شرح دعای تحویل سال

رای دهی:  / 4
ضعیفعالی 

تماس از لبنان،جلسه 15      

مکان: مدرسه علمیه رضویه  15/1/89        

بسم الله الرحمن الرحیم

«الحمد لله ربّ العالمین و لا حول و لا قوة إلّا بالله العلی العظیم و الصلوة و السلام علی سیدنا و نبیّنا و مولانا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی لقاء یوم الدین»

 

...دائماً سلول ها در وجود این انسان ها درحال  دگرگون شدن هست. سلولی می میرد و جای خودش را به سلول دیگری می دهد کمی از انسان ها هستند که توجه به این تغییر دارند.توجه به این تغییر پیدا می کنند و می فهمند که آدمی دائماً در حال تغییر هست یا تغییرش به صورت به قول معروف اشتدادی است یعنی سلول افزایش پیدا می کند. سلول هایی ک موجود هستند می مانند بر روی آن سلول ها سلول های جدیدتری می آید. در نتیجه طول و عرض و عمق آدمی حجمش افزایش پیدا می کند یا این که این گونه نیست که سلول ها بمانند و روی آن سلول ها سلول های جدیدتری بیایند و در نتیجه طول و عرض و عمق و حجم افزایش پیدا کند.

بلکه سلول هایی می روند و سلول های جدیدتری جایگزین آن ها می شوند یا قسم اول یا قسم دوم. به هر حال چیزی که مسلم است این است که در بعد جسدی و مادی ما تغییراتی به صورت دائم در حال تحقق هست و اغلب انسان ها این تغییرات را متوجه نمی شوند و کمی هستند این ها را درک می کنند.

در بعد روحی و معنوی نیز همین گونه است. ما علی الدوام در حال تغییر هستیم. این تغییراتی که در بعد روحی برای ما حاصل می شود شاید نود و پنج در صد از انسان ها نتوانند این را درک بکنند. کما این که در بعد جسمانی نود در صد، نود و پنج در صد از انسان ها متوجه این تغییرات نمی شوند. ولی این تغییرات هست حالا ما می خواهیم در این جلسه قدری این مساله را مورد دقت قرار بدهیم و ببینیم این تغییراتی که در بعد روحی ما به وجود می آید اولاً این چگونه تغییراتی هست. ثانیاً سبب این تغییرات چیست؟ ثالثاً ما چگونه می توانیم این تغییرات را تغییرات مثبت، تغییرات درست، تغییراتی که با توجه به مصلحت ما است، تغییراتی که در جهت کمال ما است، تغییراتی که در جهت آینده ی خوب ما است تنظیم بکنیم.

در این جلسه می خواهیم ببینیم آیامی توانیم برای بزرگ شدن روح خودمان برنامه ریزی داشته باشیم. به گونه ای که به صورت مرتب و برنامه ریزی شده در یک برنامه ی مثلاً چند ساله روح خودمان را به یک مرحله و به یک درجه ی مطلوب و از پیش تعیین شده برسانیم. یا نمی توانیم در این رابطه اجازه بدهید بحث را از مقداری قدیم تر شروع بکنیم.

 

شیخ الرئیس ابوعلی سینا یکی از قهرمانان این داستان است. یکی از قهرمانان این رشته است. ایشان جزء کسانی که شیخ الرئیس ابن اسینا ایشان یکی از کسانی است که از قدیم الایام به این مساله پرداخته است. و واقعاً می شود گفت که در این جهت پیش کسوت است.

ایشان معتقد بود که هر چه را که آدمی می آموزد، علم می آموزد، یاد می گیرد و همین طور هر آنچه را که عمل می کند انجام می دهد. یعنی دو مساله علم و عمل. ببینید چقدر مهم هستند. علم و عمل. یعین کاری که روزانه ما فقط و فقط مشغول همان هستیم. ما در طول روز هیچ کاری نداریم جز همین دو تا.

یا داریم علم یاد می گیریم حال علم که می گویم یاد می گیریم. معنایش این نیست که علم خاصی باشد. صرف ابشد، نحو باشد، منطق باشد، فلسفه باشد، فقه باشد، اصول باشد، تفسیر قرآن باشد، تاریخ باشد، نه همه اش یعنی داریم فرا می گیریم از کسی چیزی می شنویم، تلویزیون نگاه می کنیم. مطلبی یک جایی می خوانیم. چشم ما به چیزی می افتد در هر یک از این ها ما در واقع داریم فراگیری می کنیم.

