مودّت امام حسین علیه السّلام

رای دهی:  / 8
ضعیفعالی 

آشکارنمودن عشق حسین علیه السّلام

حجت الاسلام والمسلمین استادسائلی حفظه الله تعالی:

خدای متعال در سوره نساء آیه 100 می فرماید که:

« وَ مَن يَخْرُجْ مِن بَيْتِهِ مُهَاجِراً إِلَى اللّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلى اللّهِ »[1]

اگر کسی از خانه خودش خارج شود و قصد این را داشته باشد که

به سوی خدا و رسولش هجرت کند فرض بفرمایید که محیط زندگانی اش محیط فاسدی بوده محیط فاسقی بوده از این محیط فاسق و فاسد فرار می کند می رود یک منطقه ای مهاجرت می کند که آن جا آدم های محترمی باشند اهل ایمان باشند، از دار الفسق به دار الایمان مهاجرت می کند، خداوند متعال می فرماید که در این بین مرگ، او را در یابد اجر او بر خدا خواهد بود، اجر شهید در راه خدا اجرش با خداست. سوره نساء آیه 100

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم علیه نتوکل و عنده مفاتح القلوب و الصلوة و السلام علی سیدنا و نبینا و مولانا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین الهداة المهدیین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی لقاء یوم الدین.

خدمت یکایک خواهران عزیز، کارکنان بزرگوار، اساتید محترم و دل های آماده عزیزان فرهیخته، مشتاقان سر از پای نشناخته طلبه های فرزانه موالیان و ارادتمندان ساحت مقدس اهل بیت و عاشقان حسین بن علی علیه السلام خدمت یکایک شما سلام عرض می کنم. امیدوارم که عزاداری های شما مراسمی که بر پا داشتید اشک هایی که ریختید، ابراز ارادتی که کردید این ها را خداوند به کرمش به بزرگواری اش قبول بکند و زمینه های اصلاح و آبادی و پرورش روحمان در دنیا و آخرت قرار بدهد.

ای کاش طوری بود که در جمع شما بودیم و می توانستیم از نزدیک درباره عاشورا و کربلا و نهضت مقدس حسین بن علی حرف بزنیم. هر چه آدم فکر می کند پیرامون این قیام بزرگ و عظیم ، حجم کتاب هایی که نوشته شده و سخنرانی هایی که انجام شده مراسمی که گرفته شده در ایران در کشورهای دیگر تحلیل ها و نظریه پردازی هایی که انجام شده مراسمی که گرفته شده حالا حجم واقعی این ها را شاید ندانید ولی بخشی از این ها را در اطرافتان حس می کنید و در عین حال یک حس دیگر هم در خودتان می یابید  و آن این است که حسین بن علی خیلی بالاتر از این حرف هاست و هنوز جا برای خیلی از حرف ها باقی مانده، این خودش یک اعجازی است.

ملاحظه می فرمایید حادثه ای که در چند ساعت اتفاق افتاده، سه ساعت چهار ساعت یک ذره کمتر یک ذره بیشتر این همه پیرامون خودش حرف و حدیث تحلیل و این نیست مگر این که حسین بن علی انسان کاملی است که فعل او وصل به فعل حضرت حق است و هر فعلی که وصل به فعل حضرت حق باشد ماندنی است. با این مقدمه بحث دیگری را پیرامون عاشورا کربلا نهضت مقدس حسین بن علی آغاز می کنیم.

احادیث فراوانی به ما رسیده که قرآن ظاهری دارد و باطنی.

« انّ للقرآن ظهراً و بطناً »[1] قرآن ظاهری دارد و باطنی دارد. « لبطنه بطناً » برای آن بطنش مبنی هم بطنی وجود دارد. در بعضی روایات آمده « الی سبعة بطناً » « الی سبعین بطناً » در بعضی روایات آمده که « الی سبعین الف بطناً معنا » هفت هزار بطن معنا دارد. پس قرآن ظاهری دارد و باطنی دارد. مراتب باطن تا هفتاد هزار بطن و لایه درونی کشیده می شود.

نکته ای که که حایز اهمیت است و سخت می بایست مورد توجه قرار بگیرد این است که هرگز بین ظاهر و باطن تعارض و تناقض پیدا نمی شود. در آن میدانی که، در آن معرکه ای که ظاهر وجود دارد پیداست که باطن حضور ندارد و باز تعارض و تناقض اتفاق می افتد هر کس تو میدان خودش است. پس بین ظاهر و باطن هیچگاه اصطکاک واقع نمی شود. آری ممکن است ظاهری با ظاهری دیگر درگیر بشود چرا به دلیل این که هر دو تا ظاهر در یک سطح هستند در یک مرحله اند می توانند بین یک ظاهر با ظاهر دیگر اختلاف بشود بین ظاهر و باطن اختلاف نمی شود.

