خلوت دل لازمه اربعین گیری

رای دهی:  / 6
ضعیفعالی 

خلوت دل لازمه اربعین گیری(خلوت دل)

بزرگان و علمای ما با تربیت انسان ها و پرورش نفوس، درگیری های زیادی داشتند. تقریباً همه ی عالمان دینی در دوره های گذشته یکی از کارهای اساسی شان تربیت نسل آینده و تربیت شاگرد بود، پرورش انسان هایی که از هر جهت با ویژگی هایی که دین اسلام معرفی می کند، منطبق باشد.

الآن ما وارث تجربه های این بزرگان هستیم؛ تجربه هایی که آن ها در طول قرن ها بر سر این موضوع پیدا کردند و ملاحظه کردند که در تربیت نفوس، چه چیزهایی نقش بیشتری ایفا می کند؟ کجا باید آهسته تر رفت؟ کجا می شود شتاب کرد؟ این ها چیزهایی است که سخت به آن ها نیازمندیم. خودتان هم اذعان می کنید که در مسائل تربیتی، با یک نفس چموش و  سرکش که خواسته های فراوان دارد؛ مواجه هستیم که این نفس نمی خواهد لجام و افساری برای او قرار داده شود تا به هر سو خواست برود، هر کاری خواست بکند.

این است که نفس قدسی چون نفس نبی الله، حضرت یوسف سلام الله علیه که این پیامبر بزرگ، حضرت یوسف علیه السلام، علاوه بر این که دارای مقام نبوت و رسالت بود، دارای مقام امامت هم بود. یوسف علیه السلام را مثل خیلی از انبیاء نباید تصور کرد. او به درجه ی امامتی که حضرت ابراهیم علیه السلام رسیده بود، نائل آمده بود.

خداوند در قرآن مجید تصریح می کند که: « إنَّه کانَ مِن المُخلَصین»[1]

مخلَصین کسانی بودند که منابع حکمت از قلب شان به طرف زبان شان سرازیر شده بود.

« مَن أخلَصَ للهِ أربَعینَ صَباحاً جَرَت یَنابیعُ الحِکمَةِ مِن قَلبِه علی لسانِه »[2]

منابع حکمت، از دل شان فوران کرده بود، جوشیده بود و به زبان شان آمده بود. منابع حکمت، وقتی به زبان کسی می آید، یعنی هرچه می گوید دُرّ می گوید، گزیده می گوید. آن پیامبر بزرگوار که به پیچ و خم نفس، آگاهی دارد، آن پیامبر بزرگوار که نفس شناس است، او می گوید که:« و ما اُبَرِّئُ نَفسی »[3]

من نفسم را تبرئه نمی کنم. نفسم را رها نمی کنم. نسبت به نفسم خوش بین نیستم.  بگویم حالا پیامبر هستم، این نفس را رها کنم. « إنَّ النَّفسَ لَأمّارَّةٌ بِالسّوءِ »[4]

تو با دشمن نفس هم خانه ای                         چه در بند پیکار بیگانه ای[5]

خُوب این خطر و عظمت قضیه. این بزرگانی که این قدر دست و پنجه نرم کردند با نفس، نفس شناسند، به ما گفتند که از بعضی عوامل باید استفاده کرد تا بتوانیم در رام کردن نفس، گام های مؤثرتری برداریم. یکی از آن عوامل پسندیده، ممدوح و نیک، عبارت است از اربعین داشتن و چلّه گیری. ما نباید مسئله ی اربعین را نادیده بگیریم.

«و واعَدنا موسی ثَلاثینَ لَیلَةً وأتمَمناها بِعَشرٍ فَتَمَّ میقاتُ رَبِّه أربَعینَ لَیلَةً و قالَ موسی لِأخیه هارونَ اخلُفنی فی قومی و أصلِح و لاتَتَّبِع سَبیلَ المُفسِدین»[6]

طبق آیه، موسی علیه السلام برای این که آمادگی لازم و کافی را پیدا بکند تا تورات بر او نازل شود، خدا با او میعادی قرار می دهد. میعاد یعنی وعده گاه و آن کوه طور بوده که او بیاید در کوه طور،30 روز تحت یک برنامه ی منظمی قرار بگیرد.

موسی علیه السلام قوم خودش را ترک می کند و هارون را جانشین خودش قرار می دهد. سی روزِ حضرت موسی علیه السلام تمام می شود ولی آن خرّمی را که باید حضرت موسی پیدا کند تا تورات بر او نازل شود، آن ساختار، آن شکل، آن حالت هنوز پیدا نشده بود. خداوند ده روز دیگر را هم اضافه می کند. « وأتمَمناها بِعَشرٍ » تا این که به 40 روز می رسد. « فَتَمَّ میقاتُ رَبِّه أربَعینَ لَیلَةً».