 وقتی داریم مطالعه می کنیم، داریم یاد می گیریم، وقتی داریم می شنویم داریم یاد می گیریم، وقتی می بینیم داریم یاد می گیریم. خب در طول روز شما حساب بکنید آیا غیر از یادگیری کار دیگری ما داریم. واقعاً داریم به طور مداوم نگاه می کنیم، می شنویم، می خوانیم و با همین کار داریم بخش قابل توجهی از اطلاعات و معلومات وارد دنیای درون خودمان می کنیم. این فراگیری این علم است و در طول روز هم هیچ گاه بیکار نیستیم، یعنی مداوم داریم یک کاری انجام می دهیم.

با دست مان با پای مان با حرف زدن مان، با نوشتن های مان، با نگاه کردن مان، با تصمیم گیری های مان، داریم حرکتی می کنیم از جایی به جایی. یا دست مان داریم نکته ای را به کسی منتقل می کنیم، چیزی را روشن می کنیم، چیزی را فراموش می کنیم، تلفن می زنیم، به کسی چیزی می گوییم.

نگاه کنید در طول روز علی الدوام ما مشغول یاد گیری، یادگیری به معنای این که اطلاعاتی داریم وارد دنیای درون مان می کنیم. و باز هم علی الدوام داریم یک کاری انجام می دهیم. حالا گاهی اوقات علم و عمل هر دو با هم است. گاهی اوقات علم هست عمل نیست. گاهی عمل هست علم نیست. ولی در طول روز ما غیر از این دو کار دیگری نداریم.خب این مربوط به کار ما است. حالا این کار ما یعنی همین علم و عمل.

شیخ الرئیس ابو علی سینا می گفتش که آدمی یک جوهری دارد، یک گوهری دارد، یک حقیقتی دارد، یک ذاتی دارد، یک ماهیتی دارد، یک وجود اصیلی دارد و می گفت این علمی که ما می آموزیم به همین معنایی که توضیح دادم و عملی که ما انجام می دهیم هیچ کدام از این ها وارد آن وجود اصلی ما، وارد آن حقیقت ما، وارد آن ذات ما نمی شود.

شما هر چه را که در طول روز به دست می آورید، حالا در هر دو بخش علم و عمل هر چه را که شما به دست می آورید این در بیرون از خانه وجود آدمی در بیرون از ذات آدمی باقی می ماند. وارد دنیای درون نمی شود، وارد خانه وجود انسان نمی شود بیرون می ماند.

این را جناب شیخ الرئیس می گفت. نتیجه ی این فرمایش شیخ الرئیس این شد که پس آدمی در واقع هیچ وقت بزرگ نمی شود. آن چیزی که بزرگ می شود آن حاشیه ی انسان است، آن امور پیرامونی انسان است. پیرامون انسان دنیایی از علم و عمل شکل می گیرد.

این علم و عمل این ها بزرگ می شوند، کوچک می شوند، تغییر می کنند و این به دلیل این که وارد دنیای درون آدمی نمی شود آن دنیای درون ثابت می ماند، تغییر نمی کند. پس یک نفر انسان در طول پنجاه سال انگار هیچ بزرگ نمی شود. یعنی آن وجود اصلی اش بزرگ نمی شود. آن روحش تغییر نمی کند، آن حقیقتش و ذاتش تغییر نمی کند. آن که تغییر می کند همه ی امور بیرونی است.

روزانه علم و عمل به دست می آورد. این علم و عمل بعد وارد دنیای درون نمی شود. در بیرون می ماند این امور بیرونی تغییر می کند، اضافه می شود، اضافه می شود، خیلی این بزرگ می شود ولی وارد وجود انسان نمی شود. شما در نظر بگیرید مثل یک رنگ می ماند نسبت علم و عمل به جان آدمی مثل نسبت رنگ می ماند به دیوار. چگونه است ما وقتی دیوار را رنگ می زنیم این رنگ وارد وجود دیوار نمی شود. دیوار دیوار می ماند، رنگ هم رنگ بیرون از دیوار است.

منتها خب این رنگ چسبیده به این دیوار است. شما دیوار را رنگ سفید می زنید، دیوار همان دیوار است. هیچ متاثر نمی شود از این رنگ. هیچ تغییری پیدا نمی کند از این رنگ. رنگ سفید را شما پاک می کنید، رنگ سیاه می زنید این رنگ سیاه هم تاثیری در آن دیوار ندارد. باز هم همان دیوار دیوار است.

