سایه عرش الهی(1)

رای دهی:  / 3
ضعیفعالی 

بنابرنقل مرحوم كليني در اصول كافي، روايتي است كه خيلي معنادار است و مربوط به همين بحث ماست. پيامبر عظيم الشأن صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «ثلاثُ خِصالٍ مَن كُنَّ فيه لَو واحِدَةٌ مِنهُنَّ كانَ في ظِلِّ عَرشِ اللهِ يَومَ لاظِلَّ الا ظِلُّهُ»[1]؛ سه خصلت است كه اگر كسي اين سه خصلت را داشته باشد يا حتي يكي از اينها را داشته باشد، زير سايه عرش پروردگار قرار مي­گيرد؛ روزی كه هيچ سايه­اي جز سايه عرش الهي نيست؛ يعني هيچ سايه­اي از رحمت نیست كه انسان بتواند به آنجا پناه ببرد از هراس، نگراني، دغدغه­ها و از عذاب برهد؛ جز سايه پروردگار؛ و سايه پروردگار هم فرمود براي كسي است كه يا اين سه خصلت را داشته باشد و يا يكي از آنها را داشته باشد.

من خصلت سوم را مي­خواستم عرض كنم كه مربوط به بحث­هاي ماه شعبان است ولي آن دو خصلت را هم در حد ترجمه ذكر مي­كنم:

اولي اين است كه فرمود: «رَجٌلٌ اعطَي النّاسَ في نَفسِهِ ما هُوَ سائِلُهُم»[2]؛ آنچه را كه از ديگران مي­طلبد، دوست دارد كه ديگران در رابطه با او انجام دهند و با او اين­طور باشند؛ او هم با دیگران همان­طور باشد.

 

اين­قدر انتظارات­مان بي حد و حصر است كه واقعاً دوست داريم اگر سر طرف را بريديم، به ما چيزی نگويد؛ دوست داريم اگر يك وقتي عصباني شديم، طرف مقابل عصباني نشود؛ اگر حرف بدي زديم، او نشنيده بگيرد؛ دوست داريم بالاخره هر كاري كرديم، او به رخ ما نكشد. هر آنچه را دوست داريد ديگران نسبت به شما اعمال كنند، شما نسبت به ديگران اعمال كنيد. مثلاً دوست داريم وقتي خسته­ايم، ديگري جايش را به ما بدهد؛ وقتي می­خواهیم مرخصي  بگيريم، به ما راحت مرخصي بدهند؛ اگر جایي رفتيم و چيزي درخواست كرديم، زود به ما بدهند و ده­ها مسئله ديگر.

خيلي از خانم ها آدم­هاي خوبي هستند، منتها اشكالاتي درخانواده پدري مادري يا خانواده زن وشوهري شان، وجود دارند؛ مراجعه مي­كنند، درد دل مي­كنند؛ وقتي آدم اينها را خوب بررسي مي­كند، مي بيند كه همه آنها مي­خواهند مثلاً پدر و مادر خوب بشود؛ مي­خواهد شوهر خوب بشود؛ بچه خوب بشود؛ بعد به لطف خوب شدن اينها، ايشان هم خوب شود؛ يعني آنها خوب بشوند، اينها را هم بكشند و ببرند. اين اصلاً راهش نيست؛ اين يك آرزويي است، حالا ممكن است براي كسي به وجود بيايد، ممكن است به وجود نيايد، اصلاً قابل توصيه وتجويز نيست؛ اين راه را نمي­شود به ديگران نسخه پيچيد كه اگر مي­خواهيد خوب شويد، اگر مي­خواهيد يك جايي آباداني پيدا شود، ديگران خوب بشوند، بعد شما خوب بشويد؛ اين آن چيزي نيست كه ما را تحت ظل عرش خدا ببرد؛ آنهايي كه مي­خواهند در ظل عرش خداوند بروند؛ آنها اين ويژگي را ندارند؛ آنها مي­گويند پدر و مادر ما بد است، همسر ما بد است، فاميل ما بداست؛ خُب بدتر از فرعون كه نيست؛ می­گويند بدتر از فرعون است، خب بدتر از فرعون باشد؛ ما چه وظيفه­اي پيدا مي­كنيم؟

