طهارت شرط ورود به بیت انسانیت

رای دهی:  / 6
ضعیفعالی 

«وأتوا البیوت من ابوابها»

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله رب العالمين ولا حول ولا قوة الا بالله العلي العظيم والصلوة و السلام علي سيدنا و نبينا و مولانا ابي القاسم محمّد صلي الله عليه و علي اهل بيته الطيبين الطاهرين المعصومين ولعنة الله علي اعدائهم اجمعين من الآن الي لقاء يوم الدين

جلسه گذشته که پیرامون شخصیت حضرت ولی عصر سلام الله علیه صحبت می­کردیم، بعضی از مطالب همان­جا به ذهن این حقیر جرقه زد که گذاشتیم در فرصت مقتضی، خدمت شما اعلام کنم.

هر چند بحثی که خدمت شما مي­خواهم عرض کنم، به طور مستقیم با شخصیت حضرت ولی عصر سلام الله علیه مرتبط نیست، اما بی ارتباط هم نیست و انگیزه اصلی همین است که با شنیدن این بحث که کليات است و دقت در آن، نسبت به وجود شریف آن بزرگوار این بحث را هدایت کنیم و تلاش مي­کنیم که این ارتباط را عمیق­ تر و وثیق­ تر با حضرت داشته باشیم.

 

پنج شنبه دیگر  ماه مبارک رمضان است، صاحب آن ماه، در باطن امر حضرت ولیعصر سلام الله علیه هست  و شب قدر هم قرآن بر آن بزرگوار نازل خواهد شد، اینها همه می طلبد که ما:

گوش و هش دارید این اوقات را                                              در ربایید این چنین نفحات را[1]

حواس­مان را جمع کنیم تا این نفحه های الهی را درست دریافت کنیم.

نفحه آمد مر شما را دید و رفت                                                 هر که را می خواست جان بخشید ورفت

نفحه ای دیگر رسید آگاه باش                                                  تا از این هم وانمانی خواجه تاش[2]

قرآن مجید همه­اش درس و نور است، «انزلنا الیکم نوراً»[3]؛ خدا نور نازل کرده است، حتی در آیاتی که جهنم مطرح شده «انا اعتدنا للظالمین ناراً احاط بهم سرادقها و ان یستغیثوا يغاثوا بماء کالمهل یشوی الوجوه بئس الشراب و ساءت مرتفقا»[4]؛ دست و پا زدن انسان ها، ناتوان و تبه­کار و نابکار در طبقات و لایه های جهنم را، دارد بیان می کند.

«خُذوهُ فَعَلوهُ ثَمَّ الجّحيمَ صَلّوهُ ثمَّ في سِلسِلَة ذَرعُها سَبعونَ ذِراعاً فَاسلُکوُه»[5]

اینها را بگیرید، به زنجیر بکشید، در جهنم بیندازید.

حتي آیاتی که در ارتباط با کفر صحبت می­کند؛ همه اینها نور است و نور غذای انسان است. اینها آیات غذا است؛ اما بسیاری از ما قادر نیستیم از قرآن به صورت نور استفاده کنیم. ناتوانی در استفاده از قرآن، خسارت های غیر قابل جبرانی را برای هر کس که چنین وضعیتی را داشته باشد، به همراه دارد. چرا؟

چون تنها قرآن است که «ان هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم»[6]؛ به بهترین راه ها هدایت می کند و اگر انسان نتواند از رمز و راز بهترین کتاب برخوردار باشد، می توانید فرض کنید، که چه اتفاقی برایش می افتد؟

تمام آیات قرآن نور، ذکر، بینه و تمام آیات قرآن هدایت است، تمام آیات قرآن محکم است، «احکمت آیاته»[7]؛ عزيزان من! تلاش­تان این باشد که با این کتاب پیوند برقرار کنید و آن را دریابید؛ ماه مبارک رمضان و بهار قرآن نزديک است،لااقل ماه مبارک رمضان را از قرآن خوب استفاده کنید، به درک مفاهیم قرآن بپردازید.

بعضی از آیات وقتی مراجعه می­کنیم به نظر می­رسد که این آیات حرفی و پیامی براي ما ندارد و محتوای آیه پیش پا افتاده به نظر مي­رسد. یکی از افتخارات من این است که همواره به من مراجعه می­کنند و شبهه مطرح می­کنند. این شبهه­ها و سؤالات، در رشد فکری من خیلی سهم دارد. چیزهایی که از زبان شما یا از جاهای دیگر، اشکال می­گیرند؛ می شنوم؛ موجب این می شود که دقت کنم، بهره زیادی می برم.