یعنی آن سنگ ها، آجرهایی که در آن دیوار کار گذاشته اند. اگر آجرهای ضعیفی باشند، آن ها با رنگ سفید قوی نمی شوند و اگر آجرهای ضعیفی در این دیوار کار گذاشته باشید آن ها با رنگ سفید قوی نمی شوند نه آجرهای ضعیف با رنگ سفید قوی می شوند نه آجرهای عرض کنم ضعیف، نه آجرهای ضعیف قوی می شوند نه آجرهای قوی با رنگ سیاه ضعیف می شوند. قوی قوی است، ضعیف هم ضعیف است. و رنگ هم بیرون از وجود دیوار است.

ملاحظه می فرمایید حالا بحث من بگذرد. دیوار همان دیوار است تغییر نمی کند چون این رنگ وارد درون این سنگ ها وارد درون این سنگ ها وارد درون این آجرها که نمی شود بگوییم در طول این ده سال ثابت مانده است. آدمیان هم همین گونه هستند بنا بر فرمایش شیخ الرئیس.

در طول پنجاه سال هیچ تغییری نمی کند. تمام تغییرات همه بیرونی اند. یک مسئله ی دیگری هم که این جا وجود داشت این بود که پس ین حقیقت پیغمبر و حقیقت ابولهب نباید فرقی بوده باشد. فرق میان پیغمبر و ابولهب در علم و عملشان است. و اگر فرض کردیم این علم و عمل در وجود هیچ یک از آن ها راه ندارد پس معلوم می شود این فرق های این ها فرق های بیرونی است در درون خودشان هیچ فرقی نسبت به یکدیگر ندارند.

این معنایش این است که وجود پیغمبر و وجود ابولهب در یک سطح است. این هم خودش باعث می شد که دانشمندان در این باره خیلی بیاندیشند. سر شما درد نیاورم. فرمایشان ابوعلی سینا مورد قبول و توجه خیلی از فلاسفه بوده است. و همین گونه ادامه داشت تا این که قضیه رسید به صدرالمتالهین شیرازی.

ایشان در آن دوره هایی که از شیراز و از اصفهان تبعید شده بود بیرونش کرده بودند. در یک روستای کوچکی در نزدیکی های قم به نام کهک. ایشان را تبعید کرده بودند به کهک و در این دوران تبعید به دلیل این که کهک نزدیک قم و مرقد مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها به صورت مدام تشرف پیدا بکند و می دانید که انسان هایی که مستعد هستند در یکی از جلسات خدمت شما عرض کردم این گونه زیارت ها زیارت اولیای خدا، زیارت مراقد مقدسه اولیای خدا عتبات عالیات یافتن تمرکز و دریافت معنویات از صاحبان آن مراقد مطهره برای این ها فوق العاده ذی قیمت است.

صدرالمتالهین شیرازی که فوق العاده مستعد بوده در کنار این زیارت ها و تمرکز پیدا کردن و حال معنوی یافتن خواهران عزیز در کنار آن عبادت هایی که در حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها انجام می داد در کنار این زیارت ها و عبادت ها و دعا ها خواهران عزیز به یک گنجینه ی فوق العاده ذی قیمتی رسید. به یک گنجینه ای راه یافت که قبل از او کسی به آن جا ها راه نیافته بود.

یکی از آن موضوعاتی که ایشان خودش می گوید من حرم مطهر معصومه علیه السلام به این ناچیز مرحمت فرمودند همین بحث رابطه علم و عمل با حقیقت انسان بوده، ببینید اولیای خدا با عبادت چه می کنند. صدر المتالهین ابتدا در ذهنش این بحث جرقه زد و بعد یواش یواش این را کامل کرد و برای این استدلال های منطقی ارائه کرد. حالا هر مقداری که وقت اجازه بدهد ما این بحث را دنبال می کنیم و مهم تر از همه نتایج این بحث است.

صدر المتالهین شیرازی به چند نکته رسید. یک نکته این بود که ایشان بحث اتحاد عالم به معلوم را مطرح کرد. اتحاد عالم به معلوم یا گاهی اوقات می گویند اتحاد عاقل به معقول. این یکی دو مسئله اتحاد عامل به عمل را مطرح کرد. عامل به عمل یعنی در قسمت اول عالم و معلول یکی می شوند. در قسمت دوم عامل و عمل یکی می شوند و سومین بحثی که ایشان مطرح کرد این بودش که عرض، عرض با عین و ضاد، عرض که همان علم و عمل باشد.

ایشان اثبات کرد که عرض از شئون جوهر است. عرض که همان علم باشد از شئون جوهر است. پس سه تا مساله مطرح کرد. عالم به معلوم یا همان عاقل به معقول. دو: عامل به عمل. سه: این که عرض همین علم و عمل از شئون جوهر است. معنای این سه تا بحث که با یکدیگر پیوند دارند این است که وقتی کسی علمی را می آموزد این علم در بیرون از ذات او باقی می ماند پشت در باقی نمی ماند وقتی کسی علمی می آموزد معنایش این است که یعنی در خانه ی دل را باز می کند و این علم وارد خانه ی دل می شود.

