کربلاوعاشورا اسلامی تجسم و تعین یافته

رای دهی:  / 4
ضعیفعالی 

کربلاوعاشورا اسلامی تجسم و تعین یافته

خدمت همه شما سلام عرض می کنم. ان شاء الله خداوند عزاداری ها، مراسم، جلسات و اشک­های چشمتان را که برای عزیز زهرا، حسین بن علی ریخته می شود، قبول کند و اینها را زمینه و عامل رشد معنوی ما، برای رسیدن به خودش قرار بدهد.

امروز هفتم محرم است. شایسته است درباره حسین بن علی صحبت کنیم و همه آرزوهایی را که داریم، به سمت عاشورا و کربلا جهت دهیم و آن حقایق ناب و نورانی را در تابلو و چهره کربلا و عاشورا ببینیم.

امروز می­خواهم آنچه را که در جلسه گذشته صحبت کردیم، ربط بدهیم به عاشورا. یکی از چیزهایی که خیلی برایم مهم است و همواره مهم بوده و در ذهنم به صورت بارز و برجسته، همیشه مورد توجه قرار گرفته، این است که کربلا و عاشورا یک حادثه تاریخی نیست، هر چند حادثه­ای است که قرن­ها تأثیرگزار بوده و قرن­های آینده نیز تأثیرگزار خواهد بود و هر ساله میلیون­ها انسان، متوجه کربلا و عاشورا می­شوند، برای عاشورا مراسم تشکیل می­دهند، خرج می کنند، گریه­ها برای این حادثه انجام می­پذیرد و در تمام عالم این داستان وجود دارد ولی تنها این ها نیست.

 

به نظر من کربلا همان « اسلام » است. اسلام با همه ابعادش، منتهی بایک چهره و جلوه دیگر، با یک درخشش دیگر، اسلام در ارتباط با زندگی انسان ها چیزی را فروگذار نکرده، اسلام دین جهان شمول است، دین همه انسان هاست. اگر انسان­ها به عقاید نیاز داشتند، اسلام بخشی را برای عقاید نهاده و درباره آن برنامه ارائه می کند، دستورالعمل دارد، نقشه و راه دارد.

اگر انسان نیازمند مباحث اخلاقی است باید بداند که در دنیای روح و قلبش، به چه فضیلت هایی نیازمند است و از چه رذیلت هایی باید اجتناب کند؛ اسلام آنها را به صورت زیبا بیان کرده است.

اگر اسلام در این زمینه ها کوتاهی کند دین حقیقی نخواهد بود و البته اسلام کوتاهی نکرده است. اگر انسان نیازمند به دستور العمل های رفتاری که مربوط به اعضاء و جوارح اوست، یعنی نیازمند به این احکام است، اسلام این را نادیده نگرفته و برای انسان، احکام ذکر کرده است.

اگر انسان نیازمند آداب و اسرار و مستحبات است، نیازمند به دستورالعمل های مربوط به همه ابعاد زندگی خودش است، اسلام این ها را کوتاهی نکرده، تمام اینها اسمش دین اسلام است.

اسلام را با این گستردگی و فراگیری در نظر بگیرید و و آن را یک چهره و یک جلوه حساب کنید. این چهره و جلوه جهان شمول، یک نسخه دومی هم دارد که آن هم همینطور گسترده و جهان شمول و فراگیر است. نه زمان می شناسد و نه مکان و مربوط به انسان خاصی نمی شود، اسم این نسخه دوم، «کربلا» است. این نسخه دوم، عاشوراست، محرم حسین بن علی است.

این که عاشورا و کربلا را چهره دیگری از اسلام می دانیم یعنی چه؟

اسلام چه چیزی دارد؟ اسلام شامل چه چیزهایی می شود؟ اسلام متشکل از چه اموری است؟ یعنی تمام آنها را شما می توانید در عاشورا پیدا کنید. پس عاشورا، اسلام است. یک واقعه تاریخی نیست.

