مراتب اربعین گیری برای رسیدن به حکمت

رای دهی:  / 13
ضعیفعالی 

مراتب اربعین گیری برای رسیدن به حکمت

یکی از اموری که در احیاء وجودمان، در به اهتزاز نگه داشتن آرمان ها و اهداف و معنویات­مان به آن سخت نیازمندیم، مسئله اربعین است. آن قدر بحث اربعین در روایات ما جدی مطرح شده که قریب به سی روایت شاید در این رابطه داشته باشیم. به صورت­های مختلف مطلبی را در ارتباط با اربعین بیان فرمودند؛ [ما هم می خواهیم] به مناسبت های ذی قعده و ذی حجه، از این اهرم کمک بگیریم و در مسیر راه به نیکی از این اهرم استفاده کنیم.

 

در آیات قرآن مجید یکی از عوامل مهمی که حضرت موسی علیه السلام را آماده کرده تا بتواند وحی و تورات را دریافت کند و بهره های فراوانی از تجلیات حق را داشته باشد، مسأله اربعین بوده است.

اگر خواسته باشیم نیت­هایی که در ذهن­مان داریم، تحقق پیدا کند، باید  از مسیر خودش حرکت کنیم. در روایات است کسی که از راه خودش حرکت نمی کند:

« السائر به غیر طریق لا یزیده سرعة سیر الّا بُعداً »[1]

کسی که در مسیر صحیح گام نمی گذارد، هر چه تند تر می رود، دورتر می شود.

کسی فکر نکند که ما نیاز به اربعین نداریم، اگر کسی فکر کند که خیلی زودتر از اربعین، حالاتی که لازم دارد در او ظهور و تحقق پیدا می کند و سریع تر از دیگران می تواند حرکت کند؛ باید بداند که با این شتابزدگی هر چه بالاتر برود، ضربه ای که از سقوط می خورد بیشتر می شود.

در یک روایت صحیح که هم از طرق شیعه رسیده و هم از طرق اهل سنت با الفاظ مختلف ولی نزدیک به هم رسیده، این حدیث نورانی است:

« من اخلص لله اربعین صباحاً جرت ینابیع الحکمة من قلبه الی لسانه »[2]

هر کس خالص کند برای خدا چهل صبح، «من اخلص لله اربعین صباحاً جرت» جاری خواهد شد، در بعضی روایات دارد که « انفجرت»[3] منفجر خواهد شد، « ینابیع الحکمة» منابع حکمت، « من قلبه » از قلبش، « الی لسانه » به سوی زبانش.

این همان چیزی است که ما از آن به شناخت واقعی یاد می کنیم. منابع حکمت؛ همان حکمتی که در قرآن خداوند می فرماید به انبیاء ما حکمت دادیم: « و آتیناه الحکمة »[4]

هم انسان راه را خوب می فهمد و هم آن راه را بی درنگ، بی زحمت طی می کند، این بسیار ارزشمند است برای مشتری سیر و سلوک، آن کسی که راه خدا را می خواهد برود چه چیزی دوست دارد که داشته باشد؟ 1. راه را بشناسد؛ 2. ببیند که در درون او مانعی برای رفتن نیست.

 حکمت جامع این دو جنبه است، نه فقط جنبه نظری. این که خدای  متعال تأکید می کند، اصرار می ورزد بر این که: « و من یؤت الحکمة فقد اوتی خیراً کثیراً »[5]؛ این که: «آتیناه الحکمة »[6] و این که  :« یعلّمهم الکتاب و الحکمة»[7]؛ این تأکیدها برای این نیست که جنبه های نظری برای ما روشن بشود، عقل ما بر معرفتش افزوده شود، این تنها نیست. معرفت یک بال حرکت است، یک بال پرواز است، بال دیگر آن این است که قوای عملی انسان، دستگاه­هایی که در انسان کارگر هستند، باید کار کنند، چشم و گوش انسان، قلب و مغز انسان باید کار کند. اینها کارگزاران نظام انسانی هستند. اگر خوب بفهمیم ولی مجریان و کارگزاران خوب کار نکنند، آن­طور که می­فهمیم، کار نکنند؛ مثلاً شما می­فهمید که درس خواندن خوب است ولی این کارگزارانی که باید از پای تلویزیون جدا شوند، از صحنه تفریح جدا شوند، از پای حرف زدن های بی­مورد جدا شوند، بروند و به درس بپردازند، چشم خط ببرد، ذهن تمرکز پیدا بکند، می­بینید یاری نمی کنند.