بحث اتحاد عامل به عمل این است که هر عملی را که انسان انجام می دهد این عمل بیرون از خانه ی دل باقی نمی ماند، پشت در نمی ماند. بلکه معنایش این است که در دل خودش را باز می کند و آن عمل را وارد دنیای درون خودش می کند. مثل خوردن غذا می ماند. شما وقتی غذایی را میل می فرمایید این برنج این گوشت این سبزیجات این نان این هایی که می خورید این ها همین گونه که در شکم آدمی باقی نمی ماند چه اتفاقی می افتد. آن اتفاقی که می افتد این است که این غذا ها از همدیگر باز می شوند، شکسته می شوند، تحلیل پیدا می کنند، و این اجزای غذا به صورت تدرجی وارد وجود آدمی، واردد جسم انسان می شود.

همین برنج و ماست تبدیل به خون می شود، تبدیل به گوشت می شود، تبدیل به استخوان می شود، تبدیل به پوست می شود. درست عرض می کنم خواهران، غذایی که ما می خوریم این غذا در شکم ما بایگانی نمی شود ما وقتی غذا می خوریم مثل این نیست که غذا را بگذاریم در یخچال، شکم ما که یخچال که نیست.

آری شما غذا را وقتی می گذارید در یخچال، غذا به یخچال کاری ندارد. در یخچال می ماند. یک روز، دو روز، یک هفته، اگر در همان قسمت یخدانش بگذارید، فریزرش بگذارید خب این غذا تا یک ماه می ماند. ما وقتی غذا می خوریم مانند این است که غذا را می گذاریم در یخچال، قطعاً این گونه نیست.

در یخچال تجزیه نمی شود، باقی می ماند اما غذا در شکم انسان این گونه نیست. بلکه تجزیه می شود تبدیل به گوشت می شود، تبدیل به ناخن و مو و ده ها چیز دیگر می شود. پس نگاه کنید چگونه دقت کنید از این جا بحث خیلی مهم می شود، جدی می شود. چگونه آن غذایی که ما مصرف کردیم، این غذا باقی نماند. بلکه این غذا تبدیل شد به جسم ما، تبدیل شد به استخوان ما، تبدیل شد به خون ما، یعنی قبلاً غذا بوده بعداً دیگر از غذا بودن در آمد.

بعداً دیگر تبدیل شد به استخوان، تبدیل شد به بدن ما غذایی که ما یک هفته ی پیش خوردیم آن غذا دیگر الان غذا نیست. آن غذا حالا بدن من است. آن غذا جدا از بدن من دیگر نیست. الان آن غذا تبدیل شده به بدن من. مثل یک لیوان آب می ماند که شما در دریا می ریزید. آن لیوان آب را که در دریا می ریزید دیگر لیوان آب باقی نمی ماند. می شود دریا هیچ فرقی ندارد دریا است.

همان گونه که ما غذا مصرف می کنیم این غذا، غذا باقی نمی ماند، این تبدیل می شود به جسد آدمی، بدن آدمی و تمام ویژگی های بدن را پیدا می کند. همین گونه هم هست نسبت به غذای معنوی که می خوریم که غذای معنوی یعنی همان علو و عمل.

در آیه قرآن خدا می فرماید: « فلینظر الانسان الی طعامه »[1] نگاه کند که چه می خورد. « فلینظر الانسان الی طعامه » انسان باید نگاه کند که چه می خورد. ظاهر این آیه این است که چه می خورد. یعنی همین غذاهایی که مصرف می کند باید ببیند که چه غذایی می خورد.

ولی امام صادق علیه السلام می فرماید که این ظاهر آیه است. انسان حقیقتش روح است. غذای آن روح علم و عمل است. این آیه مضاف بر این که دارد می گوید انسان باید نگاه کند ببیند که چه غذای مادی دارد می خورد باید این را هم نگاه کند ببیند چه غذای معنوی می خورد.

همین گونه که این غذای مادی وارد وجودد آدمی می شود و آدمی با این غذا ها رشد می کند. همین گونه هم باید نگاه کند، غذا های معنوی اش را یعنی به علم و عملش نگاه کند. حالا به این می رسیم پس بنا بر فرمایش صدر المتالهین شیرازی و تحقیقات ایشان این علم و عمل باقی نمی مانند.

