وقت و زمان (1)

رای دهی:  / 15
ضعیفعالی 

مؤمن این­گونه است که «کَثیرٌ صَمتُهُ»[1] حرف­های گزاف نمی­زند. صمت یعنی سکوت«کَثیرٌ صَمتُهُ»؛ مراد از اینکه صمتش زیاد است، سکوتش زیاد است، نه اینکه حرف نمی­زند؛ یک جاهایی هم لازم است، سکوت می­کند. در کلاس از او درس می­پرسند، جواب نمی­دهد. استاد است، می­رود کلاس، فقط روی صندلی می­نشیند و حرف نمی­زند. در خیابان از او سؤال می­کنند: ببخشید کسی نماز صبحش قضا شده مثلاً، اعاده­اش لازم است یا نه؟ اشاره کند، بگوید: من حرف نمی­زنم؛ نه قطعاً این مراد نیست.

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله رب العالمين و الصلوة و السلام علي سيدنا و نبينا و مولانا ابي القاسم محمد صلي الله عليه و علي اهل بيته الطيبين الطاهرين المعصومين و لعنة الله علي اعدائهم اجمعين من الآن إلي لقاء يوم الدين.

مؤمن این­گونه است که «کَثیرٌ صَمتُهُ»[2] حرف­های گزاف نمی­زند. صمت یعنی سکوت«کَثیرٌ صَمتُهُ»؛ مراد از اینکه صمتش زیاد است، سکوتش زیاد است، نه اینکه حرف نمی­زند؛ یک جاهایی هم لازم است، سکوت می­کند. در کلاس از او درس می­پرسند، جواب نمی­دهد. استاد است، می­رود کلاس، فقط روی صندلی می­نشیند و حرف نمی­زند. در خیابان از او سؤال می­کنند: ببخشید کسی نماز صبحش قضا شده مثلاً، اعاده­اش لازم است یا نه؟ اشاره کند، بگوید: من حرف نمی­زنم؛ نه قطعاً این مراد نیست.

مراد، گزافه­گویی و بی­مهابا حرف زدن است و می­دانید کسی که زیاد حرف می زند، به خصوص بی­مهابا حرف می­زند، قطعاً اشتباهاتش زیاد می­شود، خطاهایش افزایش پیدا می­کند. وقتی خطای او، اشتباه او زیاد شود، طبیعتاً باید عذرخواهی هایش زیاد بشود. به دنبال عذرخواهی­هایش،حالا اگر اهل عذرخواهی باشد، اعتبارش از بین می­رود، شخصیتش پایین می­آید؛ کسی که شخصیتش پایین بیاید، احتمال ارتکاب گناه در او بیشتر  است. یکی از علل بازدارنده گناه، شخصیت انسان است.

دیدید که در روایات آمده که اگر کسی برای خودش شخصیتی قائل نباشد، امکان هر نوع گناهی را در مورد او می­شود داد.

«مَن هانَت عَلَیهِ نَفسُهُ فَلاتَأمن شَرَّهُ»[3]

کسی که خودش، خودش را آدم نداند - جداً نکته زیبایی است- کسی که خودش، خودش را آدم نداند، شما از هیچ شرّی نسبت به او ایمن نباشید. من اگر حرفی را نمی­زنم، می­گویم خب فلان حرف عیب است، با من جور در نمی­آید. حالا اگر منی در کار نباشد که چیزی با او جور در بیاید یا جور در نیاید، خب هر کاری می­کنم.

 اگر آدم متشخص، لوس­بازی در نمی­آورد، به چه منظور است؟ به خاطر اینکه برای خودش یک شخصیت متینی قائل است، این لوس بازی را با متانت، ناسازگار می­بیند.

حالا اگر برای خودش شخصیت قائل نباشد، لوس بازی که سهل است، در این لوس بازی فکر نمی­کنید که دروغ راه پیدا کند؟ نه شما را به خدا در این حرف­های گزاف زدن، فکر نمی­کنید استهزاء راه پیدا کند؟ غیبت، تهمت، زمینه های طرح غیبت و تهمت و دروغ و ... کجاها بیشتر است؟ کدام میدان­ها هست که اینها می­توانند با زیرکی تمام راه پیدا کنند؟ یکباره انسان دچار غفلت شود، ببیند همین مسائل طرح شده، بعد ریشه یابی شود، آقا این حرف­ها را چه کسی زده؟ برمی­گردد به سائلی.

 حالا چرا این حرف­ها را زده؟ آن لحظه غافل بوده، شوخی کرده، خب در این شوخی اینها هم پیش می­آید. «کَثیرٌ صَمتُهُ»[4] حالا  این خودش هم بحثی دارد. مؤمن، کم گوی و گزیده گوی است چون دُرّ .

