«آشنايي اجمالي با مجموعه پژوهشي مدرسه علميه رضويه»

مقام معظم رهبری:

«مجموعه کارهای پژوهشی حوزه بايد بتواند يک جمع کامل و يک منظومه کامل را به

وجود بياورد تا همه نيازهايي را که حوزه متصدی و مهتم به آن است، پوشش بدهد.»

                                                                                       « سخنرانی مقام معظم رهبری 15/7/1379»

معرفی واحد پژوهش کلیک بفرمایید:

 



صفحه پژوهش

نشست علمی تجلی اخلاق توحیدی در نگاه عرفان

رای دهی:  / 8
ضعیفعالی 

نشست علمی تجلی اخلاق توحیدی در نگاه عرفاننشست علمی «تجلی اخلاق توحیدی در نگاه عرفان»

این نشست با حضور اساتید حوزه ودانشگاه ودبیران آموزش وپرورش درمکان مدرسه علمیه رضویه برگزار گردید

استادمدعواین نشست آیت الله سائلی حفظه الله تعالی از اساتید برجسته حوزه علمیه قم بودند.

ایشان قبلا ازاساتید دانشگاه و حوزه علمیه خراسان بودند وشاگردان این عالم بزرگوار پیگیر مباحث اخلاقی و اعتقادی و عرفانی ایشان می باشند،مدرسه علمیه رضویه برای تبیین این مطلب علمی از ایشان دعوت نمودند که دراین نشست علمی مدعوین علاقه مند به این موضوع را مستفیض نمایند.

درادامه خلاصه ای مباحث مطرح شده در نشست علمی آورده میشود:

 

از مباحثی که ذهن انسان را مشغول می کند، مباحث جهان بینی است. جهان بینی یعنی مباحث عمده هستی شناسی، اینکه هستی خالقی دارد یا نه؟ با چه اوصافی ؟ چگونگی آفرینش؟ صدور کثرات از او به چه نحو بوده؟ آیا در یک نظام فیضی صورت گرفته یا اینکه همه کثرات مستقیماً از او صادر شده اند؟ ارتباط این موجودات در نظام فیضی با او چگونه است؟ برگشت کثرات به او چگونه است؟ و...

این مباحث خیلی مهم است اگر کسی بدون ابزارهای علمی وارد این بحث بشود سردر گم می شود.

فلاسفه معتقدند وجود اعم از خداست. عرفا قائلند که وجود مساوی با خداست. اگر وجود را اعم از خدا بگیریم معنایش این می شود که وجود تقسیم می شود به واجب و ممکن و هر تقسیمی معنایش این است اقسام غیر هم هستند بنابراین وقتی وجود تقسیم شد به واجب و ممکن، آن ممکن از اقسام وجود می شود ودر عین حال می شود غیر واجب پس ما یک وجودی داریم که واجب نیست خدا نیست لذا وجود اعم از خداست، وجود شامل خدا و غیر خدا می شود، وجود شامل واجب می شود و شامل ممکن.

در این دستگاه فکری که ممکن الوجود ما وموجودات دیگر باشیم اینها هستند،ولی خدا نیستند. این دستگاه فکری که به آن دستگاه فلسفی هم می گویند.

عرفا وجود را اعم ازواجب (خدا) نمی دانند بلکه وجود را برابر با خدا می دانند غیر از خدا چیزی نداریم؛ عدم است. الوُجُود اَلله سُبحانَهُ وَ تَعالی وَهُوَ المُوجود.                    ما عدمهاییم و هستی را نما                      تو وجود مطلقی فانی را نما

نگاه فلسفی را اصطلاحاً وجود تشکیکی می گویند، تشکیک یعنی صاحب مراحل و مراتب مختلف. دلیل انتخاب این اسم اینست که این دستگاه فکری نظام هستی را مانند یک مخروط می داند که در رأس آن واجب قرار گرفته، لایه دوم عالم عقلانی قرار گرفته که تمام موجودات غیبی( ملائکه وغیر ملائکه) در این بخش هستند، سوم عالم مثال(برزخ) که حالت نیمه تجرد دارد، آخرین و چهارمین عالم طبیعت و مادی است (خدا، عالم عقل، عالم مثال، عالم طبیعت)

دستگاه دوم را وجود شخصی می گویند یعنی یک شخص، وجود هست غیر از آن چیز دیگری نیست. وجود شخصی و وجود تشکیکی قرنهاست که این بحث مطرح هست. سوال: آیا بین اینها می توان یک وحدتی ایجاد کرد؟ هر چند ظاهر الفاظ آنها شبیه هم نیست بلکه یکدیگر را تکفیر هم می کنند.

