شهادت امام موسی بن جعفر علیه السلام

رای دهی:  / 9
ضعیفعالی 

سخنان استاد حجت الاسلام والمسلمین حاج آقای سائلی درمدرسه علمیه رضویه

« الحمد لله رب العالمين ولا حول ولا قوه الا بالله العلي العظيم والصلوة و السلام علي سيدنا و نبينا و مولانا ابي القاسم محمّد صلي الله عليه و علي اهل بيته الطيبين الطاهرين المعصومين ولعنة الله علي اعدائهم اجمعين من الآن الي لقاء يوم الدين »

ابتدا سالگرد شهادت مظلومانه گوهر پر فضیلتی از گنجینه همیشه جاوید امامت، امام هفتم، حضرت موسی بن جعفر سلام الله علیه را خدمت عزیزان حاضر تسلیت و تعزیت عرض می­کنم و بیشتر از همه این تسلیت و تعزیت خدمت مولامان، ولی نعمت مان، حضرت رضا صلواة الله علیه است که امروز عزادار پدر بزرگوارشان سلام الله علیه است.

دنيايي كه در آن زندگي مي‌كنيم از پيچيدگي‌هاي زيادي برخوردار است. جاي جاي اين عالم، برخوردار از قانون سببيت و مسببيت، قانون عليت و معلوليت است. تمام اين معلولات و مسببات نهايتاً به يك مبدأ بر می­گردد و آن حضرت حق جلّ و علی است؛ چون تمام این مسببات و معلولات، نهایتاً از یک مبدأ و یک علت نشأت گرفته و به وجود آمده است، بي‌هيچ شكي با يكديگر روابط مختلف و گوناگون دارند. در پرتو ارتباط نسبت به يكديگر، تأثير و تأثر و فعل و انفعال و عمل و عكس العمل پيدا مي‌شود. هيچ جزئي از اجزاي اين عالم نسبت به بقيه اجزاء، گسسته و گسيخته نيست. پايين ترين پايين‌ها با بالاترين بالاها و دورترين اشياء از هم در ظاهر، با یکديگر اين فعل و انفعال و كنش و واكنش را دارند.

 

وجود اين رابطه گسترده و تخلف ناپذير است كه اين عالم با همه عرض و طول  وسيعي كه دارد؛ عرض عریض و طول طويل و گستردگي ابعاد، ولي تمام اين عظمت به مثابه يك بدن است.

 بدن انسان هم علي رغم اين كه دست عضوي است و پا عضوي و سر عضوي و تنه عضو ديگري، چشمان ما، گوش­های ما، هر كدام استقلالي دارند و كار خاص خود را انجام مي‌دهند، در عين حال تمام اين اعضا، مستقل و جدا، در خدمت يك هدف و در رابطه با يك غايت با یکديگر حركت مي‌كنند؛ همه با هم يك كار مي‌كنند. وقتي شما مي‌خواهيد ماشيني را حركت دهيد، دست شما، پاي شما، چشم شما، همه با هم كار مي‌كنند تا يك حركت واحد انجام دهند.

عالم هستي هم همین طور است و ما از بس كوچك و ريز هستيم، نمي‌توانيم جمع‌بندي و حيثيت جمعی این نظام پهناور را در يك چشم انداز، در یک منظر ببينيم. كساني كه از قوانين ارتباطات اين عالم آگاهي دارند، خيلي راحت مي‌توانند در اين‌جا زندگي كنند.

قوانين و سنن و روابطی که بر اين عالم حاكم است شايد بتوانیم به بخش­هاي مختلف تقسيم کنیم: یک بخش، قوانين فيزيكي و مادي است؛ شما مي‌بينيد عناصر نسبت به يكديگر فعل و انفعالاتي دارند، قوانینی در اینجا، در بخش طبیعت وجود دارد، ما تعدادي از اين قوانين را كشف كرديم، به دردمان می­خورد.

