ارتباط با جبرئیل، ثمره اربعین گیری

رای دهی:  / 8
ضعیفعالی 

ارتباط با جبرئیل، ثمره اربعین گیری

یکی از مهمترین دستورات و اعمال ماه ذیقعده؛ مسئله اربعین است. چون قسمت عمده شرافت این ماه در اربعین گیری او نهفته است؛ راز فضیلت ذی قعده در همان اربعین است. اسرار و بواطن و ملکوت این ماه را باید در اربعین گیری او جستجو کرد.

قبل از این که بحث را در این راستا، پیش ببریم؛ یک نکته کوتاه در رابطه با ماه ذیقعده عرض می کنم، بعد بحث را پی می گیریم.

یک سنت و ادب در ماه ذیقعده هست که ظاهراً ریشه روایی ندارد. هرچه جستجو کردیم روایتی که از معصومی نقل شده باشد، نداشتیم. لکن به دین شیعیان، خصوصاً بزرگان فقها و بالأخص بزرگان ایرانی رسمی پیدا شده و آن این که روز بیست و سوم ذی قعده را را از روز های اختصاصی زیارت حضرت رضا سلام الله علیه می دانند.

 

در طول سال خیلی کم اتفاق می افتد که روزی مخصوص زیارت امام رضا علیه السلام باشد. یک روزهای خاصی است؛ از جمله زمان ها، همین بیست و سوم ذی قعده است. مرحوم سید هم در اقبال به این اشاره کرده و فرموده که ظاهراً در کتب اصحاب غیرعرب ما چنین رسم وسنتی وجود دارد. در بعضی نقل ها هم هست که روز بیست و سوم ذی قعده روز شهادت امام رضا علیه السلام است، ولی قول مشهور همان آخر ماه صفر است.

به این ترتیب طبق آن ذوق لطیفی که بزرگان و فقها و عرفای ما داشتند، چنین رسمی را پایه گذاری کردند که روز بیست و سوم ذی قعده روز زیارتی مخصوص حضرت رضا صلوة الله علیه است. البته شرط این زیارت، حضور در حرم نیست.«مِن قربٍ أو بُعدٍ»؛ از دوریا نزدیک؛ مهم این است که زیارت انجام بپذیرد. حالا کسی از دور بیایداین کار را بکند یا از نزدیک.

بیست و پنجم این ماه هم مربوط به دحو الأرض است. « وَ الأرضُ بَعدَ ذلکَ دَحها»[1]

دَحو یعنی باز کردن، گستراندن. معنای ساده دحو الأرض این است که در چنین روزی زمین از زیر خانه کعبه گسترش یافته است. البته معنای باطنی هم دارد که مربوط به فیوضات خاصه خدا و رحمت های پروردگار می شود.

روزه آن روز خیلی سفارش شده، از سفارشات فراوانی که برای بیست و پنجم ذی قعده آمده، به راحتی می شود حدس زد که صرفاً گسترش زمین نیست، بلکه قضیه دیگری هست ولی این قضیه را پوست کنده، برملا نساختند و به ما نگفته اند. یعنی نخواسته اند که به ما بگویند. گذاشته اند این طور پر رمز و راز باقی بماند. فقط گفته اند روزی است که زمین از زیر کعبه گسترش پیدا کرده است.

و اما ادامه بحث اربعین گیری: همان طور که قبلاً گفتیم موسی سلام الله علیه رفت کوه طور، اربعین نگه داشت تا عبادت کند، یعنی از غیر ببُرّد. رفت که دیگر غیر را رها کند. حتی خودش را هم رها کند.

نکته دیگر این که: نتیجه اربعین برای همه انسان ها یکسان نیست؛ بعضی از این اربعین چند نتیجه می گیرند. بعضی یک نتیجه می گیرند. یعنی برای عده ای، چند اثر و برای برخی، یک اثر پیدا می شود.

