زندگی بر اساس معرفت توحیدی

رای دهی:  / 7
ضعیفعالی 

استادحجت الاسلام سائلی

وقتی زندگی این امامان مورد مطالعه قرار می گیرد و بخصوص  امروز به طور مشخص زندگانی امام هفتم علیه السلام در نظر هست، می بینیم با زندگانی ما بسیار متفاوت است. شاید بارزترین قسمت تلاقی زندگی ما و زندگی آنها، آن­جایی که به یکدیگر برخورد می­کنند و همدیگر را نفی می­کنند؛ زندگی آن بزرگواران، زندگی ما را بر نمی تابد و زندگی ما آن نحوه زندگی را قبول نمی کند، در ارتباط با معرفتی است که ما و آنها از زندگانی دنیا داریم.

آنها زندگی شان بر اساس محور توحید است و همه چیز را بر اساس همان محور تفسیر می­کنند و می پذیرند و ارتباط برقرار می­کنند. هر اندازه در یک چیزی توحید را بیابند، به همان اندازه آن را می­پذیرند، هر عملی را توحیدی بیابند، انجامش می دهند و هر چیزی را  که جدا از توحید ببینند، از آن فاصله می­گیرند.سخنرانی استادحجت الاسلام والمسلمین آقای سائلی حفطه الله

زندگی بر اساس معرفت توحیدی

17/8/80

الحمد لله رب العالمين و الصلوة و السلام علي سيدنا و نبينا و مولانا ابي القاسم محمد صلي الله عليه و علي اهل بيته الطيبين الطاهرين المعصومين و لعنة الله علي اعدائهم اجمعين  من الآن إلي لقاء يوم الدين.

سالروز شهادت هفتمین گوهر درخشان از گنجینۀ همیشه جاوید امامت و خلافت، حضرت امام موسی بن جعفر الکاظم  سلام الله و صلواة علیه را، خدمت همۀ عزیزان، تسلیت و تعزیت عرض می­کنم.

جلسۀ بسیار خوبی است، فرصتی است تا قدری دربارۀ این امام عظیم الشأن و جلیل القدر، صحبت کنیم و در این دقایق کوتاه، با روح این امام عزیز، پیوند و اتصالی برقرار کنیم.

کسانی که با زندگی این امام آشنا می شوند، مطالعه می کنند، علی رقم تفاوت هایی که در زندگی این امام معصوم با زندگی پدران شان و فرزندان معصوم شان دارند، در یک مجموعه اشتراک هم دارند که ما از این مجموعه تعبیر می کنیم به سیره و سنت علوی.

سیرۀ نبوی مربوط به پیامبر عظیم الشأن و سیره و سنت علوی مربوط به امیر المؤمنین علیه السلام و سیرۀ علوی مربوط به یازده امام بزرگوار دیگر است.

وقتی زندگی این امامان مورد مطالعه قرار می گیرد و بخصوص  امروز به طور مشخص زندگانی امام هفتم علیه السلام در نظر هست، می بینیم با زندگانی ما بسیار متفاوت است. شاید بارزترین قسمت تلاقی زندگی ما و زندگی آنها، آن­جایی که به یکدیگر برخورد می­کنند و همدیگر را نفی می­کنند؛ زندگی آن بزرگواران، زندگی ما را بر نمی تابد و زندگی ما آن نحوه زندگی را قبول نمی کند، در ارتباط با معرفتی است که ما و آنها از زندگانی دنیا داریم.

آنها زندگی شان بر اساس محور توحید است و همه چیز را بر اساس همان محور تفسیر می­کنند و می پذیرند و ارتباط برقرار می­کنند. هر اندازه در یک چیزی توحید را بیابند، به همان اندازه آن را می­پذیرند، هر عملی را توحیدی بیابند، انجامش می دهند و هر چیزی را  که جدا از توحید ببینند، از آن فاصله می­گیرند.

این حالت در زندگی ما نیست. ما عمدتاً زندگی مان را بر محور لذت اداره می­کنیم، البته مذهبی های ما تلاش می کنند آن لذت را نزدیک به لذت دینی کنند ولی به هر حال پایۀ اندیشه و آن بن و ریشه بر می گردد به لذت بخش بودن آن رفتار یا گفتار و یا پندار و امثال اینها. ما اگر از چیزی خوش­مان بیاید، قبولش می­کنیم و می­پذیریم، به آن علاقه پیدا می­کنیم و ملاک قبول ما، همان خوشایند و لذت بخش بودن است.