یکی از آیات که می­خواهم اینجا مطرح کنم؛ خدای متعال در قرآن می­فرماید:

«وأتوا البیوت من ابوابها»[8] ؛ وقتی می­خواهید وارد خانه­ای بشوید، از در داخل شوید.

این آیه وقتی به گوش ما می­خورد یا خودمان مستقیم می­رویم از قرآن مطالعه کنیم، به این آیه می رسیم، ترجمه­اش را نگاه می­کنیم، می­گوییم این آیه معنا ندارد، یا معنا دارد منتها معنایش خیلی پیش پا افتاده است.

می­گوید از در وارد شوید، الان مردم از لحاظ فرهنگی به این رشد و بالندگی و فهم و شعور رسیدند که مثلاً از پنجره وارد نشوند؛ بعد با خودمان می­گوییم این آیه حتماً مربوط به اعراب جاهلی است که سوسمار و ملخ می­خوردند و دختران­شان را زنده به گور می­کردند؛ اینهایی که رشد فکری­شان تا این اندازه بود که «اذا بشر احدکم بالانثی ظل وجهه مسودا و هو کظیم»[9]؛ وقتی به اینها بشارت داده می شد که خداوند به شما دختری داده، چهره شان از اندوه و حزن زیاد سیاه می­شد، «یتواری من القوم»[10]؛ خودشان را متواری می­کردند که شناخته نشوند که چه کسی در این جمع صاحب دختر شده است، ننگی بزرگ برای خودشان تلقی می کردند.

کسانی که پیغمبرصلی الله علیه و آله و سلم چقدر تلاش کرد که به اینها بفهماند، وقتی به در خانه کسی می­رسید-آن موقع خیلی از خانه­ها در نداشت که بسته شود، معدودی از خانه­ها در داشت- در بزنید.

می­فرماید: مثلاً پشت آن در باشید، «یا ایها الذین آمنوا لِیَستَأذِنُکُم ...»[11]؛ یا آیاتی که در سوره مبارکه نور می­فرماید: «یا ایها الذین آمنوا لاتَدخُلوا بُیوتاً غَیرَ بُیوتِکُم حَتّی تَستَأنِسوا و تُسَلِّموا عَلی أهلِها»[12]؛ همین طوری وارد خانه­های مردم نشوید، آن پشت بایستید و بگویید السلام علیک یا اهل البیت!

پیامبر پیغمبرصلی الله علیه و آله و سلم فرمود که اگر سلام نمی­گویی، آنجا بگو الله اکبر. امروزه می گویند یا الله. یا تسبیح بگویيد: سبحان الله سبحان الله، به این ترتیب نشان بدهید که فرد غریبه­ای در خانه آمده است. بعد «حتی تستأنسوا»[13]؛ اهل آن خانه به حضور شما انس بگیرند، غافلگیر نشوند و «تُسَلِّموا عَلی أهلِها»[14]؛ سلام کنید به اهل خانه.

کسانی که آموزش های فرهنگی شان این اندازه بود که اول بايد یاد بگیرند سلام کنند. اول سلام بعد کلام، دیگر امروزه اینها پیش پا افتاده شده است.

پس وقتی قرآن مراجعه می­کند، مثلا همین یک آیه: «واتوا البیوت من ابوابها»[15]؛ احساس می کند مطلب ندارد. آیه بعدی هم همین طور؛ احساسش این است که بالاخره قرآن انگار برای ما نیست، برای هدایت ما نیست. بگردیم دنبال آیات دیگری که وضعیت فرهنگی و اجتماعی ما را بیان کند.

در حالی که چنین نیست؛ همین آیه را ما بحث می­کنیم شاید تعجب کنید! عجیب است! این آیه چقدر قشنگ با ما حرف داشت ما بی اعتنا بودیم! وقتی به آیات قبل و بعد این آیه مراجعه می­کنیم و آیه را در ارتباط با آنها در نظر می­گیریم، می­بینیم تأکید قرآن روی این خانه ها نیست یا تنها این خانه ها نیست.

بلکه خداوند معتقد است هر چیزی در واقع، بیتی دارد؛ علم مثلاً بیتی دارد، علم، هدایت، عرفان و سعادت خانه­اي دارد؛ تیز هوش  بودن خانه­ای دارد؛ خوب درس خواندن خانه­ای دارد؛ حریف مشکلات زندگانی شدن خانه­اي دارد؛ این خانه در دارد! اگر توانستید در آن را پیدا کنید، از در وارد شوید، موفق می شوید، اگر نتوانستید در را پیدا کنید، پشت در می­مانید و نمی­توانید به آن مطلوبی که در نظر دارید برسید.

خلاصه معنای آیه این می شود: هر چیزی یک رمزی دارد، « وأتواالبیوت من ابوابها»[16]؛ هر چیزی یک کُد و فرمولی دارد. اگر توانستید رمز آن را باز کنید، موفق می­شوید.

