سایه عرش خدا (2)

رای دهی:  / 1
ضعیفعالی 

بسم الله الرحمن الرحیم

« الحمد لله رب العالمین ولا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم و الصلوة و السلام علی سیدنا و نبینا و مولانا ابی القاسم محمّد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین»

حلول ماه پر فیض و برکت رمضان را صمیمانه خدمت همه شما، تبریک و شادباش عرض می­کنم و امیدواریم خدای سبحان توفیق درک شبهای قدر و نزول قرآن کریم و اسرار این ماه و ملکوت روزه­داری را نصیب و روزی ما بفرماید.

در جلسة گذشته(مطالب استاددجلسه قبل در ارتباط با ماه شعبان بود لذا به نام سایه عرش خدا 1 در قسمت ماه شعبان گذاشته شد) بحثی داشتیم که ناتمام ماند و نیاز دارد در این جلسه آن بحث را به یک جایی برسانیم و نکاتی که در ارتباط با این ماه شریف است، خدمت شما عرض کنم.

از پیامبر بزرگوار اسلام حدیثی نقل شد که آن بزرگوار فرمود:

روزی که هیچ سایة رحمتی بر کسی گسترده نیست؛ جز سایة رحمت پروردگار و آن روزی که همه نیازمند به رحمت خاص و ویژة پروردگار هستند، کسی می تواند از این رحمت برخوردار باشد که یا سه خصلت را داشته باشد یا یکی از این سه خصلت را.

 

با توجه به نکته­ ای که جلسة گذشته خدمت­تان عرض کردیم که وقتی گفته می­شود روز قیامت سایة رحمت بر روی کسی گسترده نیست جز کسانی که این گونه باشند؛ معنای این، یک مطلب ذهنی صرف نیس؛. یعنی اینجا ما کارهایی انجام بدهیم و پس از آن در قیامت مشمول رحمت قرار بگیریم؛ هر چیزی که در قیامت باشد، در این عالم هم یک نحوه ظهور و بروز دارد. اگر به ما گفتند کسی که این سه خصلت یا یکی از این سه تا را داشته باشد، روز قیامت زیر چتر رحمت قرار می­گیرد؛ معنایش این است که در همین دنیا، در همین نشئه، در همین دوران حیات و زندگی خود، زیر چتر آن رحمت قرار می­گیرد و رحمت خدا را لمس و درک می­کند و با این رحمت زندگی می­کند.

این رحمت باعث می­شود در زندگی رفتار مناسب داشته باشد؛ این رحمت باعث می­شود در زندگی انتخاب مناسب داشته باشد، باعث می­شود در زندگی بسیاری از کارها را داشته باشد که اگر مشمول این رحمت نباشد، امکان ندارد این کارها از او صادر شود.

پس برای اینکه این بحث جنبة ذهنی و جنبة آخرتی محض پیدا نکند و حوالة به عوالم پس از مرگ داده نشود، این نکته و این حلقة واسطه بین این بحث و عوالم پس از مرگ همین قاعده است که هرچه در آنجا می­خواهد تحقق پیدا کند، در این عالم یک نحو ظهور و بروزی دارد که از آن ظهور و بروزها می­شود فهمید ما در آخرت بهره­مند خواهیم بود یا نه؟!

1.خصلت اول اینکه آن­چه را از دیگران انتظار دارید، خودتان معطی آن انتظارات به دیگران باشید.

اگر می­خواهید به نرمی با شما سخن گفته شود؛ اگر می­خواهید دیگران شما را تحویل بگیرند؛ دیگران شما را دوست داشته باشند؛ اگر می­خواهید وقتی که عصبانی می­شوید، دیگران در مقابل عصبانیت شما، مقابله به مثل نکنند؛ اگر می­خواهید وقتی که گناه می­کنید، دیگران شما را تأدیب نکنند، شما را ببخشند؛ پیامبر عظیم الشأن فرمود شما هم همین طور باشید.

ما می­خواهیم که دیگران ما را ببخشند ولی خودمان نمی­خواهیم که دیگران را ببخشیم؛ ما می­خواهیم که دیگران ما را تحویل بگیرند، به ما احترام بگذارند ولی خودمان نمی­خواهیم دیگران را تحویل بگیریم و احترام بگذاریم؛ آنهایی که مادر هستند، آیا آن­قدر که مادر در تنبیه فرزندش، شدت نشان می­دهد و از رحمت و مغفرت و بخشش و بزرگواری دور می­شود، چطور انتظار دارد که دیگران با او این­طور عمل کنند؟ وقتی خودش از حرفهای دیگران برداشت­های منفی می­کند، چطور انتظار دارد که دیگران نسبت به او خوش بین باشند و حرفهای او را خوب تفسیر کنند؟!