 همۀ انسان­ها اینطور هستند. آن دسته که مسلمان هستند، نگاه می­کنند، ببینند این خوشایند و این لذت در دین حرام است یا نه، اگر در دین حرام نبود، انجامش می­دهند، اما پایۀ انجام­شان چیست؟ همان خوشی و لذت است. ولی هیچ گاه امام معصوم علیه السلام( انسان کامل) بر اساس خوشایند خودش و بر اساس لذت خودش کار نمی­کند. امام از خودش تلاش و کوشش نشان داده؛ خداوند به آنها علم و معرفتی داده به نام معرفت توحیدی که بر اساس آن معرفت توحیدی، همه چیز را تنظیم می­کنند و آن را انجام می­دهند.

متأسفانه ما به این معرفت راه نیافتیم، به این علم قوی و عمیق دست پیدا نکردیم، لذا آن چه که آنها انجام می­دهند، ما در زندگی­مان نداریم. بنابراین به اعتقاد بنده، تفاوت میان زندگی ما و زندگی امامان معصوم علیهم السلام را باید در علم و معرفت جستجو کرد.  

در قرآن خدای متعال به پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید:

« فأعرِض عَن مَن تَوَلّی عَن ذِکرنا و لَم یُرِد إلّا الحیاةَ الدُّنیا ذلکَ مَبلَغُهُم مِنَ العِلم»[1]

ای پیامبر کسانی که همّ و غمّ شان حیات دنیوی است(یعنی اگر پول زیاد داشته باشند، ماشین داشته باشند ، قدرت خریدشان بالا باشد، احساس خوشبختی می­کنند.) از اینها فاصله بگیر«فَأعرِض عَن مَن تَولّی عَن ذکرِنا»؛ از این مرفهین بی درد، این هایی که از یاد خدا غافل هستند، از اینها فاصله بگیر. «و لَم یُرِد إلّا الحَیاةَ الدُّنیا»؛ اینها اراده نکردند مگر زندگی دنیا را.

در ادامه یک نکتۀ اساسی می­گوید، در واقع نشان می­دهد آن انسان­ها چرا رفتند سراغ زندگانی مادی و زندگانی معنوی و عرفانی را رها کردند؟ می­فرماید: « ذلک مَبلَغُهُم من العلم»؛ به خاطر این بود که علم و معرفت شان همین اندازه بود. پس علم و معرفت باعث می شود که یک عده­ای آن گونه زندگی داشته باشند و یک عده زندگی دیگر داشته باشند.

در سورۀ مبارکۀ مریم باز آیۀ جالبی است، حضرت ابراهیم به عموی خودش آذر- چون آذر حضرت ابراهیم را بزرگ کرده بود، به او پدر می گفت، ابراهیمی که سنش از عمویش خیلی کم تر است- می گوید:

« یا أّبت انّی قد جائنی من العلم مالم یأتک فاتّبعنی أهدک صراطاً سویا»[2]؛ پدر من علم دارم، تو نداری.

اصلاَ انگار این آیه قیاس حملیه شکل اوّل است. این چقدر قشنگ و منطقی تنظیم شده:

« یا ابت انّی قد جائنی من العلم مالم یأتک»؛ مقدمه اول: من علم دارم تو نداری. مقدمۀ دوم: هر کس علم دارد، متبوع قرار می گیرد؛ هر کس علم ندارد، تابع قرار می گیرد. نتیجه چه می شود؟ نتیجه این می شود که: ای پدر از من تبعیت کن.

 در قرآن صغری(مقدمه اول) آمده، نتیجه آمده؛ کبری( مقدّمۀ میانی) نیامده: « یا أبت انّی قد جائنی من العلم ما یأتک فاتبعنی» نتیجه: « أهدک صراطاً سویا »؛ من تو را به راه درست هدایت کنم.