از مهمترین آثاری که می توانیم برای اربعین ذکر کنیم؛ البته اگر اربعین درست واقع شود؛ طبق روایات از مطالب عالی و دلنشین، بدون این که نزاعی در کار باشد، این است که انسان در همان دهه آخر اربعین خودش،«وَالفَجرِ وَ لَیالٍ عَشر»[2]؛ موفق می شود که با حضرت جبرئیل ارتباط برقرار کند.

اگر اربعین خیلی کامل باشد، همان جبرئیلی که نبی مکرم اسلام با او ارتباط داشت و او پیام های الهی و وحی خداوند را بر او نازل می کرد؛ با او ارتباط برقرار می کند. اگر نشد کمتر از آن، با تعدادی از فرشتگانی که با جبرئیل همکاری می کنند و زیر پوشش فرمان های او کار می کنند، ارتباط برقرارکنند.این ارتباط برقرار کردن از جمله عالی ترین مقاماتی است که انسان ها می توانند به آن برسند. به عبارت دیگر انسان با عالم غیب، مرتبط می شود. غیبی که معنای خودش را به همراه دارد؛ یعنی برای تمام انسان هایی که این مسیرها را طی نمی کنند، پوشیده است.

خدای متعال در سوره آل عمران وقتی که حضرت مریم سلام الله علیها را توصیف می کند. او را به عنوان کسی معرفی می کند که توانسته با جبرئیل مکالمه کند.

جبرئیل مظهر اسم علیم خداوند است. کما این که حضرت میکائیل مظهر اسم رزاق خداوند است. یعنی کلیه فیوضات علمی که به انسان می رسد، واسطه این فیض جبرئیل است. کما این که واسطه فیض در رزق حضرت میکائیل است.

جبرائیل آن موجود بزرگوار و عظیمی است که علوم اولین و آخرین در وجود نازنین آن بزرگوار هست. آن بزرگوار فرقان به تمام معناست؛ یعنی می داند که چه چیزی حق است و چه چیزی باطل و چه چیز کمال است و چه چیز مصلحت و چه چیز نقصان است و چه چیز ضعف و انحراف است.

این همان چیزی است که ما در دو راهی ها، سه راهی ها و چهار راه و پنج راهی های زندگی، آن هم نه گاهی اوقات، آن هم نه دو سه بار در زندگی، بلکه هر روز این درگیری را داریم. این نیاز را داریم که در انتخابات و گزینش های­مان، راه درست را بتوانیم تشخیص دهیم. حتی نسبت به دوستی های­مان، حتی نسبت به این که می خواهیم منزل بخریم، کجا منزل بخریم؟کدام خیابان باشد؟ اگر مدرسه می رویم کدام مدرسه باشد؟ اگر دانشگاه می رویم کدام دانشگاه باشد؟ و کدام شهر و کدام رشته؟ اگر حرف می زنیم، چه حرفی بزنیم؟ یعنی دقیقاً نمی فهمیم این حرفی که الآن داریم می زنیم، این شوخی که الآن می کنیم، این عملی که داریم انجام می دهیم، این غذایی که می خوریم، این راهی که می رویم، این خوابی که برای ما به وجود می آید یا خودمان زمینه­اش را فراهم می کنیم؛ این دقیقاً بهترین کار باشد؟ باکمال ترین، باجمال ترین، پربهاترین کار باشد؟ این یک گوهر تابناک و گرانقدر است. به پروردگار قسم کسانی این حرف ها را می فهمند؛ که توی این راه زجر کشیده باشند. یعنی چند بار این راه را رفته باشند و به بن بست رسیده باشند، برگشته باشند. گریه کردند که چرا این راه را رفتند و برگشتند؟ این برگشتن و رفتن عمری را گرفت، چطور این عمر را جبران کنند؟

کسانی هستند که از بس محتاط هستند در سخن گفتن؛ می ترسند که سخنی بگویند که مطابق با واقع نباشد. بهترین مصلحت نباشد. گاهی اوقات همین نگرانی و دغدغه، سبب انحراف شده؛ یعنی طرف به یک حالت انزوا و سکوت گرفتار شده، از این طرف عده ای به لغو گرفتار می شوند و از آن طرف عده ای به انزوا گرفتار می شوند. کم هستند کسانی که در جاده وسطی حرکت کنند. 