عرفا می گویند اصلاً  لازم نیست که ما بفهمیم ما باید ببینیم و داریم می بینیم و لازم به استدلال و آیه قرآن آوردن نیست آیه قران آوردن و استدلال عقلی شرط نیست بلکه شرط همان شهود است اگر هم جایی آیه می آوریم برای افرادی است که این شهود را ندارند. این نگاه، نگاه عرفان نظری است. عرفا می گویند اگر توانستیم استدلالی بیاوریم و قانع کنیم که توانستیم، اگر نشد که حقیقت از بین نمی رود.

عرفان عملی یا سیرو سلوک  که سالک با سیرو سلوک آرام آرام موانع را از خودش دور میکند و روح خودش را شکل می دهد و آرام آرام به این کشف شهود دست پیدا می کند. حال اگر توانستیم با آیه قران متشرعین را قانع کنیم که چنین چیزی هست خوب توفیق پیدا کردیم اگر  نتوانستیم که هیچ، اصل مطلب سر جایش هست.

به نظر ما می توان بین اینها اتحاد برقرار کرد. نظر ما اینست که عرفا و فلاسفه یک حرف را می زنند. اوج فلسفه به ملاصدرا رسید گرچه به او ختم نشدو.. صدرالمتألهین چند بحث مطرح کرد که این مباحث به نوعی ناظر به این مطلب است یکی از آن جاها که این بحث اوج  می گیرد جلد دوم اسفار بحث علت و معلول است.

ایشان می فرماید: یکی از تقسیمات اصلی وجود تقسیم وجود به علت و معلول است پس وجودی داریم که علت است و وجودی داریم که معلول است صدرالمتألهین این علت را شکافته و گفته چرا معلول به علت نیاز دارد در چه چیز خودش به علت نیازمند است آیا بخاطر حدوث است؟ یعنی چون مسبوق به عدم است، نیازمند است ؟چون قبلاً نبوده وسابقه عدمی دارد نیازمند است؟ این را رد کرد و گفت حدوث سبب نیازمندی نیست. سپس رسید به امکان  و گفت آیا سبب نیازمندی معلول به علت امکان است؟ یعنی چون ممکن الوجود است نیازمند است؟ امکان بهتر است ،چون اگر حدوث را سبب نیازمندی معلول به علت بدانید بعد از حدوث دلیلی نمی ماندکه نیازمندی معلول به علت باقی بماند.

مرحوم صدرالمتألهین از امکان هم گذشت یک بحثی را مطرح کرد( فقر ذاتی) و گفت سبب نیازمندی معلول به علت فقر ذاتی و وجودی اوست. یعنی معلول فقیر نیست معلول فقر است.

 فقیر: شیء که دارای فقر است. معلول فقیر است یعنی شی ای که فقر براو عارض شده یعنی در واقع آن فقری که عارض شده آن نیاز است. معلول فقر است: تمام هستی این معلول عین فقر است. با این تحلیل گفت :تمام آیات که در مورد فقر آمده همین معنا را دارد کما اینکه وقتی می گوییم خدا رحیم است رحیم عین رحمت است. این مباحث فلسفی آثار اخلاقی به دنبال دارد همین انسان بداند که عین نیاز است می تواند غرور و تکبر بورزد. طراحی این مباحث بدون سیرو سلوک  نمی شود. می توان جلوی دل را گرفت؟

                       در کارگلاب و گل حکم ازلی این بود                                   کین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد

تا وقتی که لایه های زیرین درست نشود رویی ها درست نمی شود به خطا می رویم عرفان واقعی فقه،رساله های عملیه است ،خط کش است  این مستحب است و این حرام و....خط قرمز هست کسانی که این خط کش را رعایت می کنند با آن بحث های نظری واقعاً راه می افتند فقط زمان و ملتزم بودن می طلبد.