این که علم موجب متبوعیت است و جهل موجب تابعیت، این مقدمه و این کبرای کلی را خداوند در آیه نفرمود؛ به خاطر این که این نکته بسیار واضح است. به محض اینکه ابراهیم به پدر می گوید: من علم دارم، تو نداری. بخوان حدیث مفصل از این مجمل؛ ملاحظه می فرمایید؟! پدر باید از فرزند تبعیت کند به لحاظ دینی. چرا؟ چون پسر عالم و پدر جاهل است. این آیه به خوبی مقام و موقعیت علم را نشان می دهد. چرا خداوند به طور کلی ( به طور عموم ) فرمود: علماء متبوع باشند؛ جلو باشند و آنهایی که علم ندارند تابع باشند؟

 اگر عالم انسان را به طرف انحراف می کشاند، خداوند هرگز نمی­گوید از عالم تبعیت کنید. این که خدا مطلق می گوید از عالِم تبعیت کنید « فاتبعنی أهدک صراطاً سویاً»؛ نشان می دهد که علم و معرفت انسان را به سوی خدا می برد.

پس آن مابه الامتیاز و مابه الاختلاف و آن رکن رکین، آن مقام منیع و رفیع که اسلام به آن سخت ارج می گذارد، علم و معرفت است. به خاطر این که علم و معرفت، راه درست را به انسان نشان می دهد.

 هیچ چیز به اندازۀ علم و معرفت اهمیت ندارد، همین علم است که به ما یاد می دهد چطور عمل کنیم. آنهایی که علم ندارند چگونه می خواهند عمل کنند؟ اصلاً نمی دانند که در فلان موقعیت، در فلان جا باید عمل کنند و نمی دانند که آن عمل شان با چه شرایطی باید باشد؛ لذا بسا عمل شان موجب هلاکت خودشان شود. پس تفاوت زندگی همۀ ما به همین علم و معرفت بر می گردد.

در روایاتی که از امامان معصوم علیهم السلام به ما رسیده، نشان می­دهدکه آنها معتقد هستندکه باید بین زندگی دنیایی و زندگی اخروی را جمع کرد، این­طور نباشد که فقط آخرت گرا باشیم، دنیا را رها کنیم! یا به طور مطلق به دنیا چنگ بیندازیم و آخرت را فراموش کنیم، بلکه دنیا و آخرت را جمع کنیم.

جمع بین دنیا و آخرت، معنایش این نیست یک مقدار برای دنیا کار کنیم، یک مقدار هم برای آخرت کار کنیم. جمع بین دنیا و آخرت این نیست که مثلاً فرض کنیم یک سلسله از کارهای­مان دنیایی باشد. مثلاً آنجا که داریم غذا می­خوریم، آب می­آشامیم، با دوستان­مان شوخی و صحبت می­کنیم، اعضای خانواده دور هم نشستند، گفتگو می کنند، می­خندند، بگوییم اینها دنیایی است؛ بعد که دنیا تموم شد، حالا یک مقدار هم به آخرت­مان بپردازیم، مثلاً نماز بخوانیم، صدقه کنار بگذاریم، قرآن بخوانیم، ذکر بگوییم، این هم آخرت. بعد در نهایت خوشحال هستیم از این که به به! ما چه انسان معتدلی هستیم که دنیا و آخرت را جمع کردیم.

کسانی که زندگی امامان معصوم علیهم السلام را مطالعه می­کنند، می بینند این طور نیست که یک مقدار دنیا را داشته باشند، یک مقدار آخرت را. (این را که دارم عرض می­کنم، این آب حیات است؛ چون از خود آنها گرفتیم، موظف هستیم بین دنیا و آخرت را جمع کنیم. این معرفت را داریم.)

اما مراد از جمع کردن بین دنیا و آخرت این است که: هر امر دنیایی، هر چیزی­که در این عالم می­تواند تحقق پیدا کند، مادی است. هر کاری در این عالم بکنید، ویژگی های عالم ماده را دارد، آخرتی نیست. جمع بین دنیا و آخرت این است که تمام آن چه را که در این عالم انجام می­دهیم و مادی است، جهت بدهیم، هدف­مندش کنیم و به طرف آخرت بکشانیم. امامان معصوم علیهم السلام این کار را می کردند.