این علم و عمل وارد درون آدمی می شوند و آدمی تغییر می کند و از آن جا که عزیزان من خدمت شما عرض کردم. اگر خوب دقت کنید ما در طول روز غیر از علم و عمل کار دیگری نداریم به صورت مداوم مشغول علم و عمل هستیم. داریم یاد می گیریم و داریم کار انجام می دهیم اگر اینم را پذیرفتیم که ما در طول روز واقعاً عرض می کنم کاری غیر از علم و عمل نداریم. این یک،  دو، و اگر پذیرفتیم این علم و عمل در بیرون ذات ما باقی نمی مانند وارد . . . . . .

 پس باید بپذیریم که ما به صورت مداوم داریم تغییر می کنیم. چون علم و عمل وارد درون ما می شود. وقتی وارد درون ما شد این درون ما با داشتن این ها حالت جدیدی پیدا می کند و روزانه هم ما فقط دایم علم و عمل کار می کنیم. پس ما روزانه داریم تغییر پیدا می کنیم و اگر خواستید خیلی دقیق تر این موضوع را دنبال کنید به این نکته توجه داشته باشید که به این نکته ی دقیق عنایت داشته باشید که الان که داریم با هم صحبت می کنیم من دارم حرف می زنم.

این یک عملی است و شما که دارید می شنوید این یک عملی است. ما هر دو الان مشغول یک کاری هستیم. من دارم می گویم و شما دارید می شنوید. انسان هر بار که کاری انجام می دهد یا علمی به دست می آورد در واقع این انسان بعد از این علم غیر از آن انسانی است که قبل از این علم بوده نگاه کنید ولو به یک دقیقه ممکن است حاصل بشود. ولو به یک دقیقه حاصل بشود.

این آدمی که یک دقیقه قبل این علم را نداشته، در این دقیقه علم را به دست آورده است. غیر از انسان یک دقیقه قبل است، انسان الان غیر از انسان یک دقیقه قبل است. یک دقیقه قبل این علم را نداشته در این دقیقه این علم وارد بدن او شده و این یک مرتبه بالاتر رسیده، یک دقیقه ی قبل این عمل را نداشته الان دارد و این عمل وارد درون او شده است.

پس این انسان الان غیر از انسان یک دقیقه ی قبل است. نگاه کنید تا چه اندازه این بحث حساس است. اگر بخواهیم خودمان را بشناسیم می بینید که ما هر لحظه هر دقیقه داریم روی خودمان یک تحولی را ایجاد می کنیم. خدای متعال در سوره ی مبارکه ی عنکبوت می فرماید:

« و الله یعلم ما تصنعون »[2]

خدا می داند شما دارید چگونه می سازید. یعنی چگونه می سازید خودتان را، یعنی چگونه خودتان را می سازید از راه همین علم و عمل. با علم، با علم خب خودتان را دارید دگرگون می کنید. با عمل دائم دارید خودتان را دگرگون می کنید.

حالا این در واقع شرحی بود مختصر گونه برای اتحاد عالم به معلوم و همین گونه اتحاد عامل به عمل. حالا برویم وارد آن قسمت بشویم، آن سوم را یک مقداری توضیح بدهیم که ایشان گفت عرض از شئون جوهر است. عرض که همان علم و ایشان فرمود از شئون جوهر است. این شئون جمع شان است.

شان در فارسی و عربی چند معنای مختلف دارد. آن معنایی که این جا مراد است، عبارت است از مرتبه. مراد از شان مرتبه است. عرض، عرض مرتبه ای از مراتب جوهر است. مرتبه ای از مراتب جوهر است. وقتی انسان علمی به دست می آورد، عملی به دست می آورد، این علم و عمل مرتبه ای می شود از مراتب وجود آدمی. به این معنا که وجود آدمی با داشتن این علم و عمل گسترده تر می شود.

به این معنا که حجم وجود انسان افزایش پیدا می کند. حجم وجود، وجود انسان حجمش افزایش پیدا می کند، گسترده تر می شود. به عبارت دیگر اگر ما گفتیم انسان توسط علم و عمل کمال پیدا می کند، معنای کمال پیدا کردن این است که انسان با علم و عملی نقصی از نقایص وجود خودش را برطرف می کند و این نقص یا نقایص برطرف نمی شود مگر این که آن علم یا آن عمل وارد وجود آدمی بشود.

وقتی آن علم یا عمل وارد وجود آدمی شد این وجود انتساع پیدا می کند. این وجود گسترده تر می شود، وقتی گسترده تر شد، معنایش این است که آن علم و آن عمل مرتبه ای از مراتب این انسان را تشکیل می دهد. به عبارت ساده تر الان خدمت شما عرض کردم، انسان بعد از علم غیر از آن انسان قبل از علم است.