«الیَمین و الشمال هی مُفَصِّلَة و الطریق الوسطی هی الجادّة»[3] 

کم هستند کسانی که بتوانند در این مسیر اعتدالی حرکت کنند و کسانی که در این راه زحمت می کشند؛ می دانند که چقدر سخت است.

بسوخت حافظ و بویی ز زلف یار نبرد                      مگر دلالت این دولتش صبا بکند[4]  

چگونه اربعین اگر درست انجام شود، یک چنین ارتباطی برقرار می شود؟

پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه وآله، بنابر نقلی که مرحوم مجلسی در بحار دارد، فرمود که:

«مَن أخلَصَ للهِ أربَعینَ صَباحاً فَجَّرَ اللهُ یَنابیعَ الحِکمَةِ مِن قَلبِهِ عَلی لِسانِهِ»[5]     

هر کس اربعینی را اخلاص نگه دارد، «فَجَّرَ اللهُ یَنابیعَ الحِکمَةِ»، خدا منفجر می کند منابع حکمت را از قلبش بر زبانش. این حدیث نورانی را دقت کنید:

  1. نمی خواهد بگوید هر کس یک اربعین نگه دارد تا به اخلاص برسد،« فَجَّرَ اللهُ یَنابیعَ الحِکمَةِ»، چون می گوید: «أخلَصَ للهِ» نه این که کسی اربعین نگه دارد تا به اخلاص برسد. بلکه اربعینش داخل اخلاص است.

2. این هم نیست که کسی چهل روز اعمالش را خالصانه انجام دهد، این هم آن نتیجه را ندارد. این«فَجَّرَ اللهُ یَنابیعَ الحِکمَةِ»، نیست. حدیث را خوب که مورد بررسی قرار می دهید؛ می بینید که در حدیث یک حرکت و جهش و رفتن است. این جهش، تحول، تکاپو و حرکت، به جایی می رسد که به تغییر ختم می شود.

پس این هم نیست که چهل روز همه کارهایش را مخلصانه انجام دهد. اولاً: این نتیجه را ندارد. «فَجَّرَ اللهُ یَنابیعَ الحِکمَةِ مِن قَلبِهِ عَلی لِسانِهِ». ثانیاً: کلمه «فًجَّر اللهُ» نشان می دهد که این حرکت می کند، انفجار یافته تا به اینجا برسد.

3- معنای سوم که معنای واقعی حدیث هم هست، این است که آن اربعین را در اخلاص نگه دارد. به عبارت دیگر، یک اربعین در مراتب چهل گانه اخلاص داشته باشد تا به مراحل پایانی اخلاص دست پیدا کند. به عبارت دیگر روز اول در منزل اول اخلاص، باشد؛ روز دوم، در منزل دوم؛ روز دهم، در منزل دهم اخلاص باشد؛ روز سی ام در منزل سی ام اخلاص حضور داشته باشد و همین طور در مراتب اخلاص باید سیر کند.

بنابراین اگر کسی این اربعین را درست برگزار کرد، پیامبر صلی الله علیه و آله می فرمایند: خداوند منابع حکمت را از قلبش به طرف زبانش، منفجر می کند.

سئوالی که اینجا مطرح می شود، این است که این منابع حکمت کجاست؟

آیا در دل است؟ یعنی این منابع حکمت باز می شود و بیرون می آید؟ یعنی در دل کسانی که این اربعین را نداشته اند، آیا این منابع حکمت نهفته است که با اخلاص بزند بیرون و انفجار رخ دهد؟ حدیث چه می گوید؟ « فَجَّرَ اللهُ یَنابیعَ الحِکمَةِ مِن قَلبِهِ عَلی لِسانِهِ»؛ یعنی این ها توی دلش هست که بریزد بیرون، یا نه از جای دیگری باید بریزد؟