خواهران عزیز! خدای من گواه است، دارم با شما صمیمانه حرف می­زنم؛ بسیاری از اوقات، دلم می خواهد از آن حرفهای ناب عرفانی که کمتر گفته می­شود، بگویم ولی بعد با خودم می­گویم چه سود؟ ما که در همین مراحل آغازین هستیم، آن حرف های دلربا که مست می­کند، با ما چه سنخیتی دارد؟ ما هنوز  در این مراحل ابتدایی، صفرکیلومتر، زیر صفر هستیم؛ پس آن حرف های عرفانی به چه درد ما می­خورد؟

آیا همین شمارة اولی را که پیامبر عظیم الشأن فرمودند، توانستیم این را به تمام معنا پیاده کنیم؟ خواهران بزرگوار، ما باید همین را داشته باشیم تا به مراحل بعد برسیم. چطور وقتی خودمان خسته هستیم، دیگران را تحویل نمی­گیریم، انتظار داریم دیگران وقتی خسته هستند، ما را تحویل بگیرند؟ چطور وقتی از گناه دیگران دیر می­گذریم، وقتی با برادر و خواهر یا حتی با پدر و مادرمان قهر می­کنیم؛ از آنها ناراحتی به دل می­گیریم، نگه می­داریم؟ از همسر و فرزندمان، از دوست و هم­مباحثه­ای مان؟! بعد انتظار داریم آنها نسبت به ما شفقت بورزند، مهربان باشند و به راحتی بگذرند؟ وقتی تو قهر می­کنی، انتظار داری دیگری قهر نکند؟

خواهران عزیز! خودتان بگویید، این جمله نورانی رسول خدا را کجا بنویسیم، چطور تابلویی بنویسیم، کجا بگذاریم، ببینیم که هرگز به این خطا مبتلا نشویم؟ ساز و کار رسیدن به واقعیت این مطلب، چگونه است؟ به عبارتی چه کنیم که این حرفها را همین­جا دفن نکنیم؟ واقعاً تمنای من این است: چه کنیم که این حرفها را اینجا دفن نکنیم؟ وقتی برای­مان مشکل پیش می­آید، نصب العین ما باشد؟

آیا فکر نمی­کنید این سه فرازی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند، از آن کارت شناسایی شما که پِرِس کردید داخل کیف­تان گذاشتید، ارزشمندتر است؟ این را هم پرس کنیم؛ هر روز این را چک کنیم؛ فلانی تو این طوری هستی؟ این همه انتظارات سنگین، گران، متعدد و متنوع از دیگران داریم؛ آیا تو نسبت به دیگران چنین اعمال می­کنی؟ چنین رفتار می­کنی؟ یا نه، همة اینها در همین کلاس­هاست؟ بیرون رفتیم باز همان آش است و همان کاسه؛ فقط کافی است یکی پا روی دُم ما بگذارد، همان رفتاری که همیشه از بچگی داشتیم و داریم؛ از خودمان نشان می­دهیم.

در کتب عرفان، می­گویند فنا و بقا دو امری هستند که در هم تنیده­اند، به هم تابیده شده و بافته شده اند. «عند الفناءِ عن النفسِ بِمَراتبها یَحصلُ البقاءُ بِالرّب»[1]؛ تا انسان از یک مرحله فانی نشود، به بقاء مرحلة بعدی نمی­رسد؛ بقا بعد از مرحلة فناست و این فنا و بقا صدها هزار لایه، مرتبه و طبقه دارد. به هرطبقه، به هرلایه می­رسیم، نیاز دارد به اینکه در آنجا حالت فنا بپذیریم، تا به بقاء بعدی برسیم. از آن بقاء بعدی هم، باز فنا پیدا کنیم، برویم به مرحلة بعدی.

تو از آن روزی که در هست آمدی        آتشی یا باد یا خاکی بُدی

تو اصلاً وقتی به دنیا آمدی، حالا هر چه بودی، یک بچه سه کیلوو نیم وزن و یک عالم نیازمندی؛ این قدر نیازمند بودید که از بچه سایر حیوانات هم نیازمندتر، یک بچه اٌردک وقتی به دنیا آمد، می­تواند شنا کند؛ دقایق اول راه می­افتد ولی ما هیچ.

تو از ان روزی که در هست آمدی         آتشی یا باد یا خاکی بُدی

گر برآن حالت تو را بودی بقا               کی رسیدی مر تو را این ارتقا[2]

اگر همان­طور بچه کوچولو می­ماندید، کی می­توانستید این عزت، شرف، علم، بزرگواری،کرامت، ایمان، تقوا و این موجودیت فعلی را پیدا کنید؟

این بقاها از فناها یافتی، از بچگی گذشتید، آمدید به نوجوانی؛ از نوجوانی گذشتید، آمدید به جوانی.   