انسان بعد از علم و عمل مرتبه ای است غیر از آن مرتبه ای که قبل از علم و عمل داشته است. پس وجود عرض از شئون جوهر است. یعنی مرتبه ای از مراتب جوهر است. به این معنا که بعد از علم و عمل به یک مرتبه ای می رسد که این مرتبه را قبلاً نداشته است.

این مرتبه فقط توسط علم و عمل به دست آمده فخب حالا این ها همه اطلاعاتی بود که به صورت تاریخی با شرح فلسفی از زمان شیخ الرئیس ابو علی سینا خدمت شما عرض کردم تا صدر المتالهین شیرازی و حالا بر اساس این ها شما می توانید قضاوت کنید که انسان در طول پنجاه سال چقدر تغییر می کند. به دلیل این که روزانه دارد حجم بالایی از علم و عمل را به دست می آورد.

شاید در طول روز ما هزار علم و عمل به دست بیاوریم، شاید بیشتر. شما دقت کنید به صورت مدام یا داریم علم به دست می آوریم یا داریم عمل ، و همه این ها هم دارد به صورت اتوماتیک وارد دنیای درون ما می شود. پس ما داریم دائم این دیدن خودمان را بالا و پایین می کنیم، دگرگون می کنیم، مثبت یا منفی.این جا است که می فهمیم وجود پیغمبر همان قدر فوق العاده متفاوت بوده نسبت به وجود ابولهب چرا؟

به دلیل این که علم و عمل پیغمبر کاملاً متفاوت بوده از علم و عمل ابولهب. اگر علم و عمل پیغمبر متفاوت بوده نسبت به علم و عمل ابولهب و اگر این علم و عمل وارد وجود پیغمبر و ابولهب می شدند. پس دو تا وجود است عزیزان من.

این دو تا وجود کاملاً متفاوت است. وجود پیغمبر در اوج، بر قله ی کمالات وجود ابولهب در حضیض، و در سیاه چال عمق پستی ها. ما خودمان هم اگر حواسمان جمع باشد می بینیم که داریم خودمان را تغییر می دهیم. این جا است که باید وارد بخش اصلی صحبت شوم.

من اگر عزیزان من خسته تان کردم از این بحث واقعاً عذر می خواهم. ولی تا این مقدمات نباشد نمی شود وارد بحث اخلاقی شد. یعنی بحث های اخلاقی بدون بحث های منطقی بحث های عقلانی جا نمی افتد. یعنی انسان پذیرش بحث های اخلاقی را ندارد ولی الان بعد از این مقدمه اگر واقعاً خسته تان کردم عذر می خواهم.

بعد از این بحث منطقی بحث عقلانی حالا می بینید آمادگی بحث اخلاقی را د ارید. من  می خواهم در بحث اخلاقی، بحث امروز این را خدمت شما عرض بکنم، عزیزان من می دانید شما روزانه بار ها و بارها تغییر پیدا می کنید. این تغییرات گاهی مثبت است و گاهی منفی است. گاهی شما بالا می روید، گاهی شما پایین، گاهی راستسی می شوید، گاهی چپی می شوید. گاهی عاطفی می شوید، گاهی عقلانی می شوید، گاهی منطقی می شوید، گاهی پکر می شوید، گاهی مایوس می شوید.

دائم این وجود شما مثل یک کشی است که کش می آورد، رها می شود. این طرف کشیده می شود، آن طرف کشیده می شود. این سو کشان، آن سو کشان، انبساط پیدا می کنید، انقباض پیدا می کنید. شل می شوید، سفت می شوید. دراز می شوید، گرد می شوید.

وجود هی دارد شکل پیدا می کند. خب می دانید، دائم دارید تغییر پیدا می کنید. خب می دانید این تغییراتی که دارید پیدا می کنید به خاطر چیست؟ به خاطر این علم و عملی است که شما وارد جان خودتان می کنید. مثل این می ماند که شما یک ترکیب شیمیایی دارید. یک ترکیب شیمیایی خیلی حساس و دائم دارید به ایت ترکیب شیمیای حساس عنصری را اضافه می کنید و عنصری را کم می کنید.

خب هر بار که عنصری را اضافه می کنید، مثلاً این مثل اسید می ریزید داخل این ظرف از آن بخار در بیاید. یک عنصر دیگر اضافه می کنید می بینید همین ماده ای که داخل ظرف بوده دارد سفت می شود. مثل حالت چسبی دارد پیدا می کند. باز یک عنصر دیگر پیدا می کنید یک عنصر دیگر می ریزید داخل این ظرف می بینید مایع این ظرف دارد شل می شود. باز عنصر دیگری می ریزید می بینید حالت جوش پیدا کرد. خب ما هم همین طور دیگر.

