معرفت توحیدی محصول شب قدر

رای دهی:  / 3
ضعیفعالی 

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله رب العالمين و الصلوة و السلام علي سيدنا و نبينا و مولانا ابي القاسم محمد صلي الله عليه و علي اهل بيته الطيبين الطاهرين المعصومين و لعنة الله علي اعدائهم اجمعين  من الآن إلي لقاء يوم الدين.

ولادت با سعادت دومین گوهرگرانقدر و ارزشمند از گنجینه همیشه جاوید امامت و ولایت، حضرت حسن بن علی المجتبی علیه السلام، را خدمت حضار گرامی، تبریک و تهنیت عرض می­کنم.

امیدواریم که پروردگارسبحان به حقیقت نورانی این امام بزرگوار، ما را از مواهب و عطایای ماه مبارک رمضان و لیالی قدر، بیش از پیش، فوق انتظار، زیادتر از رغبت­مان به ما مرحمت بفرماید.

چون این شب و روزها در آستانه لیالی مبارکه قدر قرارگرفته­ایم، بسیار مایل هستیم که در ارتباط با معرفت توحیدی صحبت کنیم و بعد از این به انتظار شبهای قدر خواهیم ماند تا مصداقِ این شعر باشیم:

ای گدای خانقه بَرجَه که در دیر مغان  

  می­دهند آبی و دلها را توانگر می­کنند[1]

 

کم­کم زمینه ­ها را به­گونه ­ای فراهم کنیم که بتوانیم در این شبها، دلهایمان را توانگر سازیم.

شبهای قدر ازجمله گوهرهای گرانقدری که انسان می­تواند صید و شکار کند، معرفت توحیدی است.

قرآن مجید کتاب کاملاً هماهنگ و گویای نظام هستی است و در نظام هستی جز توحید چیز دیگری حاکم نیست، این توحید در قرآن می­درخشد و کسانی که شبهای قدر یعنی همان زمان نزول قرآن کریم، آمادگی بیشتری داشته باشند، به مقدار زیادتری این معرفت توحیدی را لمس می­کنند؛ فقط کافی است هرچند مراتب نازله این مراتب توحیدی را لمس کنید؛ آنقدر در افعال ما، افکارما، اعمال ما، درگزینشهای ما، در کل زندگی ما، این سایه افکن و تحول آفرین خواهد بود که جداً قابل توصبف نیست.

حافظ این معرفت نازل و اندک را تعبیر می­کند به برقی (یک برق کوچک) که زده می­شود، یک لحظه در افق نشان داده می­شود، بعد خاموش می­شود؛ همان یک لحظه را غنیمت می­شناسد.

برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر  

 وه که با خرمنِ مجنونِ دل افگار چه کرد[2]

مجنونِ درمانده، سرگردان و متحیر، منتظر است یک جرقه کوچک، یک برق ولو کوتاه مدت، در این آسمان لایتناهی بدرخشد و او نقطه امید را ببیند و حرکت کند.

خدای سبحان هم در قرآن از این حقیقت پرده برداشت، فرمود: «و نَزَّلنا علیک الکتابَ تِبیاناً لکُلِّ شیءٍ»[3]؛ ای پیغمبر! این قرآنی که بر تو نازل شده، مبیّن همه چیز است. حالا در شب قدر، این قرآن می­خواهد بر قلب نازنین مولایمان، حجة بن الحسن سلام الله علیه نازل شود.

این معرفت توحیدی که ممکن است درشب قدر، نصیب بعضی از افراد بشود، به صورت علم و آگاهی مدرسه­ای نیست «علم الدراسة» نیست؛ علمی نیست که نیاز باشد ادبیات عرب خوانده باشد، منطق بلد باشد، فقه و اصول بلد باشد؛ علم الدراسة نیست، علم الوراثة است.

وقتی انسان فرزند خلف رسول الله شد، فرزند خلف امیرالمؤمنین شد، فرزند خلف امام صادق سلام الله علیه شد، فرزند خلف ولی عصرسلام الله علیه شد - چه دختر، چه پسر- آنها چنین علمی را برای او به ارث می­گذارند.