نه تنها عاشورا، اسلام است بلکه عاشورا از یک جنبه ها و جهات و اعتباراتی شاید واضح­تر و مهم­تر از اسلام باشد. شاید بعضی جنبه های عاشورا بالاتر از اسلام باشد؛ با این که عرض کردم عاشورا، نسخه دوم اسلام است ولی از بعضی جهات عاشورا قوی­تر و واضح­تر است و برای این عرضم دلیل می آورم تا ببینید آنها که اسلامی و متدین هستند، باید به این نسخه توجه ویژه داشته باشند.

اسلام هرگز نمی­تواند و نتوانسته بگوید که من به عنوان اسلام از همه چیز بالاتر و مهم­ترم بلکه در قرآن و حدیث، آمده که اسلام از همه چیز بالاتر است. خدای متعال از کسی چیزی را قبول نمی کند مگر این که او اسلام داشته باشد.« ان الدین عند الله الاسلام»[1]

بنابراین ما یک نسخه دیگری از اسلام نیاز داریم که این جنبه اسلام را که عبارت باشد از این که:

«ای انسان ها شما تا چه اندازه به این اسلام و قرآن و به این دین، نیازمند هستید.»

ما محتاج این نسخه دوم هستیم که این نکته را برای ما بیان کند. آن نسخه دوم، کربلاست، محرم و عاشوراست، حسین بن علی است. حسین بن علی آمد خودش را فدای این اسلام کرد تا بیان کند و اثبات کند که اسلام از همه چیز مهم­تر است.

از این بالاتر؟ وجود مقدس حسین بن علی، حبیب خدا، نفس زکیه، انسان کامل، خلیفه الله، حجت الله، قطب عالم امکان و اشرف مخلوقات در عصر خودش، چه می کند؟ همه امکاناتی که در آن زمان، می توانست بسیج شود و پای کار بیاید، حسین بن علی سلام الله علیهما پای کار آورد، خودش، فرزندانش، فامیل و همسرش، خواهر و برادرش. چه کسی این کار را می کند، آن هم در مقام حسین بن علی؟ همه این امکانات را آورد پای کار، برای این که بفهماند اسلام از همه چیز مهم­تر است. اسلام اول است، اسلام آخر است، اسلام ظاهر است، اسلام باطن است.

آیا خود اسلام بدون حادثه کربلا می توانست به دیگران بگوید که من چقدر مهم هستم؟ حسین بن علی و عاشورا، از یک جنبه خود اسلام است؛ اسلامِ تبلور یافته است، اسلامِ تجسم و تعین یافته است و از بعضی جنبه ها حتی واضح­تر از اسلام است. به خصوص از این جنبه که اسلام نمی تواند به دیگران بفهماند که من چقدر مهم هستم اما نسخه دومش، این را به راحتی فهمانده است؟ وقتی این مطلب جا می افتد که اسلام از همه چیز بالاتر است، همه چیز مقدمه اسلام است، همه چیز قربانی اسلام است. اگر این نکته به صورت یک دستورالعمل جدی و به صورت یک فرهنگ در جامعه اسلامی در بیاید، به صورت یک تربیت جا افتاده و اصل تربیتی در زندگی مسلمان ها در بیاید، ببینید به کجا خواهیم رسید؟! به چه پیشرفتی خواهیم رسید؟! نتیجه اش این می شود که همه چیز ما باید قربانی اسلام باشد؛ زیرا اسلام، اصل است و همه چیز قربانی اسلام است.

اگر حسین بن علی، آن مقام شامخ، همه امکانات خودش را فدای اسلام کرد، من یک لذت خودم را نمی توانم فدای اسلام کنم؟ من لازم نیست جانم را فدای اسلام کنم؟ فرزند و خانواده و خواهر و برادر و خودم را فدای اسلام کنم؟

من کافی است در زندگی خودم از هر لذتی که با اسلام سازگاری ندارد، بگذرم. نمی خواهد از جانم، از برادر و خواهرم بگذرم، از یک لذتی که با اسلام سازگاری ندارد، از یک حرف زدنی که آن طرز حرف زدن یا آن مضمون و محتوای کلام با اسلام سازگاری ندارد، بگذرم.اگر حسین بن علی از همه چیز می گذرد، من از آن نگاهم بگذرم، از آن حرفم بگذرم، از هوسم و از آن خواسته ام بگذرم.