مثلاً می­خواهیم درس­خوان شویم، درس خواندن همین­طوری که نیست، یک فوت و فن و یک رمزی دارد؛ به عبارت دیگر یک دری دارد، باید از درش وارد شد. یا می­خواهید عارف شوید، این عرفان بیت است؛ می­خواهید وارد بیت عرفان شوید، باید از درآن وارد شد، یعنی رمزش را باید پیدا کرد و از آن وارد شد.

پس آیه از این که محدود شود به این خانه ها و اين درها، در می­آید و یک قاعده کلی بیان می­کند.

خود نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، در سخنان خودشان این آیه را بیشتر باز کردند، حتماً شنیدید که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند- در دعای ندبه هم هست- «انا مدینة العلم وعلی بابها»[17]؛ فرمود این علم یک مدینه است، یک شهر است، یک خانه­اي است؛ این در دارد، کسانی که می­خواهند به اعماق دین ما بیایند، بايد راه را پیدا کنند. کسانی که می­خواهند با حقایق علوم نبوی آشنا شوند، ناگزیر از راه ولایت وارد شوند، بی ولایت نمی­توان وارد محبت نبوی شد. اینکه فرمودند: بدون ولایت نمی شود وارد شد، این یک مسئله تکوینی است یعنی امکانش نیست. خوب دقت کنید!

اینکه می فرمایند: هیچ کس نمی­تواند علوم نبوی را از غیر طریق ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام و اولادش به دست بیاورد، راه بسته است، باور کنید هرگز نمی­شود  با یوگا، وارد مدینه علوم نبوی شد؛ هرگز نمی شود با عرفان سرخ پوستی، این راه را طی کرد. هیچ گاه نمی­شود از طریق تصوف، اين راه را طی کرد. راهش همان راه علی و اولاد علی علیهم السلام است.

خُب پس قرآن به طور کلی فرمود: «واتوا البیوت من ابوابها»[18]؛ پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم این را ریزتر کرد و فرمود: «انا مدینة العلم و عَلیٌّ بابُها»؛ چقدر فردوسی قشنگ گفت از زبان پیغمبر!

   که من شهر علمم، علیم در است                               درست این سخن گفت پیغمبر است

   گواهی دهم کاین سخن راز اوست                            تو گویی دو گوشم بر آواز اوست[19]

این یک رازی بود که پیغمبر به ما گفت که اگر می­خواهید وارد مدینه علم بشوید، از راهش وارد شوید. انگار که خودم دارم با گوشهایم از پیغمبر می شنوم.

بعد شما می­آیید در دعای ندبه، این جمله نورانی را می­گویید: «این باب الله الذی منه یؤتی»[20]؛کجاست آن بزرگواری که در خداست؛ باب پروردگار است؟ آیا می­شود انسان با خدا مرتبط شود، از غیر طریق در؛ «أینَ بابُ الله الَّذی مِنهُ یُؤتی»؛ (منه یؤتی: از آن در باید وارد شد، یؤتی: داخل شد.)

با مراجعه به قرآن، به این دو واژه دقت کنید؛ یکی واژه ابواب و یکی واژه بیت؛ ببینید آیات دیگر قرآن، این دو واژه را چگونه به هم گره می­زند و حقایق را برای­مان بيان می­کند؟

در سوره مبارکه انعام یکی دو آیه عرض می­کنم خدمت شما؛ ببینید چقدر راهنمایی زیبا دارد!

می­فرماید: «و لَقَد أرسَلنا الی اُمَمٍ مِن قَبلِکَ فَأخَذناهُم بِالبَأساءِ و الضَّراءِ»[21]؛ ما نسبت به امت های پیشین، پیامبرانی فرستادیم، برای اینکه اینها بالا بیایند، قوی بشوند «اخذناهم بالبأساء والضراء»؛ برای اینها سختی هایی فراهم کردیم. «بأساء» ممکن است بلاها و مشکلات بیرونی باشد، «ضَرّاء» مشکلات داخلی و درونی باشد.

 

خلاصه اینکه برای اینها سختی هایی فراهم کردیم. پس بدون سختی نمی شود. اگر فکر می­کنید می توانید بدون رفتن در کانون های  خطر، به تکامل برسید؛ نه! خدا چنین چیزی نیافرید که بدون سختی، انسان تکامل پیدا کند. اگر واقعاً زندگی راحت و آسوده­اي دارید، بترسید از اینکه نکند خدا رها کرده باشد و نخواسته شما را بپرورد. «إنَّ اللهَ اذا أحَبَّ عَبداً غَتّاهُ بِالبَلاءِ غَتّاً»[22]

 هر که در این بزم مقرب تر است                                              جام بلا بیشترش می دهند[23]

بعد می­فرماید این کار را می­کنیم « لَعَلَّهُم یَتَضَرَّعون»[24]؛ چقدر قشنگ می­گوید این بلاها را فرستادیم! منظورمان چه بود؟ آیا شما را دوست نداشتیم؟ خیر؛ ما اینها را برای شما درست کردیم «لعلهم يتضرعون»؛ تا شما فروتن شوید و به پیشگاه ما بیایید و زاری کنید.