اتفاقاَ آنهايي كه در موقعيت اين­طوري قرار مي­گيرند، امتحان اينها خيلي شيرين­تر از كساني است كه در موقعيت هاي دلخواه قرار مي­گيرند؛ آنهايي كه در موقعيت­هاي دلخواه قرار مي­گيرند؛ غالباً نمي­توانند امتحان خدا را خوب پس بدهند.

مثل ثروت و فقر مي­ماند؛ تعداد فقرايي كه امتحان­شان را خوب پس مي­دهند، به مراتب بيشتر از تعداد ثروتمنداني است كه امتحان­شان را خوب پس دهند؛ هم فقر امتحان خداست و هم ثروت؛ نه فقر بر ثروت برتري دارد و نه ثروت بر فقر؛ هر دو ابزار آزمايش است؛ خدا یکی را به فقر آزمايش مي­كند، يكي را به ثروت؛ غالباً فقيرها موفق­تر هستند تا ثروتمندها.

هم سلامتي آزمايش است، هم مريضي؛ نه سلامتي علامت اين است كه مورد لطف خدا قرار گرفتيم؛ نه مريضي علامت اين است كه از ساحت خدا دور شديم؛ هيچ دلالتي ندارد، هر دو ابزار آزمايش است؛ شما ببينيد چند درصد آنهايي كه سالم هستند از امتحان سالم بیرون مي­آيند؟ اينهايي كه سالم هستند، از امتحان مريض بيرون مي­آيند؛ آنهايي كه مريض هستند، از امتحان سالم بيرون مي­آيند.

حالا بياييد چند متحان ديگر، مثلاً چند نفر آنهايي كه خوش استعداد هستند، امتحان خدا را خوب پس مي­دهند؟ چند نفر آنهايي كه كم استعداد هستند؟ كم استعدادها معمولاً در خانه خدا مي­نالند.

چند نفر زيبا هستند كه امتحان خدا را خوب پس مي­دهند؟ چند نفر زيبا نيستند و امتحان خدا را خوب پس مي­دهند؟ آدم در صدش را نگاه كند، آنهايي كه زيبا هستند، كمتر موفق مي­شوند.

من نمي­خواهم فرهنگ فقر، مريضي و زشتي را تبليغ كنم؛ به هيچ وجه! نه همه ما بخواهيم كه ثروتمند باشيم، از ثروت­مان خوب استفاده كنيم؛ نه فقير باشيم دست­مان را دراز كنيم به سوي ديگران؛ همه­مان از خدا بخواهيم كه سالم باشيم، دعاها به ما ياد دادند.

 من اين را نمي­خواهم تبليغ كنم؛ مي­خواهم خطر آن قسمت را بگويم؛ حالا آنهايي كه در خانواده خوب هستند، درصد موفقيت آنها نوعاً پايين­تر است از درصد موفقيت آنهايي كه در خانواده­هاي نابسامان هستند؛ به هر جهتي آن امتحان شيرين تر و اجر و پاداشش سنگينتر است.

نگاه كنيد ما از پيامبر بالاتر داريم؟ فرزندانش يكي پس از ديگري مي­ميرند، چقدر براي پيامبر سخت است، فقط يك فرزندش باقي مانده، شش فرزندش از دنيا مي­رود. ما اين­طور سختيها نداريم. چه كسي مثل پيامبر است که همسران آن طوري دارد؟ عايشه،حفصه، دختر عمر و دختر ابوبكر كه اذيتش مي­كردند؟ كدام كس است كه عمويي مثل عموي پيغمبر داشته باشد؟ مثل ابولهب اين قدر لجوج؟ کداميك از عموهاي ما ابولهب است كه كار به آنجا بكشد كه سوره اي براي او نازل شود و وعده عذاب آخرت را در حالي كه هنوز زنده است و مي­تواند توبه كند، خدا مي­گويد نه ديگر تمام شد.