خیلی ها در حسرت و آرزوی درس خواندن خوب هستند. دل نمی دهند، دل فراری است، می خواهد فرار کند، از این حالتی که می خواهید به او تمرکز بدهید، او می گریزد. این حالت نشانه این است که آنهایی که می اندیشند در نظام انسان، غیر از آنهایی هستند که می خواهند کار کنند؛ این دو گروه با هم همکاری ندارند. حکمت این است که این دو گروه با هم یاور و همراه هستند. او می اندیشد و این کار می کند و بین این دو هیچ فاصله ای نیست. کارگزاران نه جلو می افتند، نه عقب می افتند:

« یا ایها الذین آمنوا لا تقدّموا بین یدی الله و رسوله »[8]

همان طور که از رسول خارجی نباید سبقت گرفت، از رسول درونی هم نباید سبقت گرفت.

« انّ لله علی الناس حجّتین: حجةً ظاهرةً و حجةً باطنةً؛ فامّا الظاهرةُ فالرسلُ و الانبیاءُ و الائمةُ (علیهم السلام) و امّا الباطنةُ فالعقولُ »[9]

عقل هم رسول است، رسول درونی است. همان طور که « لاتقدموا بین یدی الله و رسوله »[10] سیقت نگیرید، هلاک می شوید، عمل انسان، کارگزاران، نباید از بخش نظری سبقت بگیرند، راه را گم می کنند. همان طور هم نباید عقب باشند: « من تأخّر عنهم سالک هالک»[11]

آن هایی که عقب می مانند، هلاک می شوند.

کارگزاران قوای درونی نباید از عمل انسان عقب بمانند. مثلاً اگر یک جایی می فهمید که باید عذرخواهی کنید، نمی توانید عذرخواهی کنید، این معنایش همان فاصله افتادن بین قوای نظری و قوای عملی است. می فهمید که چه چیزی خوب است ولی نمی توانید این خوب را عمل کنید. این فاصله است. حکمت حاصل نشده است.

هر چه بیشتر احساس می کنید که بین کارگزاران وجود و اندیشمندان وجودتان فاصله است، بیشتر درصدد از بین بردن این فاصله بیفتید.

بالاخره این حکمت را چطور باید به دست آورد؟ « جرت ینابیع الحکمة» این حکمت، وَه که چه نعمت بزرگی است، «ومَن یُؤتِ الحکمةَ فَقَد اوتیَ خیراً کثیراً»؛ حکمت خیر کثیر است. منابع حکمت از قلب به طرف لسان حرکت می کند.

«مَن اخلص لله اربعین صباحاً جرت ینابیع الحکمة»؛ هر کس چهل صبح اخلاص نگه دارد، منابع حکمت از قلبش به زبانش سرازیر می شود، حرکت می کند. خوب یعنی چهل صبح چه کار کنیم؟ (البته مراد فقط صبح نیست، بلکه منظور 24 ساعت شبانه روز است. حالا این که « صباحاً » آمده نکته دارد.)  این چهل شبانه روز انسان چه کار کند؟ چطور اخلاص نگه دارد؟ یعنی دروغ نگوید، یعنی گناه نکند، یعنی تهمت نزند، این طوری منابع حکمت جاری می شود یا سعی کند حواسش در نمازش به خدا باشد؟ بی تردید این نیست.

منابع حکمتی که آن قدر ارزشمند است، اکسیر و کیمیایی است که می­تواند مس وجود را تبدیل به زر کند، با این چهل شبانه روز پیدا نمی شود.