در صحیفه امام رحمه الله جلد 22 فهرست حسنین هیکل آمده: آقای هیکل فرانسه خدمت امام رحمه الله رسید از امام پرسید: کدام شخصیت در شما بیشترین تأثیر را گذاشت؟ امام فرمودند: ما طلبه ها دوستهای زیادی داریم همه آنها را هم دوست داریم تاریخ علمای خودمان را هم دوست داریم مثلاً شیخ طوسی، مفید، سید مرتضی، شیخ انصاری و...    هیکل فرمود: اینها قبول  را قبول دارم ولی یک شخص را نام ببرید که چه کسی بیشترین تأثیر را روی شما گذاشت؟ امام فرمود: مرحوم ملا صدرا.

(دستگاه فلسفی ): مرحوم ملاصدرا اثبات کرد معلول عین فقر است، عین فقر یعنی چه؟ یعنی ذات و حقیقت این موجود تماماً نیاز است غیر از خدا هر چه بگویید معلول می شود و معلول هم عین فقر است. بنا براین نتیجه می شود: درست است که وجود تقسیم می شود به واجب و ممکن، ولی این ممکن را که شکافتیم دیدیم هیچ است،  عین فقر است و اینجا غیر از واجب چیز دیگری نیست. اگر شما در یک بخشی از وجودتان فقر محض نباشید شرک لازم می آید یا در آن بخش واجب هستید یادر عرض خدایید و شریک خدا. یا نیازمندید ولی به یک خدای دیگر که باز هم به شرک رسیدید. شرک هم محال است بنابراین در هیچ لایه ای از خودم نمی توانم عین فقر نباشم.

(دستگاه عرفان) : عرفا گفتند ما یک وجود داریم که فقط خداست و غیر از خدا دیگر هیچ چیز نیست. از یک عارف می پرسید اینجا چه کسی صحبت میکند و درس عرفان می دهد؟ جواب می دهد علی القاعده خود خداست غیر خدا چیزی نیست. برخی از عرفا هم می گویند: ما اصلاً وجود نداریم. برخی دیگر می گویند: ما خودمان خدا هستیم.

اگراز عرفا بپرسید که واقعاً شما چطور خدایید که مریض می شوید و غذا میخورید و نیازمندید؟ می گوید نه من که خدا نیستم بلکه خدا در من تجلی کرده، یا می گوید: من خدا هستم در مرحله مادون.

اینها را وقتی می گذارید کنار حرف اصلی که می گویند غیر از خدا چیزی نیست نتیجه می شود: خدایی هست مثل خورشید، که این خورشید نور هست ولی در عین حال شعاعی هم دارد که شعاع آن به سطح زمین می رسد، این شعاع خورشید، خورشید نیست ولی غیر خورشید هم نیست یک چیزی بین عینیت و غیریت است جمع این دو آسان نیست.

مثال دیگر عرفا: مثل دریایی هست که موج برمی دارد این موج بلند می شود اگر به این موج نگاه کنید می بینید از سویی دریا نیست ولی غیر دریا هم نیست همان شِکن و برجستگی آب است، برجستگی نه آب است نه غیر آب. تجلی خدا هستیم یعنی جمع بین این دو نه عین خداییم و نه غیر خدا مثل شعاع خورشید که نه خورشید است نه غیر خورشید. یا مثل صورت ذهنی می ماند که این صورت ذهنی ما عین خود ما نیست بلکه به آن صورت ذهنی می گوییم اندیشه فلانی وغیر شما هم نیست بلکه یک ظهور و جلوه ای از شماست.

 حرف عرفا که می گویند فقط خداست. آری درست است من موافق هستم فقط خداست ولی این خداوند مثل خورشید یک شأن هایی دارد شعاع هایی دارد که آن شعاعها عین خدا نیستند و غیر هم نیستند چون غیری وجود ندارد. اگر در منظومه شمسی  مجموع را نگاه کنید می گویید غیر خورشید چیزی نیست ولی ریز که شوید می گویید در تمام مراحل و مراتب نور خود خورشید نیست شعاع و جَلوات آن هست.

