روزه عامل ایجاد شادی

رای دهی:  / 2
ضعیفعالی 

بسم الله الرحمن الرحیم

« الحمد لله ربّ العالمین و لا حول و لا قوة إلّا بالله العلی العظیم و الصلوة و السلام علی سیدنا و نبیّنا و مولانا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی لقاء یوم الدین»

درود می­فرستم به همه خواهران بزرگواری که حضور دارند و از ساحت پروردگار تمنا می­کنم که نماز و روزه­های آنها را در درگاه با کرامتش، به لطف و احسان بپذیرد و از نور خودش فضای جان آنها را منور کند.

در مباحث فلسفی، فیلسوفان و حکیمان، قائل هستند که خداوند موجود شادمانی است. از «شادمانی» که کلمه فارسی است آنها تعبیر می­کنند به «ابتهاج»؛ می­گویند خداوند دارای ابتهاج است.

اگر در مورد انسان ها فکر کنید که ما در چه مواقعی شادمان می­شویم؟ چه موقعی لذت می­بریم؟ در چه مواردی خوشحال می­شویم؟ اگر روی خودتان مطالعه کنید، می­بینید هر یک از شما چه می­خواهید؛ یک خواسته­ای دارید که آن خواسته، از نظر شما خوب است. همه ما این­طور هستیم؛ وقتی می­بینیم داریم به سمت خواسته­های­مان حرکت می­کنیم، داریم به مطلوب­مان نزدیکتر می­شویم، لذت می­بریم.

به این ترتیب انسان در زندگی لذت می­برد، بعضی­ها که می­گویند دل و دماغ نداریم در زندگی؛ پَکَر و کسل هستند، دست­شان به کار نمی­رود، گوشه­ای کز می­کنند، حال ندارند؛ نمی­شود گفت اینها خواسته ندارند؛ عنصر اول شادمانی که وجود خواسته در نهاد انسان باشد؛ این را دارند. معمولاً این­طوری است که خودشان را در مسیر رسیدن به آن مطلوب و آرمان و ایده آل نمی­بینند؛ آدمی موجود عجیبی است، اگر خودش را در راستای رسیدن به آرمان­ هایش نبیند، پریشانی و گرفتاری، متوجه او می­شود. کسل، بی­طاقت و بهانه­ گیر می­شود.

 

این را هم بگویم که همه انسان­ها نمی­توانند خودشان را مطالعه کنند. بعضی از ماها، حالا به هر دلیل، از ارزیابی خودمان عاجز هستیم؛ نمی­توانیم خودمان را خوب مطالعه کنیم و در تحلیل­ها برسیم به اینکه آخر این ناراحتی من برای چیست؟ چرا من دل و دماغ نمی­دهم به این کار؟ چند سال است طلبه هستم، چند سال است دانشجو هستم، چند سال است خانه­دارم، مادر شده­ام، چند فرزند دارم؛ اما هنوز نتوانسته­ام کاری بکنم؛ کاملاً معمولی، هیچ چیز تازه و نو، در زندگی من نیست؛ اصلاً هیچ چیز تازه به ذهن من نمی­آید؛ ببخشید، ببخشید، انگار خاک مرده پاشیده­اند در فضای ذهن من. هر روز مثل دیروز؛ اگر نگوییم بدتر از دیروز؛ آدم اگر بخواهد در زندگی شاد باشد ، با تلقین که نمی­تواند خودش را شاد کند؛ تلقین یک حالت روحی روانی است؛ مُسَکِّن است؛ شما باید منابع شادی را در خودتان داشته باشید.

مرحوم بوعلی در این زمینه انصافاً بسیار زیبا صحبت کرده، نمط هشتِ اشارات، جلد سوم؛ خیلی زیبا بحث کرده، توصیه می­کنم مطالعه کنید.

 مرحوم ابو نصر فارابی در فصوص الحکم چند فصل را اختصاص داده به این بحث که آدمیان چگونه در زندگی خود، شادمان هستند؟ لذت می­برند؟

پس شما وقتی به مطالعه خودتان می­پردازید؛ می بینید از این عالمی که در آن زندگی می­کنید، خواسته و توقعی دارید، می­خواهید یک مدلی بشوید؛ هرگاه خودتان را در مسیر رسیدن به آن مدل، آن آرمانی که برای خودتان در نظر گرفتید، ببینید؛ شادمانی به سراغ­تان می­آید.