 می خواهیم یک جایی نیرو وارد کنیم، مي‌دانيم که چگونه می توانیم این نيرو را وارد كنيم، از کمترین ابزار می توانیم استفاده کنیم. یک سنگي را می خواهیم از روی زمين بلند کنیم، مي‌دانيم که نياز به اهرم داريم وگرنه نيروي بدني ما كفاف بلند کردن اين سنگ بزرگ را نمی­دهد. از اهرم استفاده می کنیم که سنگ را از جای خودش بلند کنیم. شما از یک اهرم کوچک بگیرید تا برود به سیستم های پیچیده صنعتی که برای جا به جا کردن اثقال، اجرام سنگین به کار گرفته مي‌شود، از جرثقیل های بزرگ که اجرام سنگین را جا به جا می کند. از ابزار مکانیکی کمک می گیریم برای این که نیروی­مان را دو چندان کنیم.

از چرخ دنده ها استفاده می کنیم، دنده هایش را داخل یکدیگر به صورت شبکه قرار می دهیم. می خواهیم یک آهن بزرگ را بلند کنیم، یا می خواهیم یک ماشینی را با سرعت بیشتری حرکت دهیم، از انتقال نیروها کمک می گیریم و در هر انتقالی نیروی­مان را دو برابر می کنیم. دائماً چرخ دنده ها را اضافه می کنیم و این نیروی ما فزایش پیدا می کند.

در گوشه دیگری از همین بخش وقتی نگاه می کنیم می بینیم برای این که فلان نیرو در ما قدرت پیدا کند، می دانیم از چه غذایی استفاده کنیم. براي اينكه قدرت حافظه‌مان را افزایش دهیم، از چه نوع مواد غذایی استفاده كنيم. براي این که بینایی مان را بالا ببریم، برای این که شنوایی مان را افزایش دهیم، برای این که درصد فشار یا چربی یا چیزهای دیگر را به یک حد خاصی برسانیم، می دانیم که از چه نوع مواد غذایی باید استفاده کنیم.

اگر مریض شدیم، تب داریم، می دانیم که از داروهایی که کشف کردیم با تجربه زیاد، از استامینوفن برای کاهش تب، استامینوفن مرکبی است از عناصر مختلف؛ از پنی سیلین استفاده می کنیم برای خشک کردن چرک ها و  عفونت ها و همین طور داروهای دیگر مانند آنتی هیستامین و چیزهای دیگر کشف کردیم و از اینها مرتب استفاده می کنیم.

 اینها قوانین موجود است. اطباء هم از همین قوانین استفاده می کنند. وقتی می بینند بدن مثلاً دُمَل زیاد می زند، مواد چربی می گویند زیاد خوردی. آیا فلان غذاها را خوردی؟ شما می گویید اتفاقاً یک طوری شده که ما هفته اخیر، گرمی زیاد خوردیم، غذاهای چرب زیاد خوردیم، اینها زده بیرون. او از این قانون استفاده می کند، این دمل ها را می بیند. دمل های چرکین را می فهمد که چه چیزی خورده اید که به این حالت رسیده اید.

 ما هم اگر این غذاها را زیاد بخوریم مسلماً بعد از یک هفته این حالت در ما پپدا می شود. می دانیم مثلاً اگر مغز گردو بخوریم، چه بخوریم و چه نخوریم، بعد از یک مدت چه نیرویی در ما افزایش می یابد. اینها را کشف کردیم درخلال زمان های طولانی، به دردمان می خورد. اینها روابط فیزیکی و علومی است که اطباء بهره می گیرند.

یک بخش دیگر هم در این جا به صورت سنت و قانون الهی وجود دارد که روحی و معنوی است. مثلاً کسانی که یک سری از اعمال صالح را زیادتر انجام می دهند، مثلاً فرض بفرمایید نماز یک عمل صالحی است، این عمل صالح را زیادتر انجام بدهند، این عمل صالح، نماز، سبب می شود که در اینها حالات روحی شروع کند به رشد و قوت گرفتن؛ یا فرض بفرمایید یک عبادت دیگر را شروع کردند به انجام زیادش، مثلاً صدقه را فرض کنید، صدقه سبب می شود که یک حالت روحی دیگر در اینها تقویت و تشدید پیدا کند. حج یک عمل صالحی است، زیادتر انجام دادن آن یک آثار روحی دارد، یعنی حالاتی از روح انسان قوت و قدرت بیشتری پیدا می کند و همین طور بقیه اعمال.

 اینها قوانین روحی و عملی است؛ یا اگر کسی فلان عمل گناه را انجام دهد، یک عمل روحی در او شروع می کند به کاهش یافتن؛ وقتی  زیادتر آن را انجام داد تا آنجا می رسد که آن حال روحی در او مضمحل می شود، از بین می رود، به صفر می رسد.