اگر زندگی آنها را مطالعه کنید، می­بینید که از هیچ کار مادی مباح، روی­گردان نبودند. مثلاً ازدواج می کردند، کار می­کردند، با آدم های مختلف ارتباط برقرار می­کردند، با همسر و فرزندان شان بودند، جنگ می­کردند، اما اینها را به چه منظور داشتند؟ اینها را با چه هدف و با چه انگیزه ای انجام می­دادند؟ با این نیت، با این انگیزه، با این هدف که آنها را در مسیر آخرت سوق بدهد و در آخرت جایگاه بهتری برای­شان فراهم کند. این می­شود زندگی توحیدی؛ اگر دیدید و شنیدید، خیلی اوقات بنده دعا می کنم برای عزیزان می گویم زندگی توحیدی داشته باشید، نه این که دائم نماز بخوانید؛ معنایش این است که: همه چیزتان در مسیر آخرت باشد.

مثلاً فرض کنید از مشهد می­خواهیم از مسیر بجنورد برویم تهران، ماشین در بجنورد نگه می­دارد، پیاده می شویم، نماز می­خوانیم، غذا می­خوریم و یک استراحت جزئی داشته باشیم، بعد فرض بفرمایید یک مشکل بانکی داریم، یک روز باید بجنورد بمانیم. تو این یک روز وقتی داریم غذا می­خوریم، شهروندان بجنوردی دارند غذا می خورند، هر دو دارند غذا می خورند، اما با دو نیت است؛ این غذا می­خورد که برود، آن غذا می­خورد که بماند، ظاهرش یکی است! این که یک روز در بجنورد است، بعد از ظهر یک ساعتی می­خوابد، یک فرد بجنوردی هم یک ساعت بعد از ظهر می­خوابد. اما خواب داریم تا خواب، خواب این، مسافری است! خواب این، مقیمی است! این یک طور رفتار می­کند که می­خواهد برود، برنامه اش را هماهنگ با سفرش قرار می­دهد، شخص مقیم بجنورد کاری می کند که مناسب با انسان مقیم است.

بنابراین انسان­هایی که رهسپار آخرت هستند، مسافرهای آن دنیا، چطور زندگی می­کنند؟ به رفتارها نگاه کنید، ببینید آیا رفتارهای ما رفتارهای مسافرهای آخرتی است یا نه؟ حتی وقتی درس می خوانید، نگاه کنید ببینید این درس مال مسافر سفر آخرت است یا نه؟ می­خواهید زندگی درست کنید، ببینید این زندگی تان آن طور هست یا نه؟ امام معصوم علیه السلام همه چیز را تنظیم می­کرد برای رفتن به آخرت، برای این که آن جایگاه را درست کند.

 دیدید مسافر چقدر حساس است، چقدر وسواس دارد. همه چیز با خودش برمی­دارد. حساب احتمالات را هم می­کند، حتی مثلاً نمکدان هم با خودش می برد، بعد یک نمکدان زاپاس کوچک هم برمی­دارد. نخ وسوزن برمی دارد، حتی پیش بینی کرده اگر سر کسی درد بگیرد، آسپرین و آکسار و یک داروخانۀ کوچک هم با خودش دارد. بنازم به این مسافر.

حالا که ما رهسپار ابدیت هستیم، داریم می رویم به طرف عوالم بعدی، آیا هیچ اندیشیدیم که چطور زندگی و چه نوع کاری، در واقع توشه جمع کردن برای آن طرف است؟ قرآن که می فرماید: «و تزودوا»؛ زاد جمع کنید برای خودتان؛ فکر نکنید به صرف این که مسلمان هستید، به صرف این که طلبه هستید، به صرف این که خدا و پیغمبر را قبول دارید، زندگی تان، زندگی مسافر عالم آخرت است، این طور فکر نکنید؛ به مطالعۀ زندگی تان بپردازید. این باعث شده که زندگی اولیاء خدا با زندگی ما فرق کند!