حالا برای این که بحث آرام آرام نرم نرم شروع شود ادامه پیدا کند اجازه بدهید مثالی را عرض بکنم یک آیه ای را خدمت شما عرض بکنم معنای ظاهری آن را مورد توجه قرار بدهیم و نیز معنای باطنی او را و ببینیم از نزدیک ظاهر یک آیه چکونه است و باطن یک آیه چگونه است و این که تعارض بین ظاهر و باطن رخ نمی دهد. خدای متعال در سوره نساء آیه 100 می فرماید که:

« وَ مَن يَخْرُجْ مِن بَيْتِهِ مُهَاجِراً إِلَى اللّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلى اللّهِ »[2]

اگر کسی از خانه خودش خارج شود و قصد این را داشته باشد که به سوی خدا و رسولش هجرت کند فرض بفرمایید که محیط زندگانی اش محیط فاسدی بوده محیط فاسقی بوده از این محیط فاسق و فاسد فرار می کند می رود یک منطقه ای مهاجرت می کند که آن جا آدم های محترمی باشند اهل ایمان باشند، از دار الفسق به دار الایمان مهاجرت می کند، خداوند متعال می فرماید که در این بین مرگ، او را در یابد اجر او بر خدا خواهد بود، اجر شهید در راه خدا اجرش با خداست. مهاجرت می کند انسانی است زید نامی است از منطقه خودش هجرت می کند می رود شهر دیگر و یا از کشوری به کشور دیگر برای چه؟ این که ایمان خودش را حفظ می کند اگر در این بین اتفاقی برای او بیفتد خداوند اجرش را تضمین می کند.

مبدأ کجاست؟ مقصد کجاست؟ مبدأ در این آیه محیط فاسق و فاسد است. مقصد کجاست؟ محیط ایمانی است، دار الایمان است، دار التقوی است. از چه چیزی فرار می کند؟ از فسق از فساد فرار می کند از آدم های بدی که آن جا هستند فرار می کند. این معنای ظاهری آیه است.

عرفا برای این آیه معنای باطنی در نظر گرفته اند که مراد از بیت، بیت نفس است. بیت نفس یعنی خودِ تو.

تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز[3]

مراد از این مهاجرت، مهاجرت از خویش است، فرار از خویش مهاجرت از نفس است. کجا می رویم؟ مقصد جاست؟ مقصد، خداست. می رویم که فانی در خدا بشویم، می رویم که دیگر از وجود خودمان خبری نباشد.

رخ بنمای و وجود تو خود از یاد ببر ،خرمن سوخته گان را همه از یاد ببر

ما که داریم دل و دیده همه گو به طوفان بلا،گو بیا غم خانه ز بنیاد ببر    (اصل شعردرپاورقی) [4]

مراد مهاجرت از خویشتن است، از نفس خودمان، از خانه نفس باید در بیاییم و برویم به سمت خداوند و فانی در خدا بشویم. در این تفسیر معنوی در این تحلیل عرفانی می بینید که مهاجر و مسافر آدم نیست روح انسان است و این سفر سفر مکانی نیست از منطقه ای به منطقه ای، از شهری به شهری، از کشوری به کشوری نیست بلکه مسافرت حقیقت آدمی از یک مرحله ای به مرحله ای، از سطحی به سطح دیگری و بلکه شکافتن پوسته وجود خود آدمی است.

آدم ها می خواهند که ولادتی نو پیدا کنند، آغاز تازه ای داشته باشند، حرکتی جدید می بینند به هیچ وجه بین این معنای ظاهر و معنای باطنی تعارض نیست هر کدام درباره یک چیز دارند صحبت می کنند. به این ترتیب عزیزان فرزانه، خواهران فرهیخته، تمامی قرآن کامل  به این شکل است از همان «بسم الله الرحمن الرحیم» قرآن تا آیه پایان آن « من الجنة و الناس »[5] برای قرآن ظاهر و باطن هست برای باطن هم باطن هست همین طور معانی مختلفی.

نکته دیگری که می خواهم محضر ضریف شما عرض بکنم این است که اگر قرآن ظاهری دارد و باطنی دارد و باطن آن هم باطنی دارد دینی که بر اساس همین قرآن شکل می گیرد یعنی دین اسلام هم به طور طبیعی ظاهری پیدا می کند و باطنی، چون اساس دین اسلام قرآن است. اگر قرآن ظاهر و باطن دارد پس دین هم ظاهر و باطن باید داشته باشد.

این بحث خیلی مهمی است.

دین ظاهری دارد و باطنی. دین داری هم همین طور است. دین داری هم ظاهری دارد و باطنی. گاهی ما دینداری ما باید در دو مرحله دینداری داشته باشیم دینداری در مرحله ظاهر و دینداری در مرحله باطن و بین این دو مرحله دو سطح دین داری تنافی نیست. شاید آن داستان، آن داستان حضرت موسی و خضر علیهم السّلام در قرآن آمده، حضرت خضر علیه السّلام کشتی را سوراخ کرد، او خبر نداشت منظور چه بود، مخالفت کرد. حضرت خضر علیه السّلام آن بچه را کشت، موسی علیه السّلام ندانست حضرت خضر علیه السّلام برای چه این کار می کند.

حضرت خضر علیه السّلام آن دیوار را بالا برد اصلاح کرد، حضرت موسی ندانست فلسفه این کار چه بود. این سه کار را حضرت خضر انجام داد و موسی خبر نداشت برای چه بود. شاید اگر دقت بکنیم آنچه را که حضرت موسی  علیه السّلام انجام می داد ناظر به سطح ظاهری دین و دین داری ظاهری و سطحی بود و آن چه که حضرت خضر علیه السّلام انجام می داد مربوط به بخش باطن و دین داری باطنی بود.

