ادعیه: حالت سوز و گداز در شرایط خاص

رای دهی:  / 5
ضعیفعالی 

بسم الله الرحمن الرحيم

«الحمد لله رب العالمين ولا حول ولا قوة الا بالله العلي العظيم والصلوة و السلام علي سيدنا و نبينا و مولانا ابي القاسم محمّد صلي الله عليه و علي اهل بيته الطيبين الطاهرين المعصومين ولعنة الله علي اعدائهم اجمعين من الآن الي لقاء يوم الدين»

این صبح پربرکت، اولين پنج شنبه از ماه رجب، سرشار از خيرات و بركات و عطاياي الهي باشد؛ به نظرمان رسید ، از مناسبت های استثنایی که در طول سال برایمان پیش می­آید، غافل نباشیم.لذا امروز به جای تفسیر قرآن مجید، به شرح و بسط دعای پربرکت رجب می پردازیم.

ماه رجب به دليل اينكه يكي از ماه­هاي بسيار معنوي و پر بركت است، نظير ماه شعبان و ماه مبارك رمضان، دعاهاي فراوان در این ماه، براي ما بيان شده؛ مقدار اين دعاها هم بسيار زياد است. كتاب هایي كه در ارتباط با دعا نوشته شده، نزديك به صد صفحه آدرس عبادات داده، كه چه نمازي بخوانيم، چه قدر روزه بگيريم، هر نمازي چند ركعت و در چه ساعاتي از ساعات ليل و نهار برگزار شود، چه زيارتي در اين ماه وارد شده است، زيارت مخصوصه ابي عبدالله « عليه السلام » زيارات عمومي كه هر كسي در هر شهري از مشاهد مشرفه واقع شود، با چه كلمات و جملاتی، زيارت را بجا آورد و نيز زيارت مخصوص حضرت رضا عليه السلام در اين ماه و مراتب و درجات توجهات قلبي و روحي اینها، دست به دست هم که مي دهند، یک مجموعه گرانسنگي از دعاها و عبادات را تشكيل مي دهند.

 

يكي از بهترين كتاب هاي دعا، كتاب «اقبال الاعمال» از سيد اهل مراقبه «رضي الدين سيد بن طاووس» است كه به ارزشمندي اين كتاب، در تاريخ تشيع، در بخش دعا نوشته نشده؛ كتابي است كه خواص و عوام نسبت به آن کتاب احترام قائل هستند و به احاديث و ادعيه و مطالب ذوقيه اي كه در آن آمده، به ديده صحت مي نگرند.

«سيد بن طاووس» از كساني است كه متعدد خدمت حضرت ولي عصرسلام الله عليه رسيده؛ لذا از لحاظ تقوا و درجات زهد، در عالي ترين مرتبه قرار گرفته، اکثر كتابهايش در مسائل اخلاقي، تهذيب و تزكيه نفس است.

این بزرگوار تأليفات ماندگاري كه از خود به جا گذاشته، يك دوره تنظيم دعاي شيعه است. مجموعه دعاهاي شيعه را در چند كتاب جمع آوري كرده كه مبسوط ترين و مفصل ترين اینها، همين اقبال است. اقبال همه دعاها را ندارد، دعاهايی كه در طول سال به مناسبت هاي مختلف است، در سه جلد آورده «اقبال الاعمال»؛ سه كتاب ديگر هم دارد كه الباقي دعاها در آنهاست.

«جمال الأسبوع» كه تمام اين كتاب در رابطه با اعمال شب و روز جمعه است، یک دريايي است هر کس می خواهد، گنجينه اي است بسيار نفيس. كتاب ديگري دارد كه بخشهایی از دعاها در آن است، به نام «الدروع الواقيه»؛ يعني سپرهايي كه انسان را نگه مي دارد. «مهج الدعوات» تمام دعاهايي كه در رابطه با مناسبت هاي مختلف و امور گوناگون از امامان معصوم « عليهم السلام » براي ما باقي مانده، در اين كتاب ها جمع آوري شده است و زيبايي كار اين است كه اسناد اینها در آنجا منعكس است؛ در كتاب مفاتيح الجنان بسياري از دعاها مشخص نيست كه از كدام امام است. مثلاً دعاي افتتاح نيامده از كدام امام و دعاهاي ديگري كه بعضاً برخورد مي شود، ذكر نشده است ولي در اين جا اسناد آمده است كه چه كسي از چه کسی نقل كرده است تا اينكه به امام معصوم عليه السلام» مي رسد. امام عليه السلام در چه شرايطي بوده كه اين مطالب را القاء فرموده­اند.