شما زندگانی امام هفتم علیه السلام را مورد دقت قرار دهید، امام علیه السلام تا وقتی بیرون زندان است مسئولیت رهبری امت اسلامی را بر عهده دارد و به خصوص شیعه، این مسئولیت ها باعث می شود که به کارهای مختلف بپردازد. دشمن، امام معصوم علیه السلام را تحمل نمی کند و ایشان را دستگیر می کند و به زندان می اندازد، همین امامی که در زندان است، معتقد است که همه چیز را باید در راستای توحیدی، در رسیدن به خدا و عوالم پس از مرگ تنظیم کرد. همان زندان را تبدیل می کند به عبادت­گاه.

حالا امام کار دیگری نمی­تواند بکند! در زندان دستش بسته است، ممنوع الملاقات است، نه کسی را می گذارند به ملاقات حضرت بیاید، نه اجازه می­دهند حضرت کسی را ببیند، بخصوص ماه های آخرحیات حضرت که خیلی سختگیری شدید شده بود- بعداً عرض می­کنم تا چه حدی بود- امام آنجا را درست کرده بود، عبادت های بسیار زیبا انجام می داد!

در یکی از مناجات هایش، خیلی عجیب است! به خدا عرض می­کند: « اللهم انک تعلم انّی کنت اسئلک»؛ این عبارت را ببینید: « اللهم انّک تَعلَمُ »؛ خدایا تو می­دانی « إنّی کنتُ اسئلک»؛ «کنت اسئلک» ماضی و مضارع نشان می دهد که مرتب، مدام...؛ من مدام، پیوسته از تو درخواست می­کردم! چه چیزی را؟ « اَن تَفَرَّغنی لِعبادتک»؛ از تو خواستم که به من توفیق بدهی برای عبادت تو فارغ بشوم، برای عبادت تو فرصت پیدا کنم. «اللهم لقد فعلت»؛ خدایا تو این کار را کردی.

این یک چهرۀ دیگر زندان است! مثل فرمایش حضرت زینب سلام الله علیها است، حضرت زینب سلام الله علیها چطوری گفت: « ما رأیتَ الّا جمیلاً»؛ یک طرف زیبایی است، یک طرف خشونت دشمنان.

زندان موسی بن جعفر علیه السلام، دو بعد دارد: یک طرف شکنجه­های روحی است که امام می­فرماید: « وَ خَلِّصنی مِن سجن هارون» که نشان بدهد بالاخره هارون از ایشان، پذیرایی نمی­کند، هارون دارد دشمنی می­کند. غیر از این چهرۀ دشمنی و دشمن ورزی های هارون، چهره دیگر هم دارد و آن چهره چیست؟ این است که به هر حال فراغتی پیدا کرده برای عبادت با خدا.

امام معصوم علیه السلام چه کرد؟ عبادتی کرد که شاید امامان معصوم دیگر این فرصت را پیدا نکردند، عبادت شبانه روزی، امام مجموعاً فقط سه یا چهار ساعت می خوابید. این که عرض می­کنم با تتبع در روایات و زندگی نامۀ حضرت دارم می­گویم، نه این که از خودم حدس بزنم؛ بین سه تا چهار ساعت حضرت می خوابید. حالا یک مقدار خیلی محدودی هم برای غذا اختصاص داده بود، غذایش هم مختصر بود. بعضی روزها روزه داشت و شب­ها عبادت؛ بیست و چهار ساعت را تقسیم کردند: خواب، مقدار کمی غذا، الباقی را هم عبادت.

خودش امام معصوم بوده! این عبادت هم که آمد روی آن سرمایه معصوم بودنش، امام را یک نیروی معنوی فوق العاده درست کرد. حالا اگر این تاریخ ها درست باشد، چهارده سال حضرت در زندان بوده باشند، چهارده سال عبادت اینطوری، امام شده یک نیروی معنوی قوی.

نقل می کنند: امام را به هر زندانی که می بردند، مأمورین زندان متأثر از معنویت حضرت می شدند. این متن جملۀ تاریخی است که دارد: «لایَزال یَنتَقِلُ سَجن الی سجن»؛ طوری بود که مدام و پیوسته، «لا یزال»؛ از زندانی به زندان دیگر می بردند. نمی توانستند امام را در یک زندان به طور طولانی نگه دارند.

خیلی عجیب است! امام علیه السلام بیرون از زندان هم که بودند، اصلاً نیروی معنوی فوق العاده داشتند؛آن عبادت هم دیگر چه کرد!  