اکنون آیا نمی توانیم از همان حقیقتی که عرفا می گویند این را با دستگاه فلسفی تعبیه کنیم و بگوییم همین شعاع که شما می گویید( نه خورشید است و نه غیر خورشید) این عین فقر است؟ ما چه هستیم وجود هستیم؟ با دستگاه فلسفی باید بگوییم عین فقر هستیم. عین فقر خودش وجود می شود؟ می گوییم بله وجود می شود و وجودغیر مستقل هست یعنی عین ربط به واجب می شود شأنی می شود از شئون خدا، یعنی نا خودآگاه به بحث عرفانی رسیدیم. انتهای قضیه اینها با هم هستند، به نظر ما روح مطلب یک چیز هست.

تا حالا این دو دستگاه شد1- دستگاه عقلانی، فلسفی، استدلالی 2- دستگاه شهودی، کشفی، عرفانی، قلبی. یک دستگاه دیگر هم داریم 3- دستگاه وحیانی، شریعت، تعبد، قران، حدیث، نبوت، وحی. ما برای کشف حقیقت سه راه بیشتر نداریم سه تا دستگاه داریم  دستگاه عقلانی داریم با عقل می رویم جلو تا حقیقتی را کشف کنیم. دستگاه کشفی و شهودی داریم از راه قلب می رویم تا بفهمیم یک حقیقتی هست در عالم یانیست. ویکی را هم از راه وحی جلو می رویم وقتی وحی به ما می گوید که در آخرت چیزی وجود دارد به نام صراط. ممکن هست ما با عقل و کشف شهود به آن نرسیم ولی شریعت بیان کرده که یک چنین حقیقتی هست.

یک دستگاه دیگر هم داریم که این محدود است بنام دستگاه حسی، تجربی، که با حس و تجربه چیزهای مادی را می توانیم بفهمیم وراء ماده دیگر قدرتی نداریم.

دستگاه وحیانی در این بحث چه می گوید، در مورد خداوند چه می گوید؟ عین همین داستان در آنجا هم تکرار شده، آیات را مرور کنیم خداوند در قران می فرماید: هُوَ الاوَلُ وَ الاخِرُ وَ الظاهِرُ وَ الباطِن. خدا هم اول هست و هم آخر نمی گوید هم اول هست هم آخر می گوید اول فقط اوست آخر فقط اوست، مگر غیر از اول و آخر چیزی هست. هُوَ الظاهِرُ هُوَ الباطن. الف و لام درخبر (الظاهر، الباطن) مفید حصر است یعنی معنای فقط می دهد یعنی ظاهر و باطن فقط اوست. مگر بیرون از ظاهر و باطن چیزی هست؟ همه چیز اوست، پس ما کجا قرار گرفتیم؟ یا باید در ظاهر باشیم  یا در باطن که ظاهر و باطن میگوید فقط اوست. کسانی که این آیات برای آنها سخت است می گویند اینها آیات متشابه هستند. حال اگر متشابه شد چه می گوییم؟ در مورد آنها حرفی نمی زنیم و می گوییم سر در نمی آوریم ولی می توانیم خودمان را اینطور قانع کنیم و دلیل نفهمیدن را متشابه قرار دهیم یعنی ما خط کش باشیم هرچه در قرآن نفهمیدیم متشابه شود هر چه فهمیدیم محکمات قرآن بشود، حالا چند در صد قرآن را می فهمیم؟ مثلاً 10 درصد و محکمات قؤان همان 10 در صد می شود؟ اینجا مشکل می شود.

هُوَ الذی فِی السَماءِ إله وَ فِی الارضِ إله. او هم در آسمان اله است هم در زمین. در دعای جوشن کبیر هزارو یک اسم خدا هست که همه  با الف و لام آمده یعنی طبیب او،شافع او.... وقتی همه او شد پس نوبت ما کی می رسد؟ اصلاً ما نوبت پیدا نمی کنیم.