به هر حال دین هم ظاهری دارد و باطنی ودین داری هم ظاهری دارد و باطنی. آیا یکی از این نمونه های خیلی مهمی که مربوط به دین داری در سطح اول است و مربوط به دین داری سطح دوم هست خدمت شما عرض بکنم بیاییم به دین در مرحله ظاهر از این جا شروع می کنیم دین داری در مرحله ظاهر از سه مجموعه تشکیل می شود: مجموعه عقاید، اخلاقیات، احکام شرعی.

خدای متعال در دین داری سطح ظاهر برای ما توضیح داده که اعضاء و جوارح ما چه وظایفی دارند، این می شود احکام، مجموعه اول احکام شرعی که در رساله های عملیه مشاهده می کنید، همه چی آمده، واجبات آمده، محرمات آمده، مستحبات آمده، مکروهات آمده، مباحات آمده، جزئیت مانعیت آمده و سنخیت آمده.

آن هایی که فقه خوانده اند می دانند که احکام شرعی خودش دو قسمت می شود: احکام تکلیفی و احکام وضعی. احکام تکلیفی عبارت است از پنج تا واجب و حرام و مستحب و مکروه و مباح. و احکام وضعی هم تقسیم می شود به جزئیّت و شرطیّت و مانعیّت و مقدمیّت و مبانیّت و این جور مانعیّت رکنیّت.

مجموعه دوم، مجموعه اخلاقیات هست که مربوط به روح آدمی است، مربوط به جان آدمی است، این روح باید چه ویژگی هایی داشته باشد، چه فضایلی داشته باشد، باید از چه رذایلی پرهیز بکنید، اصلاً فضیلت چیه و رذیلت چیه.

مجموعه سوم، مجموعه عقاید هست، بحث های معرفتی بحث هایی که مربوط به عقیده اسلامی است عقاید اسلامی این مجموعه مربوط به ذهن آدمی می شود. ذهن آدمی اگر سالم باشد و اگر صحیح باشد چه جوری می اندیشد چه جوری فکر می کند یعنی عقاید در واقع خط کشی است و میزانی است برای سنجش ذهن آدمی که آیا سالم است آیا مریض است.

این سه مجموعه عقاید و اخلاق و احکام بخش ظاهر دین را تشکیل می دهند. هر که می خواهد در ظاهر دین دار باشد باید این سه مجموعه را داشته باشد. از این جا بحث اصلی من می خواهد شروع شود خیلی عنایت داشته باشید خواهران عزیز که دارم خدمت شما عرض می کنم از این لحظه شاید نیم شاعتی که بحث باقی مانده و تقاضای من این است که عنایت داشته باشید و بحث ها را قاطی نکنید هر بحثی باید جای خودش قرار بگیرد.

در این بخش ظاهری دینداری یا بخش ظاهر دین ما چیزی به عنوان این که ارادت به اهل بیت، دوست داشتن امیرالمؤمنین، دوست داشتن حضرت زهرا سلام الله علیها، محبت و مودت به امام مجتبی علیه السلام یا به سیدالشهداء علیه السلام و همین طور امام زین العابدین و امام باقر و امام صادق و امام کاظم، امام جواد، امام هادی، امام عسکری و امام زمان سلام الله علیه روحی له الفداء آن چیزی که به نام این که محبت اهل بیت شرط این اعمال باشد نداریم و این که کشتن اهل بیت علیهم السلام منع عبادات ما باشد نداریم.

آری اگر کسی پیامبر را قبول نداشته باشد کافر می شود، مسیحی کافر و یهودی کافر است چرا مسیحی کافر است مسیحی خدا را قبول دارد و از جهت این که خدا را قبول دارد کافر نیست ولی از جهت این که پیغمبر اسلام را قبول ندارد کافر است، چون مسلمان کسی است که خدا را قبول داشته باشد معاد را قبول داشته باشد پیغمبر اسلام و خاتمیت پیغمبر را هم قبول داشته باشد.

مسیحی ها کافرند به دلیل این که پیغمبر اسلام را قبول ندارند اعتراف نمی کنند به این که خداوند بعد از حضرت عیسی پیامبری فرستاده و آن حضرت عیسی باشد. یهودیان که کاری کردند آن ها که نه تنها پیامبر اسلام را قبول ندارند بلکه حضرت عیسی را هم قبول ندارند، آن ها می گویند بعد از حضرت موسی خداوند دیگر پیامبری نفرستاده است. همه می شوند کافر.

اما سنی ها خدا را قبول دارند و پیغمبر اسلام را هم قبول دارند. پس سنی کافر نیست اصلاً اگر کسی امامت را قبول نداشته باشد ها نبوت را قبول داشته باشد دارم از شما سؤال می کنم اگر کسی یعنی سنی ها خدا را قبول دارند و پیامبر را هم قبول دارند اما امامت را قبول ندارند معتقد به عصمت امیرالمؤمنین و امامت آن بزرگوار نیستند معتقد به عصمت حضرت زهرا نیست معتقد به امامت امام مجتبی و امام سیدالشهداء و همین طور تا برسیم به امام زمان سلام الله علیه نیست آیا کافر می شود؟

قطعاً نه، اعتقاد به امامت شرط اسلام نیست. لذا اگر کسی به امامت اعتقاد نداشته باشد، کسی امام حسین را دوست نداشته باشد، کسی فاطمه زهرا سلام الله علیها را دوست نداشته باشد مسلمان است نمازش قبول استروزه اش قبول ایت حج او قبول است همه چیزش درست است و اگر عرض کنم خدمت شما خلاصه این که در این بخش از دین ما نمی بینیم که شرطی مثلاً برای نماز شرط این است که رو به قبله باشد اگر رو به قبله نبود باطل است. شرطش این است که طهارت داشته باشد اگر طهارت نبود نماز باطل است خوب دیدید توی رساله ها که حضرت زهرا، امام حسین، امام زمان سلام الله علیه را هم دوست داشته باشید و اگر دوست نداشته باشید نماز باطل شود و این شرط باشد.