این بقاها از فناها یافتی                 از فنا پس رو چرا بر تافتی؟

زان فنا چه زیان بودت که تا         بر بقا چسبیده ای ای نافقا[3]

از فنا چه زیان دیدیم که الان چهار دست و پا به موقعیت فعلی، به موجودیت فعلی­مان چسبیدیم؟ از این هم بگذریم، از این هم رها شویم.

از جمادی مردم و نامی شدم                    وَ ز نَما مردم به حیوان سر زدم

مُردم از حیوانی و آدم شدم                        پس چه ترسم؟ کی ز مردن کم شدم

جمله دیگر هم بمیرم از بشر                          تا برآرم از ملائک پر و سر

پس عدم گردم عدم چون ارغنون                  گویدم کإنّا إلیه راجعون»[4]

این را هم از دست بدهیم، برویم بالاتر؛ چرا چسبیدیم؟ اینها همه در صحنة عمل باید خودش را نشان بدهد. نه در نشستن داخل کلاس.

پس این شماره اول: «رجلٌ أعطیَ الناس مِن نفسهِ ما هوَ سائلهم»

2.خصلت دوم: «رجلٌ لَم یُقَدِّم رِجلاً و لم یُوَخِّرُ رِجلا حتی یعلمَ أنَّ ذلک للهِ رضیً»؛ قدم از قدم برندارد الا اینکهرضای خدا را إحراز کند؛ این خیلی کار سختی است.

3. خصلت سوم: «و رَجلٌ لَم یَعِب أخاهُ المسلم بعیبٍ حتی یَنفیَ ذلک لَعیبَ عن نفسه»[5]؛ به هیچ­کس عیب نگیرد الا اینکه خودش این عیب را، از خودش دور کرده باشد.

حالا ادامة حدیث را بشنویم و دلهای­مان را نورانی کنیم، بشنویم و همین­جا تصمیم بگیریم؛ اگر میخواهیم روزی به این حرفهای نورانی عمل کنیم، آن روز، همین امروز باشد. اگر می­خواهیم از یک زمانی شروع کنیم، نگذاریم برای آینده.

یکی از دعاهایی که خودم همیشه می­کنم، خداوند توفیق داده به فرزندانم یاد دادم که سجده می­روند، این دعا را بکنند؛ دعایی است که امیرالمومنین علیه السلام به ما یاد داده: «خدایا عقل ما را إحیا کن، نفس ما را بمیران»؛ امیرالمومنین سلام الله علیه در وصف عارفان این جملات را دارند: «قد أحیا عقله و أمات نفسه حتی دقَّ جلیلُه و لَطُفَ غَلیظهُ و بَرَقَ لهُ لامعٌ کثیرالبرق»[6] الی آخر.

خدا عقل ما را احیا کند؛ می­دانید این دعا یعنی چه؟ عقل آدم احیا بشود؛ یکی از خواص احیای عقل این است: چیزی را که در آینده می­خواهد انجام بدهد، با سختی و دشواری، با وجود موانع زیاد، به دلیل اینکه وقت گذشته است؛ به دلیل اینکه الان موقعیت فراهم نیست؛ چیزی را که می­خواهد در آینده با سختی و دشواری انجام بدهد، عاقل امروز انجام می­دهد؛ ثمره عقل این است.

ما می­خواهیم یک کار خیری را شروع کنیم، اگر می­خواهید در آینده شروع کنید، خُب امروز شروع کنید. عاقل تعجیل در خیر می­کند. اصلاً می­بینیم دیگر چقدر به ما گفتند عجله کنید؟ یکی از مسائل مهمی که در فرهنگ شیعی به طور جدی مطرح است، شتاب کردن و عجله کردن است؛ هر روز دارند بغل گوش ما می­گویند:«عَجِّلوا بِاالصَّلاة»؛ «عَجِّلوا بِالخیر»؛ برای خیر شتاب کنید.