یک چیزی وارد درون دلمان می کنیم می بینیم دارد به جوش می آید. گاهی حس نمی کنید دارید به جوش می آیید؟ گاهی یک چیز دیگر وادر این دنیای درون می کند می بینیم نه سفت شده، این قدر سفت شده که دندان بزنید نمی شکند، تغییر نمی کند، این قدر سفت است و بعد می بینید یک کار دیگر می کنید این شروع می کند به بخار شدن.

چه کسی این کار ها را می کند؟ همه را خود ما می کنیم. همه را خود ما انجام می دهیم. درس اخلاق این است. علم اخلاق این است. علم اخلاق این است دارد به ما یاد می دهد که آقا، تو خودت هستی که خودت را به جوش می آوری. تو خودت هستی خودت را سفت می کنی. تو خودت هستی که خودت را شل می کنی. با چی؟ با همین کار با همین علم و عمل. حالا اگر کسی با توجه به این بحث با علم به این نکته می خواهد از خودش مراقبت به عمل بیاورد.

ها عزیزان من می خواهیم یک چیز دقیقه ای منطقی بشویم. اگر کسی با توجه به این بحث از این به بعد بخواهد مراقبت از خودش داشته باشد پاسبان حرم دل بشود.

پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب                           تا دراین پرده جز اندیشه او نگذارم[3]

مراقب وجود خودش باشد هر علمی به دست نیاورد. هر چیزی نبیند. هر چیزی نخواهد. هر چیزی نشنود. حالا آن مقداری که مکن است نمی گوییم صد در صد. آن مقداری که ممکن است هر چیزی نشنود. هر کاری نکند، هر حرفی نزند، هر رفتاری را از خودش نشان ندهد، هر شوخی را نکند، هر جایی نرود. اگر این مراقبت ها را داشته باشد. بلکه تلاش کند با مراقبت آن چیزهایی که خوب هستند ببیند آن چیز هایی که خوب هستند بشنود، جا هایی که خوب است برود. حرف هایی که خوبند بزند. کار هایی که خوبند انجام بدهد.

همان که امیر المؤمنین علیه السلام می فرماید: می فرمایند این ها هر علمی را نمی آموختند در خطبه ی متقین. حضرت می فرماید که این ها هر علمی را نمی آموختند.

« و وقفوا اسماعهم علی العلم النافع لهم »[4] 

این ها فقط علم هایی که برایشان مفید بوده آن ها را یاد می گرفتند.

« غضوا ابصارهم عما حرم الله علیهم »[5]   

می فرماید: متقین آن کسانی هستند که نمی گذارند چشم هایشان به آن چیزی که خدا اجازه نمی دهد خدا حلال نکرده، نگاه کند. پس این ها مراقبت می کردند از این که هر چیزی نبیند. چیز های خوب ببیند. هر چیزی نشنوند، چیز های خوب بشنوند. هر کاری انجام ندهند، چیز های خوب انجام بدهند.

این مراقبت ها را داشتند با این مراقبت ها حال خودشان را در یک وضعیت خیلی مطلوبی نگاه می داشتند. یعنی به این ترتیب با کلید مراقبت، با کلید گنج سعادت را این ها باز می کردند. ما هم همین گونه هستیم عزیزان من. اگر مراقب خودمان باشیم هر حرفی نزنیم، بعضی حرف ها نباید زد.

اصلاً نگذاریم که از دهانمان این حرف خارج بشود. اگر هر کاری را نکنیم، دقت کنیم اولش ببینیم این کار خوب است، بد است، چگونه است. اگر هر جایی نرویم، اگر هر چیزی را نبینیم، بعضی چیز ها را نباید دید. بعضی از فیلم ها را نباید دید. بعضی از صحنه ها را نباید دید. بعضی از منظره ها را نباید دید.

واقعاً عرض می کنم بعضی از صحنه ها را نباید دید. اگر انسان مراقب خودش باشد در دو بعد علم و عمل در واقع مراقبت از وجود خودش دارد می کند. همان طور که مراقبت از جسد خودش می کند. هر چیزی نخورد ها!

مراقبت از جسد خودش می کند، مراقبت از بدن خودش می کند. هر چیزی نخورد مراقبت از جسد خودش می کند که به هر جایی نزند. یک وقتی بدنش نخورد مثلاً به یک ماشینی، خب زخمی می شود. همین گونه هم مراقبت از جان خودش و دل خودش و روح خودش و قلب خودش باید داشته باشد.