ابو حنیفه رئیس یکی از مذاهب چهارگانه اهل سنت، با اینکه بسیاری از پیچیدگیها و رموز فقه و اصول و تفسیر و منطق و چیزهای دیگر را، آشنایی داشت؛ به این علوم تسلط داشت، در مسجد می­نشست و حلقه های بزرگی از شاگردان گرد او پیدا می شد و از محضر او بهره می­گرفتند؛ در ملاقات با کشاف حقایق، امام صادق سلام الله علیه، حضرت به او فرمود: «والله ماوَرَثَکَ مِن کتابِهِ شَیئاً»[4]؛ به خدا قسم خداوند از کتاب خود چیزی برای تو به ارث نگذاشته است؛ با اینکه ابوحنیفه علم الدراسة را داشت. امام صادق رُک و بی پرده به او فرمود: تو از علم الدراسة، بی بهره هستی.

 دراسة، با تلمّذ و شاگردی پیدا می­شود، وراثت، با پیوند، حاصل می­شود؛ اگر پیوند و اتصال پیدا کردید با ذوات طیبه و قدسی امامان معصوم علیهم السلام، آری به ما هم چیزی ارث خواهد رسید و این پیوند قطعاً از طریق رَحِم نیست؛ چون آنها خیلی­ها را به نام فرزند خطاب کردند که از رحِم­شان نبود؛ بلکه از راه کمالات و معنویات است، از را ه عمل صالح است؛ اگر این عمل صالحه با نیات صالحه و قلوب طاهره، پیدا شد، آری ما هم می­پیوندیم و ارث می­بریم.

خلاصه در شب قدر که این معرفت توحیدی را به ما نشان می­دهند، داخل در علم الدراسة نمی­شود. علم الدراسة همین است که الآن شما دارید یاد می­گیرید، بعد از اینکه یاد گرفتید، مشتاقانه، از روی شیفتگی و جذبه عمل کردید، آن وقت پیوند حاصل می­شود.

این معرفت توحیدی که در شب قدر، نصیب مستعدین خواهد شد، مربوط به علم الدراسة است؛ این علم بدون یک امر تحقق پیدا نمی­کند؛ حتماً این علم ملازم با امری است که در بعثت انبیاء دخالت دارد.

مرحوم ابوجعفر محمد بن احمد بن برقی، از برجستگان محدثین شیعه؛ کتابی دارد به نام محاسن؛ معروف است به محاسن برقی. در آنجا روایتی را از امام صادق سلام الله علیه نقل می­کند که راوی خدمت حضرت رسید و عرض کرد:« کَیفَ عَلِمَت الرُّسُلُ انّها رُسُلٌ»[5]؛ چگونه رسولان می­فهمند که رسول شده­اند؟ فرشته می­آید به اینها می­گوید که شما از این به بعد، نبی شده­اید؟ مثل ابلاغیه­ای که برای مسئولیتهای دنیوی وجود دارد که از صدا و سیما اطلاعیه­ای خوانده می­شود که فلان شخص از این به بعد نماینده رهبری است، مسئول فلان نهاد است، این طور جبرئیل می­آید خبر می­دهد یا به­گونه دیگری است؟

اینها همان چیزهایی است که بسیار بسیار مهم است و اکثر ما تا ابد از فهم آن محروم می­مانیم، اکثر ما تا ابد از دریافت این مسائل که چگونه یک رسول می­فهمد که رسول شده است؟ اینکه عرض می­کنم تا قیامت محروم می­مانیم، نه اینکه قیامت تازه می­فهمیم، نه! در خود قیامت هم محروم هستیم.

یک تلاش مضاعفی می­خواهیم. هیچ شوخی نیست! اصلاً کمال پیدا کردن، متکامل شدن، رشد معنوی پیدا کردن، به هیچ وجه شوخی نیست!

