وقت و زمان (2)

رای دهی:  / 14
ضعیفعالی 

بارها و بارها از امام سؤال می­کردند که چه دعاهایی را زیاد بخوانیم؟ امام دو تا دعا را غالباً می­فرمودند. غالباً می­فرمودند دو تا دعا را یکی دعای کمیل و دیگری مناجات شعبانیه را؛ اینها را به کرار امام می­فرمودند.

در این دعای کمیل ملاحظه فرمودید که از وسط که رد می­شویم به سمت اواخر، یکباره سبک و سیاق دعا عوض می­شود. امام به جای اینکه بگوید:

«اللّهُمَّ عَظِّم سُلطانَکَ...»[1]

«فَهَبنی یا الهی و سَیّدی و مَولایَ صَبَرتُ عَلی عَذابِکَ ...»[2]

 اللهم، الهی؛ اینها عوض می­شود. سیاق عبارت عوض می­شود. «یارب یارب یارب»[3]

 اینها نشان می­دهد که صحنه عوض شده است. آنهایی که اهل شهود هستند، آنهایی که اهل دیدار هستند، آنهایی که اهل لقا هستند، صحنه عوض شده، یک صحنه دیگری است. تقریباً از وسط دعا رد می­شود «یارب»­ ها شروع می­شود. سه وعده، سه مرتبه، حضرت «یارب» دارد: «یا رب یارب یارب»؛ یک مرتبه دارد. مرتبه دیگر دوباره «یارب یارب یارب» و بار سوم، سه مرتبه؛ همه­اش که هر سه مرتبه­اش قابل توجه است. در بار دوم به خدا عرض می­کند که:

«یارب یارب یارب أسئَلُکَ بِحَقِّکَ و قُدسِکَ و أعظَمِ صِفاتِکَ و أسمائِک»[4]

 چه قسم سنگینی می­دهد به خدا «بِحَقِّکَ و قُدسِکَ» همانی که شب­های قدر می گویید: «وَ بِحَقِّکَ عَلَیهِم فَلا احد أعرف بِحَقِّکَ مِنکَ»[5]

حتی تو را غیر از تو کسی نمی­شناسد. حضرت به همان حق خدا قسمش می­دهد «بِحَقِّکَ و قُدسِکَ»؛ آن قدس تو.

 «و أعظَمِ صِفاتِکَ وَ أسمائِکَ أن تَجعَلَ أوقاتی مِنَ اللَّیلِ وَ النَّهارِ بِذِکرِکَ مَعمورةً و بِخِدمَتِکَ مَوصولَةً و أعمالی عِندَکَ مَقبولَةً حَتّی تَکونَ أعمالی و أورادی کُلَّها وِرداً واحداً»[6]

 این جملات خیلی نیاز به شرح و تفصیل دارد؛ یعنی چه؟ «کُلَّها وِرداً واحداً»؛ همه شان وردی واحد باشند؟

عَلی أیُّ حالٍ، «أن تَجعَلَ أوقاتی مِنَ اللَّیلِ وَ النَّهارِ بِذِکرِکَ مَعمورةً»

.... انسان معصوم است، انسانی که مصون از این خطراتی است که دیگران مورد تهدیدش هستند، هست؛ مال یک چنین انسانی است. مال امیرالمؤمنین علیه السلام است.

 همه عرفا افتخار می­کنند به نوعی به او وصل شوند، حتی عرفای اهل سنت.

«أن تَجعَلَ أوقاتی مِنَ اللَّیلِ وَ النَّهارِ بِذِکرِکَ مَعمورةً»؛ خدایا قرار بده وقت­های من را -و این را باز می­کنند- وقت­های من؛ یعنی شبانه روزم را «مِنَ اللَّیلِ و النَّهارِ»

«مِن» بیان است، بیان اوقات است؛ اینکه قرار دهی اوقاتم را، وقت­هایم را «مِن» عبارت باشد از شبانه روز، اول شب می­آید، بعد روز، شب انسان اگر آباد باشد، روز بعد آباد است. شب انسان اگر به غفلت بگذرد، شب انسان به تحجّر بگذرد، به تنگ شدن بگذرد، تنگ بیفتد در خوابش، شکار نداشته باشد، خوابش عبادت نباشد، مثل یک جسدی، یک مرده جسدی را یک گوشه بیندازید، تکان نمی­خورد تا صبح، این همه ببینید انگار جسد را اینجا انداخته­اند.