          درد آمد بهتر از ملک جهان                                             تا بخوانی مر خدا را در نهان[25]

درد این طوری است. خدا درد داد تا او را بخوانیم و إلّا همین طوری خدا را نمی­خوانیم؛ باید شوک وارد شود، سختی ها وارد شود تا خدا را بخوانیم.

پس می فرماید: این کار را کردیم تا شما زاری کنید؛ مردم این کار را نکردند. می­فرماید: « فَلَولا اذ جائَهُم بَأسُنا تَضَرَّعوا»[26]؛ چرا وقتی ما این کار را کردیم، شما به جای اینکه با ما ارتباط برقرار کنید، زار بزنید، کفر ورزیدید؟ برای چه این کار را کردید؟ چرا تضرع نکردید؟

«و لکن قَسَت قُلوبُهُم»؛ و لکن دل­های اینها سخت شد. «و زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیطانُ»[27]؛ شیطان امور و کارها را برای اینها تزئین کرد؛ فکر کردند راه درست را می روند. «فَلَمّا نَسوا ما ذُکِّروا به»[28]؛ خفته را می­شود بیدار کرد؛ اما کسی که خودش را به خواب می­زند، نمی­شود بیدار کرد. وقتی اینها نخواستند گوش بدهند، چه جریمه­ای کردیم؟ «فَتَحنا عَلَیهِم أبوابَ کُلَّ شَیءٍ»[29]؛ در های بدبختی، بدبختی هایی که انسان را به خدا نزدیک کند نه؛ بلکه بدبختی هایی مثل بی اعتقادی، مثل گناه، فساد؛ از این گونه مسائل را به سوی اینها باز کردیم.

حالا دقت کنید اینجا کلمه ابواب آمده؛ این ابوابی که در اين آيه آمده، درهای خانه های ما که نیست، پس چطور ابوابی است؟ خود قرآن راهنمایی می­کند که همه­اش این درها نیست.

وقتی خدا يک پیام می­دهد، پیامش را درک کنید؛ اگر درک نکنید، آن پیام را ضایع می­کنید. مشکلاتی به دنبالش می­آید.

خدا در قرآن می­فرماید: بعضی از شما پیش ما زار می­زنید، می­گویید: خدایا مثلاً به من پول و علم بده و ... « و مِنهُم مَن عاهَدَ الله لَئِن آتانا مِن فَضلِهِ لَنَصدّقَنَّ و لَنَکونَنَّ مِنَ الصّالحینَ»[30]؛ معاهده با خدا می­بندید، می گویید خدایا فقط تو بگذار من کنکور قبول بشوم، خدايا من مثلاً فلان موقعیت را داشته باشم، من علم داشته باشم! به خودت قسم علمم را رایگان در اختیار دیگران می­گذارم. خدايا به من پول بده، به خودت قسم من پولها را به دیگران هم می­دهم.

«و منهم من عاهد الله لئن آتانا من فضله»؛ اگر خدا از فضلش به من بدهد « لَنَصدّقَنَّ»؛ من هم به دیگران صدقه می­دهم. «و لَنَکونَنَّ مِنَ الصّالحین»؛ آدم خوبی می­شوم.

ببینید خدا چه فرمود: « فلما آتاهُم مِن فَضله»؛ خدا می­گوید وقتی من به اينها دادم « بَخِلوا به»؛ بخل می ورزند، نمی دهند.

چقدر از این حرف ها زدیم؟ نگوییم خدایا بده تا من بدهم. بگوییم خدایا توفیقش را به من بده که من بخواهم به دیگران بدهم، این هم توفیق توست نه فعل من.

« فَلَمّا آتاهُم مِن فَضله بَخِلوا بِه وَ تَوَلَّوا و هُم مُعرِضون فَأعقَبَهُم نِفاقاً فی قلوبهم الی یَومِ یَلقَونَهُ»[31]؛ این عمل و رفتارشان، دل­های اینها را دو رو کرد. دلهای اینها را از توحید درآورد.