دل ما هم مانند قناتی است که باید حفر شود تا از او آب در بیاید؟ یا مثل حوضی است که باید در آن آب بریزند؟ اگر مثل قناتی است که باید حفر کنند، همه کافرها و تبه­کاران عالم، چنین منبعی در درون خودشان دارند. منتهی آنها حفاری نکردند، قنات نزدند. یا نه چنین چیزی اصلاً در دل شان، وجود ندارد؟

از بررسی آیات و روایات، می فهمیم که در دل ما چنین منابعی وجود ندارد. خدای سبحان در قرآن فرمود: «وَ اللهُ أخرَجَکُم مِن بُطونِ أمَّهاتِکُم لا تَعلَمونَ شَیئاً»[6]؛

آیه از یک سو می فرماید: وقتی خداوند شما را از بطون امهات­تان خارج کرد، چیزی نمی دانستید. بعد می فرماید:« جَعَلَ لَکُم السَّمعَ و البَصَرَ و الأفئِدَةَ»؛ چرا می فرماید این ها را برای شما قرار دادیم؟ یعنی این ها ابزار هایی هستند که شما می توانید با اینها علم را به دست بیاورید.

بنابراین آیه دو قسمت است: یکی «لاتَعلَمونَ شَیئاً»؛ یعنی چیزی نمی دانستید و یکی«جَعَلَ لَکُم السَّمعَ و البَصَرَ»؛ یعنی اینها ابزارهایی هستند که با اینها می توانید علم به دست بیاورید.

در آیه دیگری خدای سبحان می فرماید:

«إنّا خَلَقنا الإنسانَ مّن نُطفَةٍ أمشاجٍ نَبتَلیهِ فَجَعَلناهُ سَمیعاً بَصیراً»[7]

ما خلق کردیم انسان را از نطفه امشاج؛ جمع مشج، یعنی مخلوط­ها، وقتی که انسان را خلق کردیم، از زمان خلقش او را سمیع و بصیر قرار دادیم. یعنی قبلش ذخیره علمی نداشت.

بر اساس حکمت متعالیه می گویند: روح جسمانیة الحدوث است. روحانیة البقاء است. یعنی روح انسان ابتدایی دارد. ابتدای تحققی دارد. این ابتدای تحقق، کمالاتی ندارد. بعد از طریق فعالیت، استکمال می کند. کمال به دست می آورد. پس منابع حکمت در درون خودش ندارد. جسمانیة الحدوث است. همین جا شکل می گیرد، تکوُّن و تحقق پیدا می کند. به طرف کمالش حرکت می کند. پس از آیات قرآن و مباحث فلسفی، نتیجه می گیریم که انسان در درون خودش چشمه حکمت ندارد. پیامبر بزرگوار ما صلی الله علیه و آله فرمودند: «فَجَّرَ اللهُ یَنابیعَ الحِکمَةِ مِن قَلبِهِ»[8]

فرمود: من قلبه نه فی قلبه. نفرمود این انفجار در دلش است. فرمود این انفجار از دلش است. انفجار در دل با انفجار از دل خیلی فرق می کند. این مِن ابتدائیه است. یعنی منابع حکمت و این انفجاری که اتفاق می افتد، ابتدا و آغاز آن، از دل شروع می شود. نمی گوید ابتدا در دل بوده است. آغاز انفجار، آغاز تحول، حضور این منابع حکمت از دل انسان است. یعنی از دل می آید به طرف زبان. آغازش از دل است نه محلش دل باشد.

آغاز این انفجار، آغاز منابع حکمت و فراگرفتن آن وجود انسان را، از کجا شروع می شود تا کجا؟ چه منقطه ای را زیر پوشش قرار می دهد. از دل می رود به طرف زبان.

پس دل چشمه نیست. اگر دل آدمی چشمه نیست و انسان وقتی اربعین نگه می دارد، این طور نیست که دل او مانند صندوق و چشمه ای باشد که شکافته شود ومنابع حکمت بیرون آید. این جاست که باید فکرمان را انتقال بدهیم به مسائلی که بتواند این بحث ما را حل کند.