این نکته که اسلام از همه چیز مهم­تر است، اسلام اول و آخر است و همه چیز در پشت سر اسلام قرار می گیرد، اگر این به صورت یک تربیت اجتماعی، خانوادگی و تربیت فردی در بیاید، معنایش این است که: « همه چیز باید فدای اسلام باشد. »

برگردیم به جلسات گذشته. وقتی درباره تواضع، خوش­رویی و خوش­رفتاری حرف زدیم، معنایش این است که ما گاهی دل­مان نمی خواهد تواضع داشته باشیم، در آن موقعیت باید از خواسته خودمان به خاطر اسلام بگذریم. این می شود معنای اهمیت اسلام و معنای عاشورا.

به نظر من می رسد، بالاترین هدفی که حسین بن علی در عاشورا و کربلا، دنبال می کرد این بود که بگوید اسلام از همه چیز مهم­تر است وهرگاه بین اسلام و آن چیزی که با اسلام ناسازگار است، چه کوچک باشد، چه بزرگ؛ چه مربوط به خانواده باشد، چه مربوط به اجتماع و چه مربوط به نظام بین الملل؛ چه مربوط به سیاست باشد، چه مربوط به اقتصاد و چه مربوط به فرهنگ؛ چه مربوط به مسائل عقلی و فکری و فلسفی و اینها باشد؛ هر چه که می خواهد باشد؛ وقتی احساس شد کمی یا زیادی با اسلام نازسازگار است، آن باید فدائی اسلام باشد.

حسین بن علی می خواست بگوید: اسلام، بزرگ ترین نعمتی است که خدا برای ما فرستاده و آن را بر عالم وجود و بشریت ارزانی داشته است و آن قدر مهم است که پیغمبر باید جان خودش را، برای او فدا کند، امیر المؤمنین باید جانش را برای او فدا کند، امام حسن، حسین بن علی و دیگران.

ممکن است این سؤال مطرح شود که اسلام آنقدر اهمیت دارد که همه چیز فرع بر آن است، همه چیز باید قربانی او باشد و او باید ادامه و استمرار پیدا کند، چرا؟

از لحاظ فلسفی خیلی خیلی مختصر دلیلش این است که:

  1.  خدای متعال انسان را برای یک هدفی آفرید. خداوند کار بیهوده انجام نمی دهد. برای انسان هدفی در نظر گرفته که انسان می بایست به آن هدف برسد، پس چون خداوند حکیم است، بی هدف نمی آفریند.
  2. خداوند راه رسیدن به آن هدف را به صورت غریزه ای، تکوینی و طبیعی در نهاد انسان ها قرار نداده؛ یعنی انسان مانند بسیاری از موجودات و حیوانات نیست. خداوند دستگاهی در وجود آنها نهاده که به صورت غریزی هدف خود را می شناسند و به سمت آن هدف حرکت می کنند و دستگاه­هایی دارند که به آنها کمک می کند به هدف­شان برسند. خداوند برای انسان­ها، این چنین قرار نداد، یعنی انسان به صورت فطری و غریزی نمی داند هدف از خلقتش چیست؟ راه رسیدن به خدا چیست؟ در زمینه عقاید چطور باید فکر کند؟ در زمینه مسائل روحی و روانی باید چگونه باشد؟ در زمینه رفتارها، حلال و حرام کدام است؟ پس خداوند این ها را در نهاد آدمی قرار نداده است.