حالا اگر آن چیزی که شما می­خواهید، عالی ترین کمال باشد:

1- واقعاً هم کمال باشد،یعنی اشتباه حساب و کتاب نکرده باشید؛ بعضی از ماها ممکن است اشتباه حساب،کتاب کنند. مثلاً فکر می­کنند ثروت اندوزی کمال است؛ شش دست بشقاب چینی فلان داشته باشید، این کمال است؛اگر خانه­مان مبل داشته باشد، آبرومند هستیم. بعضی­ها این­طور فکر می کنند. این ها باطل است.  

2- آن کمالی که می­طلبد، کمال واقعی باشد، کمال تصوری و خیالی نباشد.

3- آن کمال نهایی و واقعی را هم در خودش داشته باشد؛ همین الان ببیند که دارد.

می­توانید تصور کنید که چه شادمانی عظیمی در این موجود پیدا می­شود؟ نه نمی­توانید تصور کنید.

یک بار دیگر دقت کنید، اگر فرض بگیرید:

1. آن چیزی که شما می­خواهید، کمال مطلق باشد؛ دیگر بالاتر از آن کمال نباشد.

2. آن کمالی را که شما می خواهید، واقعی باشد؛ خیالی نباشد.

3. ببینید که آن کمال را دارید.

می­توانید بگویید چقدر در شما شادمانی ایجاد می شود؟ اصلاً قابل توصیف نیست.

خدا این طوری است؛ این هم برهان بر این که خدا شاد است.

خدا چه می­خواهد؟ کمال مطلق؛کمال مطلقی که خدا می­خواهد، واقعی است؛ خداوند آن کمال مطلق را هم دارد؛ نه اینکه می­خواهد برود به دست بیاورد؛ خدا کمال مطلق را دارد و درک می­کند که این کمال مطلق را برخوردار است. ببینید خدا از چه نشاط عظیمی، نشاط مطلق، بگویید لذت محض، برخوردار است.

وقتی به لذت خدا فکر می­کنم، خنده­ام می­گیرد از این که ما می­گوییم لذت می بریم؛ تو چه می­دانی لذت چیست؟ لذتی که آن بالا وجود دارد، حالا خدا را نمی­گویم، پایین­تر از خدا فرشتگان دارند، اصلاً ماها بهره­مند نیستیم.

پس خدای مالک، موجود شادی است. اصلاً در دعاها، یکی از اسمائی که برای خدا به کار می­بریم، «یا مرتاح» است. «یا مرتاح»؛ یعنی ای خدایی که دارای ابتهاج و سروری،در دعای تحویل سال چه می­گوییم؟ 

«یا مقلب القلوب و الابصار، یا مدبر اللیل و النهار، یا محول الحول و الاحوال، حول حالنا الی أحسن الحال»[1]؛ احسن حال کدام حال است؟ حال خودش است دیگر؛ چرا جای دوری می­رویم؟ همین دعای ماه مبارک رمضان، یکی از جملات و فرازهای دعا مربوط به بحث­ ماست. کدام فراز است؟

«اللهمَّ غَیِّر سوءَ حالنا»[2]؛ چقدر زیباست! یک سال یادم هست که بحث کردم درباه اینکه، این دعا مستجاب نمی­شود، از بس زیباست! این دعایی است که هیچ وقت مستجاب نمی­شود، فقط به خاطر اینکه شیرین است آدم می­گوید.

«اللهمَّ غَیِّر سوءَ حالِنا»؛ شما همیشه سوء حال دارید؛ یعنی اگر شادمان هم باشید، وقتی با آن بالا بسنجیم، این شادمانی شما گریه آور است. «اللهمَّ غَیِّر سوءَ حالنا بِحُسنِ حالِک»؛ این جا دیگر واضح­تر است. «بحسن حالک»؛ آن حسن حالی که تو داری، آن حال خوشی که تو داری؛ من هم می­خواهم داشته باشم.

مرحوم بوعلی در در نمط هشتم اشارات می گوید: « أجَلُّ مُبتَهِجٍ بالذات هُوَ اوَّل تَعالی»[3]

بزرگترین مبتهج، بزرگترین لذت برنده، کیف کننده، با نشاط، خداست.

خُب پس خدای ما یک موجود شادی است. شاد نگویید، بفرمایید محض شاد، شادی محض.

این خدا از بندگانش چه می­خواهد؟ نشاط و شادی می­خواهد. این خدا هر چه از او ظهور پیدا می­کند، تجلی پیدا می کند، شادمانی است.