وقتی که انسان اربعین نگه دارد. این اربعین گرفتن انسان را با مظهر اسم علیم خداوند، مرتبط می کند. مظهر اسم علیم خداوند، جبرئیل علیه السلام است. هر علمی که به انسان می رسد واسطه فیض آن علم جبرئیل علیه السلام است و جبرئیل در وجود خودش تمام منابع حکمت را به صورت واقعی و مطابق با حقیقت دارد؛ یعنی آنچنان که باید باشد در نزد این فرشته خدا است.

انسان وقتی که اربعین نگه می دارد، با این موجود شریف یعنی جبرائیل ارتباط برقرار می کند، او منابع حکمت را از دلش به زبانش جاری می کند. بنابراین وقتی که جبرئیل از دل می خواهد شروع کند و این منابع را می خواهد در دل بریزد. آن دل کانال قرار می گیرد.

«یُؤتِ الحِکمَةَ مَن یَشاء وَمَن یُؤتِ الحِکمَةَ فَقَد اوتِیَ خَیراً کثیراً»[9]

وقتی خداوند حکمت را می خواهد به انسان بدهد، از کانال وجودی آن موجود پاک، این فرشته حق، حضرت جبرائیل علیه السلام در محلی که می خواهد منابع داخل آن قرار بگیرد؛ آن حوضی که این آب علمی می خواهد داخل آن ریخته شود، آن ظرفی که می خواهد منابع داخل آن، ریزش کند، آن ظرف کجاست؟ دل انسان است، پس دل را باید لای روبی کرد.

دیدید بعضی از حوض ها آبش سبز رنگ است، خز دارد، آلوده شده، کثیف است، شما هر چه که توی آن بریزید، رنگ همان را می گیرد. باید این ظرف لای روبی شود. اربعین همین کار را می کند. یعنی این دل را پاک می کند، لای روبی می کند، ارتباط با غیب برقرار می کند، آنها منابع حکمت را در دل انسان فَیَضان می دهند.

یک روایت دیگر هم از معصومین علیهم السلام نقل شده که فرمودند:

«لَیسَ العِلمُ فِی السَّماءِ فَیُنزِلُ إلَیکُم وَ لا فی تُخومِ الأرضِ فَیُخرِجُ لَکُم وَ لکِنَّ العِلمَ مَجبولٌ فی قُلوبِکُم تَأدَّبوا بِآداب الروحانیین یظهر لکم»[10]

این حدیث شریف توضیح بیشتری می دهد.«فَلَیسَ العِلمُ فِی السَّماءِ» علم را توی آسمان ها نگردید « فَیُنزِلُ الَیکُم»؛ که مثل باران فرو بریزد بر سر شما؛ «وَ لا فی تُخومِِ الارضِ»؛ و در اعماق زمین نیست «فَیُخرِجُ لَکُم»؛ که مثل چشمه و قنات از پایین بزند بالا؛ برای شما خارج شود.

 نه مثل باران است که از آسمان ببارد و نه مثل چشمه که از زمین بجوشد «و لکنَّ العِلمَ مَجبولٌ» علم مجبول شده، جبلّه شده، سرشته شده، ذاتی شده در دل شما، یعنی باید از دل شروع کنید.

بعد حضرت فرمودند: «تَأدَّبوا بِآدابَ الروحانیین»، پس خودتان را مؤدب کنید به آداب روحانیون. آن هایی که منسوب به روح هستند. «تَأدَّبوا بِآدابَ الروحانیین» روحانی شوید، جسمانی نشوید. از جسم ببُرید، از نفس ببرید، «یُظهر لَکُم» ظاهرشود برای شما، این کلمه، «وَ لکِنَّ العِلمَ مَجبولٌ فی قُلوبِکُم» معنایش این نیست که در دل شما منابع هست بلکه معنایش این است، که علم ارتباط ذاتی با دل انسان دارد. علم اگر برای کسی بخواهد حاصل شود لاجرم و لابد، باید از طریق دل باشد.