اول باید به مراتب اربعین دقت کنید. چند نوع باید اربعین نگه داریم تا به آن اربعینی که در این حدیث آمده برسیم. یک اربعین انسان باید نگه دارد که از منافیات آن ملکه بپرهیزد. یعنی آنچه که با آن ملکه منافی و ناسازگار است، با آن ملکه در ستیز است و آن را ضایع و تباه می کند، از آنها بپرهیزد. مثلاً فرض بفرمایید کسی می خواهد خودِ این اخلاص را به دست آورد، ملکه اخلاص، ملکه محبت به خدا یا ملکه تقوا را به دست آورد؛ یک اربعین باید بگیرد؛ از تمام آنچه که منافات با آن اخلاص دارد بپرهیزد؛ از تمام آنچه که منافات با تقوا دارد در مثال دوم و منافات با محبت خدا دارد، درمثال سوم بپرهیزد؛ چون تا زمانی که آن موانع در درون انسان هستند، تا زمانی که این همه آلودگی در درون هست؛ هیچ گاه آن لطیف تر از فرشته در درون پا نمی گذارد.

 اول باید خانه تکانی کرد. ای کسانی که سالی یک بار خانه تکانی می کنید، یک بار هم در سال، دل تکانی کنید، دل را بتکانید. هر چه آلودگی هست، از دل بیرون بریزید.

قصه مولوی را شنیده اید دیگر؛ بازرگانی در انبار خودش گندم جمع می کرد. بعد مراجعه می کرد، می دید از گندم ها هیچ خبری نیست. از این طرف ذخیره می کرد، از آن طرف می دید، هیچ چیزی نیست. کیسه های گندم جمع می کرد، موش ها زود کیسه ها را سوراخ می کردند و گندم ها را می بردند. خُوب مولوی همین را می گوید:

ما در این انبار گندم می کنیم                                       گندم جمع آمده گم می کنیم

می نیندیشیم آخر ما به هوش                                        کاین خلل از گندم است یا مکر موش

گر نه موشی دزد در انبار ماست                    گندم اعمال چل ساله کجاست؟

اول ای جان دفع شرّ موش کن                     وانگهان در جمع گندم جوش کن

بشنو از اخبار آن صدر صدور                                       لا صلوة تمّ الاّ بالطَّهور[12]

نشنیده اید آن صدر الصدور، پیامبر نازنین فرمود که: « لا صلوة الا بطهور »[13]

اول پاک کنید بعد نماز بخوانید. اول لا اله بعد الاّ الله.

موانع تا نگردانی ز خود دور                                         درون خانه دل نایدت نور[14]

تا موانع را دور نکنی، نور نمی آید.

پس مرحله اول، یک اربعین برای ترک منافیات آن ملکه است.

اربعین دوم برای حصول استعداد هست. همین طور نرم نرم، تدریجی پیش برود. اربعین دوم را برای حصول استعداد.

این طور عمل کردن مثل آن خانه ای می ماند که شما اول پِی کنی کنید، اول فنداسیون را ترتیب می دهید و از پایین شروع می کنید، خانه را بالا می آورید و الا اگر روی زمین، خانه بسازید؛  که بادها آن خانه را می برند.

 اگر از همین که روی آن هستیم، بخواهید یک چیزی بسازید؛ کاری انجام دهید؛ اگر همین چیزی که هستیم، روی همین بخواهیم بسازیم؛ یک تعطیلات عید می کَند، آن را می بَرد. می بینید خار و خاشاک را وقتی باد می آید، چگونه اسیر باد است؟ دیدید کف چطور روی آب اسیر است؟ تعطیلات عید و تابستان؛ اصلاً تعطیلات هم نه، یک ذره آدم به خودش نجنبد، رها می کند.

پس اربعین دوم را باید در حصول استعداد نگه دارید. بی توقف، بی چشم­داشت کار را انجام دهید، اصلاً به مطالعه در رابطه با حصول نتیجه نپردازید. یعنی این که هر روز می آید، درون خودش را می کاود تا ببیند استعداد پیدا کرده یا نه؟ این درون را زیر ذره بین بردن، نمی گذارد کار پیش برود. اگر شما این طریق را پیش بروید، مثل کسی می ماند که به او گفته اند که دو هفته از این شربت استفاده کنید. اولین وعده که خورده نگاه می کند که ببیند شاداب شده یا نه؟ دائم نگاه می کند ببیند مریضی اش خوب شده یا نه؟ الان می تواند بالا پایین بپّرد یا نه؟ بعد می بیند نه هنوز ضعف درون او هست. این که می بیند هنوز ضعف دارد، یک نگرانی در او هست، این نگرانی تأثیر آن دارو را ضایع می کند. با  خیال جمع بدون این که هر روز مطالعه کند که من یک قدم برداشتم، پس نتیجه کو؟