 یک چیزی عرض بکنم خدمت شما خانم­ها؛ چند تا مرغ و خروس، ما در حیاط­مان داریم، بارها و بارها در رفتارهای اینها من دقت کردم. در کلاس­ها هم گاهی چیزهایی که از رفتارهای آنها متوجه شدیم، گفتیم. حالا یکی اینجا یادم افتاده است، من هر موقع شب آمدم داخل حیاط برای تجدید وضو، رفتم جلوی لانه  آنها، نگاه کردم، دیدم چشم­های­شان باز است، دارند من را نگاه می­کنند. گفتم: آخر حیوان تو خواب نداری مگر؟ من پاورچین پاورچین راه می­روم، نزدیک اینها می­روم، این­طوری نگاه می­کنم چشم­هایش را باز می­کند.

بعد دقت کردم، دیدم گنجشک­ها این­طوری هستند، سگ­ها این­طوری هستند، گربه این­طوری است، نمی­دانم حیوانات این­طوری هستند. عجب فقط آدم است که وقتی می­خوابد، سرش را ببرند، بیدار نمی­شود. چقدر ماها غافل هستیم. از حیوان کمتر هستیم، نه؟ چقدر بیداری آنها بیشتر از بیداری ماست. بعد به آنها جسارت هم می­کنیم، بدهای خودمان را متصف به نام مقدس آنها، می­گوییم برو ای حیوان.

اصلاً گوسفندها خواب ندارند، گاوها خواب ندارند. می­بینید استراحت دارند می کنند، مشغول هم هستند. وقت­شان مشغول است. دقت کردید؟

خیلی برای من این نکته پند آموز بوده، هر موقع از کنار لانه اینها ما رد شدیم، دیدیم اینها بیدار هستند. آخر حیوان تو چرا نمی­خوابی؟ خوابش این­طوری است، این­قدر خواب سبک ولی این آدم بیچاره حرّاف پُرمدّعا، خوابش آن چنان سنگین است، می­گویم اگر سرش را هم ببرّند، نمی فهمد؛ از آن مرگ به مرگ دیگر می­رود.

شاید این همه توصیه شده که مرغ و خروسی در خانه­تان داشته باشید، مستحب است برای همین است که انسان همین چیزها را از آنها  بفهمد.

 این­قدر از حیوانات دور نباشیم، خودمان را یک سر و گردن بالاتر از آنها ببینیم. یک رفتارهایی آنها دارند، انسان می­ماند؛ مثلاً فرض کنید یکی از نکات دیگری که من در رفتارهای آنها دیدم، این است که وقتی مهمان برای ما می­آید، این خروس­ها شروع می کنند به سر و صدا کردن. یکی دو تا خروس شروع می­کنند به سر و صدا، به بیگانه که می رسند، هشدار می­دهند، آشنا آرام هستند.

ما چه کار می­کنیم؟ آیا ما نسبت به این بیگانه ها، هوشیاری را داریم؟ به یک فکر بیگانه می­رسیم، به یک خطور بیگانه می­رسیم، به یک خاطره و یاد بیگانه می­رسیم، شیطانی است، این هشدار را می­دهیم؟ در درون­مان سر و صدا راه بیندازیم، دفع بکنیم؟ ولی حیوان این کار را می­کند. تمام اطرافیان خودش را خبر می­کندکه بیگانه آمده است. باز یکی از ماها را ببینند، آرام می­گیرند. آنها خیلی کارهای عجیب و غریب دارند.