چهل روز که حاصل می شود یعنی اربعین، یک چهل روز وقتی که تحقق پیدا می کند،  تحت برنامه چهل روزه اربعین قرار می گیرد، آری، موسی علیه السلام آماده می شود، آن آمادگی که بتواند تورات بر او نازل شود و تورات هم بر او نازل می شود. با دست پُر برمی گردد به سوی بنی اسرائیل.

از این جاست که مسئله ی اربعین مطرح می شود. خودِ خداوند مبتکر این اربعین هست. توجه به این عدد چهل، آثاری دارد. این اربعین همیشه قابل انجام است. از هر روزی می توانید شروع کنید تا چهل روز. اما این اربعین یک فصلی هم دارد، یک بهاری هم دارد.

 مطابق روایات ما، بهار اربعین عبارت است از سی روز ماه شریف ذی قعده و دهه اول ذی حجه، این چهل روز مثل هم نیستند. هر روز رشد بیشتری دارد نسبت به گذشته اما این چهل روز را با هم وقتی که در نظر بگیریم، به دو قسمت می توانیم تقسیم بکنیم: یکی سی روز اول و دوم ده روز پایانی؛ تفاوت بسیار دارد و علت این که خداوند هم جدا کرده این دو تا را از همدیگر، همین است.

دهه اول ذی الحجه عبارت است از «وَ الفجرِ و لَیالٍ عَشرٍ»[7] لیالی عشری که در این سوره مبارکه آمده، دهه ی اول ذی الحجه است. این فجرش بعد از همان سی روز است. بعد از سی روز « و الفجر» و آن قدر این سی روز در زندگی انسان مهم است که حضرت حق به آن سوگند یاد کرده، سوگند به آن فجر« و لَیالٍ عَشرٍ» و ده شب بعدی.

اصلاً اگر ما علاقه مند باشیم، همین دو آیه: « و الفجر و لیال عشر » آن قدر به انسان قوت و قدرت و نیرو می دهد تا این کار را شروع کند. « و الفجر» سوگند به این فجری که در زندگی تو پیدا می شود و سوگند به آن ده شبی که بعد از آن پیدا می شود « و لیال عشر »

 این یک نکته، پس این چهل روز با یکدیگر یکسان نیستند یعنی یک جایی می رسند که دیگر تحول عظیم رخ می دهد، مثل این که شما آب را گرم می کنید، می گذارید روی اجاق، شعله از پایین می خورد به این کتری، آب گرم می شود. هر ثانیه که می گذرد آبی که درجه یک بوده می شود درجه دو، همین طور درجه چهارم و پنجم. خُوب این درجات هیچ کدام مثل دیگری نیستند. یکی بالاتر از دیگری است  ولی در عین این که با هم برابر نیستند با هم فرق می کنند. اما وقتی به درجه صد می رسد، صد هم یک درجه با نود و نه فرق می کند، اما آن جا هم یک پروازی صورت می گیرد. آن جا یک تحول جوهری هم اتفاق می افتد. آن جا آب بخار می شود. آن سی روز با هم فرق می کند اما از سی روز به بعد دیگر مثل همان درجه ی 100 برای آب می ماند.

باز هم در این آیه تعمّق بفرمایید. من به شما قول می دهم اگر شما بروید با این آیه انس بگیرید، این آیه را یک ساعت نگاه کنید و کلماتش را خیره شوید، معنایش را پهن کنید روی الفاظش، نکته ها نصیب شما می شود.

در روایتی هست که اگر شما واقعاً بخواهید، « اُعینَ علیکَ »[8] یاری می شوید. اگر واقعاً بخواهید از قرآن بفهمید « اُعینَ علیکَ » یاری می شوید بر این قضیه و بعد حدیث ادامه دارد که اگر قصور در همت بکنید، یاری ما کم می شود. « قِلَّتِ المَعونة علی قُصورِ الهِمَّة »[9]

نکته ی دوم این است که موسی علیه الصلاة و السلام، این اربعین را در شهر نگه نداشت.

« و قالَ موسی لِأخیهِ هارونَ اخلُفنی فی قَومی»[10]؛ به برادرش گفت: یا هارون بیا جانشین من باش یعنی در شهر نماند، رفت کوه طور، خلوت گزید.