باور کنید ما این­قدر مقصر هستیم در تبیین دین­مان، این دین را همیشه به صورت گریه معنا کردیم.

بعضی­ها به من می­رسند، می­گویند آقا این چه دینی است ما داریم؟ خجالت می­کشیم.

 می­گویم برای چه خجالت می­کشید؟

 می­گوید:یک ماه مبارک رمضان که آدم روزه می­گیرد، کسل و بی­حال و غمگین است؛ دو ماه محرم و صفر هم که ایام عزاداری است؛ بعد دو دهه هم به نام دهه حضرت زهرا سلام الله علیها، دهه فاطمیه است؛ آن هم بیست روز عزاداری؛ بعد شهادت امامان معصوم داریم؛ ما انگار همیشه غمگین و عزادار هستیم.

حالا شما ببینید ما ملت غمگینی هستیم؟ ما از خدا که شروع کردیم، دیدیم منبع شادی است؛ ابتهاج محض است. از مبتهج ذاتی هم چیزی جز ابتهاج صادر نمی­شود، او هم وقتی احکامی برای ما می­فرستد، این احکام، احکام شادمانی است.

عجیب است خدا بعد از احکام روزه فرمود: «یریدُ اللهُ بِکُمُ الیُسر و لایُریدُ بِکُمُ العُسر»[4]؛ می­گوید خدا برای شما آسانی خواسته، روزه را می­فرستد، می­گوید من با روزه، برای شما آسانی خواسته­ام.

حالا ما می­فهمیم که روزه برای ما آسانی است یا نه در گمان این است که روزه برای ما سختی است. یک ماه باید کارهای­مان را تعطیل کنیم، ماتم بگیریم که بالاخره این ماه یک­طوری رد بشود و تمام شود.

ماه رمضان، ماه شادی است. جلسه گذشته عرض کردم خدمت شما که وقتی روزه می­گیرید، یکی از آثار روزه این است که خشم و شهوت در آدمی کنترل می­شود. اکسیری است این روزه؛ اگرخدا به دست من می­داد، می­گفتم تمام سال روزه بگیرید؛ از بس خدمت می­کند به انسان؛ البته تمام سال هم گفتند هرکس میتواند، مشکل ندارد، بگیرد.

اصلاً ما در اسلام دو وعده غذا داریم. سه وعده نداریم؛ همین دو وعده را یک مقدار بازتر کنید. الان هم که چیزی نیست، مثلاً دوازده ساعت روز است؛ ما هم یاد گرفتیم صبح این قدر بارگیری می­کنیم تا دوازده ساعت چیست؟ تا یک هفته می­توانیم دوام بیاوریم؛ مثل این مارهای بوآ که یک آهو قورت می­دهند، بعد یک ماه می­خوابند تا آن را هضم کنند. این­قدر می­خوریم که دوازده ساعت چیست؟ هفتاد و دو ساعت هم می­کشیم.

روزه یکی از عوامل ایجاد شادی در مؤمن است؛ در دعایی که مربوط به وداع ماه مبارک رمضان است؛ امام سجاد علیه السلام وقتی با ماه مبارک رمضان حرف می­زند، می­گوید: «السلامُ عَلَیک یا شَهرَاللهِ الاکبر و یا عیدَ اولیائه»[5]؛ سلام بر عید اولیاء خدا؛ ماه رمضان را می­گوید عید؛ وقتی ماه رمضان آمد، در عید آدم چه می­کند؟ شادی می­کند.

ای گروه مؤمنان، شادی کنید                                                                                                                                               همچو سرو و سوسن آزادی کنید

«یا عید اولیائه»؛ عید اولیاء خداست؛ در عید انسان جشن می­گیرد. ماه رمضان ماه جشن است، ماه دیدار است؛ کدام جشن از این بالاتر که انسان به دیدار خدا می­رسد.

همه بزرگان ما گفته­اند ماه مبارک رمضان، ماه جشن و ماه عید است. مولوی چقدر قشنگ می­گوید:

آمد رمضان و عید با ماست؛ می گوید ماه رمضان آمد و حالا موقع عید است.