«أن تَجعَلَ أوقاتی مِنَ اللَّیلِ وَ النَّهارِ بِذِکرِکَ مَعمورةً»[7]

این شب آباد شود. این شب، حالا خروس هم می­دانید، همان آوازی که می­خواند، همان ذکری است که می­گوید.

در روایات آمده که ذکر می­گوید؛ اذان، اذان سر صبح، زودتر از همه بیدار است. سر و صدا می­کند که آهای آدم­ها بیدار شوید! آدم­ها خواب نمانید!

شب و روز «بِذِکرِکَ مَعمورَةً» آباد شود. بعد بیان این مطلب را شما دقت کنید:

«أن تَجعَلَ أوقاتی مِنَ اللَّیلِ وَ النَّهارِ بِذِکرِکَ مَعمورةً»؛ این یک جمله عربی است. در جملات عربی، متعلقات یک عامل را بعد از آن عامل می­آورند. باید این­طوری باشد:

«أن تَجعَلَ أوقاتی مِنَ اللَّیلِ وَ النَّهارِ بِذِکرِکَ مَعمورةً»

«ذِکرَکَ» باید آخر بیاید (از لحاظ اصول ادبی) حالا مقدم شده «بِذِکرَکَ مَعمورةً»؛ نه               «مَعمورةً بِذِکرِکَ» این تقدیم، مفید حصر است؛ یعنی فقط با یاد تو هست که عمر انسان آباد است، فقط به یاد تو. «بذکرک» مقدم شده، معنای فقط را هم می­دهد. فقط به ذکر تو، اوقات و عمر انسان آباد است و به یاد توست که آبادانی هست.

 بنابراین اگر این شب و روز، این اوقات، در ذکر بود، در یاد بود، این اوقات معموره می­شود، آباد می­شود؛ اگر نبود، خواهرها، مخروبه می­شود، ویران می­شود.

 خب حالا ویرانه جای چه موجوداتی است؟ این ویرانه های شهر، جای چه کسانی است؟ تریاکی­ها می­آیند. ویرانه­های اطراف مشهد را نگاه کنید. چه کسانی آنجا می­روند؟ معتادها می­روند، لات­ها می­روند، آدم­های بی سر وپا می­روند.

 خب در مخروبه  اوقات انسان، چه کسانی می­آیند؟ شیاطین می­آیند. شیاطینی که در قرآن هست، آنها در گردش هستند، از یک منطقه­ای به منطقه دیگر دارند می­روند. حالا از آلمان می­روند، از زمین می­روند، از زیر زمین می­روند، به هرحال آنها هیچ محدودیتی ندارند، از این منطقه دارند می­روند. از همان بالا می­گوید: چقدر اینجا مخروبه است، دل­های مخروبه­ای هست، برویم همین جا یک نفسی چاق کنیم؛ می­آیند دل بی­صاحب ما را، دل مخروبه و ویرانه ما را پیدا می­کنند، اتراق می­کنند، کثافت کاری­های­شان را هم انجام می­دهند، بلند می­شوند، می روند.

در روایات ما آمده: کسی که وقتی صبح بیدار می­شود، به وسط شکم بخوابد، اینها می­آیند در گوشش بول می­کنند، لذا سنگین می­شود، سنگینی می­کند.

«یَتَخَبَّطُهُ الشَّیطانُ مِنَ المَسِّ»[8]

خدای سبحان در قرآن فرمود. حالا ما چون اینها را دقیق نمی­فهمیم، اصلاً به فکرمان هم این مسائل نمی­رسد، این­طوری است، دل خراب، لانه شیطان می­شود. لانه خوب­های آنها که نمی­شود.. خوب­های ......که نمی­شود، بدهای آنها می­شود، لانه بدهای آنها می شود. همان قاسطون آنها می­آیند، لانه می­کنند، بی­اجازه وارد این مخروبه می­شوند.

تنها چیزی که می­تواند این دل را آباد کند، ذکر خداست، یاد خداست، یاد است.

در اواخر سوره مبارکه اعراف است، آیه بسیار زیبایی است. می­فرماید:

«إنَّ الَّذینَ اتَّقَوا»[9]؛ آنهایی که متقی هستند.

