.

بنابراین بعد امل آن خاصیت را دارد، تسویف این خاصیت را دارد، اعتلال هم تیر خلاصی را می زند. در دعاهای امام سجاد سلام الله علیه یک چنین جمله ای هست. به خدا عرض می کند:

«وَ أعِنّی بِالبُکاءِ عَلی نَفسی»[6]؛ خدایا به من کمک کن که بتوانم بر گرفتاری های خودم، بر آن بلایی که بر سر خودم آوردم، بر این عقب ماندگی که خودم، برای خودم آوردم؛ گریه کنم. و «اعنّی» یاریم کن. « بِالبُکاءِ عَلی نَفسی» بنشینم بر خودم گریه کنم. بر خودم اشک بریزم.

«وَ قَد أفنَیتُ بِالتَّسویفِ و الآمالِ عُمری»[7]؛ خدایا من با تسویف و آمال، عمرم را فانی کردم، تباه و ضایع کردم.

دقت کنید تسویف و اعتلال را زیاد ممکن است با آن مواجه شوید، یعنی با تسویف گرفتار هدر رفتن وقت شوید و بعد اعتلال کنید. یعنی وقت را از دست بدهید، بعد عذر و بهانه بیاورید. این عذر و بهانه آوردن باعث می شود که وجدان ما آسوده شود، از این که وقت را چنین بی مهابا، رایگان مصرف می کنیم. وجدان ما آسوده باشد. نگرانی نداشته باشیم.

امیر المؤمنین علیه السلام دردعای کمیل می فرماید:

«أن تَجعَلَ اوقاتی بِذکرِکَ معمورةً و بِخِدمَتِکَ مَوصَولَةٌ»[8] 

من دائماً در خدمت تو باشم، وصل باشم و این ها همه یکسره باشد، وصل باشد.

اگر این طور باشد، آثار تقرب به خدا، آثار انضباط روحی و معنوی شدن را در خودمان می بینیم. باید یاد بگیریم، خودمان را رها نکنیم. اگر رها کنیم، تمام این زحمات، بی نتیجه می ماند. مثل این که کسی برای این که سلامتی کسب کند، یک ماه کامل باید دارو مصرف کند. بیاید سه هفته دارو استفاده کند. این سه هفته خود را دارد پایمال می کند. خودتان را رها نکنید. همان طور سفت و سخت و قوی نگه دارید. باید یواش یواش روحیه انسان، از عادت کردن به وقت تلفی، از عادت کردن به لهو و لعب فاصله بگیرد.

باید انس با آن حقایق پیدا کنیم. وقتی انسان انس پیدا کرد، دیگر هیچ گونه احساس سختی نمی کند.

هرچه این انضباط روحی، این تقوا، معنویت و ایمان، افزایش پیدا کند، یقین پیدا کنید؛ انسان نورانی تر و معنوی تر می شود. دور و بر خودش را آباد می کند. مانند چشمه ای خواهد شد که اطراف را پاکیزه می کند، آلودگی ها را دور می کند. اصلاً حضور و وجودش، چنین خاصیتی خواهد داشت.