«فَأعقَبَهم».می بینید نتیجه رفتار ما چه می شود؟

«فاعقبهم نفاقا فی قلوبهم الی یوم یلقونه» چرا؟ «بِما أخلَفوا اللهَ ما وَعَدوهُ و بِما کانوا یَکذِبون»[32]؛ به خاطر اینکه خودشان خلف وعده کردند، دروغ گفتند.

«ألَم یَعلَموا»؛ چقدر قشنگ می­فرماید: اینها ندانستند «انَّ اللهَ یَعلَمُ سِرَّهُم و نَجواهُم»[33]؛ اینها نمی­دانند خدا از همه چیز ما خبر دارد؟

به خدا می­گویند خدایا تو به ما بده ما هم می­دهیم؛ بعد که خدا مي­دهد، به دنبال انجام کار برنمی­آیند، وقتی برنیامدند؛ جریمه­اش دل نفاق دار است؛ یعنی گاهی این طرفی و گاهی آن طرفی می­شود. گاهی حال دارد، گاهی بی­حال است. دل نفاق پیدا می­کند. دل منافق چطوری است؟ گاهی دل سوی خدا دارد، گاهی اوقات هم پشت به سوی خدا دارد؛ دل منافق شده است.

یک آیه دیگر مي­خوانيم «وأتوا البیوتَ مِن أبوابها»[34]؛ بیشتر روشن شود.

در سوره مبارکه اعراف می فرماید: «انَّ الَّذینَ کَذَّبوا بِآیاتِنا وَاستَکبَروا عَنها»؛ اینهایی که تکبر می ورزند، «لاتُفَتَّحُ لَهُم ابوابُ السَّماءِ»[35]؛ درهای آسمان به سوی اینها باز نمی شود.

درهای آسمان، رحمت، برکت، مغفرت، هدایت، سعادت، عرفان، خوشبختی، لذت، ابتهاج، سرور، باب­های آسمان به سوی اینها باز نمی­شود؛ کدام درها؟ کدام آسمان؟ همان آسمانی که از آن وحی می­آید، به دیگران وحی می­شود، الهام می­شود، برای دیگران کشف و شهود می­شود؛ به اینکه می­رسد، خار می­شود.

 باران که در لطافت طبعش خلاف نیست                در باغ لاله روید و در شوره زار خس[36]

«ولایَدخُلونَ الجَنَّةَ حَتّی یَلِجَ الجَمَلُ فی سَمِّ الخِیاط»؛ خدای متعال می فرماید امکان ندارد اینها وارد بهشت بشوند مگر اینکه شتر با بار از سوراخ سوزن بگذرد. خُب عبور شتر از سوراخ سوزن را در خواب شب هم نمی توانیم ببینیم. «و کذلک نجزی المجرمین»[37]؛ ما اینگونه با مجرمین برخورد می­کنیم.

باز در جای دیگر می فرماید: «مَثَلُ الَّذینَ اتَّخَذوا مِن دونِ اللهِ اولیاءَ»؛ آنهایی که می روند پناه به غیر خدا می برند؛ مَثَل اینها «کَمَثَلِ العَنکَبوتِ اتَّخَذَت بَیتاً»؛ مثل عنکبوتی می­ماند که خانه می سازد؛ « و إنَّ أوهَنَ البُیوتِ لَبَیتُ العَنکبوتِ»[38]؛ سُست ترین خانه ها، خانه عنکبوت است. بيت ديگر بیت العنکبوت است؛  این هم یک خانه!

خُب پس معانی بیت و باب را ملاحظه فرمودید. شاید صدها آیه داریم. ذهن را فقط به سمت معارف ببرید، همین مسائل عادی را ملاحظه کنید.

در سوره مبارکه نساء می فرماید: «و مَن یُهاجِر فی سَبیلِ الله یَجِد فی الأرضِ مُراغَماً کَثیراً وَ سعَةً»[39]

در آیات قبل می­فرماید: اگر نمی­توانید ایمان­تان را حفظ کنید، هجرت کنید و بروید. « الذینَ تَتَوَفّاهُمُ المَلائِکَةُ ظالِمی أنفُسهم قالوا فیمَ کُنتُم قالوا کُنّا مُستَضعَفینَ فی الارض قالوا ألَم تَکُن أرضُ اللهِ واسعَةٌ فَتُهاجِروا فیها»[40]؛ یک چیز می­خواهم به شما بگویم. فرشتگان می­گویند: مگر زمین خدا وسیع نبود که شما مهاجرت کنید در زمین؟ بعد می­فرماید: « و مَن یُهاجِر فی سبیلِ الله یَجِد فی الارضِ مُراغماً کَثیراً و سعَةً»[41]؛ اینهایی که راه می افتند؛ چقدر زیباست!