امام مجتبی علیه السلام فرمود: شما وقتی می­خواهید کار خیر انجام بدهید، شتاب کنید؛ به­گونه­ای که عمرتان باقی نیست«إعمَل لِآخِرَتِکَ کَانّکَ تَموتُ غَداً»[7]؛ برای آخرت می­خواهید کار خیر کنید، چنان رفتار کنید که گویا فردا می­خواهید بمیرید؛ زمان مرگ­تان را به شما اطلاع دادند که فرداست؛ از الان شروع کردید؛ حلال­بودی می­گیرید. هرچه گریه هست، می­کنید؛ هرچه عذرخواهی هست، می­کنید؛ هرچه تلافی و جبران هست، می­کنید؛ می­خواهید از کسی عذرخواهی کنید، فردا دیر است؛ همین امروز؛ «إعمل لِآخرتِکَ کَأنَّکَ تَموتُ غداً»؛گویا فردا می­خواهی بمیری؛ «و کُن لِدُنیاکَ»؛ حالا برای دنیای خودت این­طوری باش. «إعمل لدُنیاکَ کَأنَّک تعیشُ أبدا»[8]؛ گویا تا ابد زنده ای؛ حالا چه عجله­ای هست؟

ای خدای بزرگ! ای خدای مهربان! ماه رجب گذشت، ماه شعبان گذشت، در ابتدای ماه رمضان قرار گرفتیم؛ پروردگارا اگر ما را به حال خودمان بگذاری، اگر ما را به حال خودمان رها کنی، ما نه آن عقل را داریم که بفهمیم آنچه را که به صلاح­مان است، آنچه را که خیرمان هست، می­خواهیم در آینده انجام دهیم، امروز آنها را انجام بدهیم؛ نه آن­قدر نفس­مان را کنترل کردیم، مهار زدیم که این نفس ما را در امان بگذارد.

خدایا اگر ما را به حال خودمون رها کنی، ما کسی نیستیم که بتوانیم این راه را طی کنیم. تو دست ما را بگیر در این ماه مبارک رمضان. خدایا تو حجابهای ضخیم را از دلهای ما دور کن. ما را با جمال ذوالجلال خودت آشنا کن. خدایا تو شوق رفتن، اشتیاق لقاء خودت، میل وافر بل اوفر به انجام طاعات و پرهیز از محرمات را در دلهای ما قرار بده.

بعد پیامبر عظیم الشأن که درود ازلی و ابدی پروردگار بر او باد، فرمود: «فَإنَّهُ لایَنفی منها عِیبٌ إلّا بَدا لَهُ عیبٌ»[9]؛ حضرت فرمود گمان نکنید که می­توانید همة عیبهای­تان را بشناسید، این خیال خام را از خودتان دور کنید. بعضی از عیبها مترتّب و متفرّع بر عیوب دیگر است. به عبارت دیگر بین عیبها رابطة پلکانی و طبقه بندی است. حضرت فرمود: وقتی تلاش می­کنید یک عیب را از خودتان دور می­کنید، تازه عیب دیگری که مخفی و پنهان بوده، شما هرگز نمی­توانستید آن را شناسایی کنید، مشمول معرفت شما قرار می­گیرد. می­آید در حوزه معرفتی شما واقع می­شود، می­توانید آن را شناسایی کنید.

ترجمه را ببینید:«فَإنَّهُ لایَنفی مِنها عِیباً»؛ فرمود: انسان عیبی را از خودش نفی نمی­کند، برطرف نمی کند،«إلّا بدا لَهُ عیبٌ»؛ مگر اینکه عیب جدیدی برایش آشکار می­شود.

مفهوم این سخن چیست؟ این است که این عیب جدید در زمانی که آن عیب قدیم بوده، شناخته نمی شده؛ این عیب لاحِق با وجود آن عیب سابق، مورد شناسایی و شناخت قرار نمی­گرفته.

خُب! حالا ما که نشستیم، ما که حرکت و سلوک نداریم، ما که لفظ سلوک را بر زبان می­آوریم؛ چگونه می­توانیم آن عیوب لایه ای، عیوب تو در تو، عیوب طبقه بندی شده را شناسایی کنیم؟

خواهران من! شما نمی ترسید؟! آیا ما نمی­ترسیم که تا آخر عمرمان، آن عیوب پنهانی و نهفته در وجودمان بماند؟ و روز قیامت که « لَتَُغَربَلُنَّ غَربَلة و لَتُساطُنَّ سوط القِدر»[10]؛ همه چیز را به حرکت درمی آورند. «یا أیُّها النّاس اتقوا ربّکم ان زلزلة الساعة شیء عظیم یوم ترونها تذهل کل مرضعة عما ارضعت ...»[11]؛ «یومئذٍ تُحَدِّثُ أخبارَها بأنَّ ربک اوحی لها»[12]؛«یومَ تشهدُ علیهم السنتهم و ایدیهم و ارجلهم بما کان یعملون»[13]؛ روزی که همه چیز می­­خواهد آشکار بشود؛ «یَومَ تُبلَی السَّرائِر فَما لَهُ مِن قُوَّةٍ و لاناصر»[14]؛ پرده کنار می­رود، «تُبلَی السَّرائِر»؛ آن عیبهای نهفته، عیبهای دست نخورده، عیب های عتیقه شده، میراث فرهنگی زشت ما؛ آنجا می­خواهد آشکار شود؛ آن موقع می­خواهید چه کار کنید؟ «یومَ یَفِرُّ المَرءُ مِن أخیه و أُمِّهِ و أبیه و صاحِبَته و بَنیه»[15]؛ آن روز چه­کار می­شودکرد؟ «فَلاتَفضَحنی یوم القیامة علی رؤوس الأشهاد»[16]؛ آن روز کجا می­خواهیم فرارکنیم؟«أینَ المَفَرّ و التَفَّت الساقُ بِالسّاق إلی رَبِّکَ یَومئذٍ المساق»[17]؛ ساق پاهای­مان به هم خواهد چسبید.