پس ما نه يك چنين خانواده­اي داريم، نه چنين عمويي داريم؛ خيلي شرايط ما بهتر است. آن امتحانات شيرين است مواظب باشيم؛ باز هم توجه كنيد، نمي­گويم از خدا بخواهيم خدايا يك عموي ابولهبي به من بده؛ بچه­هاي مرا بميران يكي پس از ديگری؛ نه چنين چيزي غلط است؛ ما همه مي­خواهيم عموي مؤمن و خوب داشته باشيم؛ فرزندان زنده و سالم داشته باشيم؛ 120 سال عمر كنند؛ اين خیلی فوق العاده است ولي بايد تلاش كنيم.

دومین خصلت مي­فرمايد: «لَم يُقَدِّم رِجلاً و لَم يُؤَخِّر رِجلاً حَتّي يَعلَمَ أنّ ذلكَ للهِ رضاً»[3]؛ يك قدم جلو نگذارد و يك قدم عقب نگذارد، مگر اينكه علم داشته باشد كه خدا در اين كار از او راضي است؛ یعنی هيچ كاري را انجام ندهد و هيچ چيزي را ترك نكند؛ مگر اينكه رضایت خدا را احراز كند؛ نه اينكه بگويد انشاءالله خدا راضي است.

هيچ چيز در قيامت نيست الا اينكه در دنيا ظهور دارد؛ اگر مي­گويم شما اين سه خصلت را داشته باشيد، زير سايه عرش خدا قرار مي­گيريد، يعني در همين دنيا زير سايه عرش خدا قرار گرفته و زير سايه عرش بودن را لمس و درك مي كند. جايي­كه آفتاب گناه است، آفتاب غفلت و عدم رضايت خداست، آنجا حضور پيدا نمي­كند؛ اين را آدم درك مي­كند.

مورد سوم سخت­تر از مورد قبل است: «رَجُلٌ لَم يُعَیِّب أخاهُ المُسلِم بِعَيبٍ حَتّي يَنفي ذلك العَيبَ عَن نَفسِهِ»[4]؛ اصلاً و ابداً از كسي عيب نمي­گيرد.

خُب اگر عيب نگيريم، پس جامعه چه مي­شود؟ جامعه عيب هايش بماند؟ مي­فرمايند آخر تو چطور مي­خواهي عيبها را از بين ببري؟ تو خودت ميكروب عيب و ويروس عيب را داري با خودت حمل مي­كني؛ چطور مي­خواهي عيب را برطرف كني؟ امام مي­فرمايد آري همه­مان وظيفه داريم عيب را از بين ببريم؛ اما كسي كه مي­خواهد عيبی را برطرف كند، باید ابتداءً آن عيب را از خودش دور كرده باشد، بعد براي از بين بردن آن عيب اقدام كند. واقعيت هم همين است؛ يعني كساني توانايي از بين بردن عيب را دارند كه خودشان تعلق خاطري نسبت به آن عيب نداشته باشند؛ امام فرمود «حتي ينفي» مگر كسي كه نفي كرده باشد «ذلك العيب عن نفسه»؛ آن عيب را از خودش دور كرده باشد، او مي­تواند برود تذكر بدهد؛ خوب تذكرش هم انصافاً دلنشين خواهد بود.