بعد از اربعین دوم، باید یک اربعین دیگر برای خود ملکه انجام دهد، حصول ملکه نه استعداد ملکه. ان شاء الله استعداد پیدا شده است. اربعین سوم را برای حصول ملکه انجام بدهد. ملکه تقوا، ملکه ایمان، ملکه اخلاص، ملکه محبت در او پیدا می شود.

 بعد وقتی که این اربعین سوم را به پایان می برد، مخلِص شده ولی اخلاص خودش را می بیند. می بیند که من اخلاص دارم، آن دیگری اخلاص ندارد، می بیند که الحمد لله قبلاً این طوری نبودم و الان خیلی تفاوت پیدا کردم. این اخلاصش را می بیند. حالا یک اربعین برای اخلاص از این اخلاص باید بگیرد که اخلاص خودش را نبیند.

اربعین چهارم را باید در اخلاص از اخلاص نگه داریم. اربعین چهارم در واقع اربعین در مراتب خلوص است.

پیامبر عظیم الشأن اسلام علیه افضل السلام و افضل الصلوة فرمود:

« من اخلص لله اربعین صباحاً » مفعول این اخلص کجاست؟

« اربعین » ظرف است. « صباحاً » عرض کنم تمییز برای اربعین است. کسی که اخلاص داشته باشد، خالص کند، « اربعین» مفعول اخلص نیست، معنی نمی دهد بیاید عدد چهل را خالص کند. ما در چهل شبانه روز چه چیزی را می خواهیم خالص کنیم؟

مفعول محذوف است. پس این حدیثی که اول احساس می کردیم خیلی با ما روشن حرف می زند، امیدهایی به آینده را جلوی ما باز کرد؛ وقتی دقت می کنیم، می بینیم که یک حلوای نقدی را جلوی ما نگذاشته اند، تلاش زیاد می خواهد.

ساده تر عرض کنم مفعول « اخلص» را می توانیم مثلاً عبادت قرار بدهیم. «من اخلص لله عبادته اربعین صباحاً» بیاید عبادت خودش را در چهل شبانه روز برای خدا خالص کند. این یک مفعول عبادت می توانیم در تقدیر بگیریم ولی مفعول اصلی نیست.

مرحوم علامه بحرالعلوم، آن عارف بزرگ، این انسان ربانی که کتاب سیر و سلوک دارد و سیر و سلوک او هم بر اساس اربعین تنظیم شده است؛ در آن کتاب این حدیث را ذکر کرده، مطالبی را فرموده اند که نتیجه آن فرمایشات این است که مفعول « اخلص » وجود خودش است. وجود خودش را خالص کند یا به تعبیر دیگر، مفعول «اخلص» خودِ اخلاص است. هر دو یکی می شود، چه مفعول را اخلاص بگیرید؛ چه وجود بگیرید؛ هر دو یکی است.

 من اخلص لله اخلاصه اربعین صباحا: یعنی در خود اخلاص اربعین می گیرد و حرکت می کند. اخلاص را چهل قسمت می کند تا مرحله چهلم. روز چهلم، دیگر اخلاص خودش را هم نمی بیند. روز اول مرحله اول، روز دوم مرحله دوم، روز سوم مرحله سوم؛ به همین ترتیب هر روز یکی از این مراحل دیدن اخلاص خود را از بین می برد.

می دانید که انسان در سیر خودش به سوی خدا منازل مختلفی را باید طی کند. این منازل، تقسیمات مختلفی دارد. یکی از این تقسیماتی که وجود دارد این است که مراحل را تقسیم می کند به ظلمانی و نورانی، حُجُب ظلمانی و حجب نورانی.