بنابر این در این بخش از دینداری در سطح ظاهر از دین چیزی به نام امامت و مودت اهل بیت و ارادت به آستان معنوی اهل بیت علیهم السلام وجود ندارد. این بخش اول.

حالا اجازه بفرمایید وارد بخش دوم بشویم یعن بخش باطنی مرحله باطنی با جلوه دینداری، دین داری عمیق تر که عرض کردم آن مرحله ظاهری با مرحله باطنی تنافی ندارد.

در مرحله عمیق تر آری اگر کسی امامت را قبول نداشته باشد کافر می شود نمازش باطل است روزه اش باطل است.

خداوند عبادت های او را قبول نمی کند حج او مقبول نیست. دارم از دین داری باطنی حرف می زنم و گفتم بین این دو تا ابداً تعارض نیست. شما با یک سنی مواجه می شوید با کسی که اهل بیت را قبول ندارد مواجه می شوید در ظاهر او مسلمان است با او رابطه اسلامی برقرار کنید ولی در همان موقع در باطن و در لایه های زیرین دین داری معتقدید که او مسلمان نیست و عبادات او مورد قبول خداوند متعال نیست.

در این رابطه نمی خواهم در این جلسه وارد روایات بشوم اگر بخواهید روایات را در نظر بگیرید خدا می داند که تعداد روایات چه قدر زیاد است آن قدر زیاد است که نه تنها تواتر را تشکیل می دهد بلکه ده ها تواتر را تشکیل می دهد. تواتر مفید یقین است. اگر در موضوعی عدد روایات به عدد تواتر برسد مفید یقین است، مثلآیه قرآن در می آید، مثل آیه قرآن یقین می شود. آیات قرآن هم که یقینی است تواتر است دیگر یعنی شما از کجا می دانید که همین قرآنی که در دست شماست این آیاتی که می خوانید همان آیاتی است که خدای متعال نازل کرده شما از کجا می دانید خودتان آن وقتی که نازل می شد یا حضور داشته اید از نزدیک شنیده اید این آیات را یا دیده اید یا این که گفته اند این آیات همان آیات است که هیچ تغییری نپذیرفته به مقداری می رسد که جای تردید برای انسان باقی نمی ماند، این را می گویند تواتر.

شما امروز که داشتید تشریف می آوردید مکتب اگر وارد کوچه مکتب می شدید اولین خواهر را می دیدید که دارد برمی گردد و به شما می گفت امروز مکتب می خواهند تعمیرات انجام بدهندتوی مکتب، شک می کردید اولین شک پیدا می شد چند قدم که جلوتر می آمدید دومین خواهر می آمد به شما می گفت که امروز حوزه تعطیل است جامعه الرضویه تعطیل است شما عکس العمل نشان می دادید شما نیاز به چند نفر داشتید که دیگر مسیرتان را ادامه ندهید؟

معمولاً با پنج تا شش تا تواتر حاصل می شود حالا بعضی ها که خیلی شکاک هستند هفت تا هشت تا وقتی به ده نفر برسد وقتی به صدها نفر این حدیث و روایت برسد تواتر این تواتر می شود قرآن ده ها تواتر است که نشان می دهد مبنی بر این که فردی تقریباً مضمون این روایات این طوری است که اگر فردی تمام شب های عمر خودش را بیدار باشد و مشغول به عبادت باشد و تمام روزهای عمر خودش را به روزه داری سپری کند و تمام واجبات خودش را انجام ولی علی علیه السلام امیرالمؤمنین علیه السلام را دوست نداشته باشد خداوند اعمال او را قبول نمی کند این مربوط به دینداری باطنی هست.

نمی خواهم وارد بحث روایات بشوم اشاره کردم حتماً خودتان دنبال آن بروید برویم آیه ای از قرآن که گفتم قرآن ظاهری دارد و باطنی دارد چه طوری ما را راهنمایی می کند؟

آیاتی که مربوط به غدیر خم است ما در آن جلسات که مربوط به غدیر خم بودآیه را خواندیم. آیه در سوره مبارکه مائده آیه 67 می باشد. خدای متعال فرمود که:

« يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَ إِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ »[6]

خدای متعال آن جا فرمود که درباره آن چه که وحی بر تو نازل شده به مردم ابلاغ کن.

« الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن دِينِكُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِيناً »[7]

امروز چه کردیم و چه کردیم. نمی خواهم تکرار کنم همه می دانید. بعد مجموعه روایات آمده گفته که آن چیزی که طی آن روز اتفاق افتاده و خداوند می گوید: « الیوم الیوم » آن حادثه غدیر خم بوده یعنی آغاز ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام آغاز امامت است. پیغمبر اگر او را تبلیغ نکند رسالت خودش را انجام نداده است. آنی که برابر است با رسالت پیامبر، رسالت پیامبر یعنی نبوت، آنی که مساوی ست با رسالت پیامبر آن امامت است، امامت همسنگ نبوت است.

پس در باطن خوب دقت کنید در ابطن امامت برابر نبوت است. اگر کسی نبوت را بپذیرد باید امامت را بپذیرد. اگر امامت را نپذیرد نبوت را نپذیرفته درست است این ها هم طراز همدیگر هستند. لذا در ادامه آیه خداوند می فرماید که خدا کافران را هدایت نمی کند کدام کافران مورد نظر هست؟

توی این آیه آن کافری که خدا را قبول ندارد، آن کافری که خدا را قبول ندارد چه ربطی با این آیه دارد؟ این جوری ما مفاد این را مضمون این آیه را یک مرتبه وصل بکنیم به آن کافر آخر هر آیه بالاخره یک مجموعه معرفتی را دارد بیان می کند از این درخت پرید به آن درخت از این باغ پرید به آن باغ از لحاظ تفسیری درست نیست خدا دارد در مورد چیزی می گوید که برابر نبوت است.

خوب اگر کسی نبوت را قبول نکند کافر است مسیحی نیست یهودی کافر نیست چرا کافر نیست چرا کافر نباشد تا به تعبیری دیگر چرا کافر هست؟ به دلیل این که نبوت را قبول ندارد. اگر کسی امامت را برابر نبوت است را قبول ندارد او هم کافر است. لذا خدای متعال آیه را تمام می کند با این جمله که « إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ »[8] خدا کافران را هدایت نمی کند در آن آیه مباهله یادتان هست خدای متعال به پیامبر دستور داد که پیامبر بگوید:

« نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَ أَبْنَاءكُمْ وَ نِسَاءنَا وَ نِسَاءكُمْ وَ أَنفُسَنَا وَ أَنفُسَكُمْ »[9]

شما زنانتان را دعوت کنید ما هم زنانتان را دعوت می کنیم، شما فرزندانتان پسرانتان را دعوت کنید ما فرزندانمان را دعوت می کنیم، شما خودتان را دعوت کنید ما خودمان را دعوت می کنیم. وقتی پیامبر این ها را دعوت کرد آمدند معرکه مباهله. از این که پیامبر فرمود زنانتان را دعوت می کنیم چه کسی را آورد؟ حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها. از این که فرمود ما بچه هایمان را می آوریم چه کسی را آورد؟ حسنین علیهماالسلام را آورد. از این که فرمود ما خودمان را می آوریم « انفسنا» آنی که نفس پیامبر است جان پیامبر است پیامبر جانش را برداشت و آمد آن کی بود؟ امیرالمؤمنین علیه السلام بود.

پس امیرالمؤمنین علیه السلام جان پیامبر است. وقتی می گوید امیرالمؤمنین علیه السلام جان پیامبر است یعنی خود پیامبر است دیگر. جان آدمی غیر از آدمی است من اگر الآن بگویم خواهران عزیز به جان شما. به جان شما یعنی چه؟ به جامعه الرضویه، به جان شما یعنی به ماشین شما به خانه شما جان شما یعنی خودِ شما. طبق آیه مباهله امیرالمؤمنین علیه السلام جان پیامبر است. چه جوری اگر شما در سطح ظاهری پیامبر را قبول نکنید کافر می شوید در مرحله باطن هم اگر جانش را قبول نکنید کافر می شوید.

نکته این جا مطرح است که وقتی می گوییم « انفسنا » این باطنی است دیگر این نفس باطنی است. خود نفس اشاره دارد به لایه زیرین دین داری. خیلی دقت کنید. به خدا این معارف بسیار ارجمند است. خود کلمه نفس یک امر ظاهری نیست یک امر باطنی، اعتقاد به این نفس هم دین داری باطنی می شود باطن دین محسوب می شود. پس اگر این را قبول نکند در واقع کافر است در باطن. این یک آیه آیه 67 سوره مائده و آیه مباهله نساء. آیه دیگری را بررسی کنیم. آیه 23 سوره مبارکه ش.ری. خدای متعال در آیه 23 سوره شوری می فرماید:

« ذَلِكَ الَّذِي يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى »[10]

«ذلک» اشاره دارد به آیه قبل. اگر اجازه بدهید آیه قبل را بخوانم تا مشارالیه «ذلک» مشخص بشود.

آیه 22 سوره شوری. خداوند می فرماید:

«  تَرَى الظَّالِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا كَسَبُوا وَ هُوَ وَاقِعٌ بِهِمْ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فِي رَوْضَاتِ الْجَنَّاتِ لَهُم مَّا يَشَاؤُونَ عِندَ رَبِّهِمْ ذَلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الكَبِيرُ »[11]

«ذلک» در آیه 23 اشاره دارد به این فضل الکبیر. بسیار خوب ادامه می دهیم.