نتیجه این دو مقدمه این می شودکه:

خدای حکیم توسط بهترین از انسان ها، نقشه راه ، فرمول سعادت و برنامه رسیدن به هدف را برای ما بفرستد.

خوب، خدای متعال آن نقشه و برنامه را فرستاد که همین اسلام و قرآن باشد و این اسلام واسطه بین خدا و انسان است. اگر روزی اسلام از میان برداشته شود، لازم می آید در فعل خداوند لغو راه پیدا کند؛ چون خداوند موجودات را برای هدفی آفریده، راه رسیدن به هدف را، به این موجودات بیان نکرده، لازم می آید که کار خدا لغو باشد.

پس اسلام در واقع واسطه بین خدا و انسان هست و این واسطه باید تا ابد ادامه پیدا کند و اگر در مورد ائمه معصومین علیهم السلام می گوییم اینها واسطه بین خدا و خلق هستند؛ « این السبب المتصل بین الارض و السماء»[2]  

امام زمان واسطه بین آسمان (عالم بالا) و زمین (عالم پایین و انسان­ها) است. اگر این حرف را در مورد امامان می زنیم، برای این است که امامان معصوم قرآن ناطق  و نسخه دوم اسلام و قرآن هستند.

پس اسلام اصل و اساس و از همه مهم­تر است، اگر اسلام نباشد، هستی و آفرینش، بی محتوا و بی معنا می شود و هیچ بشری راه به سوی خدا نخواهد داشت. باید این فرمول حفظ شود. این را چه کسی بیان کرده است؟ خود اسلام که نمی­تواند برای خودش این گونه تفسیر کند. این را حسین بن علی به این شکل زیبا بیان کرده است؛ نسخه دوم، اسلام ناطق است.

این هدف مهم است. درکنار این هدف مهم، صدها هدف ریز و درشت دیگر مطرح است. یکی از آن هدف های مهم که شاید در کنار این هدف اول، همواره برجسته و درخشان است؛ این است که انسان این را بفهمد و بترسد، در درجه اول بفهمد و بعد بیم داشته باشد که نکند خودش این گونه شود.

پس در کنار آن درس بزرگ، این درس بزرگ دیگر هم هست که آدمی تنزل پیدا می کند.آدمی می تواند آن قدر تنزّل پیدا کند، آن قدر فرومایه و پست و حقیر و ذلیل شود که انسان بزرگی مانند حسین بن علی را دعوت به خانه­ و شهرش دعوت کند، به وطن خودش دعوت کند و بعد به او خیانت کند. نه تنها او را پذیرایی نکند، نه تنها به او احترام نگذارد، بلکه او را بکشد، آن هم نه به صورت عادی، به صورت بسیار وحشتناک، به صورت فوق العاده وحشیانه او را بکشد. خانواده عزیز او را، ناموس او را، همسر و خواهر او را، این موجوداتی مقدس که می بایست در حجاب باشند، اینها را از حجاب در بیاورد، این ها را به اسیری بگیرد، به این هم اکتفا نکند، خیمه های مهمانش را حتی قبل از این که او به شهادت برسد، جلوی چشمانش، به آتش بکشد و او را در حالی که رمق ندارد، خون از وجود نازنینش به زمین ریخته و در آخرین لحظات است و طاقت ندارد از ناموسش و از خانواده و طفلانش، دفاع کند و با بی رمقی فریاد بزند: اگر شما مسلمان نیستید، اگر از خدا نمی ترسید، اگر از معاد بیم ندارید، لااقل در دنیای تان آزاده باشید. لااقل اینطور رفتار نکنید. این ها این اندازه هم نبودند.آدمی می تواند این قدر فرومایه باشد.