آمد رمضان و عید با ماست                                                                                                                                                    قفل آمد و وان کلید با ماست[6]

قفل است دیگر، قفل چه کار می­کند؟ این دهان را می بندد. بعد کلید است؛ چه چیز را باز می­کند؟ دیده را باز می­کند؛ نه این­طوری بگویم، قفل است؛ چه را می­بندد؟ دهان را می­بندد.کلید است، چه را باز میکند؟ دهان را باز می­کند؛ باز هم بگوییم دهان را باز می­کند؛ دیده را باز می­کند ولی من می­خواهم از یک معنای دیگر بگویم. دهان را باز می­کند؛ چرا؟ چون ما دو دهان داریم.

دو دهان داریم گویا همچو نی           یک دهان پنهانست در لب های وی[7] 

ما دو دهان داریم. این دهان دنیایی ما را می­بندد؛ یک دهان دیگر باز می­کند.

این دهان بستی، دهانی باز شد؛ تا وقتی این دارد [پرحرفی] می­کند، اصلاً مجالی نمی­دهد به آن دهان که یک چیزی بفهمد؛ درک کند.

این دهان بستی دهانی باز شد      کو خورنده لقمه های راز شد[8]     

این غذا می­خورد، آن راز می­خورد.

بس که خوردی چرب و شیرین از طعام           چند روزی امتحان کن در صیام

حالا بیا این­طورش را هم امتحان کن.

گر تو این انبان(یعنی شکم) زنان خالی کنی        پر ز گوهرهای اجلالی کنی

طفل جان از شیر شیطان باز کن                         بعد از آنش با ملک انباز کن[9]

چند گشتی خواب را شب ها اسیر؟

واقعاً هم تأسف، هزاران بار تأسف! این انسان یک ماه اصلاً نفهمید که سحر چه خبر است؟! سحر چه داد و ستدی اتفاق می افتد؟! چه کسی می­دهد؟ چه کسی می­گیرد؟ عاشق چه می­گوید؟ معشوق چه می گوید؟ اینها با یکدیگر چه رمز و رازی دارند؟ یازده ماه مثل یک سنگ که یک جایی بیندازند، افتاد تا صبح؛ نفهمید چه خبر است.

چند گشتی خواب را شب­ها اسیر؟           یک شبی بیدار شو دولت بگیر

آن شب قدر است. شب قدر، شب دولت انسان است.

سحرها چه خبر بوده؟سحر کجاست؟ سحر چیست؟ خدا عمداً خواب شیرین را سحر گذاشته؛ بنازم چقدر زرنگ است.

 شیرین­ترین مرحله خواب که خواب عمیق است، می­گویند آدم خواب ببیند، خواب نزدیکی­های سحر، رؤیای صادقه است؛ عمیق­ترین مرحله خواب انسان است؛ خدا آن را شیرین قرار داده، بعد همان موقع گفته عاشق­ها بیایند.

توکه نمی­توانی، منِ خدا را ترجیح نمی­دهی به خوابت، تو چرا دَم از عشق می­زنی آخر؟ خواب اگر نفرت انگیز بود که خدا آن را مایه آرامش قرار نمی­داد؛ آن خواب را شیرین کرده، بعد گفته اگر تو آن خواب شیرین را ترک کنی، بیایی با من حرف بزنی، من به تو لذت می­دهم.

آن وقت شما سحر بیدار می­شوید، خواب هم شیرین است. یک ربع در رختخواب چرت می­زنید؛ نشسته دارد چرت می­زند؛ بلند شوم دیگر برای چه تنبلی می­کنم؟ از طرفی هم خواب است دیگر، نمی­تواند بلند شود. خلاصه هی دارد کلنجار می رود با خودش، برای اینکه بلند شود.

هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ               از یمن دعای شب و ورد سحری بود [10]   

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی           آن شب قدر که این تازه براتم دادند[11]

سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی       خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی[12]

طفیل هستی عشق اند آدمی و پری               ارادتی بنما تا سعادتی ببری

بکوش خواجه و از عشق بی نصیب مباش        که کس نخرد بنده را به عیب بی هنری

می سبو و شکر خواب صبحدم تا چند              به عذر نیمه شبی کوش و گریه سحری[13]

برادران یوسف آمدند پیش پدر؛ پدر خجالت می­کشیم، شرمساریم از آنچه انجام دادیم. چه میخواهید؟ می خواهیم که تو از خدا بخواهی که خدا ما را ببخشد. حضرت فرمود: «سَأستَغفِرُ لَکُم رَبّی»[14]

من چند ساعت دیگر برای­تان دعا می­کنم؛ یعنی سحر؛ بگذارید سحر بشود، برای­تان دعا می­کنم. نگفت «َأستَغفِرُ لَکُم رَبّی»؛ گفت: «سَأستَغفِرُ لَکُم رَبّی»؛ به زودی؛ در روایت آمده به زودی، یعنی سحر بشود برای­تان دعا می کنم.