در تاریخ هست: حضرت از کنار منزلی عبور می­کردند، دیدند صدای ساز و آواز و پایکوبی می آید. در همان موقع، خادمه منزل در را باز کرد، خاکروبه ای دستش بود، آورده بود بیرون خالی کند، بعد امام علیه السلام همان­جا از خادمه سؤال کردند که اینجا منزل چه کسی است؟ گفت: آقا منزل بشره، از اشراف است. حضرت سؤال معنی داری پرسید: این بنده است یا آزاد؟! گفت: آزاد. حضرت فرمود: بله معلوم است که آزاد است. اگر بنده بود که خلاف رضای مولای خودش انجام نمی داد.

این گفت وگو ها دقایقی طول کشید. نقل می کنند بشر که شراب دستش بود؛ پرسید: چرا دیر آمدی؟

گفت: آقا یک کسی از جلوی منزل عبور می­کرد، از من پرسید اینجا منزل کیست؟ گفتم؛ بعد پرسید  بنده است یا آزاد؟ من گفتم: آزاد! گفت: معلوم است که آزاد است، چون اگر بنده بود که خلاف مولای خودش انجام نمی داد. این شراب همین طور دستش بود، ( ببینید! معنویت از طریق این انتقال صحبت دارد منتقل می شود!) پرسید این آقایی که این حرف را زد چه شکلی بود؟ گفت: لباس تمیز مردم مدینه تنش بود. جام شراب که دستش بود، انداخت، پا برهنه دوید، خودش را به حضرت رساند، دامن حضرت را گرفت، گریه کرد، عذر خواهی کرد، ابراز شرمندگی به ساحت حضرت کرد. حضرت فرمود : تو بخشیده شدی.

به پاس این بخشش که مورد توجّه حضرت قرار گرفت، تعهّد کرد تا آخر عمرش پا برهنه باشد. لذا به او می گویند بشر حافی . ”حافی" یعنی پا برهنه..

آن نسل گذشت. نسل های بعد که آمدند، از او پرسید ند که شما چرا پا برهنه هستید؟ می­گفت: من پابرهنه به مقام شامخ رضای خدا رسیدم، این پا برهنه دویدن، من را به این مقام رسانده است.

نیروی معنوی امام علیه السلام بشر حافی را که یک سرمایه دار بی خیال آن روز بود، این طور متحول کرد. 

در نقل دیگری هست که حتماً شنیدید؛ هارون یک کنیزه­ای داشت، خیلی زیبا بود. نقشه کشید برای شکستن موسی بن جعفرعلیه السلام که سالیانی در زندان است؛ این کنیز زیبای آوازه خوان را بفرستد زندان، با این تصور که اگر این زن آنجا کنار موسی بن جعفر باشد، دور ایشان باشد، حتماً امام موسی بن جعفر علیه السلام را فریب می­دهد. این قدر به توطئه خودشان ایمان داشتند که به نگهبان گفتند تو دیگر رها کن، مطمئن باش این کنیز زیبا کار خودش را خواهد کرد، کنیز را فرستادند داخل زندان، چند ساعتی گذشت دیدند این کنیز هنوز بیرون نیامده و فریاد نمی زند که مثلاً نگهبان بیاید. هارون گفت ببینم چه خبر است!

 من نمی دانم واقعاً، آن خانم هم چیزی نگفت که در زندان چه دید از حضرت موسی بن جعفر علیه السلام؛ همین اندازه داریم که این نگهبان رفت ببیند خانم توانسته توطئه و وسوسه­های خودش را پیاده کند، دید که موسی بن جعفر علیه السلام جلوتر در سجده است و این خانم کنیز پشت سر حضرت در سجده است.

 حقیقت موسی بن جعفر علیه السلام در روح این خانم تأثیر گذاشت. سریع آمد خبر داد به هارون و گفت نه تنها نتوانست موسی بن جعفر علیه السام را فریب بدهد، بلکه خودش هم در سجده است.