انسان موظف است که سنجیده سخن بگوید. جایی که از شما سؤال نمی­کنند، چرا لب تر کنید؟ چرا حرف بزنید؟ اسراف نیست؟ اسراف در سخن گفتن است. وقتی لازم نمی بینید، یک مطلب علمی ندارید، خب سکوت اختیار کنید.

یک جاهایی حرف زدن لازم است؛ مثلاً مجلس خودتان است، مجلسی که خانم­ها هستند. مهمان آمده، مجلسی برپا شده، همه ساکتند، به هم نگاه می­کنند ولی جلسه­ای که سرد، بی­روح و خاموش است، آنجا چقدر سخن گفتن به جا و به موقع و آماده است، زمینی است، آماده بذر افشانی.

دیدید که مهمان می­آید، احوال­پرسی می­کنند، شما چطورید؟ بچه­ها چطورند؟ خوبند؟ بعد از بچه­ها که رد شدند، سکوت مجلس را می­گیرد. الان آماده است که شما یک مطلب پخته ارائه بدهید. چقدر خوب است، آدم از یک بحث تاریخی شروع کند.

می­گوید: گفتند که ناصرالدین شاه این­طوری، فلانی این­طوری، بعد در آن خاطره، یک نکته اخلاقی سنجیده که دل را به حرکت در بیاورد، این را می­گویند «گزیده گویی چون دُرّ» نه اینکه حالا برای اینکه سکوت را بشکنیم، یک جُکی بگوییم، این همان «کَثیرٌ صَمتُهُ» است، ساکت بمانید، بهتر است.

خُب بعد حالا که ما می­گوییم یک قطعه تاریخی یا یک روایت مناسب با آن مجلس باشد، فکر می­کنید نداریم، من فقط جک بلدم. ترک­ها این­طوری، رشتی­ها این طوری، مشهدی­ها این­طوری، همین­ها را بلدم. اگر لب باز کنم، باید چهار تا جک این طوری بگویم، آن حرف­ها را هم که بلد نیستم. پس چرا سلاح و ابزار سخن گفتن خوب را ندارید؟ چرا سلاح خوب سخن گفتن را ندارید؟

سلاح خوب سخن گفتن چه می­خواهد؟ یک مقدار تاریخ می­خواهد، یک مقدار تاریخ می­خواهد، یک مقدار روایت می­خواهد، یک مقدار آیات می­خواهد، یک مقدار داستان­های راستانی می­خواهد. خب چرا ندارید؟ عمرتان را چه کار کردید؟

باور کنید خودم هم نمی­دانستم که این دو جمله با همدیگر ارتباط دارند. الان بحث کشید به اینجا که این دو تا با هم ارتباط دارند. چرا ابزار لازم را ندارید؟ چون وقت­تان را –برمی­گردیم به وقت و به عمر و به زمان- آن را چه کار کردید؟ 18 سال­تان است؟ 16سال تان است؟ 20 سال­تان است؟ کمتر یا بیشتر ، آن را چه کار کردید؟

خب زیاد اگر بشکافیم، به این نتیجه می­رسیم که گویا هدف در زندگی یا نیست یا خیلی کم­رنگ است، زور ندارد انسان را بکشد به سمت خودش، این هدف در زندگی آن قدر قوی نیست، آن­قدر با انگیزه نیست که انسان را بِکَنَد از شرایط معمولی به سمت خودش ببرد.

خیلی از شما عذر می­خواهم، خاک زیر پای همه شما هستم، اگر نکاتی می­گویم من را ببخشید. یکی از خواهران در همین ماه رمضانی صحبتی شده بود، می­گفت که من بعد از ظهرها مثلاً حدود 4 ساعت تلویزیون نگاه می کنم.

 من عرض کردم خیلی صبر کردم، شکیبایی کردم تا این بحث را نگه دارم برای چهارشنبه اولین جلسه. شاید آن خواهر نباشد، خواهرها باشند. خب می­شود توضیح دهید که چهار ساعت را چطوری تلویزیون نگاه می­کنید؟

 خب بعد از ظهر که کارتن دارد، کارتن نگاه می­کنید؟ خب خدا خیرتان بدهد. بعد مثلاً کارتن تمام می­شود، ساعت 7 نمی­دانم حالا دقیقاً برنامه های تلویزیون را مطلع نیستم، این کارتن تمام می­شود تا برنامه بعدی یک فرصتی هست، حالا در آن فرصت، اخبار می گویند، ایشان توجه به اخبار ندارند.