اینها قوانین حاکم بر روح انسان است. بخشی، مقداری از این قوانین روح را روانکاوان، روانشناسان بر اثر تجربه به دست آورده اند. یک سری از کارهاست که اگر آدمی انجام دهد دچار افسردگی می شود. وقتی شخص افسرده به روانکاو مراجعه می کند، می گوید مدتی است که من دچار افسردگی شده ام. آن روانکاو شروع می کند به پرس و جو. سؤالاتی در این رابطه طی یکی دو جلسه می پرسد، آیا این کارها را کرده اید؟ این رابطه ها را برقرار کردید؟ این طرز رفتار را از خودتان نشان داده اید؟ او هم تصدیق می کند یعنی دقیقاً آن روانکاو رابطه ی خاصی را بین آن اعمال خاص و افسردگی شناخته در طی سال ها. نسل به نسل، اساتید به همدیگر منتقل کرده اند. توجه کردید؟ این رابطه را کشف کرده است. باز هم می بینید از قانون علیت و معلولیت در بخش روحی و معنوی کمک می گیرد. می داند  اگر شخصی افسرده شد، باید  از این ده  مورد کار، یکی دو موردش را انجام داده باشد.

 می دانیم اگر ما هم داریم این کارها را انجام می دهیم، یک مدت دیگر در ما هم افسردگی ایجاد می شود. از آن طرف اگر افسردگی پیدا شد، می فهمیم که یک سری از کارها را انجام داده ایم که افسردگی نتیجه آنها بوده است.

 حالا اینهایی که در روانکاوی هست، مربوط به حالات روحی مثل افسردگی، روحیه یأس و روحیه خشونت و یک سری از این امور است که معمولاً دستگاه های قضایی یک کشور برای این که جرائم در آن کشور رشد نکند، از این روانکاوان استفاده می کنند و برای پیشگیری و دفع مفاسد از اینها بهره می­گیرند. در کشور ما هم از مدتی قبل این پیشگیری از جرم شروع شده است.

خُب اینها باز یک گوشه ای از کار است. گوشه های دیگری هم وجود دارد که ما از آنها بی خبریم.

انسان در آغاز راه یک حالت تشنگی در خودش دارد، یک حالت انکسار، یک حالت مسکنت و بیچارگی و درماندگی؛ این حالت، او را به خدا نزدیک می کند. دل انسان وقتی شکسته است او را به خدا نزدیک می کند.

نازکی دل سبب قرب توست       چون شکند کار تو گردد درست

دل آدمی وقتی یک مدت در مسیر سلوک، در تبعیت از دستورات و فرامین پروردگار گام بر می دارد، احساس به دست آوردن بعضی از ارزش­ها به آن دست می دهد و این سبب می شود که آن شکستگی، آن خاکساری، آن مسکنت کاهش پیدا کند. این علائم عجب است. تا این علائم پیدا شد، تا این توجه به خویش پیدا شد، توقف حاصل می شود. این توقف گرچه فوائد زیادی دارد.

« ان الله علم ان الذنب خیر للمؤمن من العجب و لولا ذلک ما ابتُلِیَ مؤمن بذنب ابداً»[1]

این یک قانون است. این قانون را بفهمیم و بدانیم این قانون را در آینده نزدیک، جلسات بعد بیشتر توضیح می دهیم خدمت شما.

 ائمه معصومین علیهم السلام کلمات قصاری دارند که نوع این کلمات قصار، همین قوانین را دارد کشف و بیان می کند. شما چه بکنید، چطوری می­شوید؛ چه کارهایی هستند که لذت مناجات را در انسان از بین می برند؟

خُب این قانون را بشناسد چیز خوبی است. وقتی آن کارها را دارد انجام می دهد، می فهمد که یکی دو روز دیگر مناجات در او خبری نیست و یا اگر الان از مناجات لذت نمی برد، برود به گذشته نزدیک خودش و یادش بیفتد که آیا آن کارها را انجام داده یا نه؟

 مفصل ائمه معصومین علیهم السلام اینها را بیان کرده اند. اینها قوانینی هستند که هر کس مسلح به اینها باشد خیلی نیرومند می شود برای حرکت. دست انداختن یک مؤمن، یک مسلمان، چه آثاری دارد؟ شوخی بی مورد  چه آثاری دارد؟ بی اعتنایی به یک مؤمن چه آثاری دارد؟ بیکار و بیعار فرصت ها را از دست دادن چه آثاری دارد؟

 اینها را یکی یکی انشاء الله توضیح می دهیم.