ننشینید و فکر کنید، بلکه راه بیفتید و فکر کنيد. قرآن می­گوید راه بیفتید، فکر کنید؛ «قُل إنَّما أعِظُکُم بِواحِدَةٍ»؛ خدا می فرماید من می خواهم شما را یک نصیحت بکنم. حالا ببینید اين چه چیزی هست! باید خیلی قیمتی باشد، باید جواهر باشد. خدا می فرماید: «ان تقوموا لله»؛ برای خدا قیام کنید، حرکت کنید «ثُمَّ تَتَفَکَّروا»[42]؛ بعد فکر کنید، نه اینکه نشستید دارید فکر می­کنید.

 در این آیه طور دیگر می­فرماید: «و من یهاجر فی سبیل الله»؛ آنهایی که راه می افتند « یجد فی الارض مراغماً کثیرا»؛ پناه گاه های فراوانی پیدا می­کنند.

اول که سر جای­شان نشسته اند، چیزی به ذهن­شان نمی­آید، اصلاً چطور ممکن است؟ کجا بروم؟ می رود حافظ بی­دل به تولّای تو خوش[43] 

«یجد فی الارض مراغماَ کثیراَ»؛ گشایش ها می­یابند.

«و مَن یَخرُج مِن بَیته مُهاجِراً الی الله و رَسولِهِ ثُمَّ یُدرِکهُ المَوتُ فَقَد وَقَعَ أجرُهُ عَلَی اللهِ»[44]؛ اینجا بیت به چه معناست؟ بیت را در یک معنای عمیق تری استفاده کرده؛ از وضعیت فعلی دل­تان بگذرید. از بیت نفس، خانه نفس مهاجرت کنید؛ وقتی از خانه نفس مهاجرت می­کنید، این قدر جای عالی پیدا خواهید کرد.

باید ذهن­تان را متوجه واژه دیگری کنید،آن واژه اهل بیت است. اهل بیت چه کسانی هستند؟ کسانی که اهل و مُراودین و وابستگان آن خانه هستند؛ کدام خانه؟ کدام بیت است؟ بیت الهی، بیت رستگاری، بیت پاکیها.

خدای متعال در سوره احزاب، در مورد این بیت می فرماید: بیت پاکی هاست. «إنَّما یُریدُ اللهُ لِیُذهِبَ عَنکُمُ الرِّجسَ اهلَ البَیت و یُطَهِّرُکُم تَطهیراً»[45]؛ این خانه ای است که خانه پاکی است. ناپاکی و آلودگی آنجا راه ندارد.

«واتواالبیوت من ابوابها»[46]؛ کدام بیت است؟ همین اهل البیت است و ما می­خواهیم وارد این بیت شویم؛ می­خواهیم اهل بیت شویم. این بیت چیست؟ بیت پاکی ها.

از لحاظ ظاهری اهل بیت همان 13 نفر هستند؛ اهل بیت پیغمبرصلی الله علیه و آله و سلم، امیرالمؤمنین علیه السلام و حضرت زهرا سلام الله علیها و یازده فرزندان­شان علیهم السلام؛ اینها سران اهل بیت هستند.

حالا چند نفر دیگر هم هستند حضرت زینب سلام الله علیها، حضرت عباس ولی دیگر از لحاظ ظاهری همین13، 14، 15 نفر هستند؛ دیگر بیشتر نیستند. این از لحاظ ظاهری است؛ یعنی ما موظف هستیم به لحاظ شرعی این­گونه معتقد باشیم که اهل بیت این 13 نفر هستند.

اما از لحاظ معنوی اهل بیت 13 نفر نیستند. همه کسانی که تلاش و کوشش نورانی می­کنند برای پاکسازی سِرّشان، برای طهارت روح خودشان؛ می­توانند وارد این بیت شوند.

مگر نشنیدید که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: « سَلمانٌ مِنّا اهلَ البیت»؛ سلمان که جزء این 13 نفر نیست؛ سلمان با تلاش و کوشش خودش را کجا رساند؟ شد اهل بیت؛ یعنی وارد این خانه شد. عجیب است وقتی وارد این خانه شد، محرم شد؛ به لحاظ روحی محرم شد. مهم همین است که انسان به لحاظ روحی محرم اولیاء بشود.

خُب حالا اگر ما خواستیم به آنجا برسیم چه باید بکنیم؟ دفعه پیش مطرح کردیم که نمی­خواهد چله بگیرید، اربعین بگیرید که به ملاقات حضرت برسید، اگر ما تلاش کنیم، خوب بشویم، مجاهدت کنیم، ریاضت به معنای درستش برگزار کنیم؛ خود حضرت ولی عصر به دیدن­مان می آید. این یک حقیقتی است، گاهی اوقات علامتی می گذارد که ما آمدیم و گاهی اوقات علامت نمی گذارد، صلاح نیست علامتی بگذارد؛ به ما بفهماند که آمد داخل مجلس ما.