هارون با عصبانیت گفت: او را بخوانید، این خانم آمد در حضور هارون الرشید، دیگر احترام به هارون نکرد، مدام داشت ذکرمی گفت؛ هارون به او اهانت کرد، تهدیدش کرد که او را می­کشد و چه می­کند! کنیز به حرف آمد که من فقط یک حرف دارم باشما، می­خواهم بدانم این آقای بزرگوار را به چه جرمی زندانی کردید؟ در تاریخ نقل می کنند که آن خانم تا آخر عمرش به همین حالت ذکر باقی ماند .

امام موسی بن جعفر علیه السلام امام است، روح بزرگش همیشه هست، مرده و زنده ندارد، واقعاً الان چیزی که به ذهن می رسد این است که یعنی ما از آن کنیز محروم تریم؟! یا از آن کنیز قسی القلب تریم که نتوانستیم حقیقت موسی بن جعفر (ع) را دریافت کنیم؟!

این حقیقت موسی بن جعفر علیه السلام است «لایَزال یَنتَقِلُ سَجن الی سجن»؛ هر دو سه ماه به یک زندان منتقل می کردند، نهایتاً هارون دید که نمی تواند موسی بن جعفر علیه السلام را کنترل کند، یکی از همان قسی القلب های خیلی شدید به نام سندی بن شاهک که یهودی بود، به او مأموریت داد. شما در قرآن خواندید که: « لتجدن أشد الناس عداوه للذین امنوا الیهود»[3]؛ یهود خبیث ترین انسان ها نسبت به مسلمان ها هستند. یهودی سنگدل را زندان بان حضرت کرد. سندی بن شاهک هم قول داد که مثل زندان بانان دیگر متأثر نشود.

نقل می کنند: وقتی موسی بن جعفر علیه السلام را تحویل سندی بن شاهک دادند، سندی بن شاهک چند نفر از همان دور و بری های خودش را برداشت و یک تازیانه در دست گرفت، حضرت را برد زندان، داریم که لباس های حضرت را در آورد. موسی بن جعفر علیه السلام می توانست همانجا نفرین کند؛ سندی بن شاهک رو تبدیل به مورچه کند، لگد بزند و از بین ببرد! ولی ببینید چه تحملی است! لباس­های حضرت را درآورد، برای این که به حضرت نشان بدهد مثل بقیه بر نمی­گردد، با تازیانه بر آن بدن نازنین، بر آن بدن لاغر و نحیف زد.

السلام علیک یا موسی بن جعفر؛ السلام علی المعذب فی قعر السجون؛ در زیارت حضرت آمده، سلام ما به آن آقایی که «المعذب فی قعر السّجون » در قعر زندان ها شکنجه دادند.  «و ظلم المطامیر»؛ توی چاه ها نگه داشتند، « ذی الساق المرضوض بحلق القیود»[4]؛ سلام ما بر آن آقایی که پاهای او را بسته بودند، دست های او را بسته بودند و در زندان هایی که شب و روز از همدیگر شناخته نمی شد، حبس کرده بودند.

خدایا! تو را به حقیقت آن بزرگوار قسم می­دهیم، ما را آشنا و برخوردار و بهره­ مند از معنویت بفرما.

پروردگارا ! عمرمان را بر طاعتت سپری بفرما.



[1] . سورۀ نجم / 30 - 29

[2] . سورۀ مریم / 43

[3] . سورۀ مائده / 82

[4] - مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی، زیارت امام موسی بن جعفر

 

شیوه های تبلیغ قسمت سوّم
دوشنبه, 24 آذر 1393
 نمونه ها ده دستور مهم برای مبلغان « ادع الی سبیل ربک... ادامه مطلب...
IMAGE
طبّ الرّضاعلیه السّلام یارساله ذهبیّه
چهارشنبه, 04 شهریور 1394
طب الرضا یا رساله ی ذهبیّه یا مذهّبه، نوشتاری در دانش... ادامه مطلب...
IMAGE
كوثر نوری به كویر قمی
یکشنبه, 25 مرداد 1394
مرغ دلم راهی قم می شود     در حرم امن تو گم می شود عمه... ادامه مطلب...
IMAGE
نشست علمی پژوهشی زن و خانواده5
چهارشنبه, 17 مرداد 1397
عدالت جنسیتی در مفهوم جهانی، مقارن با فقه اسلامی است... ادامه مطلب...