« انّ للهِ عزّ و جلّ سبعینَ الفَ حجاب من نورٍ و ظلمةٍ »[15]

کاری که سالک انجام می دهد در حجاب های ظلمانی؛ فعالیت های به اصطلاح وجودی است، یعنی کاری انجام می دهد مثلاً بخل را از خودش دور می کند، حسادت را از خودش دور می کند؛ کار می کند، زحمت می کشد تا این حسادت را از خودش دور کند.

این نحوه کار کردن در مراحل ظلمانی هست تا آن نقیصه و ضعف را از خودش دور کند، این یک فعالیت وجودی است. در تمام مراحل حجاب­های ظلمانی، انسان افعال وجودی انجام می دهد.  شروع می کند به پاک­سازی درون خودش ولی وقتی به حجاب های نورانی رسید دیگر طرز عمل متفاوت می شود. به جای انجام دادن، انجام ندادن حاکم می شود؛ شما باید انجام ندهید.

وقتی درونش پاک شد، مصفا و صیقلی شد، آن وقت از عوالم بالا، از ملکوت، در وجودش حالاتی ظهور پیدا می کند، مناظری می بیند و مشاهداتی خواهد داشت. مشاهدات هم در مراحل اول به اصطلاح شهود صوری است، کشف صوری است به اصطلاح؛ یعنی مناظری می بیند، نغماتی می شنود، روائحی استشمام می کند. این حالت ها به او دست می دهد. وقتی این حالت ها به او دست می دهد، چطور می تواند از این منزل عبور کند؟ این منزل حجاب نورانی است.

آن مشاهدات، حجاب نورانی است یعنی چیز خوبی است ولی نباید سرگرم آن ها شد. این حجاب نوری است. نحوه گذر از حجب نوری این است که اصلاً به آن منظره توجه نکنید، دل ندهید، دل ندادن. در منازل حجب نوری سالک هیچ کاری لازم نیست انجام دهد، فقط توجه نمی کند. به آن نغمه گوش ندهید. چه کار دارید؟ راه­تان را بروید. بگذار آن نغمات به گوش ما بخورد، بگذارید آن مناظر به چشم ما بیاید.

عکس روی تو چو در آینه ی جام افتاد                                       عارف از خنده ی می در طمع خام افتاد

این همه عکس می و نقش نگارین که نمود             یک فروغ رخ ساقیست که درجام افتاد[16]

این همه اش یک رخ ساقی است.

بنابراین چهار اربعینی که گفتیم، سه تای اول کاری انجام می دهیم، در اربعین چهارم به اخلاص­مان که خواستیم اخلاص بورزیم، تماماً توجه نکردن و ندیدن است. تمرین بی اعتنایی به اخلاص می کنیم. هر روز یک مرحله اش را بی اعتنایی می کنیم. البته با حفظ اخلاص، نه با بی اعتنایی کردن، اخلاص را از بین ببریم، از دست برود. با حفظ اخلاص، هر روز یک مرتبه به آن بی توجه تر می شویم. اخلاص محفوظ می ماند، بعضی استحکامات انجام گرفته، آن ملکه هست آن ملکه چهل مرتبه می شود. در هر روزی یک مرتبه از آن اخلاصی که دارد بی اعتنا می شود. (بی اعتنا باشد یعنی قطع التفات بکند. اول یک مقداری تلقین لازم است بعد تدریجاً راحت می شود.) ؛ هر روز بی اعتنایی او عمیق تر می شود تا آن جایی که به مرحله چهلم می رسد، اصلاً نمی فهمد که برای چه اربعین گرفته بود. چیزی نمی بیند، آخر اخلاصی نمی بیند.

نیستم که نیست که هستی همه در این نیستی است                          هیچم و هیچ که در هیچ نظر فرمایی[17]

وقتی اخلاص بود و ندید، آن جا خدا را می بیند؛ چون وقتی که اخلاص نداریم، آلودگی ها را می بینیم. وقتی اخلاص داریم،  اخلاص را می بینیم؛ در هر دو صورت خدا را نمی بینیم. آن وقتی خدا را می بینیم که این مراحل طی بشود. آن اخلاص باشد و نبینیم. آن وقت آیینه دل، شفاف شده و هیچ چیزی جلوی آن نیست و این خدا را نشان می دهد. آن وقت می شوید آیت الله.