قوم موسی این قدر لابه زدند، زار زدند، خدایا این نیل را بشکاف؛ چرا پس نیل شکافته نمی­شود؟ وعده تو تحقق پیدا نمی­کند. شب بود خدا نیل را نشکافت؛ ماند و ماند و ماند سحر شد؛ هنگامه سحر اینها دیدند آب نمی­رود، آب روی هم انباشته می­شود و یک بستری درست شده، تونلی درست شده؛ می­توانند از نیل عبور کنند.

خدای متعال در قرآن می­فرماید: «وَ بِالاسحارِهُم یَستَغفِرون»[15]

خُب برگردیم به اشعار مولوی، گفت: آمد رمضان و عید با ماست؛ رمضان عید است.

اجازه بدهید باز یک نکته دیگر عرض کنم، چون خدا موجود شادمانی است، هرکه به خدا نزدیک می­شود، آن هم شاد می شود. امتحان کنید در خودتان، هر چه به خدا نزدیک بشوید، شادتر می­شوید؛ ایمانتان بالاتر می­رود، می­بینید ایمان زیاد شادمانی می­آورد؛ ایمان زیاد کسی را پکر می­کند؟ تقوا زیادتر بشود، شادمانی زیادتر می­شود؛ به کسی خوبی می­کند، شادمان می­شود، چرا شادمان می­شود؟ چون به آن شادمان محض نزدیکتر می­شود. هرکس به خدا نزدیک می­شود، شادمان می­شود.

اگر فرض کنید به جایی برسد که عارف عارف بشود، آن وقت چه؟ عارفان هر دمی دو عید کنند؛ جَلَّ الخالق، آنها دیگر هر دَم دو عید می­کنند؛ ما بدبخت های بیچاره، سالی یک بار عید هم نکنیم.

عارفان هر دمی دو عید کنند               عنکبوتیان مگس قدید کنند

عنکبوتیان مگس شکار می­کنند، قورمه درست کنند، مثلاً بعداً بخورند؛ بعداً عید بگیرند. می­گوید این انسان های عنکبوتی؛ «إنَّ أوهَنَ البُیوتِ لَبَیتُ العَنکَبوت»[16]؛ این انسانهای عنکبوتی دارند ذخیره می­کنند. وقتی  که او دارد ذخیره می­کند، عارف هر دمی، اولِ دَم، آخرِ دَم با خداست؛ عید دارد، این رمز شادمانی است.

بعد ماه رمضان که تمام بشود، روز اول شوال عید چیست؟

بعد از اذان مغرب و عشاء، شما چه می­کنید؟ افطار می­کنید، افطار همان جشن  فطر است که در سی شب تقسیم شده؛ هر شب انسان باید موقع افطار جشن بگیرد؛ به والله اگر بتوانیم به این مراسم دینی­مان توجه کنیم، جشن دیدار است.

بگذارید حرف به اینجا رسیده یک تمنایی کنم. مادرها، خواهرها، کسانی که حرف­های من را می شنوید؛ کسانی که بعداً حرفهای من را خواهند شنید، وقتی روزه می­گیرید، این شادمانی روزه را در زندگیتان اظهار کنید، بگذارید آنهایی که بچه دارند، بچه­ها ببینند عجب! ماه مبارک رمضان شد، مادر ما چقدر شاد شده! این­طوری عشق به رمضان پیدا کنند، رمضان هم تمام می­شود، می­گویند مامان دوباره رمضان نمی­آید؟ برای چه عزیزم؟ می­گوید آخر ماه رمضان که می­شود، شما خیلی صبرت زیاد می­شود، خیلی خوشحالی.

آدم چطور می­تواند رمضان را در دل و دیده کودکان خود، یک چیز زیبا و جذاب و دوست داشتنی قرار بدهد؟ راه دارد دیگر؛ اگر شما هر دفعه دارید می­روید سر کار، دست بچه­تان را بگیرید، ببرید توی راه، از همین چی­توزها بخرید و بروید، بعد آن بچه دفعه دیگر نمی­گوید مادر برای من چی­توز بخر؛ می­گوید مادر کی می­خواهی بروی سَرِکار؟ شرطی شده، می­داند سرِ کار می­خواهی بروی، برایش می­خری.