حالا نکته جدیدی می­خواهم مطرح کنم و روی آن تکیه کنم که ما می­توانیم محرم حضرت شویم.

این قدر مردها هستند که دل­شان می خواهد محرم حضرت زهرا سلام الله علیها شوند و این قدر خانم ها هستند که دوست دارند محرم حضرت ولی عصر علیه السلام باشند، فقط کافی است که انسان وارد آن بیت بشود دیگر؛ اهل آن خانه بشود؛ اهل خانه که شد، محرم­شان مي­شود. چگونه می شود وارد آن خانه شد؟ این را آیه 33 احزاب توضیح داده: «با طهارت»؛ صد دفعه با خودتان بگویید با طهارت.

طهارت در چه چیزی؟ در زبان؛ انسان تلاش می­کند، زبانش کسی را  نگزد؛ تلاش می کند  با این زبان حرف نادرست نزند؛ تلاش می­کند غیبت نکند؛ با این زبان ملامت نکند؛ اصلا ظاهراً به جاهای دیگر نمی رسد؛ گویا ما همین طهارت زبان را بحث کنیم، سعادت­مان تأمین شده است. با این زبان تهمت نزند؛ تحقیر نکند؛ شوخی بی­مورد نکند؛ با این زبان بر دیگری عیب نگیرد؛ مذمت نکند؛ ناسزا نگوید. این می شود طهارت زبان.

طهارت دست همین طور، در روایت دارد که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم هرگز کسی را نزد؛ در جنگ نه؛ جنگ یک مقوله است؛ همسر و فرزندانش را هیچ وقت نزد و نه هیچ کس دیگر را؛ این طهارت دست است. هرگز با دستش یک اشاره ناباب نباید بکند؛ با دستی که می­تواند نوازش کند، دستی که می­تواند نشانه هدایت باشد، چرا چیز دیگری باشد؟

با این طهارت ها نیاز دارد به اینکه خودش را پایبند و مقید کند؛ خودش را کنترل کند؛ گاهی اوقات زمینه­های آلودگی خیلی فراهم است؛ یعنی انسان به راحتی می تواند عصبانی شود و از درون هم آماده است؛ واقعاً دلش می­خواهد عصبانی شود ولی آنجا خودش را نگه می دارد، خویشتن­داری می­کند؛ عزيزان من! همان لحظه خویشتن­داری سکوی پرش است؛ این­طور نیست که بعد از اینکه خویشتن­داری صورت گرفت، به شما جایزه بدهند؛ خیر همان که شما خودداری می­کنید، این خودداری کردن در واقع شمارش معکوس این پرواز است، آماد ه پرواز می­شوید؛ می­شوید اهل بیت. اهل بیت روحی، اهل بیت معنوی.

لذا می­بینید قرآن مجید پسر نوح را می­گوید: « قال یا نوح إنَّهُ لَیسَ مِن أهلِکَ»[47]؛ آن اهل تو نیست ولی از آن طرف، کسانی که به تو ایمان آوردند، اندیشه­ها و عقاید تو را دارند، می­شوند اهل بیت.

حالا واقعاً دوست داریم اهل بیت ولی عصر علیه السلام باشیم؟

- این چه معنای زیبایی است. آخر این حقایق را برای چه گذاشتند؟

- تلاش کنید، کوشش کنید با پاکی ها.

با پاکی ها در همه چیز،  در رفتارمان؛  از زبان  شروع کنید، از نگاه شروع کنید، از اندیشه شروع کنید، از دست، از پا شروع کنید. از گوش شروع کنید. گاهی ممکن است یک تلفن آلوده باشد، گاهی تلفن را برمیدارید، می­خواهید شماره بگیرید، آن شماره آلوده است، شماره نگیرید. گاهی گوشی را برمی­دارید می بینید کسی دارد حرف بی­ربط می زند، مستانه حرف می­زند و می خواهد ارتباط ناسالم برقرار کند، درنگ نکنید با یقین- خدمت شما عرض می­کنم شجاعانه و بی باکانه- آن گوشی را بگذارید. حرف های بی­ربط دل انسان را کدر می­کند. اینها همه بهانه است برای اینکه دوست تلفنی پیدا کنید.

فلان کتاب را نخوانید؛ مگر ما کتب ضاله نداریم؟ یک کتاب داستانی یا رمان است، بعد از اینکه می خوانید، می­بینید اثر گذاشت، آن کتاب را نخوانید از اولش؛ می بینید که یواش یواش دارد روابط ناسالم، عشق و عاشقی و این طور چیزها را بیان می­کند، کتاب را ببندید؛ این طهارت می­شود؛ اگر می خواهید واقعاً سالم باشید.