امام صادق علیه السلام فرمودند:«کُشِفَت عَنهُمُ الغطاء»[6]؛ پرده­ها از آنها کنار می­رود؛ حجابها برداشته می شود؛ وای! حالا بیا و تماشا کن! چه می­گویید؛ چه می­شنوید، اگر این پرده­ها برداشته شود؟! چشم­انداز انسان تنها افق مادی نباشد، بی­نهایت قرار بگیرد، آن هم با همه مراتب خودش. وای وای! اصلاً و ابداً با ما این موقعیت سنخیت ندارد؛ فقط باید درآرزوی او به سر ببریم.«کُشِفَت عَنهُمُ الغطاء»؛ این حدیث داغ می­کند! اگر در شب قدر، معرفت توحیدی به انسان بدهند، یعنی مقداری پرده را کنار می­زنند، مقداری از ضخامت حجابها می­کاهند؛ نه اینکه شفاف ببینیم ولی تار، مبهم، سایه­وار، هاله­مانند، شبه­گونه، می­تواند مراتب نازلی را ببیند که جز خدا چیز دیگری نیست.

حالا آیه را یک بار دیگر مطرح می­کنیم:«و نَزَّلنا علیکَ الکتابَ تبیاناً لِکُلِّ شیءٍ»[7]؛ نازل کردیم بر تو قرآن را که «تبیاناً»؛ مبیّن است، هرچیزی را. مرتبه­ای از این هرچیز را خداوند در آن شب به افراد مستعد نشان می­دهد. پس در جریان شب قدر، مقداری شبیه انبیاء خواهیم شد، اگر روزی­مان باشد.

خدا را قسم یاد می­کنم، اگر تمام تلاش­مان در این روزها این باشد که اسباب چنین موقعیتی را در این شب برای خودمان فراهم کنیم و لو به زخمی کردن خودمان باشد، و لو به مریض کردن خودمان باشد، یعنی از بس مراقبت کنیم، حواس­مان را جمع کنیم؛ اگرگفتند مثلاً هزار رکعت نماز دارد، هزار رکعت نماز را بخوانیم؛ زانوهای­مان ورم کند از شدت ایستادن و عبادت کردن؛ برای اینکه زمینه را جهت دریافت یک چنین معرفت ناب و گرانی فراهم کنیم؛ کار چندان بزرگی نکردیم؛ آن مریضی­های­مان، آن ورم کردن پاها در برابر کسب چنین معرفت ناب و گرانی، چیزی به حساب نمی­آید. اگر این­طور شد، عاقلانه است، غیراز این ملامت­آمیز است؛ پرده­ها می­خواهد کنار برود!

در اوایل دعای ابوحمزه ثمالیرضوان الله تعالی علیه، به خدا عرض می­کنیم- با لسان عصمت؛ این دعا از زبان معصوم صادر شده، جملاتش معصومانه است- «و أنَّ الرّاحلَ الیکَ قَریبُ المَسافَةِ و أنَّک لاتَحتَجِبُ عَن خَلقِکَ الاّ أن تَحجُبَهُم الأعمالُ دونَک»[8]؛ به خدا عرض می­کنیم: ما این­قدر فهمیدیم که­گیرمان چیست، دانستیم مشکل ما این است که گرفتار حجاب هستیم.« أنَّکَ لاتَحتَجِبُ عَن خَلقِکَ»؛ توکه حجاب نداری! پس این حجاب ازکجاست؟ «الاّ أن تَحجُبَهُم الأعمالُدونَک»؛ اعمال من برای من حجاب ساخته، من الآن غرق حجابم؛ این پرده­های ضخیم، نمی­گذارد ببینیم. انصافاً عالی فرمود سعدی:

یار نزدیک تر از من به من است  

 وین عجب بین که من از وی دورم[9]

او از من به من نزدیکتر است. حجاب از ناحیه او نیست، او عیان است؛ حجاب از ناحیه من است.

به قول شاعر:گر در یمنی چو با منی پیش منی 

گر پیش منی چو بی منی در یمنی[10]

درحرم مطهر امام رضا علیه السلام، ضریح را در آغوش گرفته؛ لب را به ضریح متصل کرده ولی از یمن هم دورتر است ولی کسی که دل با صاحب آن روضه دارد، از همه به او نزدیکتر است.