بعد کانال سوم ساعت 8 آن سریال­هایش، آن موقع است. بعد از کانال 3 می­زنیم کانال 2، ساعت 9 سریال­های آن کانال شروع می­شود، بعد از اینکه سریال­های آن تمام می شود، ساعت مثلاً 30/10 می­زنیم شبکه اول، سریال­های این شروع می­شود.

خب باور کنید اگر کسی دِق بکند، بمیرد، ملامت ندارد. حالا این یک خواهری است که اینجا دارد درس می­خواند. می­گویم این خواهر تنها نیست، مثل او زیاد هستند، من به جرأت می­توانم بگویم؛ البته ببخشید خواهرهای دیگر هم هستند که شاید طلبه هم نباشند و مال اینجا نباشند ولی احتمالاً آنها گرفتار این مسأله­ هستند، دیگر از طلبه و غیرطلبه گذشته است، اگر افشاگری می­کنم ببخشید دیگر، محرمانه نیست.

 من به جرأت می­توانم بگویم، طبق همین اطلاعاتی که دارم، ده درصد خواهران ما به طور یقینی مبتلا به این مسأله هستند. ده درصد؛ 200 نفر خواهر داریم، 20 نفر قطعاً این طوری هستند، بیشتر دیگر من اطلاع ندارم، تهمت نمی­توانم بزنم، اینهایی که می­گویم بالاخره با کاغذ و با حرف و با مشاوره و با هزار تا زمینه دیگر، اطلاعات­شان به من رسیده است.

خب حالا می­گویم خیلی ببخشید اگر یک وقتی من جسارت می­کنم، من را به عنوان یک آدمی که شخصیتی ندارد، هر حرفی می­تواند به زبانش بیاید، این­طوری تلقی کنید. خب این خواهر حالا در مجلسی قرار گرفته، می­خواهد حرف بزند، چه حرفی بزند؟ شما را به خدا اگر این خواهر بخواهد حرف بزند، چه حرفی می­زند؟

 می­گوید بله فلان کارتن را دیدید؟ اطلاعاتی دیگر ندارد. آری؟ سریال فلان را دیدی؟ او با او ازدواج کرد، او از او طلاق گرفت، آن یکی دیگری را کشت، آن یکی دیگری را نجات داد؟ آن هم می­گوید: آری، من دیدم این سریال تکراری است. او می گوید: نه تکراری نیست، آن که قبلاً نشان داده یک اسم دیگری داشت، کارگردانش می دانی که بود؟

همین­طور حرف، حرف، جلسه گرم شده به چه چیزی؟ به این حرف­ها. بدبخت است آن فردی که اطلاعات علمی­اش در حد این سریال­ها و کارتن­هاست؛ آن هم اطلاعات خوب اگر داشته باشد، اصلاً سینما را بیاید در کشور ایران بررسی کند، رادیو و تلویزیون را بیاید ارزیابی کند، باکی نیست.

 بیاید ارزیابی کند که چه شده رادیو و تلوزیون ایران بعد از بیست سال، 80% با رادیو و تلویزیون ایران در هجده سال قبل تفاوت پیدا کرده است؛ موسیقی­اش، شعرهایش، فیلم­هایش، سریال­هایش، مسخره بازی آمده جای برنامه­های جدی را گرفته­است، اصلاً برنامه درست می­کنند «جدی نگیرید.»

به خدا قسم، قربان اسمش، هر چه آدم می­نشیند، دقت می­کند در این مسخره بازی های­شان، ببینید پیامی دارد. بیست سال است طلبه هستم اما نمی­توانم یک پیامی از جک های اینها در بیاورم. اینها چه می­خواهند بگویند؟

روستائیان شریف ما را به شبکه 6 روستا به مسخره می­گیرند. فعالیت­های عظیم دولت را در مسأله صادرات و واردات گوشت، مجلس برنامه بودجه را نگاه کنید، دیگر به راحتی می­آیند آنجا مسخره می­گیرند، این شده رادیو وتلویزیون ما. سریال الان می­سازند (خب این را هم باید بگویم) ما ده سال پیش وقتی سریال می­ساختند، سریال حوادث نزدیک به انقلاب را وقتی می­ساختند، این جوان­هایی که اعلامیه پخش می­کردند، همه جوان­های ریش­دار بودند، الان وقتی سریال می­سازند، جوان­های بی­ریش دارند کار می کنند. ما نداریم، این تحریفی است در اسناد انقلاب، دو تا سریال به چشم خورد. دیدم هر دو این­طوری هستند.