حالا یکی از آن قانون­ها را در این جلسه به مناسبت شهادت مولایمان حضرت امام موسی ابن جعفر علیه السلام در نظر داریم خدمت شما عرض کنیم.

 ما خیلی امکانات داریم. درست است؟ از هوش و حافظه مان بگیرید، علم مان الحمد لله همین مقدار که هست در نظر بگیرید، مال مان یک قدرتی است، وقت مان، اینها همه امکانات ماست دیگر. دست، پا، چشم، گوش، دل، زبان، اینها همه امکاناتی است که خدا به ما داده است.

امام موسی بن جعفر سلام الله علیه فرمود: خدا این امکانات را داده که تماماً در راه اطاعت پروردگارصرف کنید. چشم، گوش، پا، دل، دل در یاد او باشد. همه چیز، مال، وقت در راه او صرف شود. توجه فرمودید؟ خدا این ها را داده تا در راه او صرف شود. اگر در راه او به کار انداختید، اینها رشد می کند، این ها هر کدام ابزاری می شوند برای تعالی بیشتر، برای رشد بیشتر، برای تکامل؛ و اگر کسی خوب از اینها استفاده کند باور کنید، در جوانی، در سنین پایین، او به وصال الهی نائل می شود. تمام حجاب ها را در یک مدت بسیار کوتاه، خرق می کند، پاره می کند؛ منازل را می درد و یکی را پس از دیگری طی می کند. « طوبی لهم و حسن مآب »[2]؛ خوشا به حال این دسته ازجوانان. عبادت در جوانی، صرف نیرو و امکانات در جوانی، در طاعت خدا بسیار مورد رضای پروردگار است. آیا این کار را می کنید؟ آیا از همه امکانات تان برای طاعت پروردگار کمک می گیرید؟

 حضرت فرمود: اگر این کار را نکردید، این یک قانون است، اگر این کار را نکردید، دو چندان آن را در معصیت خدا صرف خواهید کرد. آن گاه، هم از کمال باز مانده اید و هم به قعر معصیت افتاده اید.

 آیا ندیده اید آن هایی که مال شان را از روی خساست در راه خدا خرج نمی کنند، دو برابر آن را در معصیت خدا مجبورند خرج کنند؟! آیا ندیده اید آنهایی که وقت شان را در طاعت خدا صرف نمی کنند، دو برابر آن را در معصیت خدا صرف می کنند؟!

کلمات قصار معصومین سلام الله علیهم در کتاب شریف تحف العقول عن آل الرسول، مرحوم حسن بن علی بن شعبه حرّانی جمع آوری شده است. این کتاب، تحفه های عقل است؛ هدایای گران بهای عقل است. در این کتاب، در فرمایشات قصار امام موسی بن جعفر علیه السلام، این قانون ذکر شده است. حضرت فرمود: « ایاک ان تمنع فی طاعة الله فتنفق مثلیه فی معصیة الله»[3]؛ بپرهیز، خودداری کن از این که در طاعت پروردگار یکی از امکانات خودت را به کار نگیری که در این صورت دو برابر آن را باید در معصیت خدا به کار ببری.

این یک قانون است. از این قانون باید درس بگیریم.

زمان مان را باید مهم تر از همه، لحظات مان را... وای وای زمان را کم می گیریم. دقایق، ساعات یکی پس از دیگری سپری می شود و از آن دقایق و ساعت چه منفعتی را، ما دریافت کردیم. این قدر بیگدار به آب زدن، این قدر بی مهابا زمان را خرج کردن، این قدر متهورانه اسراف در وقت، انسان را از رفتن نگه می دارد، نه این که بگوییم هنوز فرصت داریم، هنوز فرصت هست، سن مان کم است، هنوز دور و بر بیست سال مان است، هنوز چهل سال مان است، هنوز چهل سال مان نشده است.