این حجاب است، این یک دوری است که آدم در حرم امام رضا علیه السلام باشد، باز آن دوری را دارد، از حضرت نمی­تواند بگیرد؛ توجه فرمودید؟ شما وقتی کنار اقیانوس قرار می­گیرید، چقدر می­توانید آب بخورید؟ آدم حسرت نمی­کشد، آب به این فراوانی ولی من یک لیوان بیشتر نمی­خورم.

به هرحال آن شب، معرفت توحیدی، کشف حجاب، حاصل خواهد شد.

خوشا دمی که از آن چهره پرده بر فکنم[11]

میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست

 تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز[12]

چیزهایی­که می­تواند به ما کمک کند برای اینکه مهیا باشیم، خودمان هم زمینه سازی کنیم تا آن توفیقات را به دست بیاوریم؛ درکل خیلی چیزها را می­شودگفت ولی شاید بتوانیم بگوییم در درجه­بندی کردنِ این خیلی چیزها، یکی از همه مهمتر باشد؛ یعنی جامع همه آنها باشد و آن اینکه تمام علایقی که برای هر یک از ما قابل تصور است، تمام دلبستگیها و وابستگیهایی که می­توانیم داشته باشیم، حتی حلال، همه را به خودمان تلقین کنیم­که منقطع کنیم؛ منقطع­که نمی­توانیم بکنیم، با این موقعیت ما جزء محالات است، تلقین کنیم که اینها نیست، حتی حلالش! مثلاً فرض بفرمایید انسان پدر و مادرش را دوست داشته باشد، یک دلبستگی حلال است؛ اما بالمرّه، یکباره تلقین کند به خودش، تمام این رشته­ها را قطع کند و خودش را بی هیچ پیرایه­ای از این پیرایه­ها ببیند؛ این را تلقین کند به خودش.

ملاحظه کنید در دعاهای ما چقدر به ما تذکر می­دهند، به ما منتقل می­کنند که ما مالک چیزی نیستیم: «لا أملکُ لِنَفسی نَفعاً و لا ضَرّاً»[13]؛ بیشتر دقت کنید! از تعارفات خارج شویم، همان­ چیزهایی هم که دست ماست، ما نه مالک آن چیزی هستیم که در دست ماست، نه مالک دست­مان هستیم. هرموقعیتی که دارید، تصورکنید که آن از بین رفته باشد، هرچیزی که فرض می­کنید دوست داشته باشید، در ذهن­تان حاضرکنید، آن را تکه تکه کنید؛ دو بین نباشید، احول نباشید. آن «ثانی ما جری الاحول» را از بین ببرید؛ آن دومی که غیرحقیقی است و آدم احول دوبین می­بیند، آن را بشکنید. هرموقعیتی­که دارید، هر عنوان وکس وکاری که دارید، همان را بشکنید، از خودتان دورکنید. به خصوص شب قدر این تلقین را داشته باشید: « من هیچ هستم، من تنها هستم.»؛ این پیرایه­ها را که دورکردید، اینها بریده می شوند.

در تفسیر یادتان هست؟ در دریا افتاده بودند، وقتی بریده شد، چه کارکردند؟«دَعَوُا اللهَ مُخلِصینَ لهُ»[14]؛  خدا را خواندند، آن هم با اخلاص؛ حتماً باید در دریا بیفتیم، این­طوری بشویم؟ خُب در خشکی هم این­طوری باشیم؛ این نیاز دارد به اینکه حداقل تلقین کنیم به خودمان.

در دعای ابوحمزه ثمالی، بخشهای مختلفی دارد که این مطلب را می­گوید؛ خصوصاً جملات پایانی­که بسیار خوب است انسان در قنوت نمازش آن را بخواند. «اللهمَّ إنّی أسئَلُکَ إیماناً تُباشِرُ به قَلبی»[15]؛ ایمان با علم فرق می­کند؛ با علم می­شود مخالفت کرد ولی با ایمان نمی­شود مخالفت کرد؛ حالا اگر ایمانی آمد با دل هم آغوش شد، «تُباشِرُ به قَلبی»؛ یعنی قلب من ایمان را در آغوش بگیرد؛(مباشرة از بشرة می­آید، یعنی این پوستهای­شان به هم بخورد، وقتی صورت به صورت کسی می­گذارد، این مباشرت است) شوخی نیست که پیامبر بزرگواراسلام می­خواهد این ارتباط را با خدا برقرار کند و از خدا می­خواهد برای یک لحظه از این حالت دور نشود.