«إذا مَسَّهُمُ طائِفٌ مِنَ الشَّیطانِ»[10]

این آیه را مرحمت بفرمایید. سوره مبارکه اعراف:

«إنَّ الَّذینَ اتَّقَوا إذا مَسَّهُمُ طائِفٌ مِنَ الشَّیطانِ»

آنهایی که متقی هستند، هرگاه برخورد کند ایشان را طائفه­ای از شیطان؛ پس معلوم است اینها یک نفر نیستند، اعوان دارند، انصار دارند، خَدَم دارند، حَشَم دارند، نَدَم دارند اینها کارگزاران مختلفی دارند.

«إنَّ الَّذینَ اتَّقَوا إذا مَسَّهُمُ طائِفٌ مِنَ الشَّیطانِ»

اصلاً آدمی می­بیند، خواهرها، اگر کسی دشمن شناسی­اش ضعیف باشد، این عیب بزرگی است، ما شیطان را نشناسیم، در مورد شیطان به سؤال برخورد کنیم. خیلی از اوقات، من می­بینم مؤمنین، مؤمنات، با شیطان، شعاری برخورد می­کنند؛ مثلاً همین لعنت خدا بر شیطان؛ تمام شد. بعضی­ها هم دیگر خیلی حزب اللهی هستند، می­گویند: لعنت خدا بر دل سیاه شیطان، یک سیاهی هم اضافه می­کنند. این شعاری برخورد کردن که شیطان شناسی نیست، دشمن شناسی نیست.

خدای متعال می­فرماید، ببینید آیه را نگاه کنید، از یک پدیده، درگیری، نبرد، سخن می­گوید. اینکه شما می­گویید لعنت خدا بر شیطان، اینکه نبرد نیست، اینکه جنگ نیست.

 اینکه امیر المؤمنین علیه السلام می­فرماید: «سِلاحُهُم بُکاء»[11]؛ در آن میدان، شما اسلحه می­خواهید. ما اصلاً شعاری برخورد می­کنیم. شعاری که جنگ نیست. اینکه رفیق هستیم، به رفاقت داریم حرف می­زنیم. در عالم رفاقت می­بینید، شوخی می­کنند، یک خاک بر سر هم می­گویند. اینکه شما دارید شوخی­های رفاقت را بیان می­کنید، جنگ نیست، نبرد نیست با شیطان.

 خدا از این نبرد دارد حکایت می­کند، نبرد دائمی. می­فرماید:

«إنَّ الَّذینَ اتَّقَوا»[12]؛ همانا، با «إنّ» مؤکّده آورده، جمله را شروع کرده است. آنهایی که متقی هستند. «إذا مَسَّهُمُ طائِفٌ مِنَ الشَّیطانِ»[13]؛ پس آنها متقی هستند. بالاخره آن هم طائفه­ای از شیطان، طائفه، از چند نفر تشکیل می­شود. شما بروید در زبان عربی نگاه کنید که طائفه به چند نفر می­گویند.

خب شیطان معلوم است این تعداد نیرو با خودش دارد:«مِنَ الشَّیطان» برخورد می کند. حالا چطوری متقی، متقی می­شود که شیطان به او متوجه شده است؟ این خودش یک بحثی است. در ادامه­اش: «طائِفٌ مِنَ الشَّیطانِ تَذَکَّروا»[14]

نکته مهم «تَذَکَّروا» به یاد خدا می­افتند.«فَإذا هُم مُبصِرون»[15]

پس ناگهان بینا می­شوند. پس ببینید بینایی مربوط به ذکر است. «تَذَکَّروا»؛ اینها متذکر می­شوند. بینا می­شوند، بینایی مربوط به ذکر است. حالا از این هم بگذریم.

مطلب بعدی، آخرین مطلب. یکی از برجسته­ترین، شاخص­ترین مصادیق ذکر، از بارزترین، دقت کنید چند مطلب سلسله وار تا اینجا عرض کردم، از مسائل بارز ذکر و یاد خدا (این را با اعتقاد کامل دارم خدمت شما عرض می­کنم) آن انس با ادعیه معصومین علیهم السلام است.