 از زمان تان استفاده کنید. از لحظات تان استفاده کنید. هر دقیقه اش را در طاعت خدا، حرف می زنید قصد قربت کنید، درس حضور پیدا می کنید قصد قربت کنید، با وضو سر کلاس درس حاضر شوید. همه اینها عبادت است. از اینجا خارج می شوید، به این جا داخل می شوید، « ربّ ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق و اجعل لی من لدنک سلطاناً نصیراً»[4]؛ همه در طاعت خدا باشد. ورود و خروج انسان برای خدا باشد. سریع رشد می کنید، در جوانی رشد می کنید.

این هدیه ای است از امام موسی بن جعفر سلام الله علیه که می بایست فرا بگیریم.

 خودِ آن بزرگوار این­گونه بود. اولین زندانی که آن بزرگوار را بردند، زندان عیسی بن جعفر بن منصور بود، نوه منصور دوانیقی. خوب دقت کنید لحظات زندگی حضرت را. اولین زندانی ک حضرت را بردند، زندان عیسی بن جعفر در بصره بود. مسئول کل آن زندان همین نوه منصور دوانیقی بود. هارون دستور داده بود که شدیداً حضرت را تحت مراقبت داشته باشید. عیسی بن جعفر هم جاسوسانی را گمارده بود اطراف زندان، حتی رخنه­گاه های ظریفی ایجاد کرده بود تا همه رفتار حضرت را مورد مطالعه قرار دهد.

 گزارش داد به هارون که حضرت جز عبادت کار دیگری نمی  کند، حتی روی از قبله بر نمی گرداند. بعد از یک سال که امام موسی بن جعفر سلام الله علیه را در زندان نگه داشته بود، نامه ای نوشت برای هارون الرشید. متن نامه در تاریخ هست. نوشت که این آقا در این مدت یک سال حتی رو از قبله بر نگرداند.

 هارون گفت این اطلاعات شما کم است. چه می­گوید؟ به جاسوسان دستور داد گوش بدهید، گوش هایتان را تیز کنید، ببینید چه می گوید. جاسوس ها گوش ایستادند. خبر آوردند که این آقا در سجده، این جملات را می گوید. می گوید: « اللهم انّک تعلم أنّی کنت اسئلک ان تفرّغنی لعبادتک اللهم فقد فعلت فلک الحمد»[5]؛ خدایا خودت می دانی من سال­ها بود که از تو می خواستم به من خلوتگاه عبادت بدهی، من هیچ کاری نداشته باشم، تنها تو را عبادت کنم، هیچ کس به من کار نداشته باشد و الان در زندان، تو این خلوتگاه را به من بخشیدی. « فقد فعلت فلک الحمد»؛ تو این کار را برای من کردی و برای توست همه حمد.

خُب امام سلام الله علیه در بیرون از زندان جنبش های مبارزه علیه عباسی ها رهایش نمی کند. حضرت رهبر شیعیان است، امام و مقتدای اهل بیت است، محبین و موالیان اهل بیت است، دور و بر حضرت ریخته اند. خُوب بایست وقتش را صرف آنها کند. آن هم طاعت خداست ولی فرصت این که نماز را به نماز وصل کند، آن نماز را به نماز بعدی وصل کند، آن جلسه یادتان هست؟ « الهی و الهمنی ولهاً بذکرک الی ذکرک»[6]؛ خدایا به من شیفتگی به ذکر تو پس از ذکرت بده.

این که نمازها را به هم وصل کند، از قبله روی بر نگرداند، این طوری عبادت کند. امام به خدا می گوید خدایا من این را از تو می خواستم و تو این را به من دادی که تنها تو را عبادت کنم.

 آن قدر رفتار و دعاهای حضرت، جاسوسان را متأثر کرد که دیدند دیگر صلاح نیست بیش از این در بصره نگه دارند. دستور دادند که منتقل کنند حضرت را. از زندان عیسی بن جعفر بیاورند به بغداد. زندان فضل بن ربیع بردند. در آن زندان دیدند که باز عبادت خدا، چطور موسی بن جعفر را بشکنند؟ چطور موسی بن جعفر را از آن صلابتش بیندازند؟ گفتند بهتر است که یک رقاصه ای را، یک کسی که سابقه خوب ندارد، زن ناسالمی را بفرستند زندان به عنوان کنیز حضرت، شاید حضرت در نگاه کردن به او وسوسه در او پیدا شود. زن را فرستادند زندان. دید حضرت ساعت ها در سجده است، سر از سجده برنمی دارد و می گوید:

« قدوس قدوس سبحانک سبحانک»[7]؛ آنها هم خیال می کردند که این زن می تواند در حقیقت موسی بن جعفر رخنه کند. جاسوس ها برای کنترل آمدند، دیدند این کنیز پشت سر حضرت به سجده افتاده و هر ذکری را که از حضرت می شنود، آن ذکر را تکرار می­کند.

