بررسي عوامل گرايش به بد حجابي

رای دهی:  / 12
ضعیفعالی 

حجاب زن به عنوان مانعي استوار در برابر ديدگان نامحرم، ريشه در فطرت وي دارد. از اين رو اسلام به عنوان ديني كه بيداركننده فطريات خفته انسان ها و جهت دهنده آدمي به سوي هدف نهايي آفرينش است، حجاب در مقابل نامحرم را بر زن واجب نموده و بدين وسيله رسماً به زن ارزش و شخصيتي مستقل بخشيد و زن را مكلّف به حفظ ديدگان از مشاهده محرمات كرد تا مبادا هوسهاي خفته، با نگاهي بيدار شود و جهت حركت آدمي به سوي مرداب فساد تغيير نمايد.

 

    در اين تحقيق به موضوع عوامل گرايش به بد حجابي نگريسته شده است. كه از منابع دست اول (آيات و روايات) با روش كتابخانه اي استفاده شده است.

    نگارنده ابتدا تعريفي كوتاه از لغت حجاب به عمل آورده است و سپس تاريخچه ي حجاب رامورد بررسي قرار داده است كه اين بررسي نشان مي دهد كه حتي قبل از اسلام در ميان برخي ملل حجاب وجود داشته است. در ادامه با بيان فلسفه ي حجاب، ضرورت حجاب اسلامي را براي همگان روشن مي سازد؛ و در اين زمينه نيز گريزي به حجاب در آينه ي روايات زده است.

    نگارنده عرضه داشته معضلي كه امروزه جامعه ما با آن روبروست، رواج شبهات و بهانه هاي مختلف در مورد حجاب اسلامي و حتي انكار اسلامي بودن حجاب است!! از اين رو زدودن شبهات و بهانه هاي ايجاد شده توسط دشمن از افكار مردم جامعه، با دادن پاسخي منطقي و اصولي به اين شبهات، ضرورتي انكارناپذير در جهت ترويج حجاب اسلامي و ضرورت حجاب است.

    امروزه مقابله با بد حجابي، نيازمند معرفي مضرات بد حجابي و عوامل گرايش به آن و ارائه ي راهكارهاي مناسب در ترويج حجاب و مقابله با بي حجابي و بد حجابي است. به همين منظور نگارنده در پايان به راهكارهايي مناسب در اين زمينه اشاره كرده است.

اميد كه اين تحقيق بتواند با معرفي حجاب اسلامي و ضرورت حجاب، نقش مؤثري در ترويج اسلامي داشته باشد. ان شاء الله.

 

 

حجاب در لغت و اصطلاح

 

تاريخچه ي حجاب

 

فلسفه حجاب

 

حجاب در آينه روايات

 

عوامل گرايش به بد حجابي

 

نتيجه گيري

 

راهكارهاي علمي و عملي

           

ازبيانات رهبري حضرت آيت الله خامنه اي (حفظه الله تعالي)در سه شنبه 24 آذر1371؛

  

     بايد توجه كنيد كه بحث ما در زمينه پوشش زن، متأثر از هجوم تبليغاتي غرب نباشد، زيرا اگر بحث ها متأثر از تبليغات غربي شد خراب مي شود. مثلاً اگر ما فكر كنيم حالا كه همه مي گويند حجاب داشته اگر چادر نباشد اشكالي ندارد اين فكر غلط است. البته من نمي گويم حجاب در چادر منحصر است، بلكه مي گويم چادر، هم بهترين نوع حجاب و هم نشانه ي ملي ما است و هيچ منافاتي هم با تحرّك زن ندارد اگر واقعاً كار اجتماعي و سياسي و فكري به معناي تحرّك باشد. لباس رسمي زن مي تواند چادر باشد كه بهترين نوع حجاب است، البته مي توان محجبه بود و چادر هم نداشت منتها همين جا بايد مرز آن را تعيين كرد. بعضي ها به خاطر اين كه هجوم تبليغاتي غرب دامن آن ها را نگيرد از چادر فرار مي كنند و به حجاب واقعي بدون چادر هم رو نمي آورند، چون آن را هم غرب مورد هجوم قرار مي دهد. تصور نكنيد اگر ما فرضاً چادر را كنار گذاشتيم آن ها دست از سر ما برمي دارند! خير، آن ها به اين چيزها قانع نيستند، بلكه مي خواهند در اين جا فرهنگ منحوس خودشان را مثل زمان شاه كه زن اصلاً حجاب نداشت، پياده كنند.

 

مقدمه

    مسئله حجاب و پوشش در جامعه به طور عام و پوشش بانوان به طور خاص ساحت ها و قلمروهاي متفاوتي براي بررسي دارد كه بحث درباره ي هر يك از آن ها مي تواند مفيد باشد، اما در اين ميان يك واقعيت تلخ را نبايد از نظر دور داشت كه تغييرات ناگهاني و چشم آزار در مورد عدم رعايت حجاب در سال هاي اخير از نوعي آشفتگي خبر مي دهد كه جامعه ما با آن دست به گريبان است.