توصيه حقير اين است كه تدريجاً اين كتاب­ها را تهيه فرماييد، گر چه عربي هستند، مي توانيد استفاده كنيد و دعا را با آگاهی بیشتر برگزار کنید.

يكي از دعاهايی كه سفارش شده، دعایي است كه هر روز خوانده مي شود، دعاي «يا من ارجوه لكل خير...»[1]، معروف به دعاي محمد بن زكوان است.البته دعاهاي خوب در اين ماه زياد است؛ اينكه ما روي اين دعا كار كنيم، شرح کنیم، توصيه زيادتر داشته باشيم، گمان نشود كه پس بقيه دعاها اعتبار ندارد. خير دعاهايي هست كه از اين دعا به مراتب قوي تر و عميق­تر است؛ لكن به دليل شهرت دعا و استفاده عمومي بيشتر به نظر مي رسد روي آن كار شود.

اصل اين دعا در «اقبال الاعمال» در اعمال ماه رجب است. جريانش اين است كه يكي از اصحاب امام صادق عليه السلام به نام محمد بن زكوان، معروف به سجاد كه از اوتاد و عبّاد و زهّاد زمان خود بود. ایشان آنقدر گريه مي كرد كه حد و حصري شايد براي اين وجود نداشت -آنهايي كه با معارف نمي توانند اين نوع گريه ها را تفسير كنند و بفهمند- عاشق گريه مي كند.

در اشعار مولوي هم اين موارد هست كه وقتي شعيب زياد گريه مي كرد؛ خدا فرمود چرا اينقدر گريه مي كني، اگر بهشت مي خواهي مي دهم و جهنم را بر تو حرام مي كنم؛ آنقدر گريه كرد كه چشمانش را از دست داد « وابيضت عيناه»[2]؛ خدا به او چشمانش را برگرداند ولي دوباره آنقدر گريه كرد كه از دست داد؛ مي­گفت من شوق ديدار تو را دارم، اگر آن روز به تو برسم تمام سلول هاي بدنم چشم خواهد شد كه تو را ببيند و اگر توفيق ديدن تو را ندارم چشم به چه كارم مي آيد؟ (نه چشم سر)! این چشم را می خواهم چه کار کنم؟ یک  بيتي مولوي دارد در اين رابطه که مي­گويد:

هرچه بينم غير رويت، نور چشمم كم شود                 هر كسي را ره مده، اي پرده مژگان من[3]  

همين يك بيت كافي است كه براي فرد مستعد، حال زيادي ايجاد كند؛ نگذاريد تصوير هر چيزي در حريم ذهن و فضاي جان ما برود؛ ما به خيلي چيزها نگاه مي كنيم، تصوير آنها از كانال وسيع چشمانمان- بينايي- در فضاي جانمان مي رود. اين بيت خطاب به چشم مي گويد مگر تو مَرزبان نيستي، اجازه نده هر حرامي وارد اين حريم شود.

حالات اولياء خدا به گونه­اي است كه از تصورش عاجز هستيم. به هر حال، محمد بن زكوان هم از كساني است كه اين حال را با لطافت تمام داشت.

سؤال اين است كه چطور مي­شود بعضي­ها اين قدر گريه مي­كنند؟ اين قدر گريست كه چشمانش نابينا شد! قرآن زيبا مي­گويد:«وابيضت عيناه»[4]؛ مي­گويد چشمانش سفيد شد، نمي­گويد كور شد.