شبی پیامبر بزرگوار اسلام در خانه عایشه بود. او نقل می­کند: در نیمه­های شب، برخاستم، دیدم پیامبر در بسترش نیست. از خانه بیرون آمدم، اطراف را نگاه کردم، ببینم پیامبرکجا می­تواند رفته باشد؟! بر دلم گذشت شاید پیامبر شبانه رفته منزل یکی دیگر از همسران خودش؛ با حالت ناامیدی برگشتم داخل اتاق؛ احساس کردم گوشه اتاق تکانی می­خورد، یک چیزی می­جنبد، تاریک بود، جلوتر رفتم، دیدم انگار عبایی بر زمین افتاده باشد، نزدیکتر رفتم، دیدم پیامبر است که عبا بر سرکشیده و در حال سجده است؛ تماشا کردم این صحنه زیبا را؛ دقیقتر شدم ببینم چه چیزی دارد می­گوید؟! دیدم در آن نیمه شب، در حال سجده، درآن حال عبا بر سرکشیده؛ این عبا می­جنبد، بخاطر شانه­های اوست که دارد حرکت می­کند، دارد گریه می­کند و پیاپی به دنبال هم به خدا می­گوید: «الهی لاتَکِلنی إلی نَفسی طَرفَةَ عَینٍ أبداً»[16]؛ خدایا من را یک لحظه به خودم وامگذار؛ برای یک لحظه هم من را وکیل خودم نکن.

در دعای ابوحمزه هست:« الحَمدُ للهِ الَّذی وَکَلَنی إلیه فأکرَمَنی و لم یَکِلنی إلی النّاسِ فَیُهینونی»[17]؛خدایا تو را سپاس می­گویم، همه سپاسهایم برای تو باشد که مرا به دیگری واگذار نکردی، من را به خودت واگذار کردی که اگر چنین می­کردی «فَیُهینونی» من را خوار می­کردند، بر من منت می­نهادند؛ ای خدا! من را به خودت وابسته ساز، نه به کس دیگری.

اینکه آدم این­طور سخن بگوید: «الهی لاتَکِلنی إلی نَفسی طَرفَةَ عَینٍ أبداً»؛ این از معرفت برخاسته است؛ تا آدم نبیند، نمی­فهمد که این به خدا تکیه کردن و بر غیر تکیه نکردن یعنی چه؟

 امام سجاد، علی بن الحسین سلام الله علیه بعضی شبها، به خصوص شب بیست و هفتم ماه مبارک رمضان، مقداری از شب که می گذشت، سر را به سجده می­گذاشتند تا سحر؛ یک جمله واحد را تکرار می­کردند:

« اللهمَّ ارزُقنا التَجافی عَن دارِ الغُرورِ و الإنابةَ إلی دارِ الخُلودِ و الإستِعدادَ لِلموتِ قَبلَ الحلولِ الفوتِ»[18]

خدایا به علی بن الحسین توفیق تجافی بده. تجافی از چه چیزی؟ از دار الغرور. دار الغرور همین دنیا را می­گویند؛ غرور به زبان عرب، یعنی فریب؛ هرکس در این دنیا هست به دلیل حجابها، فریب می­خورد؛ حقایق را آن گونه که هست نمی­بینیم. ما ضرر می­بینیم، آنها نفع می­بینند. ما نفع می­بینیم، آنها ضرر می­بینند. «عَسی أن تَکرَهوا شَیئاً و هو خَیرٌ لَکُم»[19]؛ این را می­گویند دار الغرور.