من نگفتم الکی شاد باشید! روزه داری، اصلاً رمضان عید است. سخن معصوم بود دیگر «و یا عید اولیاء الله»؛ عید است، این شادمانی را اظهار کنید؛ نشان بدهید در رمضان، فعالیت­های شما اضافه شده، آدم شاد فعالیتش اضافه می­شود دیگر؛ آدم­های کِسِل و پَکَر، توی خودشان هستند که دیگر کار نمی­کنند؛ دل و دماغ ندارند. نشان بدهید در رمضان، چقدر کلاس­های تان زیاد شده، فعالیت­تان اضافه شده، ما هر روز میرفتیم خانه باید یک مقدار ذلت خوردن ناهار را هم، به جان می­خریدیم. الان از آن ذلت هم رهایی پیدا کردیم؛ شبانه روزمان شده کار و فعالیت.

نشان بدهیم که این طوری هستیم؛ ادارات ما عدد و ارقام نشان بدهد که ماه مبارک رمضان، فعالیت کاری در بین شهروندان مسلمان فوق العاده افزایش پیدا می­کند؛ بروند تلتکس خبرگزاری­ها، آن وقت  خارجی­ها بیایند مطالعه کنند که این رمضان چیست؟ ما باید بایستیم، دیگران بیایند برای ما؛ کتاب بنویسند؟
 کتاب آثار روزه، از « الکسی سوفیلین» می­گوید: روزه چقدر در انسان طراوت ایجاد می­کند.

بر حجم فعالیت­های­تان بیفزایید؛ نشان بدهید رمضان را درک کردید، نشان بدهید این عید در جان شما طراویده؛ این طور نباشد که بروید خانه، وای خسته­ام، دهان روزه دیگر حالی نمی­ماند؛ یعنی چه دارید تبلیغات منفی می­کنید؟ وای کِسِل هستم، حال ندارم، باشد بعد از افطار با هم صحبت می­کنیم؛ این هم به جان خودم کفران این نعمت است. تمام لذت در همین ساعت­هایی است که آدم روزه دارد؛ من احساسم این­طور است؛ هر کاری بگویند، می­توانم انجام بدهم.

تمنای من از تک تک شما این است، این عید رمضان را آشکار کنید. بر حجم فعالیت­های­تان بیفزایید، نیروی فوق العاده را در خودتان بیابید؛ این کار را بکنید و از خدا بخواهید؛ بگویید خدایا من جلوجلو دارم می روم، تو هم آن نیرو را بده؛ آن شادمانی که می­گویند، من دارم می روم، تو بده.

                                                                                                                                                                 قفل آمد و وان کلید با ماست

کلید آن دهان دیگر است؛ آن دهان اگر به حرف بیاید، این­قدر قشنگ حرف می­زند؛ یعنی زبان جان ما به حرکت دربیاید، کلید چیست؟ کلید دیده­های ماست. این دیده­ها در ماه مبارک رمضان می­خواهد به دیدار برسد؛ باید چشم پیدا کنیم که او را ببینیم.

بر بست دهان و دیده بگشاد؛ رمضان که آمد، دهان را بست ولی دیده را باز کرد.

بر بست دهان و دیده بگشاد       زان نور که دیده دید با ماست[17]      

همان چیزی که ما یک دفعه آن را دیدیم، بعد دیگر دل هوس آن را می­کرد.

سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد؛ همان را پیدا می­کنیم.

اولیاء خدا به کجا رسیدند؟ حافظ می­گوید رفتم پیش آن استاد؛ یعنی انسان کامل.

دیدمش خرم و خندان، قدح باده به دست؛ خرم و خندان، غم معنا ندارد.

دیدمش خرم و خندان، قدح باده به دست        واندر آن آینه صد گونه تماشا می­کرد

گفتمش جام جهان­بین به تو کی داد حکیم؟     گفت آن روزکه این گنبد مینا می­کرد[18]

آن موقعی که تو داشتی تیله بازی می­کردی، گردو بازی و عروسک بازی می­کردی آن موقعی که خدا داشت این ها را می­ساخت، آن موقع ما از او گرفتیم.