پس حسین بن علی تاریخ نیست. حسین بن علی نسخه دیگر اسلام است. این درس را به ما می دهد که آدمی به این جا می رسد که این قدر فرومایه شود، ما باید از این بیم داشته باشیم که انسان می تواند به این جا برسد. چطور انسان به این جا می رسد؟ وقتی که اولین خواسته مان را که با اسلام و قرآن ناسازگار است، بر اسلام ترجیح دادیم؛

خشت اول چون نهد معمار کج                                              تا ثریا می رود دیوار کج

این همان خشت اولی است که کج گذاشتیم. این به خشت دوم می رسد، به خشت سوم می رسد و همین طور ادامه پیدا می کند تا آدمی مثل مردم کوفه می شود . مردم کوفه، یهودی و مسیحی نبودند. مردم کوفه، مسلمان بودند. آنها این کار را کردند. ببینید چه قدر دور شدند از انسانیت! چه قدر دور شدند از اسلام.

 تمنای این حقیر را بپذیرید، هرگز اجازه ندهید خواسته­ای در دل شما که با اسلام ناسازگار است، مقدم شود.

 اگر برای نماز صبح می خواهید بلند شوید، احساس کردید خواب لذیذتر است، این لذت شما، لذتی است که با اسلام سازگاری ندارد، این لذت باید فدای اسلام شود. باید بیدار شوید و آن لذت را قربانی اسلام کنید. حسین بن علی همه چیز را قربانی کرد. شما این لذت­تان را قربانی کنید. اگر این کار را کردید، راه حسین را می روید، راه کربلا را می روید؛ حسینی می شوید، زینبی می شوید و اگر این لذت را فدا نکردید، راه مردم کوفه را می روید. این است معنای زیارت عاشورا.

زیارت عاشورا این نیست که بنشینیم صد تا لعن کنیم بعد صد تا سلام بفرستیم. زیارت عاشورا و کربلایی بودن این است که انسان خواسته های خودش را که با اسلام ناسازگار است، فدای اسلام کند، قربانی اسلام کند.  

مثلاً در یک مهمانی شرکت می­کنید، یک جایی می خواهید حرف بزنید، برای­تان شیرین می آید ولی می بینید این شیرینی با اسلام نمی سازد، با حرکت حسین بن علی و با کربلا نمی سازد. حسین بن علی به ما یاد داده اسلام اول و آخر است، باید از آن شیرینی بگذرید. حسین بن علی از همه چیزش گذشت، ما باید از آن شیرینی(حرف شیرین) بگذریم. اگرگذشتید، کار حسینی و زینبی کردید؛ اگر نگذشتید، مسیر مردم کوفه را دارید می روید.

اگر در یک ارتباطی با محرم یا نامحرم، احساس کردید که دارد لذتی در شما پیدا می شود که با اسلام ناسازگار است، آن را باید قربانی کنید.

اگر جایی احساس کردید می خواهید حجاب­تان قرص و محکم­تر باشد، خجالت می کشید؛  وقتی می بینید با اسلام ناسازگاری دارد، این خجالت را باید قربانی اسلام کنید تا راه امام حسین را بروید.

اگر در جایی احساس ترس کردید و این ترس­تان با اسلام ناسازگار بود، آن ترس را باید از بین ببرید و آن را فدای اسلام کنید و همین طور ده ها مورد دیگر که مطرح می شود.

پس در کنار آن درس بزرگ، این درس بزرگ دیگر هم هست که آدمی تنزل پیدا می کند، اگر دیدید نسبت به سال گذشته بدتر شدید؛ یا خوب بودید، بد شدید؛ یا بد بودید، بدتر شدید؛ یا معنوی بودید، الآن نیستید؛ یا معنوی نبودید، الآن اصلاً نیستید؛ بترسید که این راه یزید است، این یزیدی بودن است. این راه شمر است، این راه مردم کوفه است. این راه را نروید. مسیر این راه را کور کنید، متوقف کنید و الاّ به سرعت می رسیم به آن جایی که آنها رسیدند.

آری اگر این کار را نکنیم به آن جا می رسیم و می بینیم در روزگار ما، عده ای چگونه به این جا رسیدند. پیام حسین بن علی را به گوش جان نشنیدند، پیام حسین بن علی را دریافت نکردند، به این جا رسیدند.