محمد بن زكوان خدمت امام صادق عليه السلام » رفت و خواست دعايي به او بياموزد كه براي او نافع باشد حضرت مي فرمايد: «اكتب بسم الله الرحمن الرحيم يا من ارجوه لكل خير ... » خود حضرت سلام الله عليه همين طور كه مي فرمايد: بنويس؛ دعا را مي خواندند؛ يعني حالات دعا به خود مي گرفتند؛ وقتي مي خواستند دعا ياد بدهند، كلاسيك نبود؛ خودشان حال دعا مي گرفتند و مي فرمودند: يادداشت كن. محمد بن زكوان هم يادداشت مي­كرد.

اين دعا «یا من أرجوه...»؛ تا مي رسد به « فانه غير منقوص ما أعطيت فزدني من فضلك يا كريم»[5]؛ بعد اين جمله كه در اينجا به پايان مي رسد « يا ذالجلال و الاكرام ...»[6]؛ و جملات بعدي؛ رسم اين بود كه در بين مؤمنين و مؤمنات، طبق فرموده امام صادق سلام الله عليه، با دست چپ قبضه محاسن بگيرند و با سبابه دست راست، به طرف راست و چپ، حركت بدهند و اين جملات را ادا كنند.

مرحوم شيخ عباس قمي در زندگي نامه امام سجاد عليه السلام در منتهي الاعمال به تناسبي اين بحث را مطرح كرده است. گفته اند از روايت فهميده مي شود، تراشيدن ريش حرام است و مؤمنان بايد از اين حرام دوري كنند و دلائلي هم مي آورد. نكته لطيفي بيان كرده، مي گويد: از بدبختي هاي ريش تراش ها اين است كه وقتي ماه رجب فرا مي رسد و اینها مي خواهند دعاي رجب بخوانند ريش ندارند كه با دست چپ آن را بگيرند و اظهار مسكنت و بيچارگي در پيشگاه خدا كنند.

یک عالم ديني مي خواهد بگويد ريش را نبايد تراشيد، دعا را هم براي دليلش مي آورد. ممكن است يكي بگويد ماه رجب ريش مي گذاريم و يازده ماه ديگر را مي تراشيم، ولي اين لطافت را بايد متوجه باشيم.

از دقت در متن روايت كه در اقبال آمده، ظاهراً چنين نبوده كه دعا به «يا ذالجلال و الاكرام» كه رسيد امام با دست چپ محاسن را در اختيار بگيرند و سبابه دست راست حركت دهند؛ ظاهراً هم از اقبال سيد و هم از ترجمه مفاتيح الجنان اين طور فهميده مي شود که امام از اول دعا اين كار را كرده است.

راوي گفت: پس گرفت حضرت محاسن شريف را در پنجه چپ خود و مي خواند اين دعا را؛ كدام دعا را؟ دعاي بالا را، در حال تضرع به حركت دادن انگشت سبابه دست راست؛ پس گفت بعد از اين «يا ذالجلال و الاكرام» يعني این طور از اين دعا فهميده مي شود كه حضرت از اول محاسن شريف را گرفتند.

حضرت وقتي مي خواهد دعا را تعليم کند، حالت دعا به خودش مي گيرد. ببينيد به حال التجاء و تضرع دعا گفته؛ مثلاً به ما مي گويند حمد را بخوان، ببينم قرائت درست است يا نه؟ يك دفعه همين طوري حمد را مي خوانيم.

آدم بايد غفلت را از خود دور كند، آيا مي شود وقتي انسان مي خواهد با مولاي خودش حرف بزند، با حالت قساوت حرف بزند؟ همين كه يادش می آيد مي خواهد با مولايش حرف بزند، مي شكند و حالش عوض مي شود. اصلاً اسم محبوب كه مي آيد اوضاع عوض مي شود و ورق بر مي گردد.