به بیان دیگر: شما هستی را یک کادر مستطیل در نظر بگیرید و معتقد هستید خداوند مطلق هست یعنی کل این کادر را پر کرده است، اگر شما بخشی از این کادر را خالی بکنید ولو گوشه ای از این کادر، آن دیگر خدا نمی شود بلکه ممکن الوجود می شود منتها ممکن الوجود خیلی بزرگ چون محدود هست، خدا محدود نیست بلکه مطلق هست. مطلق بودن خدا به این معناست که تمام این کادر را می گیرد وقتی تمام کادر را گرفت نه اجازه به خدای دیگر می دهد نه اجازه به غیر خدا می دهد. وقتی شما جلوی آینه ایستادید و آینه تماماً شما را نشان داد نه آینه جا دارد فرد دیگری را نشان دهد ونه غیر فرد دیگر را. بنابراین مطلق بودن خداوند معنایش این می شود.

 پس ما در منطق قرآن چه کاره هستیم؟ فلسفی، عرفانی را نگاه کردیم حال مروری در خود قرآن می کنیم. خداوند تعبیری در قرآن دارد بنام آیت، ما آیات او هستیم. وَ مِن آیاتِه أن خَلَقَ لَکُم مِن أَنفُسِکُم أَزواجاً وَمِن آیاتِه مَن عَنکُم بالَیلِ وَ اتِباعِکُم مِن فَضلِه وَ مِن آیاتِهِ........ همینطور مفصل در قرآن آمده است. ما آیه هستیم تا به حال دقت کرده اید در این تعبیر فوق عادی قرآن مجید.

آیت بودن یعنی چه؟ یک آینه را در نظر بگیرید می گوییم این آینه یک آیت هست که من را نشان می دهد، تمام این صفحه که شما را نشان می دهد یک آینه هست؟ اگر بخواهیم راستش را بگوییم نه آینه فقط آن تصویری هست که از شما در آن افتاده آن آینه هست که شما را دارد نشان می دهد دیگر این فلزش آینه نیست یا آن جیوه پشت آینه قرار دادند، آن آیت شما نیست آن آیت خودش هست. آینه فقط همان صورتی هست که شما را منعکس می کند. حال اگر شما خواستید تمام آن آینه باشد یعنی همه اطراف آینه شما را نشان دهد حتی جیوه و.... دیگر چیزی غیر از شما می ماند؟ همین آیت را کالبد شکافی کنید ببینید آیت بودن یعنی چه؟ یعنی من را نشان بدهد حالا اگر یک بعدی از شما من را نشان نداد دیگر در آن بعد شما آیت نیستید، حال اگر آیت نیستید چه هستید؟ یعنی خدایید، خدا هم که نیستید پس باید آیت باشید اگر آیت شدید یعنی فقط او را نشان می دهید و چیز دیگری نمی توانید نشان دهید چیز دیگری نمی توانید باشید.

مثال: شما در ذهن خودتان باغی را تصور کنید بزرگ، وسط آن استخر، چمنزار، درختان کهنسال وتنومند، حال بیایید رابطه ذهنتان را با این صورت ذهنی ملاحظه کنید ببینید چه رابطه ای دارید می خواهیم ببینیم رابطه خدا با ما(هستی) از سنخ رابطه ما با آن صورت ذهنی هست در اینجا چه نوع رابطه ای هست؟ در اینجا صورت ذهنی چه کاره من هست؟ حال صورت ذهنی را کالبد شکافی کنید ببینید غیر از شما چیزی هست؟ در استخر آبش را نگاه کنید ببینید غیر از شما چیزی هست؟ یعنی واقعاً آب است؟ آب که نیست، یعنی الان ذهن شما خیس شده، آن شما هستید آن جنگل و درختان خود شما هستید. در ذهن شما غیر شما چیزی نیست، در فلسفه یک بحثی هست اینکه: خداوند انسان را که آفرید او را مدار بسته آفریده هیچ چیز نمی تواند وارد درون آدمی شود. پس این استخر از بیرون نیامده است همان داخل خودتان هستید که بصورت استخر جلوه کردید ولی استخر هم نیستید، آن استخر نه شما هستید و نه غیر شما. پس چه هست؟ جواب: آیت شماست یعنی تارو پود آن شما هستید. قرآن مجید با این ادبیات معارف ما را تنظیم می کند به ما یاد می دهد که نگاهمان به هستی و خداچطور باشد.