 خدایا عقل ما را إحیا کن. عاقل کسی است که امروز شروع می­کند؛ نمی­گذارد برای فردا.

عیب های لایه درلایه، سطوح زیرین؛ حالا حالاها برای شما شناخته نمی­شود؛ ما باید عیب شناسی کنیم؛ یعنی امروز عیب اول را برداریم، تازه می­فهمیم عجبا! من این عیب دیگر را داشتم، خودم خبر نداشتم؟

در اواسط مناجات شعبانیه، بعد از اینکه امام آن حرفهای زیبا و کلمات دلنشین را به خدا می­گوید؛ می رود بالا، می­رود بالا، یک مرتبه می­گوید: «الهی و قَدأفنَیتُ عمری فی شِرَّةِ السَّهوِ عَنک و أبلیتُ شَبابی فی سَکرَةِ التَّباعُدِ مِنک، الهی فَلَم أستَیقظ أیامَ اغتِراری بِکَ و رُکونی إلی سبیلَ سَخَطِک»[18]؛ می­گوید خدای من، معبود من! من تمام عمرم را در مستی دوری از تو سپری کردم، خدای من! آنگاه که معصیت تو را می­کردم، بیدار نشدم، «أیام اغتِراری بک»؛ آن زمانی که غرور من را فرا گرفته بود، فریب خورده شده بودم.

                سوال این است: امامی که آن بالا رفته، در آن قلّه قرار گرفته، چطور یک مرتبه این حرف را می­زند که من عمرم را از بین بردم در مستی فراموشی از تو؟ می­دانید معنای این سخن چیست؟ بعضی­ها گفته­اند: این جمله یک تنزّل است؛ بعد از اینکه انسان آن بالا می­رود، یک تنزّل جدی می­کند، می­آید پایین.

بنده حقیر یک تفسیر دیگری دارم: به نظر بنده، این هیچ تنزّل نیست، باز هم در آن قله رفتن است؛ منتهی تفسیری که دارم این است: چه زمانی واقعاً می­فهمد که عمرش را ضایع کرده؟ ماها کجا می­فهمیم؟

ماها کجا معتقد هستیم که عمرمان را ضایع کردیم؟ نه! ما می­گیم نماز خوندیم، عبادت کردیم، قرآن خواندیم، دعا خواندیم، صدقه دادیم، زیارت رفتیم، نماز جماعت شرکت کردیم، ده ها کار خیر انجام دادیم، کجا من عمرم را ضایع کردم؟!

معنای این دعای شریفه این است: تو الآن که در پایین هستی، هنوز به آن قله نرسیدی، هنوز معرفتت کامل نشده، گمان می­کنی خیلی کارهای خوب انجام دادی؛ نماز خواندی، روزه­ها گرفتی، دعاها و قرآن­ها خواندی، خُتوم و اذکار داشتی؛ این­طور گمان می­کنی ولی وقتی بالا آمدی، به آن قله رسیدی، تازه می­فهمی که همه اینها بازی­های نفس بود، جَلَوات و ظهورات نفس بود؛ اسمش را گذاشته بودیم عبادت، اسمش را گذاشته بودیم إحیای عمر. این­طور به شما بگویم تا انسان به مرحلة امام معصوم نرسد، نمی­فهمد عمرش را هدر داده؛ این آن عیبی است که آدم الان نمی­تواند بفهمد.

به جان خودم الان در بین ما کسی نیست که بفهمد چه نوع عیبی در او هست که تمام عمرش بر فناست! همه در پروندة خودمان، هزاران کار خوب سراغ داریم، نقطه­های نورانی سراغ داریم و معتقد هستیم که آسمان را در شب، همان نقطه­های نورانی پروندة ما روشن می­کند و فرشتگان از آن روشنایی پروندة ما می فهمند که ما در کجای زمین قرار گرفتیم! کِی می­فهمیم؟ وقتی به مرحلة انسان کامل برسیم؛ حالا پایین­تر از انسان کامل هم می­شود این را فهمید؛ این از ویژگیهای مختصة انسان کامل نیست.