زن را بردند نزد هارون. هارون گفت زن خبیث، ما تو را فرستادیم آن جا که موسی بن جعفر را وسوسه کنی یا خودت به سجده بیفتی؟ حالا دستور بدهم گردنت را بزنند؟ کنیز گفت من یک سؤال دارم، می خواهم ببینم چرا آقای بزرگواری مثل موسی بن جعفر را زندانی کرده اید؟

 معنویت حضرت، اخلاص فراوان موسی بن جعفر سلام الله علیه وجود این کنیز را دگرگون کرد. کانون خشم علیه هارون الرشید مبدل ساخت. هارون دستور داد آن زن خبیث را از آن جا دور کنند.

در تاریخ هست که آن زن وقتی از آن جا رفت، دیگر یاد گرفته بود زندگی یعنی چه. می گویند از عبادت فارق نشد و قبل از موسی بن جعفر علیه السلام از دنیا رفت.

هارون دید چه کار باید بکند، هر جا موسی بن جعفر را می برد، منقلب می کند.

در تاریخ دارد:« لایزال ینتقل من سجن الی سجن»[8]؛ دائماً، مرتباً حضرت را از این زندان به آن زندان می بردند. تا این که هارون به خشم آمد گفت: شقی ترین آدم را پیدا کنید، رئیس زندان قرار دهید. سندی بن شاهک را پید کردند، نامه ای نوشت که موسی بن جعفر را به تو می سپاریم، رحمی نسبت به او نشان نده. شاهک خواست زهر چشم بگیرد، در دم دستور داد لباس های حضرت را در آوردند.

ای علی بن موسی الرضا شرمنده ایم، عذر می خواهیم. خدایا چگونه آسمان و زمین تحمل کردند؟

در دم سندی بن شاهک، حضرت را برهنه کرد. بر آن بدن نازنین 100 تازیانه زد. این سخت­ترین زندانی بود که حضرت را به آن زندان برده بودند. شهادت حضرت هم در همان زندان بود. خرمای زهرآلود را آوردند به زور به او خوراندند. حضرت سه روز مریض بود. روز سوم مثل امروزی در سال 183 بدن مطهر حضرت را همان طور برداشتند بردند روی پل بغداد انداختند. گفتند این امام شیعیان است.

خدایا تو به آن زن ناسالم با گذشته ناسالم، این توفیق را دادی که در چند ساعت متأثر از نورانیت امام موسی بن جعفر سلام الله علیه شود و تا آخر عمر بفهمد چه باید بکند. خدایا به همان حقیقت نورانی سوگندت می دهیم به ما دریافت آن معنویت، آن نورانیت و آن حقیقت را مرحمت بفرما.

و صلی الله علیه و آله الطاهرین.

بحث اخلاق، جلسه 12؛ تاريخ : 5/9/76

[1] - اصول کافی، محمد کلینی، ترجمه جواد مصطفوی، نشر ولی عصر، چ اول، 1375، تهران، ج3، باب عجب، ص427، ح1.

[2] - سوره ی رعد (13)، آیه ی 29.

[3] - تحف العقول عن آل الرسول(ص)، ابن شعبه حرانی، ترجمه علی اکبر غفاری، نشر کتابچی، چ هشتم، 1380، تهران، ص532، ح7.

[4] - سوره ی اسراء (17)، آیه ی 80.

[5] - بحار الانوار، محمد باقر مجلسی، دار احیاء التراث العربی، الطبعه           ، 140هـ ق، ج48، باب 39، ص107.

[6] - مفاتیح الجنان، عباس قمی، ترجمه موسوی دامغانی، نشر آستان قدس رضوی، چ     ، 137 هـ ش، نماجات شعبانیه، ص262.