انسان نه از طریق چشم خودش عالم می شود؛ نه از طریق گوش خودش عالم می شود؛ نه از طریق مطالعه عالم می شود؛ نه از طریق تفکر عالم می شود؛ بلکه تنها از طریق دل. علم مجبول است. ارتباط ذاتی با دل شما دارد. بنابراین باید دل را پاک کنید. بنابراین باید خانه تکانی کنید.

خانه خالی کن که تا منزلگه جانان شود    کاین هوسناکان دل و جان جای دیگر می کنند[11] 

بنابراین حاصل بحث این شد که این اربعین گیری اگر درست، پیش رود. یعنی اگر انسان یک اربعین در منازل اخلاص طی کند؛ با جبرائیل ارتباط برقرار می کند، علم جزئی و کلی به دست می آورد که البته انسان علم های جزئی را بیشتر نیازمند است. به خاطر این که درگیری روز مره با آن دارد. شما فقط نیاز خودمان را در مسائل جزئی توی این مثال ها ببینید، چقدر روشن و واضح است:

یک حرفی انسان می خواهد بزند. آیا یقین دارد که این حرف در این زمان، با این جمله بندی، به آن فرد در این شرایط بهترین کار است؟ آری می دانید که این بهترین کار است؟ می خواهید کسی را تنبیه کنید. احساس کردید که آدم خوبی نیست. حالا به هر دلیل می خواهید او را تنبیه کنید. تنبیه چه طوری؟ یک کمی با او قهر کنید. با او حرف نزنید. این متوجه کار بدش باشد. آیا علم دارید که در این زمان باید قهر کنید. نباید مهر بورزید؟ قهر می کنید چقدر قهر را ادامه دهید؟ قهر که می کنید شدت قهر چقدر باشد؟ هیچ احساس به خرج ندهید. صحبت نکنید؟

اگر انسان مثل سیب زمینی بی رگ باشد، برای او فرق نمی کند. چقدر حرف بزند؟ بعد چه می شود؟ کِی بخورد؟ چقدر بخورد؟ کِی بخوابد؟ چقدر بخوابد؟

اما یکی هم هست که جداً به این پی برده که اگر بخواهد تکامل پیدا بکند، فعالیت های او را همین ها تشکیل می دهد و اینها را بایدآباد کند. هر کاری که می کند، کار او سنجیده ترین، کامل ترین، با کمال ترین، با فضیلت ترین کار باشد.

بعضی ها نمی دانند که باید ادامه تحصیل بدهند یا ندهند. مثلاً فرض کنید همسرشان اجازه نمی دهد که درس بخوانند. می ماند در این که آن چه را که مطابق سعادت اوست در خانه ماندن است، آشپزی کردن است یا مخافت کردن و آمدن و درس خواندن است؟ خیلی اوقات هم به فقه مراجعه می کند، نمی تواند این قضیه را حل کند. نیاز دارد به این که انسان یک تکیه گاه قوی داشته باشد.

خداوند در سوره مبارکه نحل، وقتی درباره علم پیغمبرش حرف می زند. می گوید شما چه فکر کردید؟ پیغمبر با جبرئیل در ارتباط است. شما می خواهید در علم پیغمبر شک کنید؟ او با جبرئیل در ارتباط است. «عَلَّمَهُ شَذیدُ القُوی»[12]           

طبق روایاتی که داریم، شدید القوی همان جبرئیل است که علم را با آن قوت و صلابت و آن پاکی و نزاهت دارد، او معلم این پیغمبر شده. (حالا در ظاهر امر جبرئیل بوده، هر چند در باطن امر، پیامبر دارد به جبرئیل علم می دهد. خود جبرئیل هم این را نداند. ولی جریان ظاهری اش این طوری است.) این کم افتخاری است که انسان برسد به جایی که معلم او جبرئیل شدید القوی باشد؟

در امور مهم زندگی، راهش این است [اگر با جبرئیل مرتبط شویم] به ما یاد می دهد که چه کنیم.