«ذلک الذی» یعنی آن فضل کبیر را خداوند بشارت می دهد به بندگان خوبش. « يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ » خدا به بندگان خوبش بشارت می دهد. چه کسانی هستند؟ « الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ »آن هایی که ایمان آورده اند و کارهای صالح انجام دادند. « قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى » ای پیامبر بگو. خیلی دقت کنید خواهران آن هایی که قلم هایشان دستشان است، خواهرانی که دارند می شنوند، آیه 23 سوره شوری. خدای متعال در ادامه آیه می فرماید: « قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى »ای پیامبر بگو من از شما مزد رسالت نمی خواهم مگر این که اهل بیت مرا دوست داشته باشید. اهل بیت مرا دوست داشته باشید. قربی یعنی کی؟ در کتب اهل سنت در کتاب های اهل سنت حالا یک دانه اش را من آدرس آن را در این جا نوشته امیرالمؤمنین. زیاد است. فضایل صحابه، جلد2، صفحه662 مال بند حنبل روایت نقل کرده از ابن عباس.

« قال لما دخلت: "قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى" قال یا رسول الله من قرابتک الذی یرید مودتهم »[12]

وقتی آیه « قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ »نازل شد ما از پیامبر سؤال کردیم که این فامیل های شما که قربی هستند آن ها چه کسانی هستند که خداوند می فرماید مودت آن ها را بر ما واجب کرده است؟

«قال:» پیامبر فرمود: «علی و فاطمه و ابنائها » علی و فاطمه و دو فرزندان این دو. عجیب است که دو تا فرزندان این امام حسن و امام حسین امام مجتبی و سیدالشهداء علیهم السلام  این ها ارکان امامت هستند. نمی گوید بچه های این دو تا یعنی زینب کبری مثلاً امّ کلثوم، آن ها خیلی بزرگوار هستند ولی امامت را تشکیل نمی دهند. ما از امامت دارمی حرف می زنیم. بگذریم می ترسم وقت کم بیاید.

« قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً » جایی که خدای متعال کلمه «قل» را می آورد، « قُل لِّعِبَادِيَ الَّذِينَ آمَنُواْ »[13] دو تا پیام دارد با هم انتقال می دهد، همیشه همین طوری هست، هر جا که بیاید دو تا پیام دارد می دهد: یکی این که دستور از طرف خداست مربوط به تو نیست پیامبر تو کاره ای نیستی در این بین «قل» در آیه دیگر که باشد یعنی کار در دست خداست به تو ارتباطی ندارد ای پیامبر تو مأموری باید ابلاغ کنی. دو: هر جا که «قل» می آید یعنی اظهار یعنی آشکار کردن. «بگو» یعنی بیان کن، حرف بزن، اظهار کن ای پیامبر مطلب را بگو توی دلت نگه ندار.

پس دو تا پیام این است « قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى »یکی این که به تو ارتباطی ندارد و کار مربوط به ماست، دوم این که باید آشکار کنی. حالا پیامبر چی را باید آشکار کند؟ این مربوط به خودش نیست عرض کردم وقتی که «قل» می آید مربوط به پیامبر نیست مربوط به خداست. در آن آیه 67 سوره مبارکه مائده :

« يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَ إِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ »[14]

یعنی رسالت، نمی گوید «رسالتک» نمی گوید که اگر این کار را نکردی رسالتت را ای پیامبر، می گوید اگر این کار را نکردی رسالت او را یعنی خدا را انجام ندادی. ببینید چه طوری اشارات آیات به هم نزدیک می شود می گوید رسالت خدا را انجام ندادی نه رسالت خود را. آخر این که رسالت تو نیست، این عالم پروژه خداست. این جا هم می فرماید که «بگو» کار مربوط به تو نمی شود. «قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى» من از شما مزد نمی خواهم جز این که «قربی» که اهل بیت هستند. اهل بیت یعنی کی خواهران عزیز 13 نفرند. اهل بیت 13 نفر هستند. پیامبر طبق مدارک شیعی اهل بیت 13 نفرند از امیرالمؤمنین علیه السلام و فاطمه زهرا سلام الله علیها و 11 فرزند این دو بزرگوار. کسان دیگر از اهل بیت نیستند، به این معنای امامت نیستند و الاّ حضرت عباس که جانم فدایش باشد، حضرت زینب، این ها بی نظیر هستند اما امامت چیز دیگری است. درباره امامت داریم صحبت می کنیم.

خلاصه خدای متعال می فرماید که باید مودت داشته باشید. مودت غیر از محبت است، محبت یک چزی است و مودت یک چیز دیگری است. محبت یعنی دوست داشتن اعم است از این که در دل باشد یا آشکار باشد اما مودت عبارت است از محبتی که آشکار باشد. حواس شما هست؟ خدای متعال در این آیه نمی گوید که اهل بیت را دوست داشته باشید می گوید دوستی تان را نسبت به اهل بیت آشکار کنید، در کوی و برزن آشکار کنید که آن ها را دوست دارید، عضق بازی تان را نسبت به ساحت مقدس آن ها ابراز کنید، آشکار کنید، آفتابی کنید که آن ها را دوست دارید.

«قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى» یعنی آشکار کردن محبت. توجه فرمودید؟ این مودت در سوره مبراکه روم هم آمده. آن جا خدای متعال می فرماید که:

« وَ مِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجاً لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَ جَعَلَ بَيْنَكُم مَّوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ »[15]

خدای متعال فرمود که در بین اعضای خانواده، شما مودت داشته باشید. خیلی جالب است می گوید این اعضای خانواده نسبت به همدیگر مودت داشته باشند نمی گوید محبت نداشته باشید در بین خانواده اعضای خانواده نسبت به همدیگر باید اظهار محبت کنند باید به هم بفهمانند که دوست دارند یکدیگر را با این عشق نباید این دوست داشتن در دل زندانی باشد محبوس باشد باید آشکار باشد. خلاصه بگذریم. پس در این آیه خدای متعال فرمود که:« قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى»مگر این که شما نسبت به اهل بیت محبت خود را آشکار کنید. حلا بقیه آیه را ادامه می دهیم. قسمت اصلی عرض من در ادامه آیه است. این ها همه مقدمه است. در ادامه آیه خداوند می فرماید:

« وَ مَن يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْناً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ »[16]

« وَ مَن يَقْتَرِفْ » یقترف یعنی یفعل یعنی کسی که انجام بدهد کسی که انجام بدهد حسنه ای را خدای متعال می فرماید که ما آن جسنه را زیاد می کنیم، آن حُسن حسنه اش را زیاد می کنیم. عنایت می کنید؟ اگر کسی عمل صالحی انجام بدهد ماآن صلاحیت عمل صالح او را افزون می کنیم. اگر کسی کار حَسَن انجام بدهد ما حُسن آن کار حَسشن او را زیاد می کنیم. هر کس کار نمکین کرد، ما نمک آن را زیاد می کنیم البته نه این که شور بشود در حد معقول. مثال اشکال دارد و الاّ اگر نمک زیاد بشود خراب می کند اما اگر حُسن کار زیاد شود هیچ وقت کار را خراب نمی کند صدها برابر افزون می شود.

« وَ مَن يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْناً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ »

برای این آیه دو تا معنا شده است برای این جمله ای که در آخر آیه آمده است. خسته شده اید؟ بله؟ ببخشید. برای این جمله پایانی دو تا معنا شده است بعد از این که این جسله تمام شد و رفتید درس هایتان تمام شد رفتید خانه حتماً به قرآن مراجعه کنید. خدای متعال می فرماید که بگو ای پیامبر که من مزد رسالت نمی خواهم از شما، اهل بیت مرا دوست داشته باشید. بعد می فرماید که هر کس حسنه ای انجام بدهد ما حسنه آن را زیاد می کنیم.

بعضی از مفسرین می گویند مراد از این حسنه همان مودت می باشد. هر کس که حسنه ای را انجام بدهد، همین هر کس آن حسنه را به دست بیاورد خدا می فرماید ما پاداش اضافه تر به او خواهیم داد. یک معنای دیگر هست که خیلی عمیق تر در بین مفسرین آن ها یی که عمیق تر فکر می کرده اند و عمیق تر می اندیشده اند سراغ معنای دوم رفته اند. این مخلص شما هم که عمیق اندیش نیست سراغ همان معنای دومرفته. معنای دوم این است که باز خیلی دقت کنید دوباره برمی گردد به جمله قبل تا اتصال حفظ شود. خداوند می فرماید:

بگو ای پیامبر من مزد رسالت از مشا نمی خواهم مگر این که اهل بیت مرا دوست داشته باشد. بعد می فرماید که: و کسی که، مراد از این کسی که، مراد از این کسی که، همان کسی که اهل بیت را دوست دارد و کسی که آن کسی که اهل بیت را دوست داشته باشد و در جمله قبل که به مرحله مودت اهل بیت رسیده حالا آن این طور است « حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْناً » اگر حسنه ای انجام بدهد یعنی چه؟ کار کند یعنی نمازی بخواند، عبادتی انجام بدهد، روزه ای بگیرد، حج برود، خمس بدهد، زکات بدهد و دعا کند، تشییع جنازه برود، زیارتی برود، عمل صالحی انجام بدهد، کسی که اهل بیت مرا دوست داشته باشد، مودت به اهل بیت داشت، ارادتمندی اش را به اهل بیت آشکار کرد، اگر حسنه ای انجام بدهد، نمازی بخواند، عبادتی انجام بدهد، خدای متعال می فرماید پاداش این کس که انجام داده، حجی که رفته، خمسی که داده، زکاتی که داده، پاداش این را ما چندین برابر می کنیم.

شما به طور معمولی نمازتان را می خوانید به طور معمولی نمازتان را می خوانید اما اگر وقتی که اهل بیت را دوست داشته باشید خود به خود به طور اتوماتیک نمازی که خوانده اید بطن او، صلاحیت او، ارزش او، صدها برابر ارزش پیدا می کند.

الآن وقت نیست که خدمت شما عرض کنم ان شاء الله اگر عمری باشد خدمت شما می گویم چند چیز هست که اگر شما داشته باشید خود به خود اعمال شما ارزش افزوده پیدا می کند هیچ کاری لازم نیست همین نماز معمولی تان را بخوانید سوره حمد و اخلاص رکوع سجود رکعت دوم همین کار معمولی را انجام می دهد. چند چیز است که اگر این ها را داشته باشید عمل شما خود به خود ارزش افزوده پیدا می کند.