اولياء خدا اين طور هستند، تصور مي كنند مي خواهند با خدا حرف بزنند، خود را می بازند. در مورد حقیقتی می خواهند حرف بزنند که هیچ ندارند چه بگویند. گاهي حرف مي زنند، گاهي سكوت مي کنند كه همين که تو مي­داني كافي است. يك وقت فقط حرف مي زنند مقام تملق است. متملّقانه در پيشگاه خدا حرف مي زنند؛ همان طور كه در دعاي عرفه آمده، انسان در پيشگاه خدا بايد متملّقانه حمد او را بگويد، همان تملّقي كه در مقام مخلوق به شدت نهي شده است.

اصلاً مقامي هست در مقامات دعا، به نام ناز آوردن كه در دعاي شعبانيه هم هست. اگر كسي در ماه رجب اعمال را خوب انجام بدهد، مي تواند در ماه شعبان براي خدا ناز بياورد، خدا هم خريدار ناز اينها خواهد بود؛ ولي اگر كاري نكنند، ناز خريدار ندارد، ناز كرديم، از ما چهره بر مي گردانند؛ چون آدم تا وقتي خريدار دارد، مي تواند ناز كند دیگر!

اگر آدم خوبي بوديم، خدا خريدار ناز ماست؛ هي ناز مي كنيد خدا مي گويد لبيك، اصلاً با من حرف بزن بنده من، دعاي خودت را تمام نكن. ولي اگر بقیه ها بودند رو بر می گرداند، اينقدر اينها را گرفتار مي كند، فرصت نكنند با او حرف بزنند.

تملق، يعني صفات شخص مقابل را به نيكي و فراوان ياد كردن؛ در اواخر دعاي عرفه  مي گويد:

« يا من اذاق احبائه حلاوة المؤانسة فقاموا بين يديه متملقين»[7]؛ «اي خدایي كه چشانده اي به دوست دارانت شيريني انس گرفتن به خودت را و به پا خيزند در برابرت به تملق گويي.»

به هر حال اين دعاي «يامن ارجوه» سرشار از نكات و ظرايف است. همان دقت­هايي كه در تفسير قرآن روي تك تك آيات داشتيم، مي توانيم روي همين دعا داشته باشيم؛ يعني يك هفته روي «يا من ارجوه لكل خير» شش، هفت نكته بگوييم، جلسه بعد بياييم « فامن سخطه عند كل شي»[8] باز هم شش، هفت نكته! حقيقتاً همين طور است، منتهي فرصت اجازه نمي دهد. سالهاي گذشته هم پيرامون اين دعا صحبت كرديم.

مطلب ديگري كه قبل از ورود به متن دعا، به طور كلي پيرامون همه دعاها مطرح است، عرض كنم: امام به زكوان فرمود: اين دعا را در دو مورد برگزار كنيد، يكي در طرف صبح و طرف شب و ديگري در تعقيب نمازهاي يوميه؛ در طول شبانه روز هفت مرتبه اين دعا قرائت مي شود.

سؤال اين است كه خود امامان معصوم عليهم السلام به همين كيفيت عمل مي كردند و همين طور دعا مي خواندند؟ سؤال را واضح تر عرض كنم، ما مفاتيح الجنان داريم، آنقدر اين دعا را خوانديم كه حفظ شديم، حالا اين دعا چند خط است؟ دعاهايي هست كه مقدارش زياد است، مثل دعاي كميل با اينكه هر هفته مي خوانيم تا آخر آن حفظ نيستيم، ممكن است اول جمله اي را بگويند و ما ادامه آن را از حفظ بخوانيم ولي كل دعا را حفظ نيستيم، به جملات مشابه كه مي رسيم اشتباه مي كنيم. حالا از روي كتاب دعا، دعاي كميل را مي خوانيم، دعاي عرفه را مي خوانيم، ابوحمزه ثمالي كه امام سجاد عليه السلام در سحرهاي ماه مبارك رمضان مي خواندند، خُب يك دعاي طولاني است!