اثر ذکر چه بود؟ در قرآن فرمود: بینایی است. این بینایی، خیلی روشن، واضح، آشکار در این انس با ادعیه هست.

حالا یک گِله اینجا داشته باشم. شما یادتان هست ما صبح­های ماه مبارک رمضان گفتیم بیایید اینجا شرح دعای ابوحمزه داشته باشیم، خدمت کثیری از شما بودیم. درست است؟ شرح دعای ابوحمزه.

یک جلسه آمدیم، گفتیم اصلاً ابوحمزه ثمالی کیست، این کوفی بوده، چگونه امام سجاد علیه السلام که مدینه هست با او ارتباط برقرار کرد و امثال اینها، بعد وارد دعا شدیم و بخش­هایی را توضیح دادیم. اینها همه یادتان هست؟ ولی با هزاران تأسف عرض می­کنم خدمت شما، بودند بین خواهران ما، نه یکی، نه دو تا، نه سه تا، کسانی که ماه رمضان بر اینها گذشت؛ اما یک بار هم دعای ابوحمزه ثمالی را نخواندند.

 حتی دعای ابوحمزه ثمالی را باز نکردند که ببینند آخر این سائلی که صبح­ها پای درس او می­رویم، ابوحمزه را دارد شرح می­کند، این دعای ابوحمزه چیست؟ خوردنی است؟ پوشیدنی است؟ نوشیدنی است؟ این به چه درد می­خورد، اولش چیست؟ وسطش چیست؟ اصلاً چند صفحه است؟ آیا دعای ابوحمزه همان دعای کمیل است؟ آیا دعای ابوحمزه ثمالی همان دعای فرج است؟

یک بار هم این را ، قریب به پنج نفر را خودم سؤال کردم، شما دعای ابوحمزه را خواندید؟ اظهار کردند: خیر، دعای ابوحمزه دیگر چیست؟ ببینید بدبختی تا چه حد است.

دعای ابوحمزه می­آید تا بغل گوش آدم، آدم می­نشیند در محفلی که شرح دعای ابوحمزه است، دارد می­میرد دعای ابوحمزه بخواند، وای وای  «فَلَهُ الوَیل»

من نمی­دانم تعداد کسانی که دعای ابوحمزه نخوانده­اند، همان 10% را یقین دارم. یک چیزی را بگویم که بعداً از من بازخواست کردند، بتوانم جواب بگویم، اسامی را نزد خداوند ببرم، دعای ابوحمزه نخواندند.

خواهران من! وقت­مان تقریباً تمام است. خیلی خودمانی با شما حرف بزنم، جدی عرض می­کنم خیلی خودمانی. می­دانید به آن خدایی که می­پرستید، به هرکسی که علاقه دارید، این را می­گویم دقت کنید.

 اگر احساس می­کنید بدبخت هستید، اگر احساس می­کنید در دل­تان نور نیست، تاریک است، ظلمانی است، اصلاً  زندگی برای شما لذت ندارد، معنا ندارد، زندگی شیرین نیست، اصلاً با خدا میانه نداریم، الکی نماز می­خوانیم و روزه می­گیریم و از این­طور چیزها ولی دل تاریک است، آدم خودش می­فهمد سیاه است، بدبخت است، بیگانه است، اصلاً با خدا و امام زمان روحی و ارواحنا له الفدا،  اصلاً با این معارف بیگانه است، اشکش در نمی­آید. یکی می­گفت در این شب­ها یک قطره هم اشک نریختم. این ماه مبارک رمضان با این همه قدرت می­گوید اصلاً یک قطره اشک نریختم.

 به خدا قسم، قربان اسمش، هیچ طور نمی­توانم اینها را شرح کنم، اینها را تفسیر کنم، اینها را بفهمم که چطور ممکن است؟ این حالا در بین طلبه است، کسی که با این معارف کمی برخورد کرده است.