مثل این است که کسی پزشک شود؛ پزشک که شد، دیگر مریض نمی شود؟ چرا آن ها هم مریض می شوند منتهی فرق پزشک با غیر پزشک چیست؟ پزشک می داند که درمانش چیست. خودش را درمان می کند. ما نمی دانیم، می رویم پیش پزشک. حوزه و دانشگاه هم همین طور است. حوزه و دانشگاه که انسان را آدم نمی کند. راه آدم شدن را به انسان نشان می دهد.

بعد از این که راه را یاد گرفت، باید برود آدم شود. بسیاری از اوقات هم می آیند حوزه و دانشگاه، راه آدم شدن را یاد می گیرند، ولی این راه را نمی روند، می شوند حیوانی که این اطلاعات دست­شان است.

چقدر زشت است که انسان درباره اربعین این همه مطلب داشته باشد، بعد اربعینی نداشته باشد. این آیه را فراموش نکنید. «عَلَّمَهُ شَذیدُ القُوی»[13]؛ انسان با شدید القوی مرتبط می شود. کارهای جزئی و کلی خودش را در محضر آن بزرگوار، کنترل کند. خواب او در محضر شدید القوی باشد.

خیلی از اطلاعات، معارف، حقایق و اخبار هست که این بدن نمی گذارد که آن ها را یاد بگیریم.  همین چشم که همه از خدا می خواهیم سالم بماند، این حجابی است برای دریافت حقایق. همین گوشی که هیچ کدام دوست نداریم ناشنوا شویم؛ حجابی است برای دریافت حقایق. در عالم خواب می بینیم این حجاب کنار می رود، ارتباط وسیع تر و عمیق تر است، انسان معارف را دریافت می کند.

هر چه انسان جلوتر می رود، وقتی ارتباطاتش را بیشتر می کند، معارف بیشتری را به دست می آورد. همان معارفی که در زندگی خودش، به آن نیازمند است.  

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین



[1]

[2] - فجر(89)،1و2.

[3] -

[4] - دیوان حافظ، شمس الدین محمد حافظ، گردآورنده: حسینعلی یوسفی، نشر روزگار، چ اول، 1381، تهران، غزل ش 187، ص 311.

[5] - بحار الانوار، محمد باقر مجلسی، دار الاحیاء التراث العربی، بیروت- لبنان، چ سوم، 1402ق،1983م، ج 67، باب 54، ص249، ح25.

[6] - نحل(16)، 78.

[7] - انسان(76)،2.

[8] - بحار الانوار، محمد باقر مجلسی، دار الاحیاء التراث العربی، بیروت- لبنان، چ سوم، 1402ق،1983م، ج 67، باب 54، ص249، ح25.

[9] - بقره(2)، 269.

[10] - موسوعه عقاید اسلامی، محمد ری شهری، دار الحدیث، قم، چ اول، 1425ق،1383ش، ج2، ص 18؛ العلم والحکمة فی الکتاب و السنة ، محمد ری شهری، مؤسسه دار الحدیث، قم، چ اول، ص31.(سی دی کتابخانه اهل بیت علیهم السلام)

[11] -

[12] - نجم(53)،5.

[13] - نجم(53)،5.

شیوه های تبلیغ قسمت سوّم
دوشنبه, 24 آذر 1393
 نمونه ها ده دستور مهم برای مبلغان « ادع الی سبیل ربک... ادامه مطلب...
IMAGE
طبّ الرّضاعلیه السّلام یارساله ذهبیّه
چهارشنبه, 04 شهریور 1394
طب الرضا یا رساله ی ذهبیّه یا مذهّبه، نوشتاری در دانش... ادامه مطلب...
IMAGE
كوثر نوری به كویر قمی
یکشنبه, 25 مرداد 1394
مرغ دلم راهی قم می شود     در حرم امن تو گم می شود عمه... ادامه مطلب...
IMAGE
نشست علمی پژوهشی زن و خانواده5
چهارشنبه, 17 مرداد 1397
عدالت جنسیتی در مفهوم جهانی، مقارن با فقه اسلامی است... ادامه مطلب...