بنده خودم، بچه قبل از انقلاب هستم و فعالیت هم داشتم و می­شناسم. سن من هم آن موقع کم بود ولی به هر حال تو باغ بودیم، ارتباط داشتیم، هدف داشتیم. یک گروه قلیلی که چپ  می­زدند، اینها دین نداشتند، آنها فعالیت می­کردند، چپ تراش هم بودند، آنها فعالیت هم داشتند، انکار نمی­کنیم ولی آنها اعلامیه امام را پخش نمی­کردند، آنها با امام کار نداشتند.

آنهایی که با امام کار داشتند، اعلامیه امام را پخش می­کردند، آنها همه بچه های مذهبی بودند، با شکل و شمایل دینی، اصلاً یکی از علائمی که می­خواست اینها را دستگیر کنند، با همین علائم بود.

متأسفانه، خب اگر نگاه شما به تلویزیون، نگاه تحلیل گرانه باشد، مجلس­تان را به این مسائل انتقاد و پیشنهاد و بازسازی فکری و فرهنگی گرم بکنید، این خوب است. اما خواهر من، خواهر طلبه، این عیب است که این همه ساعت؛ خب لابد این خواهر، من می توانم حدس بزنم فوتبال هم نگاه می­کند، کشتی هم  نگاه می­کند و چیزهای دیگر، مسابقات دیگری که آنجا پخش می­شود، آنها را هم.

 بنابراین این­طوری دیگر عیب است که نمی­توانیم، ضعیف هستیم، عاجز هستیم، ناتوان هستیم یک جلسه را، یک جلسه  دینی را اداره کنیم. نه حرفش را پیش بندازیم، دیگران بچرخانند، یک داستان، یک حدیث، یک آیه، دیگران ادامه می­دهند دیگر. آن یک قطعه تاریخی، اخلاقی اضافه می­کند و همین­طور و اگر نداریم، چرا نداریم؟ از بی عرضگی خودمان نیست؟ دنبالش نرفتیم. خب اگر دنبالش نرفتیم، این زمان را چه کارش کردیم؟ این زمان­ها را هدر دادیم، این عمر را هدر داریم. امیر المؤمنین علیه السلام  فرمود:

«المُؤمِنُ مَشغولٌ وَقتُهُ»[5]

مؤمن وقتش مشغول است، وقتش پر است، جای خالی نیست، همه مشغول شده، پر شده است. حالا برنامه ریزی شده، پر است یا بی برنامه پر است، بدون برنامه که بعید است چیزی پر شود، لابد برنامه دارند. اینها را می­شود استنباط کرد از این فرمایشات نورانی امیر المؤمنین علیه­السلام. خب حالا این یک جمله نورانی «المُؤمِنُ کَثیرٌ صَمتُهُ، مَشغولٌ وَقتُهُ»؛ زمان­هایش پر است؛ یعنی برنامه دارد، پر است و الّا بی برنامه که پر نمی­شود.

یک مطلب دیگر در این رابطه اضافه کنم، چند سال قبل بود، ما داشتیم در مورد مواقف قیامت بررسی می­کردیم، ایستگاه هایی که در قیامت هست.

«وَقِفوهُم إنَّهُم مَسئولون»[6]

یعنی اینها را نگه دارید، توقیف­شان کنید، «إنَّهُم مَسئولون»؛ از اینها سؤال شود.

خب اطلاعات فراوانی از آیات و روایات در این رابطه وجود دارد. یکی از مسائلی که در این بخش از روایات به انسان چشمک می­زد، درخشش داشت، این بود که در روایات چیزی پیرامون پنجاه ایستگاه ذکر شده، پنجاه موقف. «وَقِفوهُم إنَّهُم مَسئولون»؛ این ایستگاه­ها چه ایستگاه­هایی هستند؟

 ایستگاه­هایی که نگه می­دارند، سؤال می­کنند. در بعضی از ایستگاه­ها، شاید 10 سؤال از انسان می­کنند. در اکثر ایستگاه­ها چندین سؤال از انسان می­کنند؛ مثلاً فرض کنید در یک ایستگاه، سؤال می­کنند که -10 سؤال می­کنند- با پدرت چگونه بودی؟ با مادرت رفتارت چگونه بوده؟ با خواهرت، با برادرت، با همسرت، با فرزندت، با همسایه­ات؛ همین طور مثلاً می­شود ده تا.

غالباً هم این­طوری است ولی با کمال تعجب به مواقفی می­رسیم که در آن مواقف فقط یک سؤال می­کنند. می­توانید حدس بزنید که آن یک چیزی که در آن ایستگاه، در آن موقف، سؤال می­کنند؛ یعنی آن­قدر پر اهمیت، پر محتوا، پر کار بوده که همان یک دانه را می­آیند بحث می­کنند؛ مثل این می­ماند که بنده، چهار مطلب را در یک جلسه بگویم. خب مطالب یعنی حجم کمی دارد ولی یک موضوع را یک ترم بحث می­کنیم. خب معلوم می­شود که آن مطلب پر حجم است.