يكي از سؤالات خيلي مهم پيرامون دعا همين است. شما فكر مي كنيد دعاي ابوحمزه را كه امام سجاد عليه السلام، هر سحر تكرار مي كردند، امام عليه السلام، دعاي ابوحمزه را حفظ كرده اند؟ امیرالمؤمنین عليه السلام دعای کمیل را حفظ کردند و آيا هر شب جمعه مي خواندند؟ اين طور نبوده؛ اگر حفظ نمي كردند پس چطور سحر بعد دوباره دعا را از نو مي خواندند و اشتباه نمي كردند؟ اين چطوري است كه شب جمعه بعد حضرت به سجده مي افتاد و شروع مي كرد به خواندن دعاي كميل « اللهم اني اسئلك برحمتك التی وسعت كل شي»[9].

فكر كنيد. این قَدَر گفتیم باقی فکر کن. امام عليه السلام، هر روز دعاي ابوحمزه مي خواندند و از طرفي هم حفظ نيستند. اصلاً مثل روز روشن است كه امام عليه السلام دعا حفظ نمي كنند. پس چطور هر روز بلند مي شدند، عين ساعت تمام مسير دعا را از اول تا به آخرش می روند، جمله به جمله.

دو تا مطلب است:1- امام هميشه مي خواند و 2- حفظ نمي كند، نتیجه چيست؟

قبل از اينكه جواب بگويم، یک چیزی به شما عرض كنم، ما بعضي از چيزها را حفظ نمي كنيم ولي وقتي شرايط فراهم شود، دقيقاً عكس العمل هايي مشابه قبل انجام مي دهيم؛ مثلاً نشستيم يك نفر يواشكي يك سوزن به ما فرو بکند، مي گوييم آخ، حالا يك هفته بعد اين فرد نشسته يك جوالدوز به او فرو كنيد او چه مي گويد؟ مي گويد: به، يا باز هم مي گويد آخ.

معني آن اين است كه انسان اگر در شرايطي مشابه همين شرايط قرار گرفت، یک عكس العمل طبيعي نشان می دهد. درست! این عکس العمل طبیعی است،  هر وقت هم كه سوزن فرو كنند، مي گوييم آخ، حفظ هم نكرديم كه در اين شرايط بگوييم آخ، يك حالت كاملاً طبيعي است.

عزیزان! اين دعاها طبيعي­ترين حالات و سوز و گدازهاي يك انسانی است كه در شرايط خاص با حق روبرو مي شود. ما هم دقيقاً بايد در همان حال قرار بگيريم تا آن كلمات لطيف بر
زبان مان جاري بشود.
اين دعاها طبيعي­ترين حالتي است كه امام عليه السلام در شرايط خاص قرار بگيرد، اين جملات طبيعي بر زبان او جاري مي شود، بدون اينكه نياز داشته باشد حفظ كند.

امام عليه السلام وقتي وضو مي سازد و مي آيد كنار سجاده قرار مي­گيرد، به ديدار خدا شتابان مي رسد، در آن شرايط سحرگاهي و در ماه مبارك رمضان، همه اينها كنار هم قرار مي­گيرد و همان جملات به زبانش مي­آيد، بدون اينكه حفظ كرده باشد. اما متأسفانه اين حال در ما نيست.

حالا اگر آخ را به ما بدهند كه حفظ كنيم، ما فراموش مي كنيم درست است؟ مثلاً به ما بگويند ساعت 9 آخ بگوييم، اين كلمه را حفظ مي كنيم و به خود تذكر مي دهيم كه يادمان نرود، البته مثلاً جايزه هم براي اين تعيين كرده باشند، يك وقت مي بينيم 9 صبح گذشت، يادمان رفت آخ بگوييم، اين آخ طبيعي را مي گوييم ولی آخ حفظي به زبانمان نمی آید.

 ما نسبت به دعاها، دعاي كميل، دعاي عرفه، اين طور هستيم؛ آن حال در ما نيست. مي­خواهيم حفظ كنيم، بگوييم اي پروردگار «يناديك بلسان اهل توحيدك»[10]؛ ما مي خواهيم به لسان اهل توحيد تو را بخوانيم. اين جملات مال ما نيست مال اهل توحيد است، لذا فراموش­شان مي كنيم. امام عليه السلام وقتي در آن عمق وارد مي شود؛ آن شرایط، زمينه ها و حالات، همه پيش می آيد؛جمله هايش هيچ فرقي با هم نمي كند، چون طبيعي است، به زبانش مي آيد.