اگر احساس می­کنید دل شما تاریک است، اصلاً با فاطمه زهرا سلام الله علیها، صدیقه کبری، ارتباطی ندارید، یک زندگی- عذر می­خواهم خیلی ببخشید. می­گویم من امروز زیاد جسارت کردم- یک زندگی لجنی داریم، در زندگی ما دعوا هست، ناسازگاری هست، همدیگر را درک نمی­کنیم، بدبختی داریم، این بدبختی تمام نشده، یک بدبختی دیگرمان شروع می­شود، پرونده یک بدبختی دیگر باز می­شود، اصلاً نمی­رسیم یک دقیقه مفاتیح را باز کنیم، ببنیم چه آمده در مفاتیح، اگر این­طوری گرفتار هستید، بدانید که با این ادعیه بیگانه هستید.

 من این را چطوری خدمت شما عرض کنم، سرّش این است که با ادعیه بیگانه هستیم. آخر نمی­دانیم دعای ابوحمزه چیست، این است، ریشه بدبختی ها به این است، ریشه تاریکی­ها، این ظلمانی­ها، این نادانی­ها، این بی­هدفی ها، چرا آدم هدفش را گم می­کند، نمی­داند برای چه درس می­خواند، خسته می­شود از زندگی، چرا باید خسته شود؟ چون با این دعاهای گران­قدر، ارزشمند، هدفمند، جهت دهنده، با اینها مأنوس نیست. به فکر باشید.

من جسارت نمی­کنم به تعداد 90% که خوب هستند. در آن 90% ، 10% عالی هستند. اصلاً با آنها حرف نمی­زنم، هرچند آنها در مجلس ما هستند، خسته می­شوند از این صحبت های من. دوست دارند حرف­های دیگر بزنیم، نه این طور سخنان با بو و مضامین ملامت، می­دانم خسته می­شوند، ببخشند ولی بالاخره ما 10% را که نمی­توانیم جدا کنیم.

بیایید خواهران آغاز یک نیم سال جدید است، بعد از درس اخلاقی که ما گفتیم در این ماه مبارک رمضان خیلی برکت داشت؛ برای اینکه این چیزها را بفهمیم، بعضی­ها اصلاً به درس اخلاق ما توجه نمی­کردند. ببینید این چه هست؟ چه نیست؟ خب این چه اخلاقی ما داریم می­گوییم؟ گلوی­مان را داریم پاره می­کنیم.

 اگر احساس می­کنید معنوی نیستند، روحانی نیستند، عشق در دل شما نیست، انس در دل نیست، لذت معنوی در دل­تان نیست، با خدا عشق بازی نمی­کنید، از نماز کیف نمی کنید، از عبادت لذت نمی­برید، می­خواهید از این مسائل فرار کنید، این­طور حرف­ها که مطرح می­شود، زود خسته می­شوید، بدانید انس با این ادعیه نیست.

 بروید قضای ماه مبارک رمضان را به جا آورید. قضای ماه مبارک رمضان را یعنی 30 صبح، 30 دعای سحر، دعای ابوحمزه ثمالی بخوانید. قضای آن ماه مبارک رمضان به جا آورده شود، بعد ببینید آیا افق­های جدید برای شما باز می­شود؟ ببینید معرفت­های جدید کشف می­کنید؟ ببینید تازه ها به سراغ­تان می­آید؟

هردم از این باغ بری می رسد                     تازه تر از تازه تری می رسد[16]

پنجره ها را بازکنید، پنجره های دل­تان را باز کنید؛ این راهش است. عرض کردم هیچ تعارض نیست، هیچ هندوانه زیر بغل دادن نیست، رُک و پوست کنده، صاف و روشن، خدمت شما این مشکل است.

اگر می­بینید زندگی این چیزها را دارد، ناسازگاری­ها دارد، بدبختی­ها دارد، آدم نمی­رسد، تلاش می­کند ناموفق است، از این طرف می­بندد، از آن طرف پاره می­شود، گرفتاری می­ریزد، این مال این است که با دعاها انس ندارد؛ دعای ابوحمزه، عرض کنم، دعای افطار. آخر ببینید وقت­مان هم گذشت.