می­گویم با کمال تعجب برمی­خوریم به ایستگاه­هایی که یک سؤال می­کنند و آن ایستگاه خیلی توقف در آن زیاد است؛ اما یک سؤال. خاطرم نبود که روایاتش را بیاورم؛ چون بحث زمان و وقت و عمر، عرض کردم یک ترم بحث دارد که ببینیم چه موقع حالش دست می­دهد، آنجا می­گویم یکی دو مورد برخورد کردیم؛ یکی در رابطه با عمر است.

 اصلاً یک ایستگاه، این ا ست که عمرت را چگونه سپری کردی؟

«عُمرک فیما أبلَیتَهُ»[7]؛ عمرت را در چه چیزی صرف کردی؟

یکی هم در مورد جوانی، به خصوص در مورد جوانی:

«شبابک فیما أفنَیتَهُ»[8]؛ جوانی­ات را در کجا صرف کردی؟ چه کار کردی؟ خصوص جوانی و خصوص عمر، ایستگاه دارد برای خودش.

می­شود فهمید که در آن ایستگاه­های عمر، از جوانی سؤال نمی­کنند. جوانی آن ایستگاه خاص خودش را دارد. آن­قدر این سال­های جوانی پر اهمیت است. باور کنید نمی خواهم تقلید از کسانی که دم از جوانان می­زنند، ما هم درباره جوانان حرف بزنیم، نه، می خواهم این را عرض کنم حالا که همه  شما بی­استثنا جوان هستید و مسأله  زمان را داریم مطرح می­کنیم، مسأله وقت مطرح می­شود، این را پر اهمیت تلقی کنید.

 خدا رحمت کند امام راحل­مان را، بر درجاتش بیفزاید، وقتی که از عمر صحبت می­کرد، با یک غبطه­ای از جوانی خودش یاد می­کرد. گاهی در نصایح می­فرمود: جوانی من گذشت. امامی که در 27 سالگی، شرح دعای سحر نوشته است. شرح دعای سحر را در 27 سالگی نوشته است، از کتاب­های زیبای عرفانی است. در بحبوحه جوانی، 27 سالگی نوشته است، می­فرماید که جوانی من هدر رفت. دیگر شما بنشینید حساب کنید یک ایستگاه برای اینکه  جوانی­ات را چه کار کردی؟

خب رد شویم. این اوقات دو گونه­اند؛ اوقات جمع وقت، این وقت­هایمان، این اوقات­مان، دو گونه­اند: 1. معموره 2. مخروبه. زمان و وقت انسان دوگونه است؛ یا معموره است، آباد است یا مخروبه است، خراب و ویران  است.

 درباره خرابی اوقات فعلاً چیزی نگوییم، درباره عمرانش حرف بزنیم. ببینیم اوقات آباد، اوقات معموره، چه نوع اوقاتی هستند؟ و ما آیا چنین اوقاتی داریم، نداریم، یا مخروبه است، ویران است و بائر است، بائر نیست؟

اشاره­ای داشته باشیم به دعای پر فیض کمیل، این دعای دلنشین، جذاب، آتشین، دلربا، در این دعای پر فیض حتماً برخورد کردید و حتماً بالاخره خواندید، هر قدر تلویزیون نگاه کرده باشید، یک بار در سال توفیق دست داده که این دعای کمیل را ، ما را به زور به جلسه­ای ببرند، بالاخره با تعارف بنشینیم، به زور گوش بدهیم؛ ببینیم عجب این حرف­ها را هم دارد.

 

مرکز تنظیم ونشر آثار استاد سائلی

بحث: اخلاق(1)         موضوع:وقت و زمان(1)                تاريخ :14/11/77



[1]. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، نشر مشرقین، چاپ هفتم، 1379، حکمت 333، ص708.

[2]. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، نشر مشرقین، چاپ هفتم، 1379، حکمت 333، ص708.

[3]. تحف العقول، ابن شعبه الحرانی، ترجمه محمدباقر کمره ای، انتشارات کتابچی، چاپ هشتم، 1380، ص512، ح14.

[4]. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، حکمت 333، ص708.

[5]. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، حکمت 333، ص708.

[6]. سوره صافات (37)، آیه  24.

[7]. بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ج13، باب 19، ص 425.

[8]. بحار الانوار، محمدباقر مجلسی ، ج13، باب 19، ص 425.