یا دارید از جلوي مغازه­ای رد می­شوید، آنجا چند تا عکس گذاشته برای جلب و جذب مشتری، می بینید سالم نیست، نگاه نکنید. پشیزی برایش قائل نشوید. شما حیف هستید که خیره شوید به آن عکس نگاه کنید؛ هر هوسی که به وجود می آید، وقتی آن هوس را کنترل کنید، وقتی می­خواهید مهارش کنید؛ این تلاش برای مهار کردن یعنی گام گذاشتن در طهارت. دمِ دست است، باور کنید دور نیست!

امیدوارم خود حضرت ولی عصرعلیه السلام به ما توفیق بدهد، ما از اهل بیتش باشیم. دیگر آنجا راحت رفت و آمد داشته باشیم؛ برویم و بیاییم و هیچ کس نفهمد؛ هیچ کس هم نمی داند.

عرفا آن­قدر چیزها دریافت می­کنندکه یکی از آن را هم به ما نمی­گویند. حتی چشم اینها خبردار نمی شود که دهان اینها چه می­خورد. دهان اینها خبردار نمی­شود که چشم اینها چه دید، چرا ما آن طوری نباشیم؟ گاهی سرریز می­کند، در می رود، یک چیزهایی به آدم می­گویند. چرا ما از آنها نباشیم؟ آیا آنها برای دیگران است، خیر باور کنید برای تک تک شماست.

خدا به حق ولیش امام زمان علیه السلام این توفیق را به همه ما مرحمت بفرماید که از اهل بیت حضرت باشیم و هر روز چشیدنی های فراوان داشته باشیم، دیدنی های فراوان داشته باشیم، شنیدنی های فروان داشته باشیم.

بحث اخلاق، جلسه5؛ حجت الاسلام و المسلمین استاد سائلي؛ تاريخ: 9/8/81

 



[1] - کلیات مثنوی معنوی، جلال الدین محمد مولوی، چ پانزدهم، 1382 ، تهران، دفتر اول، ص 86

[2] - کلیات مثنوی معنوی، جلال الدین محمد مولوی، چ پانزدهم، 1382 ، تهران، دفتر اول، ص 86

[3] - سوره نساء(4) آيه 174

[4] - سوره کهف (18) آیه 29

[5] - سوره حاقه(69) آيه 32- 3

[6] - سوره اسراء(17) آيه 9

[7] - سوره هود(11) آيه 1

[8] - سوره بقره(2) آيه 189

[9] - سوره نحل(16) آيه 58

[10] - سوره نحل(16) آیه 59

[11] - سوره نور(24) آيه 58

[12] - سوره نور(24) آيه 27

[13] - سوره نور(24) آيه 27

[14] - سوره نور(24) آيه 27

[15] - سوره بقره(2) آيه 189

[16] - سوره بقره(2) آیه 189

[17] - مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی، دعاي ندبه، ص 883

[18] - سوره بقره(2) آيه 189

[19] - شاهنامه فردوسي

[20] - مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی، انتسارات آستان قدس، دعاي ندبه

[21] - سوره انعام(6) آيه 42

[22] - اصول کافی، مرحوم کلینی، ترجمه سید جواد مصطفوی، کتاب ایمان و کفر، باب شدت   حدیث6، ص 352،

[23] -

[24] - سوره انعام (6) آیه 42

[25] - کلیات مثنوی  معنوی، جلال الدین مولوی، چاپ پانزدهم 1382، نشر طلوع، دفتر سوم، ص 341، بیت 204

[26] - سوره انعام(6) آیه 43

[27] - سوره انعام(6) آیه 43

[28] - سوره انعام(6) آیه 44

[29] - سوره انعام(6) آیه 44

[30] - سوره توبه (9) آیه 75.

[31] - سوره توبه (9) آیه 77-76

[32] - سوره توبه (9) آیه 77

[33] - سوره توبه (9) آِه 78

[34] - سوره بقره (2) آیه 189

[35] - سوره اعراف (7) آیه 40

[36] -

[37] - سوره اعراف آیه 40

[38] - سوره عنکبوت (26) آِه 41

[39] - سوره نساء آبه 100

[40] - سوره نساء (4) آیه 97

[41] - سوره نساء (4) آیه 100

[42] - سوره سبا (34) آیه 46

[43] - دیوان حافظ، شمس الدین حافظ، گردآورنده حسینعلی یوسفی، نشر روزگار، چ اول، 1381، تهران، غزل شماره 288، ص 451

[44] - سوره نساء (4) آیه 100

[45] - سوره احزاب (33) آیه 33

[46] - سوره بقره (2) آیه 189

[47] - سوره هود (11) آیه  46