دیدگاه های شهید مطهری ره از منظر استاد

رای دهی:  / 10
ضعیفعالی 

دیدگاه های شهید مطهری ره از منظر استاد

گوشه هایی از سخنرانی استاد حجت الاسلام والمسلمین سائلی حفظه الله به مناسبت روز معلم

درود بی پایان خداوند  بر خواهران ارجمند و بزرگواری که این محفل بی ریا و خالصانه را در تجلیل و تعظیم مقام شامخ معلم بزرگوار و فرزانه و فرهیخته شهید مرتضی مطهری برپا کردند و فراهم ساختند. از خداوند طلب خیر برای یکایک آن ها داریم.

مرحوم مطهری رضوان الله تعالی علیه می فرمود: سید جمال شخصیتی بود که بعد از مماتش شناخته شد. بعد ایشان به طور کلی می گفتند: این یک قاعده است که انسان های بزرگ در زمان خودشان شناخته نمی شوند، در رأس این قاعده وقتی مرحوم مطهری مصداق و مثال می آورد، امیرالمومنین علیه السلام را مثال می زند، چون آن بزرگوار در زمان خودش شناخته نشد آن گونه که ما امروز امیرالمومنین علیه السلام را می شناسیم، مودت و محبت به ساحت قدسی آن بزرگوار داریم و در فضایل و کرامات آن انسان بی بدیل نکاتی سراغ داریم.

در آن زمان تعداد بس اندکی بودند که به این موقعیت و ظرفیت الهی امیرالمومنین علیه السلام پی برده بودند. ایشان معتقد بودند که اصلاً دین این طوری است، دین هر چه جلوتر می رود، در نظر مردم بهتر شناخته می شود.

ایشان از حدیثی، استنباط زیبایی کردند؛ این حدیث در امالی مرحوم مفید آمده است: « رب حامل فقه الی من هو افقه منه»[1]؛ بسا حاملان فقهی که آن فقه را انتقال می دهند به کسانی که از آنها فقیه ترند.

 این جا لازم نیست فقه را به معنای خاصش معنا کنیم. « فقه اللغه من الفهم» یا « الفهم الدقیق»  به هر حال آن طور که بعضی از بزرگواران معنا می کنند، فهم دقیق معنای فقه باشد.

بنده با بعضی از تفاسیر برخورد کردم که قسمت اول حدیث را « رب حامل فقه» را در واقع نوعی بی احترامی برای این حامل، تفسیر می کنند. مرحوم مطهری معتقد بود که لزومی ندارد چنین معنایی برای حدیث بکنیم. «رب حامل فقه»؛ یعنی واقعاً آدم بزرگواری است، واقعاً به لایه ها و درجاتی از فهم راه یافته است؛ اما چه کنیم؟ «وفوق ذی علم علیم»؛ همیشه انسان های هوشمندتر، فهیم تر، زیرک تر و داناتر، وجود دارند.

وقتی این فقه، این فهم، این عمق و ژرفا به دست انسان فقیه تر می افتد، از همان حدیث، از همان معنا به لایه زیرین و ژرف تر راه پیدا می کند، بدون این که به حامل و ناقل جسارتی شده باشد.

«رب حامل فقه الی من هو افقه منه»؛ بنابراین انگار این یک جریانی است که ادامه پیدا می کند و انسان ها روز به روز بر لایه های زیرین و عمیق دین، راه پیدا می کنند.

بعد مرحوم مطهری می گفت: امیرالمومنین یک چنین شخصیتی است. بعضی شخصیت ها مثل کوه می مانند که وقتی مقابل شان باشی، نمی توانی ببینی؛ عظمت آن قدر زیاد است که نگاه شما کادر نمی سازد. از کادر نگاه شما عبور می کند، باید بروید عقب تر، آن قدر عقب تر تا بتوانید در کادر نگاهتان کوه را جای دهید. شخصیت های بزرگوار این طور هستند. نمی شود اینها را در زمان حضورشان، در کادر ذهن جای داد و اینها را به تحلیل و بررسی و مطالعه کشید، باید بگذرد.

مرحوم مطهری در دوره های اخیر معتقد بود که سید جمال چنین شخصیتی است. یادم هست که در یکی از صحبت هایشان نسبت به خودشان، خیلی تواضع نشان دادند. حتی یادم هست که این تعبیر را کردند که من که یک روحانی ام، مایه آبروی اسلام نیستم.

ولی واقعیت این است که مرحوم مطهری هم خودش به رجال بزرگ تاریخ پیوست. تاثیر زیادی که مرحوم مطهری بعد از شهادتش گذاشت، به مراتب بیشتر از زمان حیاتش بود. در دوره حیاتش اگر آمار بگیرید چند نفر ایشان را می شناختند و از کتاب های ایشان بهره می گرفتند. البته خواص آشنا بودند اما عوام در این حدّ گسترده خیر. اما الان دوست و دشمن، مرحوم مطهری را می شناسند و احترام به مقام علمی آن بزرگوار قائل هستند و در واقع مرحوم مطهری مقام معلمی خودش را بعد از شهادتش تکمیل کرد و ناگفته نماند که اینها اثر و برکت شهادت است. من نمی دانم خدا در فضیلت شهادت، در نهاد و نهان این حرکت پرفضیلت، چه برکت و حرارتی قرار داده که همواره گرما بخش است، همواره تأثیرگذار است، زمان نمی تواند گرد کهنگی روی آن بنشاند.