 

«الهی تتعرّف الیّ فی کلّ شیءٍ حتّی لا اجهلک فی شیءٍ »[18]

دعای عرفه، خدایا تو خودت را در هر چیزی می خواستی به من نشان بدهی که من در هر چیزی نسبت به تو جاهل نباشم.

با صد هزار جلوه برون آمدی که من                                            با صد هزار دیده تماشا کنم تو را

خوب با صد هزار جلوه آمدی خودت را به من نشان دهی، به چه منظور؟ تا من هم با صد هزار دیده تو را تماشا کنم. من هم یا آلوده بودم آن آلودگی خودم را دیدم و یا آلودگی خودم را کنار گذاشتم تقوایی پیدا کردم، ایمانی پیدا کردم، ایمان خودم را دارم می بینم.

ای خواهر عزیز، ای خواهر گرامی، زمان دارد می گذرد. تلاش کن، کوشش کن. این اربعین ها دارد از بین می رود. این مراتب کمال را می بایست به دست بیاوری. بعد نسبت به آنها توجه و التفات را از دست بدهی.  فراموشت نشود: اول آن ارزش را به دست بیاور، بعد نسبت به آن انقطاع پیدا کن.

مجلس تمام شد به پایان رسید عمر                                              ما هم چنان در اول وصف تو مانده ایم[19]

خدایا تو را به عطوفتت قسم می دهیم، به اسماء حسنی و صفات  علیاءت قسم می دهیم، خدایا ما را از این بار غفلت­ها و کوتاهی­ها و تقصیرهایی که شبانه روز مرتکب می شویم، به لطفت بعد از این که ما را از این ها نجات می دهی؛ آن شور، عشق، اشتیاق و آن جذبه که تا آخرین لحظه، تا روز لقاء تو فعالیت کنیم و در نهایت به تو واصل شویم؛ به ما عنایت بفرما.

آمین یا رب العالمین



[1] - اصول کافی، محمد کلینی، ترجمه جواد مصطفوی، نشر ولی عصر (عج)، چ اول، 1375، تهران، ج1، کتاب فضل العلم، باب« من عمل بغیر علم » ص54، ح1.

[2] - مشابه: « ما اخلص عبد لله عزّ و جلّ اربعین صباحاً الا جرت ینابیع الحکمة من قلبه اعلی لسانه » بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، دار احیاء التراث العربی، الطبعة   ، بیروت، 1403هـ ق، ج67، ص242، ح10.

[3] - مشابه: « من اخلص اربعین یوماً فجّر الله ینابیع الحکمة من قلبه علی لسانه » بحار الانوار، محمد باقر مجلسی، ج67، ص249، ح25.

[4] - سوره ی ص(38)، آیه ی 20.

[5] - سوره ی بقره (2)، آیه ی 269.

[6] - سوره ی ص(38)، آیه ی 20.

[7] - سوره ی آل عمران(3)، آیه ی 164.

[8] - سوره ی حجرات(49)، آیه ی 1.

[9] -  بحار الانوار، محمد باقر مجلسی، الطبعة الثانیة، 1403 هـ ق، بیروت، ج1، ص137.

[10] -  سوره ی حجرات(49)، آیه ی 1.

[11] -

[12] - کلیات مثنوی معنوی، جلال الدین محمد مولوی، نشر طلوع، تهران، چ15، 1382، دفتر اول، ص18.

[13] - بحار الانوار، محمد باقر مجلسی، الطبعة الثالثة، 1403، ج 77، کتاب الطهارة، ص238، ح13.

[15] - بحار الانوار، محمد باقرمجلسی، الطبعة الثانیة، 1403، ج73، باب 100، ص31، ح26.

[16] - دیوان حافظ، شمس الدین محمد حافظ، گرد آوردنده حسینعلی یوسقی، نشر روزگار، چ اول، 1381، تهران، ص205، غزل شماره ی 111.

[18] - مفاتیح الجنان، عباس قمی، ترجمه موسوی دامغانی، دعای عرفه، ص405.