آری در قرآن هست، روزی هم می­آیدکه: «وَ یَقولُ الکافِرُ یا لیتنی کنتُ تُرابا»[19]؛ چقدر این سخن، ذهن­ها را خراش می­دهد، ذهن آدم را زخم می­کند وقتی تصور می­کند؛ کافر می­گوید: ای کاش من خاک باشم؛ یعنی چه من خاک باشم؟ خاک در انسان مبدأ حرکت است:

از جمادی مُردم و نامی شدم                    وز نما مُردم به حیوان بر زدم[20]

او در واقع آرزو می­کند که خداوند یک بار دیگر به او اجازه بدهد که برگردد به نقطة آغازین و از صفر شروع کند ولی این امکان ندارد.

پس اینکه امام معصوم سلام الله علیه به خدا عرض می­کند: «الهی و قَدأفنَیتُ عُمری فی شِرَّةِ السَّهوِ عَنک و أبلیتُ شَبابی...»[21]؛ تَنزُّل نیست بلکه به قله رفتن است؛ منتهی چطور به قله رفتن است؟ به این طرز که پیامبر بزرگوار فرمود: «فَإنَّهُ  لایَنفی منها عیباً إلا بدا لهُ عیبٌ»[22]؛ یک سری چیزها هست که انسان وقتی آن بالا می­رسد، می­فهمد.

البته معنای این سخن، این نیست که واقعاً چنین عیبی در او بوده که عمرش بر باد رفته؛ نه! این عیب هم در آن مرحله، معنای خیلی لطیفی دارد. مثل« ظَلمتُ نفسی»[23]؛ امیرالمومنین علیه السلام در دعای کمیل است.

بعد پیامبر فرمود: «و کَفی بِالمَرءِ شُغلاً بِنَفسه عَنِ النّاس»[24]؛ وقتی شما این همه عیب لایه به لایه دارید که اگر یکی را برطرف کنید، تازه به دیگری می­رسید- خواهران من! این سخن پیامبرخداست؛ شما آرزو ندارید زمان پیامبر بودید، به محضر او شرفیاب می­شدید و از او می­شنیدید؟ امروز اگر پیامبر باشد، به ما چه می­گوید؟ غیر از این سخنان؟- به ما می­گوید تو که این همه عیبهای لایه­ای داری، چطور جرأت می­کنی به حقوق دیگران بپردازی؟ چطور اصلاً وقت داری که بخواهی به دیگری بپردازی؟ وقتی من عیبی را برطرف کنم، عیب دیگری ظهور پیدا می­کند؛ آن عیب را برطرف کنم، عیب دیگری برای من آشکار می­شود؛ خُب من کِی فرصت دارم که بخواهم به دیگری بپردازم؟ افعال و اعمال دیگران را زیر نظر بگیرم؟

خب! این عیب ها چطور آشکار می­شود؟ ساز وکار آشکار شدن عیب ها چگونه است؟ این عیب ها با چه مکانیزمی برای انسان، آشکار می­شود؟ این هم یک دنیای پُرمعنایی دارد. خداوند ساز وکار، راه و مسیرش را خودش قرار داده و آن ابتلاء است.

ابتلاء یعنی چه؟ شما امروز تصمیم می­گیرید عیبی را از خودتان دور کنید و در تلاش­تان انشاءالله موفق بشوید؛ آن عیب را از خودتان دور می­کنید؛ می­دانید آدم عیب بعدی را چطور می­فهمد؟! از طریق ابتلاء. خداوند یک بلای جدید، یک گرفتاری و زمینه جدیدی...

آدم اینها را بفهمد، می­تواند قشنگ رفتار کند، روسفید بیرون بیاید؛ اگر نداند یک وقتی می­فهمد که دیگر دیر شده؛ می­گویم دیگر خدا عقل ما را إحیا کن، زودتر بفهمیم.

لذا باب ابتلا و امتحان و آزمایش و گرفتاریها یک باب بسیار بسیار وسیع است؛ من وسیع­تر از باب ابتلاء در این عالم سراغ ندارم؛ این باب وسعتش به وسعت نظام عِلّی و معلولی است. لذا در روایات ما به طور گسترده مسئله ابتلا مطرح می­شود.

انبیاء یعنی انسان هایی که از همه ما در عیب شناسی واردتر، آگاهتر و موفقتر هستند. در نتیجه آنها چه کسانی خواهند بود؟ کسانی که ابتلائات آنها هم زیادتر و عمیق تر است.