این ها بخشی از فرمایشات امام جواد سلام الله علیه بود. آن بزرگواری که از امامان مظلوم است، کمتر از ایشان یاد می شود و کمتر برای تجلیل از آن بزرگوار، جلسات منعقد می شود و در بین امامان معصوم، جوان ترین امامی است که در سن بیست و پنج سالگی به شهادت رسید. از جمله امامانی هستند که در سنین پایین، در هفت سالگی به امامت رسیدند. در ادامه سیاستی که مأمون برای خاموش نگه داشتن قیام­ها و شورش های علوی داشت، که حضرت امام رضا علیه السلام را به عنوان ولیعهد از مدینه به خراسان آورده بودند؛ بعد از این که امام رضا علیه السلام را به شهادت رساندند، رفتند سراغ امام جواد علیه السلام در همان هفت سالگی به زور، امام را داماد خودشان کردند. ام الفضل دختر مأمون، نه ساله بود، دو سال از ایشان بزرگ تر بود. به اجبار، دخترشان را به ازدواج امام جواد علیه السلام در آوردند. بعد از این که وصلت صورت گرفت، در واقع مأمون احساس آرامش کرد به این که یک عنصر خائن را در بیت امام قرار داده که می تواند رفت و آمدها و ارتباطات امام علیه السلام را کنترل کند. در نتیجه اجازه داد که امام علیه السلام به مدینه برگردند. امام از بغداد حرکت کردند و به مدینه رفتند. چیزی حدود هفده سال، پانزده سال، طول کشید تا مأمون هلاک شد. برادرش معتصم آمد سرکار. منتهی چون نفس ام الفضل پلید بود. اراده خدا قرار گرفته بود بر این که امامان معصوم علیهم السلام از اصلاب شامخه و ارحام مطهره باشد، آن رحم صلاحیت نداشت که حضرت هادی سلام الله علیها را حمل بکند. خدای سبحان از کجای عالم، از سودان به شکل خیلی عجیبی، از طریق برده فروشان، یک بانوی معنوی، دقت کنید وقتی خدا می خواهد یک رحمی را ظرف پرورش امام معصوم قرار دهد. از هر ظرفی استفاده نمی کند. از هر زنی برای این کار استفاده نمی کند.

این است که عرض می کنم خدمت شما، اگر بانویی، تهذیب نفس پیدا می کند. در واقع شایستگی های خود را برای توفیقات بیشتر پروردگار، آماده می کند. واقعاً در مدینه آن زمان، فردی که خداوند متعال پاکی و صلاحیت او را امضا کند، برای این که حامل نطفه حضرت هادی سلام الله علیه باشد؛ وجود نداشت. به شکل خیلی زیبایی، از سودان بانوی بسیار بزرگواری، با معنویت تمام به شکل خاصی، عرض می کنم آن برده دار هم قدرت این که تماس با این بانو داشته باشد، پیدا نکند. این طور آمد تا به مدینه رسید. آن هم با یک شرایط خاصی، خانم های محترمه ای که از بستگان امام جواد علیه السلام بودند، این بانو را با راهنمایی های امام جواد علیه السلام پیدا کردند و این بانوی بزرگوار، سمانه مغربی، آمد خانه حضرت جواد علیه السلام و رحم او توانست ظرف شکل گیری امام هادی علیه السلام باشد.

این کار خداست، این اراده خداست که رحم های ناپاک صلاحیت نداشته باشد. حسادت و حقد ام الفضل، روز به روز قلیان پیدا می کرد. از آن طرف، معتصم و جعفر برادر ام­الفضل که امام را دوست نداشتند، توطئه قتل امام علیه السلام را طرح ریزی کردند. آنقدر زمینه های روحی و روانی را برای ام الفضل فراهم کردند تا این که انگوری را به زهر آغشته کردند و به خانه او فرستادند تا او با تدبیر خاصی به امام جواد علیه السلام بخوراند. ...



[1] - انبیاء(21)،73.

[2] - سجده(32)، 24.

[3] - تحف العقول، علی بن الحسین الحرانی، مترجم: محمد باقر کمره ای، انتشارات کتابچی، چ هشتم، 1380،  ص480.

[4] - مفاتیح الجنان، حاج شیخ عباس قمی، ترجمه: موسوی دامغانی، انتشارات آستان قدس رضوی، چ اول، 1378، دعای کمیل، ص103.

[5] - نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی امیر المؤمنین ، انتشارات حضور، چ 79، نامه31، ص 518.

[6] - مفاتیح الجنان، دعای ابو حمزه ثمالی، ص317.

[7] - مفاتیح الجنان، دعای ابو حمزه ثمالی، ص317.

[8] - مفاتیح الجنان، دعای کمیل، ص108.