دیشب(محرم سال 1387) تلویزیون­ها اعلام کردند که – می­دانید در زمان امام حسین علیه السلام، آب را از دجله و فرات برمی داشتند، آب لوله کشی نبود، اما در زمان ما لوله کشی است. این لوله ها به یک مرکزی، وصل می شود- منابع آب را که قسمت های مرکزی اش داخل خاک اسرائیل است، بر مردم غزّه بستند. همانطور که درکربلا روز هفتم آب را بر اصحاب و مردم بستند، این جا هم شب هفتم آب را بستند. راه ها را بر همه این ها بستند. مردم غزه در زندان بزرگی افتادند، زندان سه هزار کیلومتر مربعی­ - تمام غزه شاید حدود سه هزار کیلومترمربع باشد- راه ها از هر طرف بسته است؛ نه آب به اینها می رسد، نه غذا می رسد، نه برق دارند؛ بعد هم حمله زمینی را آغاز کردند.

آدمی به این جا می رسد. اسرائیل خیلی بد است از آن بدتر سران اروپایی ها هستند؛ که برای مردم دنیا تفسیر می کنند: اسرائیل در مقام دفاع از خودش است، می خواهد جلوی تروریست ها را بگیرد. بدتر از اسرائیل، اروپایی ها هستند که چنین تفسیرها و توجیهاتی برای عملیات ددمنشانه اسرائیل بیان می کنند. اینها را باید درس عملی خودمان قرار دهیم.

 از اروپایی­ها بدتر، سران کشورهای عرب و حکام و ملوک کشورهای عربی هستند. آنها حتی برای این که به شورای امنیت سازمان ملل درخواست بدهند که تشکیل جلسه بدهید و حمله اسرائیل به فلسطین را محکوم کنید، برای این جلسه تشکیل ندادند؛ گفتند یک هیئتی از این جلسه برود نیویورک، آن جا در خواست جلسه بدهد. چرا این قدر معطل کردند؟!

آیا این همان جریان مردم کوفه نیست؟ خدا به ما درس می دهد. مردم عرب می گویند- شاید هفته ای نباشد که من این حرف را نشنوم از عرب ها- می­گویند اصلاً جنس عرب، کریم است. می گویند عرب ها مهمان نوازند. سَر عرب برود، مهمان نوازی اش نمی رود. می گویند اگر مهمان بیاید خانه ما عرب ها، ما از او پذیرایی نکنیم و او از سر سفره ما چیزی نخورد و برود، این اعلام جنگ است.

 عربی که ادعا می کند ما مهمان نوازیم، مهمان نوازی ما، الگوی همه مردم و همه فرهنگ هاست، به جایی رسیده که مهمان دعوت کرده، آن هم نه مهمان عادی، حسین بن علی را دعوت کرده، بعد نه تنها پذیرایی کرده و به او نگفته برو، بلکه فرصت را غنیمت شمرده و این بلاهایی که اشاره کردم به سر مهمان خودش آورده است.

ببینید انسان به کجا می­رسد؟ چقدر سقوط می کند. آن آغاز سقوط را خیلی دقت کنید، این آغازها خیلی مهم است و نقش اساسی دارد.

حسین بن علی درآغاز دعای عرفه، وقتی خدا را توصیف می کند، می گوید ای خدایی که چنین و چنان هستی، بعد می گوید: تو از آغاز ها مطلع و آگاهی.

خداوند از آغازها مطلع است. تمام جریانات بزرگی که در زندگی ما پیش می آید، آغازی دارد و آغازهای اینها در بسیاری از اوقات، خیلی کوچک است و از بس کوچک است، ما نمی توانیم متوجه ارتباط این آغازهای کوچک با آن حوادث و وقایع بزرگی که تدریجاً در زندگی ما پیدا می شود، بشویم و حسین بن علی چقدر شیرین اشاره می کند، می گوید: ای خدایی که از این آغازها آگاهی.