یکی از آن ها مودت اهل بیت علیهم السلام است. توی این آیه ملاحظه فرمودید: « قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى » اهل بیت را دوست داشته باشید و اگر کسی اهل بیت را دوست داشته باشد و عملی را انجام بدهد ارزش افزوده می دهیم به عمل او.

ملاحظه می فرمایید؟ پس این جوری است ها. وارد لایه زیرین دین داری شده ایم و لایه زیرین دین داری لایه عمیق تر اگر کسی امامت را قبول نداشته باشد کافر می شود و عبادات او قبول نیست. اگر کسی این امامت را قبول داشته باشد اگر کسی امامت را دوست داشته باشد نه بالاتر اگر این دوستی اش را آشکار کند همه نمازهای معمولی او چند برابر ارزش پیدا می کند.

در پایان یک حدیثی می خواهم عرض کنم که سطح این حدیث سطح آن بالا هست یعنی مقدار اعتبار آن به اعتبار آیات قرآن هست. شنیده اید که حدیثی داریم به نام سلسله الذهب. حدیثی است که حضرت رضا سلام الله علیه وقتی از مدینه بهخراسان آمدند در خراسان در شهر نیشابور این حدیث را در بین راه برای مردم خواندند. حدیث سلسله الذهب.

چون امام رضا علیه السلام از امام کاظم نقل کردند طلاست بالاتر از طلاست. امام کاظم از امام صادق و ایشان از امام باقر و ایشان از امام سجاد و از پدرشان امام حسیت و از امام حسن مجتبی و ایشان از پدرشان امیرالمؤمنین علیه السلام و ایشان از پیامبر و ایشان از جیرئیل و جبرئیل از خدا نقل کرده است. حضرت رضا علیه السلام سر از کجاوه در آوردند و فرمودند:

« کلمة لا اله الاّ الله حِصنی فمَن دَخَلَ حِصنی أمِنَ مِن عَذابی »[17]

فرمود: اعتقاد به لا اله الاّ الله اعتقاد به توحید، قلعه نفوذناپذیر است و هر کس وراد این قلعه بشود دچار عذاب نخواهد شد. گرفتید این توحید این دین این توحید تمام کاتبان یادداشت کردند. تمام کاتبانی که آن جا حضور داشتند حدیث را واقعاً عالی ثبت کردند یادداشت کردند همه به یکدیگر منتقل کردند فرصتی بود که حدیث نورانی را همه به همدیگر منتقل کردند دوباره حضرت سر از کجاوه بیرون آوردند که:

« بِشَرطِها و شروطِها و أنا مِن شروطِها »[18]

و فرمود آن توحید شرط دارد. خیلی دقت کنید. فرمود آن توحید شرط دارد و من از جمله آن شروط هستم. من نه یعنی شخص امام رضا، من یعنی امامت و امامت شرط توحید است. یعنی اگر شما امامت را نپذیرید، عجیب است ها حدیث خیلی عجیب است یعنی اگر شما امامت را امامت را نپذیرید توحید را هم نپذیرفته اید.

حالا ما زور زده ایم توی این یک ساعت چی گفتم؟ گفتیم امامت همسنگ نبوت است. امام رضا یک مرحله بالاتر برد، فرمود: امامت هم طراز با چیه؟ با توحید است. چون فرمود: « کلمة لا اله الاّ الله حِصنی » بعد فرمود: « بِشَرطِها و شروطِها و أنا مِن شروطِها » امامت شرط توحید است. پس معلوم شد که امامت هم شرط توحید است هم شرط نبوت. اگر امامت را کسی نپذیرد نه نبوت را پذیرفته و نه توحید را.

و صلی الله علی محمّد و آله الطاهرین.

حجت الاسلام والمسلمین استادسائلی حفظه الله تعالی

تماس از لبنان بامدرسه علمیه رضویه    جلسه10، 22/10/87        

فهرست منابع

  1. قرآن کریم
  2. بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، ج 49 و 89 .
  3. فضایل صحابه، ابن حنبل، ج2، ص662.
 

[2] - بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، ج 89، ح78

[3] - سوره نساء(4)، آیه 100.

[4] - دیوان حافظ، شمس الدین محمد حافظ، گردآورنده حسینعلی یوسفی، نشر روزگار، چاپ15،

روي بـنـما وجـود خـودم از ياد ببر          خـرمن سوخـتگان را هـمـه گو باد ببر

مـا چـو داديم دل و ديـده به طوفان بلا    گـو بـيـا سـيل غـم وخـانه ز بنياد ببر

[5] سوره ناس(      )، آیه

[6] - سوره مائده(5)،آیه 67.

[7] - سوره مائده(5)،آیه3.

[8] - سوره مائده(5)، آیه 67.

[9] - سوره آل عمران(3)، آیه 61.

[10] - سوره شوری(42)، آیه23.

[11] - سوره شوری(42)، آیه22.

[12] - فضایل صحابه، ابن حنبل، ج2، ص662.

[13] - سوره ابراهیم(14)، آیه31.

[14] - سوره مائده(5)،آیه 67.

[15] - سوره روم(30)، آیه21.

[16] - سوره شوری(42)، آیه23.

[17] - بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، ج 49، باب111، ص123، ح4.

[18] - بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، ج 49، باب111، ص123، ح4.