صمت و جوع و سحر و عزلت و ذکر به دوام     ناتمامان جهان را کند این پنج تمام[11]

حضرت موسی علیه السلام از میان بنی اسرائیل هجرت کرد، رفت سر کوه طور، آن جا اربعین نگه داشت؛ به اصطلاح خلوت گزید. با ملاحظه ی روایات فراوانی که ما داریم از ما نخواسته اند که شما از میان مردم هجرت کنید، بروید کوه، غار، بروید بیرون از شهر، یک مسافرخانه ای، اتاقی، اجاره کنید؛ نه، این را از ما نخواسته اند.

این عمل حضرت موسی، پیامی برای ما دارد که خلوت باید باشد، اربعین باید با خلوت باشد. شما خلوت را که بررسی می کنید ملاحظه می کنید که در خلوت چند چیز هست که در شلوغی ها نیست.

 یکی این که در خلوت، چشم آدمی صحنه های مختلف نمی بیند. شما دارید در خیابان راه می روید، این چشم دائماً به سمت و سوی مختلف حرکت می کند و هر سمتی هم که می افتد یک صحنه ای می بیند، یک منظره ای می بیند. آن منظره را دریافت می کند. می برد به دل خودش. در خلوت، آدم دیگر چیزی نمی بیند. چیزی نیست که ببیند.

 در خلوت گوش انسان، آرام است ولی در این شلوغی هایی که در شهر داریم گوش انسان سرسام گرفته، صداهای مختلف، اصوات گوناگون، نغمه های ناموزون و موزون، به قول امروزی ها آلودگی صوتی تا دلتان بخواهد. در شلوغی، آلودگی صوتی هست، در خلوت این آلودگی نیست.

در شهر همیشه داریم حرف می زنیم، در خلوت کسی نیست که آدم با او حرف بزند.

پیامی که از حرکت حضرت موسی علیه السلام، از رفتار و عمل موسی دریافت می کنیم، البته صرفاً دریافت نیست، تجربه کنارش هست(سال ها تجربه شده )، این است که اگر می خواهید اربعین داشته باشید، اربعین باید در خلوت باشد.

 خلوت، معنایش این نیست که لزوماً بروید غار، ضرورتاً بروید بیرون از شهر، انزوای فیزیکی و بدنی داشته باشید، نه، این نیست. اگر این طور باشد، آن هایی که خارج از شهر زندگی می کنند باید اولیاء الله باشند. چنین تلازمی وجود ندارد.

 اربعین گیری خلوت می خواهد اما خلوت به انزوای فیزیکی، جسمی نیست. خلوت کنترل ها لازم دارد. سه تا کنترل باید داشته باشید تا خلوت حاصل شود.

 به عبارت دیگر با کنترل این سه چیز، خلوت برای انسان حاصل می شود:

 1. مراقب چشم تان باشید. در خیابان رفت و آمد می کنید، یک وقت انسان می خواهد خرید کند، دو ساعت هم وقت می گذارد، می رود بازار خرید می کند. اگر در صدد خرید نیستید، چشمتان بدهکار این مغازه ها نباشد. مغازه ها را نگاه نکنید که ببینید چیز جدید آورده اند یا نه؟ این نگاه های متعدد، این صحنه های مختلف که انسان می بیند، هر کدام دل را به سمتی می کشد. گاهی اوقات بعضی از صحنه ها، ناسالم و آلوده است تا آن جا که شاعر می فرماید:

ز دست دیده و دل هر دو فریاد                                    هر آنچه دیده بیند، دل کند یاد[12]

نه نزن بر دیده، کنترل کن این دیده را. نابینا باشد که ثواب ندارد.

 بسازم خنجری نیشش زفولاد                          زنم بر دیده تا دل گردد آزاد[13]

این چشم را کنترل کنید. نگذارید به هر چیزی بیفتد. مسیری که دارید می روید، نگذارید چشم تان هرز نگاه کند، در یک روایتی هست که امام علیه السلام فرمود:

« غَضُّوا الأبصارکم ترو العجائب »[14]

شما مراقب چشم هایتان باشید، چشم هایتان را کنترل کنید، عجائب را ببینید: « والفجر و لیال عشر»[15] فجری اتفاق می افتد، انسان عجائب را می بیند.

2. گوش را کنترل کنید. گوش تان بدهکار هر صدایی نباشد. هر صدایی که وارد درون انسان می شود، یک سری بازتاب هایی پیدا می کند، نمی گذارد که خلوت دل حاصل شود.

3 . مراقب کلام تان باشید.