اميرالمؤمنين (ع) در نهج البلاغه فرمود: «اكبر العيب أن تعيب ما فيك مثله»[5]؛ بزرگترين عيب آن چيزي است كه در خود داري و بر ديگران عيب بشماري. وقتي كه تو آن عيب را داري، اقدام مي­كني كه ديگري آن عيب را از خودش دور بكند، اين شرايط كافي براي از بين بردن عيب نخواهد بود؛ حالا اگر عيب را زياد نكند، كم هم نمي­كند؛ اصلاً سنت خداست؛ كسي كه خودش عيبی را دارد، نمي تواند آن عيب را از بين ببرد، براي از بين بردن يك عيب بايد خودمان عاري از آن عيب باشيم. خداي من گواه است كه اگر ما هيچ درس اخلاقي نداشته باشيم و فقط اين روايت را فقط عمل بكنيم، تمام است ديگر. برويم اين روایت را يادداشت كنيم و هر روز كه مي خواهيم از خانه بيرون بياييم، از خواب بيدار می شويم اين را نگاه كنيم. اين بشود منشور رفتار ما، بشود آئين نامه زندگی ما.

اينها يك شيوه جديد در امر به معروف و نهي از منكر است. اين شيوه­هاي رايج و متداول جوابگو و نتيجه بخش نيست؛ مي­بينيد برادري یا خواهری داريد، نماز نمي­خواند؛ يكي از اعضاي خانواده آن­طور استانداردي كه بايد باشد، نيست؛ مي­آيند سئوال مي­كنند؛ بالاي صد مورد پيش آمده كه سئوال می­کنند ما چه كار كنيم كه او نمازخوان بشود؟

امام بزرگوار در بحث امر به معروف و نهي از منكر در تحرير الوسيله، جلد 2 مي­گويد: آمرين به معروف و ناهين از منكر خيلي بايد دقت كنند؛ بسا آن كسي را كه امر به معروف و نهي از منكر مي­كنند، در واقع بهتر از خودشان باشد؛ مورد توجه خدا باشد؛ هرچند كساني باشند كه گناهان كبيره انجام بدهند و البته آن گناهان كبيره آنها مورد رضاي خدا نيست ولي آنها ده­ها چيز داشته باشند كه مورد رضاي خدا باشد؛ در مجموع امتيازبندي كه مي­كنند او محبوب خدا باشد. اين آمر چقدر بايد مواظب باشند كه احترام آنها را از دست ندهند.

بله اين كجا و اين كه سرمان را مي­اندازيم پايين و مي­رويم جلو، مي­خواهيم امر به معروف كنيم؛ منكرسازي مي­كنيم و معروف زدايي؛ و بعد امام ادامه مي­دهد: شايد تويي كه امر به معروف و نهي از منكر مي­كني، دهها عيب داشته باشي كه بر خودت هم پوشيده باشد. منظور امام چيست؟ امر به معروف و نهي از منكر را تعطيل كنيم؟ نه منظور امام اين است كه مواظب باشيد به اينكه او دروغ گفته، تو اينجا دروغ نگفتي؛ فكر نكن يك سر و گردن از او بالاتري؛ نه مواظب باش با احترام سخن بگو.

در بحث بعثت انبياء چند چیز ذكر مي شود؛ يكي بحث تعليم و يكي بحث تربيت است. در بحث تعليم مي­گويند كه ممكن است پيامبر معصوم نباشد، خودش آلوده باشد ولي يك چيزهايي به ما ياد بدهد، مي­گويند: نفسِ تعليم عصمت لازم ندارد؛ در بخش تعليم اشكالي ندارد كسي چيزي بياموزد ولي خودش به آن پايبند نباشد ولي در مقام تربيت امكان ندارد؛ لذا گفته­اند پيامبر بايد معصوم باشد.

اصلاً كسي كه مي­خواهد تأديب و تربيت كند، مي­خواهد به انسان طهارت بدهد، تزكيه كند؛ امكان ندارد که خودش اينگونه نباشد ولی بتواند اين كار را به وجود بياورد. نمي­گويم نمي­تواند از تهذيب و تزكيه حرف بزند، چرا مي­تواند ولي تهذيب نمي­تواند ايجاد كند.