حال برویم جلوتر آن کادر مستطیل(هستی) را در نظر بگیرید اگر ما می خواهیم خدا را معتقد باشیم یعنی خدا کل آن هستی را پر کرده اگر شما برشی بدهید و بگویید بعد از این برش دیگر خدا نیست، خدا محدود می شود و محدود ممکن الوجود و مخلوق است. پس آن کادر را باید تماماً خداوند پر کند شما کجایید؟ بیرون کادر؟ بیرون کادر یا هستی که عدم است پس داخل کادر هستیم پس در خداییم، خدا کجاست؟ درون شما، چون خدا کادر را پر کرده پس هم ما در خداییم و خدا در ما. خداوند می فرماید: أَینَ المَفَر ولا یُمکِنُ الفِرارَ مِن حُکومَتِک. بله می شود از خدا فرار کرد و دوباره به خدا پناه آورد یعنی از یک صفت خدا به صفت دیگر. أَعوذُ بِالله مِن غَضَبِک إِلی رَحمَتِک. منتها همه داخل کادر است و کادر هم از خدا خالی نیست. وَ هُوَ مَعَکُم أَینَما کُنتُم. خداوند در شما هم هست.

*منتها آن اشکالی که اینجا مطرح می شود بین توحید و شرک. نقطه توحید و  شرک  اینجاست: در اینکه خدا در ما هست شکی نیست. وَ نَحنُ أَقرَبُ إِلَیهِ مِن حَبلِ الوَرید. إِنَّ اللّه یَحُولُ بَینَ المَرءِ وَ قَلبِه . خدا بین انسان و حقیقتش هست. مگر بین انسان و حقیقتش فاصله هست که خدا در آن فاصله باشد؟ خداوند حقیقت شما را پر کرده مگر درون و برون شما آیت نبود، اگر نشانه آن نبود اصلاً نبود. چون اگر باشد و نشانه او نباشد شرک لازم می آید یا او خودش خدا می شود یا وصل به خدای دیگری می شود بنابراین نیست، هرچه هست نشانه اوست.

نقطه مهم در بحث اینست: من با این حدود و محدودیتم خدا نیستم زیرا این امکان ندارد و خداوند محدود نیست، هرچه دارم نمی تواند از غیر خدا باشد، پس من هر چه دارم از خداست منتها کوچک و محدود آن هست. بنابراین تمام هستی هر چه دارند از خداست منتها محدود آن و چون محدود است نمی توانند عین خدا باشند.

به بیان دیگر: یک بحثی فلسفی بنام حمل حقیقت و رقیقت.       حقیقت: علت    رقیقت: معلول

یک حمل داریم بنام حمل شایع ثنایی. فرق بین حمل شایع ثنایی با حمل حقیقت و رقیقت اینست : در حمل شایع ثنایی وقتی محمول حمل بر موضوع می شود با سلب و ایجاب آن حمل می شود، یعنی وقتی شما می گویید زید قائم ، خورنده، رونده است.               ژید: موضوع     قائم و...: محمول. این محمول با اندازه های سلبی و ایجابی، محدوده اش حمل بر این می شود. این را حمل شایع ثنایی گویند.

نکته: حالا اگر ما یک حملی درست کنیم که یک موضوع و یک محمول دارد ، فقط شما کمالات این محمول را بدون حدود و سقف آن حمل بر این موضوع کنید در اینجا آن کمالات حمل می شود ولی آن سلبیات ونقایص همان طرف می ماند، این را حمل حقیقت و رقیقت گویند.

عرفا براساس حمل حقیقت و رقیقت می گویند: أَنا الله. اللهُ أَنا. مثلاً: خدا موبایل هست. این حمل شایع ثنایی نیست اگر شما گفتید خدا این موبایل هست و حمل شایع ثنایی تصور کردید در واقع  این همان کفر می شود زیرا گفتید این شیء با همه کمالات وجودی اش و همه نقصان و محدودیتها و ضعفهایش عین اینطرف (خدا) قرار دادید و گفتید خدا موبایل است واین شرک است.