در قسمت کلام ما شاء الله مبتلا داریم. مبتلایان و بیماران فراوان داریم به انواع واقسام؛ مثلا ّ یک نمونه اش جدل است. در جدل انسان نمی تواند خلوت پیدا کند. جدل، روح شما را بیمار می کند. شما دعوا بگیرید، بروید به نماز بایستید، اگر توانستید نماز بخوانید؟ اصلاّ همان جا نماز را می خواهید قطع کنید. آن حالتی که با جدل پیش می آید دیگر نمی توانید با آن حالت بروید نماز. خُوب جدل چه موقع می کنید؟ بیرون، معمولاً آدم ها کمتر جدل می کنند، احترام یکدیگر را نگه می دارید، تعارفات اجتماعی دارید، امّا در خانه آری جدل می کنید. با چه کسی؟ با برادر، خواهر، مادر و یا همسرتان.

 این جدل، این کشمکش، این دعواهای لفظی، آن چنان خطرناک هست که در مراسم حج، خدای متعال، یکی از محرمات را جدل قرار داده:« و لا فُسوقَ و لا جِدالَ فی الحجِّ »[16]

اگر شما توانستید جدال را کنار بگذارید، قهرمان این را ه می شوید. چقدر خداوند زیبا می فرماید: «إدفَع بِالَّتی هی أحسَنُ السَّیُّئَةِ» این در رابطه با جدال است، با آن چیزی که خوب است، سیئه را دفع کن. با جدال خلوت تان را به هم نزنید.

کلام لغو و بیهوده، یکی از مبتلائات اکثر آدم هاست. کلام لغو را انسان باید ترک کند. کلام لغو کلامی است که اثر و فائده عقلائی ندارد. این هم از کارهای سنگین است، تمرین های شدید لازم دارد. چقدر هنر است و چه قدر هنرمند هستند آن هایی که می توانند شوخی های لطیف بکنند، مزاح های سنجیده بکنند. شاید از جمله­ی بهترین کلام­ها، شوخی­های سنجیده و مناسب باشد. در سیره ی پیامبر بزرگوار اسلام آمده که:

« کانَ النّبی صلی الله علیه و آله وسلم یَنزِحُ و لا یَقولُ الاّ الحَقّ »[17]

اگر می توانید این طوری باشید. اگر نمی توانید، حرف نزنید.

پس نکته دوم این بود که موسی علیه السلام از قوم خودش فاصله گرفت و به خلوت رفت. به ما یاد داد که اربعین باید در خلوت باشد. در خلوت چه اتفاقی می افتد که اربعین باید در خلوت باشد؟ همان طور که گفتیم در خلوت به طور خودکار سه کنترل انجام می گیرد. 1. کنترل چشم2. کنترل گوش 3. کنترل کلام. اگر ما آن کنترل ها را داشته باشیم. خلوت صورت می گیرد، حتماً که نباید بدن انسان خلوت باشد. فکر باید خلوت داشته باشد نه بدن. اگر شما نتوانید فکرتان را خلوت کنید، خارج از شهر هم که بروید، این فکرا شما را رها نمی کند.  

گاهی برای انسان خلوت روی می دهد، اگر برایش غمی پیش آید، تمام ذهن و جانش متوجّه آن غم باشد، اصلاً توجّه نمی کند که این طرف و آن طرف خیابان چه خبراست. اصلاً گوشش بدهکار این صداها نمی شود. اصلاً  به سخن دیگران توجّه نمی کند. در عا لَم خودش است. در خلوت غم خودش است.

نتیجه ای که از این بحث می خواهیم بگیریم این است که اربعین گرفتن یکی از عواملی  است که درصد موفقیت و توفیق را افزایش می دهد و بالا می برد. اربعین خلوت می خواهد. خلوت با این سه کنترل حاصل می شود. وقتی خلوت حاصل شد، شما می توانید اربعین­تان را شروع کنید. اربعین روی چه چیزی؟ اربعین روی خیلی چیزها. هر کس می تواند در زندگی خودش مطالعه کند، یکی از ویژگی های زیبا و نیک را انتخاب کند برای اربعین خودش.

 آن کسی که در رابطه با غذا مشکل دارد، غذای حرام می خورد، یک اربعین غذای حلال بخوررد. آن کسی که اسیر خواب است، خواب امانش را بریده، یک اربعین روی خواب کار کند. آن کسی که تنبل است، یک اربعین روی زرنگی کار کند و همین طور.

خداوند منان، همه ی ما را مشمول لطف ها، مواهب و عطایای خودش در این ایام و لیالی مقدس قرار بدهد.

« و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. »

 

سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین استاد سائلی حفظه الله تعالی درمدرسه علمیه رضویه