ما باید حواس­مان را به این آغازها جلب کنیم. آن لحظه­ای که احساس کردید کوچکترین خواسته در وجود شما هست که این خواسته کوچک با اسلام ناسازگار است، اگر آن خواسته را بر اسلام مقدم داشتید، این اولین قدمی است که شما به سمت کوفی شدن و یزیدی شدن بر می دارید؛ هر چه می خواهد باشد.

مثلاً می­خواهید حرفی بزنید که برای­تان شیرین می آید، می بینید آن شیرینی با اسلام ناسازگار است، آن را بر اسلام مقدم می دارید، این آغازی است برای یزیدی شدن.

برای نماز صبح نمی توانید بیدار شوید، شیرینی خواب را ترجیح می دهید، آغازی است برای یزیدی شدن.

بیایید حسینی باشیم، زینبی باشیم؛ یعنی واقعاً و با همه وجودمان بگوییم اسلام اول است و آخر؛ اسلام بر همه چیز مقدم است. این می شود حقیقت زیارت عاشورا.

چرا در زیارت عاشورا صد لعن می کنید؟ یعنی می خواهید تمام ابعاد یزیدی بودن را نفی کنید.اینهمه لعن برای چیست؟ چرا صد لعن؟ خوب دو، سه تا لعن کنید. این که در زیارت عاشورا می گوییم « لعن الله بنی امیة قاطبة» خدا همه بنی امیه را لعنت کند، یعنی از دم، رگ و ریشه، پی و اصل و استخوان را همه را خدا لعنت کند یعنی چه؟ از آن طرف، صد تا سلام به حسین بن علی می دهیم، یعنی چه؟ یعنی تمام ابعاد [حسینی شدن].

پدر یزید یعنی بُعدی از خباثت، پسر یزید یعنی بُعدی از خباثت، همه را لعن می کنید یعنی از هر خواسته و هر فکر و اندیشه ای، از هر شیرینی و لذتی که با اسلام ناسازگار باشد، آن را لعن می کنید، می خواهید کنار بگذارید.

و این که صد سلام به حسین بن علی می فرستید، سلام به اولادش، به اصحابش- آنهایی که دور و نزدیک هستند، اصحابش هستند- یعنی چه؟ یعنی هر خواسته و لذتی، هر اندیشه و فکری که احساس می کنید با اسلام ناسازگار است، آن را کنار می گذارید و فدای اسلام می کنید و اسلام را بر آن مقدم می دارید. این یعنی حسینی رفتار کردن، زینبی رفتار کردن. این یعنی سلام.

سلام بر آن دل های مشتاق و آماده، سلام بر آن چشم ها و دل هایی که در این شب و روزها گاه و بی گاه وقتی یاد حسین بن علی می افتند، حلقه اشک در آنها جمع می شود.

سلام بر آن قطرات اشکی که از گوشه چشم ها بر گونه ها می غلتد و مثل مروارید بردامن آدمی می نشیند.

سلام بر آن لب هایی که در این ایام به یاد حسین بن علی باز و بسته می شود و ترانه یا حسین را فراموش نمی کند.

سلام بر قافله سالار این کاروان بزرگ، حسین بن علی.

خدا را قسم می دهیم به حقیقت این نازنین، چشم های ما، دل های ما، دست و پای ما، اندیشه و ذهن ما و وجود ما را از حرکت یزیدی باز دارد. ما را از هر حرکت و اقدام یزیدی باز دارد.

خدا را به حسین بن علی قسم می دهیم که ما را حسینی بگرداند، زندگی ما را حسینی کند و مرگ ما را حسینی قرار دهد.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین استاد سائلی حفظه الله تعالی



[1] - سوره آل عمران(3)، آیه 19.

[2] - مفاتیح الجنان، عباس قمی، ترجمه موسوی دامغانی، نشر آستان قدس رضوی، چاپ اول، 1378، دعای ندبه، ص886.