حالا شما مي­خواهيد فرزندان بالفعل و بالقوه­تان را داراي يك سري از ويژگيها قرار بدهيد؛ تا خودمان نداشته باشيم، نمي­شود. مي­خواهيد به بچه بگوييد تو چرا نسبت به كوچكتر عصباني مي­شوي؟ يكي نيست به ما بگويد تو هم كه نسبت به ما عصباني مي­شوي؟ چطور مي­خواهيم آموزش بدهيم؟

گاهی شما يك گناهي را در خلوت انجام می­دهيد، اصلاً بچه­هاي­تان نمی­فهمند. اي خداي بزرگ! اينها از قوانين هستي است؛ اداي آدم­هاي خوب را هم درمي آوريد و داريد اينها را تربيت مي­كنيد و فكر مي­كنيد براي تربيت همين ظواهر كافي است؛ ديگر لازم نيست ما باطن خودمان را درست كنيم. اگر مي­خواهيم گناهي انجام بدهیم، دادي بزنيم، دعوايي بگيريم؛ بچه­ها را مي­فرستيم اتاق ديگر خودمان در اتاق ديگری دعوا مي­گيريم. بچه ها هم اصلاً دعوا و خشم ما را نبينند؛ اگر يك گناه اينطوري انجام بدهيد و تا آنجايي كه مواظب هستيد بچه ها نفهمند و بعد فكرتان اين باشد كه رفتارتان با بچه­ها درست است و مي­توانيد آنها را تربيت كنيد؛ خدا گواه است، سنت است، از قوانين هستي است؛ بچه­ ها همان گناهي را كه شما در خلوت انجام مي­دهيد، جلوی شما انجام مي دهند. خودتان هم تعجب می­کنید که اينها را از كجا ياد گرفته­اند؟ بچه پنج يا شش ساله، تماماً خانه است، بيرون هم نميرود كه بگويم از بيرون ياد مي­گيرد. بوي تعفن گناه به روح او مي­رسد، روح او را آزرده مي­كند و روح وقتي كه مي­آيد در مرحله جسم، در بدن، این­طوری ظهور پيدا مي­كند.

اصلاً آيه قرآن داريم؛ آنهايي كه با بچه هاي يتيم بدرفتاري مي­كنند، بترسند از اينكه سر خودشان هم اين بلا خواهد آمد: « وليَخشِ الَّذينَ لَوتَرَكوا مِن خَلفِهِم ذُريَّةً ضِعافاً خافوا عَلَيهم»؛ آنهايي كه بچه دارند، بايد بترسند که با بچه­هاي ديگران بد رفتاري نكنند كه سر خودشان هم مي­آيد.

حالا اي پدر و مادرها اگر مي­خواهید فرزندان خوب داشته باشید، اگر مي­خواهيد بچه­هاي­تان بهتر از شما باشند؛ بايد نه تنها در مقابل فرزندان، بلكه در باطن و خلوت هم گناه نكنید.

خوب حالا برگرديم به سؤال؛ مي­پرسند چه كنيم او نمازخوان بشود؟ چه كنيم همسر و پدر و مادرمان خوب بشوند؟

با توجه به اين امر به معروف و نهي از منكر؛ اين چيزهايي كه عرض كردم، راهش اين است:

اولاً از سرمان بيرون كنيم كه ما بخواهيم اينها را درست كنيم. ما چه كاره هستيم؟ ما خودمان يك گمراه ديگر هستيم، چند تا عيب داريم كه هر صد تا را هم مي­دانيم؛ از او چند عيب سراغ داريم؟ پنج شش تا، حد اكثر ده تا؛ صد تا عيب از خودمان سراغ داريم ده تا عيب از او؛ چطور برويم بسازيم ديگران را؟ خداوند صراحتاً به پيامبرش مي­گويد: «إنَّكَ لاتَهدي مَن أحبَبتَ و لكِنَّ اللهَ يَهدي مَن يَشاء»[6]؛« فَلاتُزَكّوا أنفُسَكم»[7]؛ فرمود اي پيامبر تو نمي­تواني كسي را هدايت كني، خداست كه هدايت مي كند.