می­گویند: «العاقلُ یَکفیهِ الاشارةُ و العاشقُ یَکفیهِ البِشارةُ»

 این­قدر چکش کاری نمی­خواهد که، این­قدر پتک کوبیدن نمی­خواهد.

سروران من! بانوان بزرگوار! دختران جوان! خانم­های متأهل جوان! با این ادعیه انس پیدا کنید. حالا این اندازه سخن هم فکر می­کنم کافی نباشد؛ چون اینها را همیشه می­گفتم، این اندازه هم به نظرم کافی نباشد.

باید خودمان برنامه­ریزی کنیم. همان­طور که برای مباحثه، دیروز برنامه­ریزی کردیم؛ این­طوری سرگروه و فلان و این­طوری برای دعاها باید برنامه­ریزی کنیم. احتمالاً فکر کنم جلسه بعد یک برنامه­ای تنظیم بکنیم، تقسیم بندی باشد، یک نوع تکلیفی در مورد دعا بدهیم؛ هرچند این کارها را خوش نداریم. دعا این است که انسان عاشقانه خودش بخواند، اصلاً کسی هم نفهمد. حالا ببینیم تا هفته آینده چه پیش می­آید.

خداوند ان­شاءالله همه ما را هدایت کند. همه  ما را مأنوس، عاشق، دلباخته این ادعیه گرانقدر و ارزشمند ائمه معصومین علیهم السلام قرار بدهد.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

مرکز تنظیم ونشر آثار استاد سائلی

بحث: اخلاق(1)         موضوع:وقت و زمان                 تاريخ :14/11/77

 

 

 

 

 


[1].  مفاتیح الجنان، عباس قمی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ هفتم، 1379، دعای کمیل، ص 102.

[2] . مفاتیح الجنان، عباس قمی، دعای کمیل، ص106.

[3] . مفاتیح الجنان، عباس قمی، دعای کمیل، ص108.

[4]. مفاتیح الجنان، عباس قمی، دعای کمیل، ص108.

[5] . مفاتیح الجنان، عباس قمی، اعمال مشترک شب های قدر، ص 371.

[6] . مفاتیح الجنان، عباس قمی، دعای کمیل، ص 108.

[7] . مفاتیح الجنان، عباس قمی، دعای کمیل، ص 108.

[8] . سوره بقره (2)، آیه 257.

[9] . سوره اعراف (7)، آیه 201.

[10] . سوره اعراف (7)، آیه 201.

[11]. مفاتیح الجنان، عباس قمی، دعای کمیل، ص110.

[12] . سوره اعراف (7)، آیه  201.

[13] . سوره اعراف (7)، آیه 201.

[14] . سوره اعراف (7)، آیه 201.

[15] . سوره اعراف (7)، آیه 201.

[16] . ( هر دم از این باغ بری می رسد     نغزتر از نغزتری می رسپد) نظامی گنجوی ، خمسه، مخزن الاسرار، بخش 48-مقالت پانزدهم در نکوهش رشگبران.
شیوه های تبلیغ قسمت سوّم
دوشنبه, 24 آذر 1393
 نمونه ها ده دستور مهم برای مبلغان « ادع الی سبیل ربک... ادامه مطلب...
IMAGE
طبّ الرّضاعلیه السّلام یارساله ذهبیّه
چهارشنبه, 04 شهریور 1394
طب الرضا یا رساله ی ذهبیّه یا مذهّبه، نوشتاری در دانش... ادامه مطلب...
IMAGE
كوثر نوری به كویر قمی
یکشنبه, 25 مرداد 1394
مرغ دلم راهی قم می شود     در حرم امن تو گم می شود عمه... ادامه مطلب...
IMAGE
نشست علمی پژوهشی زن و خانواده5
چهارشنبه, 17 مرداد 1397
عدالت جنسیتی در مفهوم جهانی، مقارن با فقه اسلامی است... ادامه مطلب...