اما اگر حمل حقیقت و رقیقت را مد نظر قرار دادید یعنی گفتید سلبیات و ضعفها و محدودیتها این طرف بماند، ولی تا یک حدی این کمال دارد وجود این، که خود وجودیک کمالی هست و وجود این را که منکر نیستید، به اندازه همین وجود کمال است. کمال وجودی او را فقط حمل بر این طرف کردید و گفتید این کمال وجودی در موضوع(خدا) هست. این شرک هست؟ نه .

این یک اثری در ما دارد کسی دنبال خدا بیرون نگردد. همان داستانی که مولوی نفل می کند.

 داستان مولوی : فرد فقیری دنبال گنج می گشت در خواب حکیمی را دید دست به دامن حکیم شد که کمکش کند تا گنجی بیابد و آن حکیم اورا راهنمایی کرد که فلان مکان یک نقشه هست وقتی براساس نقشه جلو رفتی تیری به کمان بگذار و رها کن هر جا افتاد همانجا را بکند به گنج می رسی. از خواب بیدار شد رفت همان محل ودید نقشه ای آنجا هست بر اساس نقشه عمل کرد و سپس تیر را رها کرد تیر چند متر آنطرف تر به زمین افتاد سپس شروع به کندن محل کرد هر چه کند چیزی پیدا نکرد و او همچنان می کند مولوی نقل می کند که خبر حالات او به گوش پادشاه زمان رسید او را احضار کردند و علت را از او جویا شدند او گفت چنین خوابی دیدم پادشاه احساس کرد او راست می گوید و به او گفت برو لازم نیست شما آنجا را بکندی ما خودمان رسیدگی می کنیم. فقیر دید نه به نان و نوایی رسید و نه توانست آبروی خودش را حفظ کند غمگین و ناراحت دوباره حکیم را به خواب دید به او گفت ای حکیم قبلاً فقیر بودیم الان بد نام هم شدیم اینطور به آدم کمک می کنید حکیم گفت: نه شما طبق نقشه عمل نکردید ما گفتیم تیر به کمان بگذار و رها کن نگفتیم تیر بگذار و بکش وتو تیر را کشیدی و افتاد چند متر آنطرف تر در حالی که تو روی گنج ایستاده بودی اینجا مولوی می گوید: همه شما روی گنج هستید گنج کجاست درون خود شماست نگردید. خداوند می فرماید: وَ فِی أَنفُسِکُم أَفَلا تُبصِرون(سوره ذاریات) شما در درونتان دقت نمی کنید. زیر و روی ما خداست منتها بدون محدودیت و نقص. موانع و حجاب ما در درون ما است.

چطور حجاب از ماست؟ الان ما پنج حس داریم اگر یک حس (باصره) نداشتیم چه اتفاقی می افتاد؟ یعنی یک سلسله حقایقی که بود نمی توانستیم درک کنیم مثلاً رنگها. یعنی حجابی می داشتیم و آن حجاب از ما برداشته شد یک سلسله حقایق که رنگها هست می توانیم ببینیم.

حالا اگر بجای پنج حس یک حس ششم هم می داشتیم شما تصور کنید یک نفر از شما بجای پنج حس یک حس ششم هم می داشت این فرد چگونه می تواند حقایقی را درک کند که دیگران از آن عاجز هستند مثلاً اینجا که این میز است این فرد ببیند که جه غلغله ای است از ذکر و تسبیح و سجود و رکوع. اکنون ما این حس را نداریم، نداریم یعنی حجاب داریم این حجاب در درون من است و ما محجوب هستیم چه باید کرد؟ باید آن مانع درون را برداریم تا حس برتر در ما پیدا شود، با سیرو سلوک، مجاهدت و تلاش و کوشش نه یک حس و دو حس بلکه دهها حس جدید انسان پیدا می کند، منتها مجاهدت می خواهد. خداوند متعال در سوره انعام اشاره می کند به بعضی از ما انسانها که اینان مرده اند( در سطح ما زنده اند نسبت به حس های برتر چون ندارد مرده است) أَوَ مَن کانَ مَیتاً فَأَحیَیناهُ یَمشِی بِهّ فِی الناس   آیا دیدید آن کسی که مرده بوده ما او را زنده کردیم (یعنی حس های برتر را به او دادیم) در بین مردم می رود ( ولی با درک متفاوت). این در بین موجودات دیگر یافت می شود مثل زنبور عسل و....