اين يك نكته كلي است در باب دعا. همه ما در نظر داشته باشيم نسبت به دعا تلاش كنيم، اين گونه باشيم، ماه رجب مي شود «يا من ارجوه لكل خير»، شب جمعه مي شود دعاي كميل بخوانيم «يا رب يارب يا رب قو علي خدمتك جوارحي»[11]؛ خود به خود يك نهيب دروني به آدم زده می شود، يك تازيانه بيدار كننده بر گردة غفلت انسان زده مي شود.

براي ماه هاي ديگر هم دعا هست؟ اصلاً براي ساعت، دعا هست، اين يك چيز وصف ناشدني است. چرا ما اينقدر از حقايق دور هستيم، چرا اينقدر از اين مسائل بی خبر هستیم؟ مي دانيد اگر از بين ما چند نفر رفتارش دگرگون شود، ما به اينها ديوانه مي گوييم. مثلاً در روز بگوید الآن شب است به او می گوییم دیوانه! الآن همه نشسته اند، او بیاید این جا ملق بزند، پایش را به دیوار و دستش را به زمین، به او می گوییم دیوانه، همه گفتند شب است، دیگر کسی دیوانه می شود، همه ملق بزنند توی خیابان، دیگر کسی دیوانه هست. آن وقت اگر شما راست، راست راه بروید شما را دستگیر می کنند می گویند اینها دیوانه اند، راست راه می روند، به جای این که ملق بزنند، راست راست راه می روند، این ها را ببرید بیمارستان، باور بفرمایید ما هم الآن تمام زندگی مان را تیمارستان کردیم چون از حالت طبیعی بیرون آمدیم دیگر!

طبيعي آن اين است كه وقتي به ملاقات خدا مي رسيم، همين طور دعا كنيم كه امام عليه السلام دعا مي كند ولي همه ما از حالت طبيعي خارج هستيم؛ نه خدايي درك مي­كنيم، چشمها را از دست
داده ايم دیگر؛
حتي اولياء مي­فرمايند چشم نمي­خواهيم كه تو را و غير تو را ببينيم؛ آن مي شود احول، دوبين.

 هر چه بينم غير رویت، نور چشمم كم شود                    هر كسي را ره مده اي پرده مژگان من[12]   

اين چشمان­تان را ناز و نوازش كنيد، به چشمان­تان بگوييد هر كسي را نگاه نكن، هر چيزي را اجازه ندهيد از اينجا وارد شود تا خدا را ببينيد يا آيت خدا را.

همين طور در بقيه اعمال­مان، دعاهاي­مان، رفتارمان، هيچ اثري نیست. حالا ما غير طبيعي هستيم، منتهي غير طبيعي ها اينقدر زياد هستند كه ديگر عادي شده است. و إلّا این همه دارند ملق می زنند، همه دارند  دنبال دنیا می روند؛ اين همه مردم براي دنياي­شان تلاش مي كنند، خودشان را به آب و آتش مي زنند.

اميرالمؤمنين عليه السلام سوگند ياد مي كند، كسي كه دارد دنيا را مي بيند، مي فرمايد:

« والله اني لم ار كالجنة نام طالبها و لا كالنار نام هاربها»[13]

به خدا قسم من گيج شدم، مي بينم بهشت اينجاست؛ مردمان خوابند نمي روند سمت بهشت « و لا كالنار نام هاربها» و ندیدم مانند جهنم اينقدر سوزان ولي آنهايي كه بايد از آتش بگريزند، كنار آن راحت گرفتند خوابيدند. این دیوانگی نیست؟!