در کتاب میزان الحکمه جلد یک، باب الإبتلاء، مطالعه کنید. شاید صد روایت باشد.

 می­گوید: «إنَّ أشدَّ النّاس بلاءً الأنبیاء ثمّ الّذین یَلونُهُم، ثمَّ الأمثُلُ فَاالأمثل»[25]؛ می­گوید بیشترین ابتلاها و امتحانها برای انبیاست. چرا؟ برای اینکه اینها این راه را طی کنند.

آنهایی که ابتلا پیدا نمی­کنند، یعنی در ذهن­شان ابتلا نیست، اینها باید تجدید نظر کنند. در واقع امتحان خدا، ابتلاء حضرت حق، یک نعمت بزرگ است. از چه جهت نعمت است؟ از این جهت که انسان وقتی در آن فضا قرار می­گیرد، می­تواند عیب خودش را بشناسد.

موفقیت دیگران آزمایشی است برای ما؛ چطور آزمایش است برای ما؟ می­توانیم بفهمیم حسود هستیم یا نیستیم؟ حسادت یک عیب است دیگر، آدم کِی می­تواند بفهمد؟ وقتی خودش در آن بلندا قرار گرفته، سرآمد یک خانواده است، رئیس است، او نمی­تواند بفهمد حسود است یا نه؟ او باید در آزمایش قرار بگیرد، وقتی از دیگری تعریف می­کنند، وقتی دیگری می­آید در رتبة او قرار می­گیرد، آنگاه می­توان بفهمد که آیا حسادت دارم یا ندارم؟ وقتی دیگری درسی را جواب می­دهد، من هم آن درس را می­دانم، می­گویم ای کاش او جواب نمی­داد، من جواب می­دادم، این همه درودها و ثناها برای من بود.

ابتلا و آزمایشات به چه منظور است؟ برای اینکه در این موقعیت فعلی عیوب را آشکار کند، غربال کند، عیب را آشکار کند؛ اگر آدم بفهمد، این را دقت کند، به این نکته توجه داشته باشد، می­فهمد که در زمان ابتلا است؛ حواسش را جمع کند، یکباره به خودش می­آید؛ آری! ای خدا الان زمان آزمایش من است؛ برای اینکه عیب خودم را بشناسم؛ اگر اینطور نمی­شد که من عیبم را نمی­فهمیدم.

تا پا روی دُم ما نگذارند، معلوم می­شود که ما اهل خشم هستیم یا نه؟ نه دیگر همه از خودمان راضی هستیم؛ الحمدلله ما که اهل این­طور چیزها نیستیم. اگر یکی پیدا شود، ما را عصبانی کند، ببینید چه تصمیماتی می­گیریم و بعضی از ماها چه عرض کنم؛ نمی­توانم بگویم. «لب گزیدش مصطفی، یعنی که بس»؛ دیگر این را  ادامه ندهم.

پس راه ظهور عیبها همین امتحانات خداست؛ به استقبال امتحان خدا برویم و این ماه مبارک، از من بپذیرید «إنّی لکم ناصحٌ أمین»؛ بهترین فرصت است. اگر این فرصت استثنایی ماه مبارک رمضان رَد بشود، نتوانیم به لایه های عمیقتر روح خودمان برسیم، در سایر ماهها امکان این به  مراتب سخت­تر است. در ماه مبارک رمضان همه شرایط فراهم است.

یکی از چیزهایی که در زمان ابتلا،گرفتاری و امتحان، روح بیداری را در انسان زنده می­کند-  خوب دقت کنید! ببینید عرض کردم هر عیبی را برطرف کنی، عیب بعدی ظهور پیدا می­کند؛. مکانیزم ظهور عیب امتحان است؛ یعنی امتحان بستری است برای ظهور عیبها؛ به استقبال امتحانات خدا برویم؛ منتهی بیدار باشیم- چیزی که در روایات آمده، این است که: در زمان ابتلا و امتحان، دعا خیلی موثر است؛ بخصوص ذکر شریف «یا رئوفُ یا رحیم» در زمان ابتلاء، روح انسان را بیدار می­کند؛ توجه انسان را به اینکه این امتحان، یک نعمتی است برای اینکه من عیبم را بشناسم؛ این عیب را هم از خودم دور کنم؛ ذکر شریف «یارئوف یا رحیم» برای این مطلب بسیار مهم هست.