امام می­خواهد که از دار الغرور، تجافی داشته باشد؛ تجافی در حال نماز دیدید دیگر؟! کسی که مثلاً یک رکعت از امام عقب­تر باشد، رکعت اول او باشد، رکعت دوم امام باشد، امام دارد تشهد می­خواند، او در تجافی (نیم­خیز) قرار می­گیرد؛ این حالت نیم­خیز را می­گویند تجافی؛ تجافی با نشستن فرق می­کند؛ آدم  متجافی می­تواند به راحتی خودش را از دام خلاص کند ولی آن کسی که نشسته، تا خودش را بکنّد، فاصله بگیرد؛ دام دار الغرور که همیشه در کمین اوست، « إنَّ جَهنّمَ کانَت مِرصاداً»[20]؛ جهنم در کمین است؛ این دارالغرور در کمین است؛ همیشه دام هایش پهن است، او را خواهد گرفت، او را صید می­کند ولی اگر تجافی بود، نیم خیز، آماده قیام، آماده رفتن، آماده پریدن است.

خُب، این کار را فعلاً به جِدّ داشته باشید. آدم یک چیزی را می­خواهد، باید مقداری تصورکنید چگونه می­خواهد؟یک آدم مستأصل، درمانده و محروم از همه­جاست، می­توانید تصورکنید؟ اصلاً تصنّعی نیست، وجودش آن را می­طلبد، زارمی­زند و آن را می­خواهد، همه وجودش التماس است، همه وجودش تضرع و خاکساری و مسکنت و ذلت است. شب قدر باید این­طور باشیم، ذلیل درگاه خدا.

لذا گفته­ اند اگر خواستید سجده بروید، با زانو بنشینید، دو تا زانوها را باز کنید و بعد بروید به طرف سجده، شکم شما به زمین بچسبد. بعد چانه­تان را روی مُهر بگذارید، دستها را هم بگیرید بالا؛ چقدر از این عمل، بیچارگی می­بارد! بگویید بیچاره­ایم؛ نهایت خاکساری، ذلت، ازپا افتادگی را باید به نمایش بگذارید. این هم با داد و فریاد نیست! این­قدر برسینه بکوبیم تا غش کنیم؛ فیلم درآوردن، داد و فریاد راه انداختن،آدم را نمی­رساند؛ این ذلت را، آن شب باید به دست آورد تا معرفت توحیدی، «کُشِفَت عنهم الغِطاء»[21]؛ تا اندازه ای، حالا چقدر؟ یک گوشه می­رود کنار، یک پرده برداشته می­شود، چند پرده برداشته می­شود؟ این بستگی به افراد دارد. بستگی دارد به اینکه چقدر بتوانیم این تعلقات را کم کنیم.  این تعلقات نمی­گذارد«حُبُّ الدُّنیا رأسُ کُلِّ خَطیئَتِه»[22]؛ «الهی أخرِج حُبَّ الدُّنیا مِن قَلبی»[23]؛ اینها حبّ دنیاست.

خدایا ما چیزی نمی­دانیم، همین یک ذره را هم تو لطف کردی، دانستیم که باید چگونه درِ خانه تو آمد و زانوی خاکساری به زمین گذاشت و آن شب، ای خدای بزرگ! می­دانیم که تو پاداشِ سنگین و گران برای اولیاءت در نظر گرفتی، حجابها را از دل و دیده آنها برمی­داری و آنها را با خودت آشنا می­کنی.

« أنت الَّذی أزَلتَ الأغیارَ عَن قُلوبِ أحبّائِک حتّی لم یحبّوا سِواک و لم یَلجَئوا إلی غَیرِک»[24]

خدایا! تو آن خدایی هستی که اغیار (بیگانه­ها) را از دل دوستداران خودت زدودی، زایل ساختی؛ در نتیجه اینها فقط تو را دیدند و به تو پناه بردند.

خدایا! چون عبدی ذلیل از درگاه با کرامتت، عاجزانه التماس می­کنیم رحمتت را بر ما سرازیر کنی. رحمت خاصّه خودت را شامل حال ما سازی. آن شب، این دلهای محجوب، دلهای غبار گرفته و چرکین، این حجابها بر طرف شود؛ این زنگارها کنار برود. ما برای لحظاتی هم که شده تو را ببینیم، جمال تو را ملاقات کنیم و آن­گاه بفهمیم­که درچه منجلابی به سر می­بریم و چگونه دور خود پیله تنیدیم و تارهای عنکبوتی ساختیم و به همین تارهای بس سُست، تکیه کردیم و گمان می­بریم که اینها ریسمانهای محکمی هستند که می­توانند در بزمگاه­ها، در خَطَرات ما را نگاه دارند.