درست است این شعر حافظ است ولی زبان حال کیست؟ زبان حال امیرالمؤمنین علیه السلام و امام حسین علیه السلام است؛ ما اگر از امام حسین علیه السلام بپرسیم: گفتمش جام جهان بین به تو کی داد حکیم؟

خدا این را کی به تو داد؟ گفت: آن روز که این گنبد مینا می­کرد؛ ما آن را روز ازل از او گرفتیم؛ روز اول ما خواب بودیم. اولیاء خدا این­طور هستند، (آن نور که دیده دید با ماست)

آمد رمضان به خدمت دل؛ ماه رمضان آمده خدمتگزار دل انسان باشد.

آمد رمضان به خدمت دل          وان کس که دل آفرید با ماست

در روزه اگر پدید شد رنج؛ اگر در روزه مثلاً گرسنه و تشنه شدید.

در روزه اگر پدید شد رنج         گنج دل ناپدید با ماست

به جایش آن گنج پیدا می­شود؛ گنج دل ناپدید؛ این ناپدید صفت گنج است که بعد از مضاف­الیه آمده؛ آن گنج ناپدید دل را نمی­شود آدم در روزهای معمولی پیدا کند؛ گنج دل ناپدید با ماست.

کردیم ز روزه جان و دل پاک                هر چند تنی پلید با ماست[19]

خیلی سخت است! انسان با وجود اینکه این تن را در این دنیا دارد، بخواهد آخرتی باشد؛ خیلی سخت است!

حجاب چهره جان می­شود غبار تنم          خوشا دمی کز آن چهره پرده بر فکنم[20]

سخت است آدمی بخواهد با وجود تن، خیلی الهی بشود؛ می گوید این رمضان چه خاصیتی دارد که با وجود اینکه این تن پلید؛ یعنی تنی که حجاب و مانع است؛ با وجود این تن حجاب، می­گوید ما توانستیم جان­مان را تطهیر کنیم: کردیم ز روزه جان و دل پاک        هر چند تنی پلید با ماست

روزه به زبان حال گوید                       کم شو که همه مرید با ماست[21]

آنهایی که اراده دیدار کردند، همه آمدند و کاروان روزه را تشکیل دادند، دارند از این سمت می روند؛ تو اگر روزه نداری، پس داخل این کاروان نیستی.

روزه به زبان حال گوید            کم شو(خودت را سبک کن) که همه مرید باماست

چون هست صلاح دین در این جنگ                        منصور و ابا یزید با ماست[22]

یعنی انسان کامل هم در جمع ما حضور پیدا می­کند با ماه مبارک رمضان.

درک کنیم رمضان عید اولیاء­الله است. درک کنیم، شاد باشیم، کیف کنیم، لذت ببریم از اینکه روزه داریم، فخر کنیم، مباهات کنیم، چه از این بالاتر؟ پس رمضان عید شادی شد.

عزاداری برای امام حسین علیه السلام چطور است؟ آن هم همین­طور است. گریه برای امام حسین علیه السلام غم نمی­آورد، آدم وقتی برای امام حسین علیه السلام گریه می­کند، بعد احساس شادمانی می­کند. به خدا قسم امام حسین علیه السلام برای اینکه ابزار شادمانی ما را فراهم کند، این همه تلاش کرد.

مثلاً اگر خانمی با شوهرش دعوایش بشود یا مثلاً شما با دوست­تان دعوای­تان بشود، بعد نیم ساعت گریه کنید؛ وقتی گریه می­کنید، چشم­ها می­سوزد. این اشک، اشکِ سوزان است. اشکِ غم، سوزان است. اصلاً اینها همه قرمز می­شود؛ باد می­کند؛ می­سوزد ولی برای امام حسین علیه السلام گریه می­کند، این چشمها طراوت پیدا می­کند؛ بعد از مراسم، آدم می­بیند این­قدر شاد است، انگار عروسی رفته؛ این قدر قبراق است! گریه برای امام حسین علیه السلام، عزا و ماتم که نیست، تولید شادی می­کند.

قدر این اسلام را بدانید، این احکام، احکام شادمانی هستند نه احکام افسردگی، از افسردگی در بیایید.

امام علیه­السلام در دعای ابو حمزه به خدا پناه می­برد از اینکه کِسِل باشد و بی­حال بی­رمق باشد.

آن گریه­ای که بعضی از شماها گاهی در بین دو نماز صحبت می­کنید، آن گریه، عزاست؟ آدم با آن گریه­ها پرواز می­کند؛ گریه خوشحالی است؛ گریه شادمانی است. همان موقع که آدم دارد اشک می ریزد  ولی واقعاً دلش دارد شکفته می­شود. همان موقع که این چشم­ها دارد اشک می­ریزد، دل افسرده نمی شود؛ انگار در دل او غنچه­ای هست، دارد شکفته می­شود.