ديوانه ها اين طور هستند دیگر؛ ما از آتش فرار مي كنيم اما او كنار آتش می گیرد، مي خوابد تعجب می كنيد! بچه ها از آتش نمي ترسند، ما هم اين طور هستيم، ما بايد يك ديوانگي ديگر هم پيدا كنيم، تا از اين ديوانگي بيرون بياييم.

نكات فراواني در خود اين دعا وجود دارد، بعضي از آنها ذوقي است و بعضي­ها طبيعي است حالا من نمي دانم در اين فرصت كم از كجا شروع كنم. يكي از قسمت­هايي كه زياد سؤال مي كنند، حالا اين دعا بخش­هايی دارد كه اكثر آدمها پيرامون اين دعا سؤال نمي كنند، ما هم بي خيال مي شويم؛ مگر خودمان برويم دنبال اينكه «يا من ارجوه لكل خير»[14]؛ دقيقاً این چه مي خواهد بگويد؟ «و آمن سخطه من كل شر»[15]؛ اين چه مي خواهد بگويد؟ ولي خيلي این سؤال را مي كنند، چه معنايي دارد كه مثلاً ريش­مان را بگيريم؟ در حالي كه اين سؤال در مقابل معارفي كه در اين دعا آمده صفر است «يا من يعطي الكثير بالقليل»[16]؛ روي اين فكر كنيد ببينيد چند نكته خدا نصيب­تان خواهد كرد؟ ببريد در قرآن، آيات قرآن را نگاه كنيد؛ كثير و قليل در قرآن را نگاه كنيد، ببينيد چه معنايي دارد؟ در مورد اين مسئله هيچ كس از ما سؤال نمي كند!

با توجه به قرائني كه در قرآن است، چه ما بگوييم حضرت انگشت را از اين جمله شروع كرد «يا ذالجلال و الاكرام»[17]؛ یا بگوييم حضرت از اول شروع كرد، سبابه را حركت مي داد؛ دارد كه «ارجوه لكل خير» خير جمال خداست و « آمن سخطه»؛ سخط جلال خداست؛ جلال و جمال چيست؟ صفات مهر آميز خدا جمال او هستند و صفات قهر آميز خدا جلال او هستند. از صفات جلال به اكرام هم تعبير مي شود؛ اينها صفاتي هستند كه دارنده او به وسيله اين صفات كرامت مي يابد.

چه قسمت آخر بگوییم، چه قسمت بالا؛ در هر صورت اين تفسير و تحليلي كه داريم ارائه مي دهيم، صدق مي كند. غير از اين فرازهاي دعا، وسط هم جمال و جلال آمده « جميع خير الدنیا و جميع خير الاخرة»؛ جمال خدا؛ « و اصرف عني شرّ الدنيا و شرالاخرة»[18]؛ كه مي خواهد از شر بگريزد. اين جمال و جلال در اين دعا موج مي زند.

ظاهراً والله العالم  اين تكان دادن انگشت، يك حركت سمبليك و نمادين است؛ بقيه اعمال هم همین طور است، اگر دقت کنیم.

بحث: اخلاق عمومی، ج8؛ شرح دعاي رجبيه؛ تاريخ: 15/7/76



[1] - شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، اعمال ماه رجب، چاپ نوزدهم، تابستان86، انتشارات الهادی، ص228.

[2]- سوره يوسف(12)، آیه84.

[3] -

[4] - سوره یوسف(12)، آیه84.

[5] - شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، اعمال ماه رجب، ص228.

[6] - همان.

[7] - شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، آخر دعای عرفه، ص453.

[8] - همان، دعای مخصوص ماه رجب، ص228.

[9] - شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، دعای کمیل، ص101.

[10] - شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، دعای کمیل، ص106.

[11] - شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، دعای کمیل، ص109.

[12] -

[13] -  محمد دشتی، نهج البلاغه، خطبه 28، بند4. و علامه مجلسی، بحارالانوار، ج75، ص35.

[14] - شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، دعای مخصوص ماه رجب، ص228.

[15] - همان.

[16] - شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، دعای مخصوص ماه رجب، ص228.

[17] - همان.

[18] - همان.