خدایا به حبیبه­ ات زهرا سلام الله علیها، این آرزوی همیشگی ما را در این ماه مبارک رمضان، محقق ساز.

خدایا اولیاء تو در مناجات شعبانیه گفتند: تو هرگز حاجت کسی را که از تو طلب کند و عمر خودش را در رسیدن به آن حاجت از تو درخواست­ کند، هرگز او را در آن حاجتش نا امید نخواهی کرد.

پروردگارا ! بر ما منت بگذار و آن شب، این حجابها را از دل و دیده ما بردار.

«بجاهِ محمّد و اهلِ بیتِه» صلوات مرحمت کنید.  

بحث: اخلاق، جلسه19؛ موضوع: شبهای قدر؛حجت الاسلام و المسلمین استاد سائلي؛ تاريخ :24/10/76

 



[1]  شمس الدیم محمد حافظ، دیوان حافظ، گردآورنده حسین علی یوسف،، نشر روزگار، چاپ اول، 1381، تهران، ص330، غزل شماره ی 199.

[2] شمس الدین محمد حافظ، دیوان حافظ، گردآورنده حسین علی یوسفی، ص246، غزل شماره ی 141.

[3] سوره ی نحل ( 16 )، آیه ی 89.

[4] مشابه: « ما ورّثک الله من کتابه شیئاً » وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ج18، کتاب القضاء، ابواب صفات القاضی، باب ششم، حدیث 27، ص30.

[5] محاسن، احمد بن محمد بن خالد برقی، دار الکتب الاسلامیة، 1371، قم، الجزء الثانی، کتاب العدل، ص328.

[6] مشابه: « کشف عنها الغطاء » محاسن، احمد بن محمد بن خالد برقی، الجزء الثانی، کتاب العدل، ص328.

[7] سوره ی نحل ( 16 )، آیه ی 89.

[8] مفاتیح الجنان، عباس قمی، ترجمه موسوی دامغانی، نشر آستان قدس رضوی، چاپ اول، 1378، مشهد، دعای ابوحمزه، ص 307.

[11] شمس الدین محمد حافظ، دیوان حافظ، گردآورنده حسین علی یوسفی، ص524، غزل شماره ی 342.

[12] شمس الدین محمد حافظ، دیوان حافظ، گردآورنده حسین علی یوسفی، ص423، غزل شماره ی 267.

[13] سوره ی اعراف (7 )، آیه ی 188.

[14] سوره ی لقمان (31 )، آیه ی 32 ؛ سوره ی یونس ( 10 )، آیه ی 22 ؛ سوره ی عنکبوت ( 29 )، آیه ی 65.

[15] مفاتیح الجنان، عباس قمی، ترجمه موسوی دامغانی، دعای ابوحمزه ثمالی، ص326.

[17] مفاتیح الجنان، عباس قمی، ترجمه موسوی دامغانی، دعای ابوحمزه ثمالی، ص306.

[18] مفاتیح الجنان، عباس قمی، ترجمه موسوی دامغانی، دعای شب بیست و هفتم ماه مبارک رمضان، ص389.

[19] سوره بقره (2)، آیه 216.

[20] سوره نبأ (78)، آیه 21.

[21] مشابه: « کشف عنها الغطاء » محاسن، احمد بن محمد بن خالد برقی، الجزء الثانی، کتاب العدل، ص328.

[22] اصول کافی، محمد کلینی، ترجمه جواد مصطفوی، انتشارات ولی عصر (عج)، چاپ اول، 1375، تهران، ج3، ص197، حدیث 11.

[23] مفاتیح الجنان، عباس قمی، ترجمه موسوی دامغانی، دعای ابوحمزه ثمالی، ص 317. « سیدی اخرج حب الدنیا من قلبی »

[24] مفاتیح الجنان، عباس قمی، ترجمه موسوی دامغانی، دعای عرفه، ص452.