مرحوم مطهری درباره عاشورا و نهضت امام حسین علیه السلام حرف ها داشت. می خواهم بین این دو جریان ربط بدهم. مرحوم مطهری یکی از موضوعاتی را که به واقع، به نیکی و به زیبایی به آن پرداخت، مسأله عاشورا بود. از زوایای مختلف سلبی و ایجابی این حادثه را بررسی کرد. حاصل بررسی های مرحوم مطهری به صورت دو جلد کتاب درآمده است به نام حماسه حسینی؛ جلد اول سخنرانی های آن بزرگوار، جلد دوم یادداشت های آن شهید سعید.

همانطور که عرض کردم در دو بعد سلبی و ایجابی کار کرده اند. سلبی به این معنا که آن چه را احساس می کرد مال عاشورا و مال کربلا نیست، بلکه پیرایه هایی است که به این حادثه بزرگ و عجیب چسبیده و حرکت این حادثه را کند می کند و باری است بردوش این حادثه. حادثه کربلا که این بارها را می خواهد ببرد، موجب می شود که حرکتش کندتر شود.

مرحوم مطهری تلاش کرد که این بارها را خالی کند، چیزهایی که مال عاشورا نیست و حقایقی را که مربوط به عاشورا بود ولی موجب غفلت و فراموشی قرار می گرفت، تحلیل کند.

مرحوم مطهری معتقد بود عاشورا در هر دوره ای، وقتی که مطرح می شود باید حرکت ساز و حرکت آفرین باشد، نیروی ایمانی تولید کند، باید خاصیت طراوت دینی و نشاط معنوی تولید کند، نه یک مخدّری که انسان را مچاله و زمین گیر کند، انسان را مصیبت زده کند که از کارآیی باز بماند، مرحوم مطهری می فرمود این برخلاف فلسفه عاشوراست. روضه هایی که در آنها سکون باشد، نشاندن و باز داشتن انسان ها از حرکت باشد، مرحوم مطهری می فرمود اینها با روح عاشورا و تاسوعا و حرکت امام حسین علیه السلام ناسازگار است.

مرحوم مطهری می فرمود که امام حسین علیه السلام با امر به معروف و نهی از منکر معامله کرد. ایشان معتقد بود که بین امر به معروف و نهی از منکر؛ این واجب الهی و شخصیت امام حسین علیه السلام یک معامله و داد و ستدی صورت گرفت. امام حسین علیه السلام امر به معروف و نهی از منکر را زنده کرد و امر به معروف و نهی از منکر هم امام حسین علیه السلام را زنده کرد. این دو به هم معنا دادند.

کسی فکر نمی کرد انسان هم بتواند آن قدر سقوط کند که به جای این که منکر انجام دهد، خودش بشود منکر. امام حسین ثابت کرد مرحله ای از منکر این است که شخصیتی فاسق شود. « یزید رجل فاسقٌ شارب الخمر قاتل النفس المحرمة معلنٌ بالفسق »[2]؛ می فرمود شخصیت یزید منکر است. ما در نهی از منکر نباید به یزید بگوییم که تو منکر انجام نده، در نهی از منکر ازاله منکر واجب است، پس باید یزید را برداشت.

امام حسین علیه السلام این معنا را به امر به معروف و نهی از منکر داد. مرحوم مطهری معتقد بود که نهضت امام حسین یک نهضت انفجاری نیست، ایشان مثال می زد به یکی از سرداران اسلام. حالا یادم نیست ابن طارق بود، چه کسی بود که وقتی خواست اسپانیا را بگیرد، از تنگه عبور کردند. از آب ها گذشتند، دستور داد سربازانش وقتی همه به ساحل رسیدند، دستور داد که همه کشتی ها را بسوزانید و غرق کنید. سربازانش گفتند آقا برای چه؟ گفت [این کار را] بکنید. کشتی ها را غرق کردند. دستور داد مواد غذایی هر چقدر داریم، همه را در آب بریزید، فقط برای بیست و چهار ساعت غذا نگه دارید. آقا برای چه؟ گفت [این کار را] بکنید. به دستور فرمانده سپاه یکی از قسمت های اسلام این کار را کردند بعد گفت حالا به حرف های من گوش کنید. نه کشتی دارید که فرار کنید، نه آذوقه دارید که صبر کنید، یا می میرید یا باید بجنگید.

مرحوم مطهری می فرمود امام حسین هرگز این کار را نکرد؛ بلکه ایشان مرحله به مرحله می فرمود: می توانید برگردید. عنصر معرفت و آگاهی در صحنه کربلا موج می زند.

امام حسین علیه السلام شب عاشورا فرمود حتی این مشعل ها را خاموش کنید تا از تاریکی شب بهره بگیرید، بروید. اگر احترام مرا می خواهید نگه دارید، من این احترام و بیعت را برداشتم. پیام عاشورا، پیام معرفت و آگاهی از دین است؛ یعنی هر کس هر اقدامی می خواهد بکند، از روی آگاهی باشد.

از درس های امیرالمومنین مولای متقیان به صاحب سرّش، کمیل بن زیاد همین است که کارهایتان از روی معرفت و آگاهی باشد. « یا کمیل ما من حرکة الا وانت محتاج فیها الی معرفة»[3]

ادامه دارد...



[1] - اصول کافی، محمد کلینی، ترجمه جواد مصطفوی، نشر ولی عصر، چاپ اول 1375، تهران، ج2، ص 258، ح1

[2] - بحارالانوار، محمد باقر مجلسي، دار احياء التراث العربي، الطبعه الثالثه، 1403 ه، بيروت، ج 44، ص 325

[3] - تحف العقول، ابن شعبه حرانی، ترجمه محمدباقر کمره ای، چاپ نهم 1384، ص 165