چه چیز در فكرمان است که مي­آييم سؤال مي­كنيم، من چطور او را هدايت كنم؟ يكي مي­خواهد تو را هدايت كند. پس اولاً اين فكر هدايت لازم دارد كه دیگر از اين فكرها نكنيم. من اگر خيلي خوب باشم بايد بنالم از عيب هاي خودم.

ثانياً: خودمان آدم بشويم؛ هماني كه دين مي­خواهد: اهل احسان و جود و كرامت و بزرگواري و بخشش باشيم؛ همه اينها در خودمان ظهور پيدا كند.

ثالثاً: بي­توقع باشیم؛ نه اينكه امروز يه كاري كرديم، فردا بگوييم: «خوب بگو ببينيم شوهر، پدر و مادر شما تغيير كرديد؟ ما يك ماه اين طور شديم شما هيچ تغيير نكرديد؟ عجب قسي القلبي هستيد!»

پس هيچ توقعي نداشته باشيم؛ خودمان را داريم درست مي كنيم نه ديگران را، اول ما بايد خودمان را باغ كنيم، درون مان را باغ درست كنيم، بوي این باغ ديگران را مست مي­کند؛ نه اينكه لجن باشيم، بخواهيم برويم يك جايي را باغ درست كنيم، آن لجن ما نمي­گذارد كه ما آنجا باغ درست كنيم. راهش اين است که ما خودمان يك باغ گلستان بشويم، در درون مان گلستان درست كنيم و تلاش كنيم اين گلها را نگه داريم؛ همين اندازه كه در درون­مان گلستاني درست كرديم، بويش ديگران را مست خواهد كرد. ما قصد داریم آنها را گلستان كنيم؛ بعد آن گلستان بيايد روي ما اثر بگذارد؛ این از لحاظ تربيتي امكان ندارد. بايد از خودمان شروع كنيم.

پس اين حرف­مان را پس بگيريم كه مي­خواهيم ديگري را هدايت كنيم و نماز خوان كنيم؛ تو برو خودت نماز بخوان. يكي از رفقا نقل مي­كرد كه رفته بودم خدمت حضرت آيت الله العظمي بهجت؛ خدمت ايشان بوديم، با دختر كوچولويم رفته بودم، داخل اتاق نشسته بوديم و ايشان (حضرت آيت الله العظمي بهجت )با تفقد و مهرباني پرسيدند: خُب دختر بفرماييد شما نماز هم مي­خوانيد؟ مي­گويد: من گفتم هي آقا يه كارهايي مي­كند؛ آقا ناراحت شدند. فرمود: شما چه كار مي­كنيد؟ شما نماز مي­خوانيد؟ هي يك كارهايي مي­كنيد ديگر. اينجا از حيثيت نماز مخلصانه آن دختر كوچولو دفاع كردند. خوب ما هم همين طور ديگر، هي يك كارهايي مي­كنيم. ما كه هستيم؟ ما چه كار مي­كنيم؟ ما هم بازي مي كنيم ديگر .

رابعاً: سه چهار سال بايد طول بكشد تا بوي این گلستان، آنها را توي راه بياورد. اگر این شرایط را رعایت کردیم؛ هم امر به معروف و نهي از منكرمان درست است؛ هم آباداني درست است. بنابراین از خودمان شروع كنيم تا برويم زير سايه پروردگار.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین

    بحث اخلاق، جلسه7؛ موضوع: مناجات شعبانیه؛حجت الاسلام و المسلمین استاد سائلی؛ تاریخ : 2/9/1379



[1] - اصول کافی، مرحوم کلینی، ترجمه جواد مصطفوی، نشر ولی عصر، چ اول، 1375، تهران، ج3، ص 217، ح 16

[2] - اصول کافی، ج3، ص 217، ح16

[3] - اصول کافی، ج3، ص 217، ح16

[4] - اصول کافی، ج3، ص 217، ح16

[5] - نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، نشر حضور، 1379، تهران، حکمت 353، ص 712

[6] - سوره قصص (28)/ 56

[7] - سوره نجم (53)/ 32