در قرآن مجید سوره توبه، آیه زیبایی است! می­فرماید: «و إذا سَمِعوا ما أُنزِلَ ألی الرَّسول»[23]؛

نگاه کنید چقدر زیباست! انگار این آیات همین الان نازل شده؛ از طراوت و شادابی! وقتی این آیات نازل می­شد، با دل مؤمنین چه می­کرد؟ آن زمان با دل سلمان و ابوذر چه می­کرد؟ امروز هم همین کار را میکند؛ انگار همین الان دارد فرود می­آید! «و إذا سَمِعوا ما أُنزِلَ ألی الرَّسول»؛ پیغمبر وقتی این آیات را برای اینها می خوانی؛ «تری أعیُنَهُم تَفیضُ مِنَ الدَّمعِ»؛ می­بینی اشکهای­شان سرازیر می­شود. چرا؟ غمگین می شوند؟ نه «تری أعیُنَهُم تَفیضُ مِنَ الدَّمعِ مِمّا عَرَفوا مِنَ الحَقِّ»[24]؛ می­گوید اینها گریه می­کنند به خاطر اینکه با حق آشنا شدند، حق را فهمیدند، معرفتی به دست آوردند، چیزی یاد گرفتند، آدم چیزی یاد می­گیرد، خوشحال می­شود و این خوشحالی باعث می­شود، اشک شادی بریزد.

باز هم بگذارید یادم افتاده، بگویم؛ خدا می­فرماید آنهایی که توجهی به سحر دارند، سحرخیزان، سحرخوران نه؛ سحرخوران را کار ندارم؛ خدا می­فرماید: روز قیامت برای سحرخیزان یک چیزهایی تدارک دیدیم! نمی­گوید چه چیزی تدارک دیدیم؛ می­گوید اصلاً قابل گفتن نیست «وَ ماتَعلَمُ نَفسٌ ما أُخفِیَ لَهُم»[25]؛  می­گوید هیچ کدام یک از شما نمی­توانید بفهمید، من برای شما چقدر ذخیره کردم؟! در اتاقهای پذیرایی بهشت، چه چیزهایی را «و اُزلِفَتِ الجَنَّةُ للمُتَّقینَ غیرَ بَعیدٍ»[26]؛ همه را زینت کردم، آراستم، منتظرم که شما بیایید. بعد می­گوید نمی­دانید آنجا من برای شما چه چیزهایی گذاشتم! همین قدر به شما بگویم: «ماتَعلَمُ نَفسٌ ما أُخفِیَ لَهُم مِن قُرَّةِ أعیُنٍ»[27]؛ می­گوید همین­قدر به شما بگویم وقتی به آنجا برسید؛ چشم­تان به اینها بخورد؛ از خوشحالی اشک می­ریزید؛ می­گویید وای این چه نعمتهای عظیمی است! خدایا ما این اندازه کار خیر و عمل صالح نداشتیم که تو داری از ما پذیرایی می­کنی!

می­فرماید: «و ذلک جَزَیناهُم بِما کَسَبوا و نَجزیهِم بِأحسَنِ ما کانوا یَعمَلونَ»[28]؛ ما به شما پاداش می­دهیم بیشتر از آنچه که شما عمل کردید، اینها همه برای شماست. «و اُزلِفَتِ الجَنَّةُ للمُتَّقینَ غیرَ بَعیدٍ»[29]

خدایا آن شادمانی معنوی و عرفانی که از لقاء تو، آن سرور و ابتهاجی که از دیدار تو برای وجود اولیاءت پیدا می شود؛ خدایا به کرمت، به اسماء حسنی و صفات علیاءت، کریمانه، بی­استثناء به همه­مان مرحمت بفرما.

خدایا ما را موفق به درک حقیقت لیله قدر بفرما. توفیق به دست آوردن موهبت های عظیم خودت در این شب و روزها به ما مرحمت بفرما.

«آمین یا رب العامین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین»

بحث اخلاق،جلسه7؛ موضوع: ماه رمضان؛حجت الاسلام والمسلمین استاد سائلی؛ تاریخ:23/8/81



 

[2] - مفاتیح الجنان، دعای ماه مبارک رمضان.