خدایا به ذات نورانیت سوگندت می­دهیم، به اسماء حسنی و صفات عُلیاءت قسمت می­دهیم، ای پروردگار مهربان به اولیاءت و مقربین درگاهت قسمت می­دهیم، به قطرات اشک مظلومان عالم قسمت می دهیم و به قطرات پاک خون شهدا سوگندت می­دهیم؛ خدایا خودت از وضعیت ما خبر داری؛ گرفتار جهل و نادانی و هوای نفس، اسیر شیطان و گرفتار حِقد و حسادت و تنبلی و ده­ها مقولة منفی هستیم؛ خدایا کسی را نمی­بینیم که دست ما را بگیرد و ما را از این منجلابها، از این گردابها، از این گودالهای وحشتناک  نجات بدهد؛ خدایا کسی را سراغ نداریم که ما را راهنمایی کند، چگونه می­توانیم از این مفاسد اخلاقی، از این مفاسد روحی و روانی، خودمان را نجات بدهیم؟

گرفتار بی­ایمانی و بی­تقوایی هستیم، صبر و شکیبایی نداریم؛ جز تو خدای مهربان کسی را نمی شناسیم، جز اولیاء مهربانت، امامان معصوم که «فِعلُکُم الخَیر و عادَتُکُم الاحسان و سَجیَّتُکُم الکَرَم»[26]؛ مظاهر اسماء و صفات تو هستند، افراد دیگری را سراغ نداریم.

خدایا به این اولیاء قسمت می­دهیم، به حق این ماه مبارک رمضان، آرزوی تطهیر باطن، آرزوی اصلاح و تزکیه نفس، آرزوی لقاء خودت را بر دلهای ما مگذار. خدایا تا جوان هستیم، انرژی داریم، تا نیرو داریم دست ما را بگیر؛ از محاصرة نفس و شیطان ما را برهان. خدایا آنچه را که عارفان نقل می­کنند از رؤیت جمال تو؛ ما همیشه محرومیم، ما همیشه می­شنویم، می ترسیم این آرزو را با خودمان به گور ببریم؛ می­ترسیم این ماه مبارک رمضان برود و ما همچنان در دنبال کوچه­ها باشیم.

خدایا به حبیبه­ات زهرا که دست حسنین را می­گرفت، می­آمد کنار پیغمبر می­نشست، اشک می ریخت؛ به آن قطرات مروارید صدیقه طاهره، قسمت می­دهیم؛ این ماه مبارک رمضان را، ماه تهذیب نفس، تزکیه روح، تطهیر باطن، رسیدن به مقامات عالی کشف و شهود، رؤیت جمالت را برای همه ما قرار بده.

خدایا اگر ضعف داریم اگر نارسایی های فراوان داریم که داریم؛ اینها را به لطفت، به مهربانیت ابتداءً از ما دور کن و بعد ما را به لقاء خودت، به آن فنای کامل و بقاء بعد از فنا ایصال بفرما.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین

بحث اخلاق، جلسه8 ؛ موضوع: ماه رمضان؛حجت الاسلام و المسلمین استاد سائلی؛ تاریخ:9/9/79.



[1] - پیدا نشد

[2] - مثنوی معنوی، جلال الدین محمد مولوی، دفتر پنجم، ص 783، بیت 790- 789

[3] - مثنوی معنوی، دفتر پنجم، ص 738، بیت 797- 796

[4] - مثنوی معنوی، دفتر سوم، ص 496، بیت3948- 3953

[5] - اصول کافی، محمد کلینی، ج3، ص 217، ح16

[6] - نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه 220، ص 446

[7] - بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، ج44، ص 139، ح6

[8] - بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، ج44، ص 139، ح6

[9] - اصول کافی، ج3، ص 218، ح16

[10] - نهج البلاغه، ص 58، خطبه 16، بند 2

[11] - سوره حج (22)/ 2-1

[12] - سوره زلزال (99)/ 5-4

[13] - سوره نور (24)/24

[14] - سوره طارق (86)/ 10- 9

[15] - سوره عبس (80)/ 36- 34

[16] - مفاتیح الجنان، مناجات شعبانیه، ص 260

[17] - سوره قیامت (75)/ 30- 29

[18] - مفاتیح الجنان، مناجات شعبانیه، ص 261

[19] - سوره نبأ(78)/40

[20] - مثنوی معنوی، دفتر سوم، ص 496، بیت 3948

[21] - مفاتیح الجنان، مناجات شعبانیه، ص 261

[22] - اصول کافی، ج3، ص 218، ح16

[23] - مفاتیح الجنان، دعای کمیل، ص 103

[24] - اصول کافی، ج3، ص 218، ح16

[25] - میزان الحکمه، محمدی ری شهری، ج2، ص 568، ح 1898

[26] - مفاتیح الجنان، زیارت جامعه کبیره، ص 910