انسان از راه التزام و پایبندی سرسخت به شریعت و احکام اگر دانست چرایی آن را که هیچ اما اگر هم ندانست پایبندی خالصانه داشته باشد و جلو برود یعنی هیچ حرامی را انجام ندهد و هیچ واجبی را ترک نکند این حجابها برطرف می شود و حواس باطن به انسان برمی گردد. اما چه می شود وضع ما مانند دلار است که یکسره در حال نوسان قیمت است واین نوسان ها تکانهایی است که به اقتصاد ضرر می زند، آن تکانها هم به اقتصاد روح ما آسیب وارد می کند. لذا سرسختانه به شریعت پایبند باشید این در آیات قران است  که اگر اینهاپایبند و سرسپرده شدند به این احکام می خورنداز بالای سر و زیر پاهایشان  و راست و چپشان سوره مائده:  لِأَکَلوُا مِن فوقِهِم وَمِن تَحت أَرجُلِهِم وَ عَن أَیمانِهِم وَ عَن شَمائِلِهِم. این چه طور خوردنی هست؟ حضرت زکریا می گوید: کُلَما دَخَلَ عَلَیها زَکریا المِحراب وَجَدَ عِندَها رِزقَا قال أَنا لَکی هذا قالَت هُو من مِن عِندِ الله إِنَّ الله یَرزُقُ مَن یَشاءَ بِغَیرِ حِساب.  والحمد لله رب العالمین. 3/12/96

  • نشست فعالان قرآنی

    اولین نشست فعالان قرآنی

  • در محضر عالم آل محمد صلی الله علیه وآله

    بیانات استاد محترم جناب آقای دکتر نخاولی(جایگاه والای حضرت رضا علیه السلام و نقش تأثیر گذار ایشان در حفظ اسلام حقیقی از هجوم شبهات )

  • همایش حریم عفاف 1

    آیت الله العظمی علم الهدی حفظه الله

  • همایش حریم عفاف 2

    سخنرانی اساتید بزرگوار حجت الاسلام والمسلمين يعقوبيان ,حجت الاسلام والمسلمين خامه گر , حجت الاسلام والمسلمين معرفت ,بیش از 250 نفر از طلاب و اساتید حوزه های علمیه خواهران و جمعی از دانشجویان

  • همایش حریم عفاف 1

    خانم دکترنیلچی زاده وسرکارخانم زلفی زاده استادحوزه

  • همایش حریم عفاف 2

    تقدير و تشكر از برترين هاي آموزشي و پژوهشي مدرسه و اهداء جوایز به مقالات برتر شرکت کننده در همایش

  • همايش حريم عفاف 2

    اختتامیه همايش حريم عفاف با مداحي ذاكر اهل بيت حاج آقاي پيرزاد

شیوه های تبلیغ قسمت سوّم
دوشنبه, 24 آذر 1393
 نمونه ها ده دستور مهم برای مبلغان « ادع الی سبیل ربک... ادامه مطلب...
IMAGE
طبّ الرّضاعلیه السّلام یارساله ذهبیّه
چهارشنبه, 04 شهریور 1394
طب الرضا یا رساله ی ذهبیّه یا مذهّبه، نوشتاری در دانش... ادامه مطلب...
IMAGE
كوثر نوری به كویر قمی
یکشنبه, 25 مرداد 1394
مرغ دلم راهی قم می شود     در حرم امن تو گم می شود عمه... ادامه مطلب...
IMAGE
نشست علمی پژوهشی زن و خانواده5
چهارشنبه, 17 مرداد 1397
عدالت جنسیتی در مفهوم جهانی، مقارن با فقه اسلامی است... ادامه مطلب...