این روحش زخمی نشود، هر چیزی از لحاظ روحی نخورد. اگر این مراقبت ها را داشتیم به خصوص این که یک روزنه، دو روزنه، یک چند ماهی این مراقبت را داشتید واقعاً ها بدون تعارف حس خواهیم کرد که دارد تغییرات مثبت و عالی در ما پیدا می شود.

داریم رشد می کنیم و اگر غیر از این باشد افت می کنیم. روزانه افت می کنیم. بدون این که خودمان بفهمیم و بعد از چند ماه می بینیم حسابس سقوط کردیم.

خب وقت شما را نگیرم ظاهراً وقت اذان شد. عرائضم را این جا تمام بکنم. پس عزیزان من خودتان هستید که دارید خودتان را می سازید، ناراحت نشوید از دست کسی. اگر مراقب خودتان بودید به خودتان با برنامه علم و عمل دادید رشد می کنید. اگر خودتان را ول کردید هر چیزی وارد دنیای درون شما شد. خب این گونه تنزل می کنید، سقوط می کنید. من نمی دانم پیام امروزم به شما رسید، متوجه شدید ریشه ی کار کجا است.

چرا گاهی جوش می آورید، چرا گاهی سفت می شوید، چرا گاهی شل می شوید، چرا گاهی عاطفی می شوید، چرا گاهی شهوانی می شوید، چرا گاهی عصبانی می شوید. همه ی این ها بر می گردد به مجموعه ی آن معلومات و آن اطلاعات آن وارداتی که وارد دنیای درون تان می کنید یا به تعبیر دیگر همه ی این ها بر می گردد به آن غذایی که دارید می خورید.

غذای معنوی که دارید می خورید. چگونه جسد شما متاثر می شود از این غذای مادی. تمام این مسائل مر بوط به بدن شما بر می گردد به این غذاهایی که دارید می خورید، مقوی اند، مقوی نیستند، سمی اند، شسته است، تمیز است، تمیز نیست.

تمام حالات روحی تان هم بر می گردد به این غذاهای معنوی است که می خورید.

« فلینظر الانسان علی طعامه »[6]  

انسان باید به این طعامش دقت کند. همه ی شما را ب خدای متعال می سپارم. نماز می خوانید خدا انشاءالله قبول بکند. از دعای خیر برای این بنده ی خدا هم برای این بنده ی ناچیز هم فراموش نفرمایید. بگذارید ما از کنار وجود با برکت شما از طریق دعا بهره ای ببریم. سپاس گذار می شوم از همه ی خواهرانی که این حقیر را خانواده و بچه های ما را این ها را فراموش نمی کنند. سپاس گذارم برای سلامتی خودتان صلوات مرحمت بفرمایید.   

 

 

 

 

فهرست منابع

1- قرآن

2- ديوان حافظ، شمس الدين محمد حافظ، گردآورنده حسينعلي يوسفي، چاپ اول1381، انتشارات روزگار

3- نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتي، نشر حضور، چاپ هفتم 1379، قم

 

 



[1] - عبس(80)/ 24

[2] -عنکبوت (29) /45

[3] -حافظ، غزل شماره 325، ص503

[4] - نهج البلاغه، ترجمه ی محمد دشتی، قم، نشر مشرقین، چاپ هفتم، 1379، خ193، ص402، بند 3

[5] - نهج البلاغه، ترجمه ی محمد دشتی، قم، نشر مشرقین، چاپ هفتم، 1379، خ193، ص402، بند 3 

[6] - عبس، (80)/24

شیوه های تبلیغ قسمت سوّم
دوشنبه, 24 آذر 1393
 نمونه ها ده دستور مهم برای مبلغان « ادع الی سبیل ربک... ادامه مطلب...
IMAGE
طبّ الرّضاعلیه السّلام یارساله ذهبیّه
چهارشنبه, 04 شهریور 1394
طب الرضا یا رساله ی ذهبیّه یا مذهّبه، نوشتاری در دانش... ادامه مطلب...
IMAGE
كوثر نوری به كویر قمی
یکشنبه, 25 مرداد 1394
مرغ دلم راهی قم می شود     در حرم امن تو گم می شود عمه... ادامه مطلب...
IMAGE
نشست علمی پژوهشی زن و خانواده5
چهارشنبه, 17 مرداد 1397
عدالت جنسیتی در مفهوم جهانی، مقارن با فقه اسلامی است... ادامه مطلب...