    بررسي حجاب به عنوان پديده ا ي كه ريشه در گستره تاريخ داشته و در ميان اقوام و ملل گوناگون و قرون مختلف مشاهده شده، در بُعد تاريخي حائز اهميت است، ولي در زمينه اعتقادي تفصيل آن، نه دوايي است براي تن مجروح جامعه زخم خورده به سلاح تهاجم فرهنگي و نه سلاحي است براي مقابله با اين حمله نابهنگام دشمنان اسلام و انسانيّت.

    امروزه، مشاهده ي بي حجابي و بد حجابي در ميان جوانان و نوجوانان جامعه زنگ خطري است براي دست بكار شدن صاحب نظران و مصلحت انديشان؛ تا عزم جزم كرده و تمام تدابير خويش را در جهت مبارزه با اين پديده ي شوم كه غرب تمام توان خود را براي رواج بي بندوباري كرده است بكار گيرند.

    پس از آن جا كه بد حجابي معضلي بزرگ در جامعه كنوني ما است تلاش شده كه در اين تحقيق به عوامل گرايش به بد حجابي اشاره اي كوتاه شود تا جوانان غربزده با آفات و نا بهنجاري هاي آن آشنا شوند و از فلسفه پوشش اطلاع يابند و در افكار و رويّه خويش، در زمينه پوشش تجديد نظر بنمايند. 

 

حجاب در لغت و اصطلاح

كلمه ي حجاب هر چند در استعمال هاي روزمره به معني پوشش زن به كار مي رود، ولي در لغت چنين مفهومي را ندارد، و نه در تعبيرات فقهاي ما.

    حجاب در لغت به معني چيزي است كه در ميان دو شيء حائل مي شود. ب همين جهت، پرده اي كه در ميان امعاء و قلب و ريه كشيده شده ( حجاب حاجز) ناميده مي شود.

    در قرآن مجيد نيز اين كلمه، همه جا به معني پرده يا حائل به كار رفته است، مانند آيه ي 45 سوره ي اسراء : جَعَلنا بَينَكَ وَ بَينَ الَّذينَ لا يُؤمِنونَ بِالآخِرَةِ حِجاباً مَستوراً : « ما در ميان تو و كساني كه ايمان به آخرت نمي آورند پرده پوشيده اي قرار داده ايم».

    درآيه ي 32 سوره ي ص نيز مي خوانيم: حَتّي تَوارَت بِالحجابِ : « تا موقعي كه خورشيد در پشت پردهافق پنهان شد».

    و درآيه ي 51 سوره ي شوري آمده است: وَ ما كانَ لِبَشرٍ أن يُكَلِّمَهُ اللّه إلّا وَحياً أو مِن وَراءِ حجابٍ : « براي هيچ انساني ممكن نيست كه خداوند با اوسخن بگويد، مگر از طريق وحي يا از پشت پرده (غيب)».

    در كلمات فقها از قديم ترين ايام، تا كنون نيز در مورد پوشش زنان معمولاً كلمه ي (ستر) به كار رفته، و در روايات اسلامي نيز، همين تعبير يا شبيه آن وارد شده است، و به كار رفتن كلمه ي «حجاب» در پوشش زنان، اصلاحي است كه بيشتر در عصر ما پيدا شده، و اگر در تواريخ و روايات پيدا شود، بسيار كم است.

 

تاريخچه ي حجاب   

 

     پيشينه حجاب به عنوان امري فطري به خلقت اولين انسان ها مي رسد، زماني كه آدم و حوا با خوردن ميوه ممنوعه، عريان شدند و بلافاصله خود را با برگ هاي بهشتي پوشاندند. قدر مسلم اين است كه قبل از اسلام نيز در ميان برخي ملل حجاب وجود داشته است.

    اطلاع از جنبه ي تاريخي در اين زمينه كامل نيست. اطلاع تاريخي ما آنگاه كامل است كه بتوانيم درباره ي همه ي مللي كه قبل از اسلام بوده اند اظهار نظر كنيم. قدر مسلم اين است كه قبل از اسلام در ميان بعضي ملل حجاب وجود داشته است. تا آن جا كه در ايران باستان و در ميان قوم يهود و احتمالاً در هند حجاب وجود داشته و از آن چه در قانون اسلام آمده سخت تر بوده است، اما در جاهليت عرب حجاب وجود نداشته است و به وسيله ي اسلام در عرب پيدا شده است.

    در ايران باستان، حجاب سخت و شديدي حكم فرما بوده، حتي پدران و برادران نسبت به زن شوهردار نامحرم شمرده مي شده اند. به عقيده ي ويل دورانت مقررات شديدي كه طبق رسوم و آيين كهن مجوسي درباره ي زن حائض اجرا مي شده كه در اتاقي محبوس بوده، همه از او در مدت عادت زنانگي دوري مي جسته اند و از معاشرت با او پرهيز داشته اند، سبب اصلي پيدا شدن حجاب در ايران باستان بوده است. در ميان يهوديان نيز چنين مقرراتي درباره ي زن حائض اجرا مي شده است.

    «كنت گوبينو» در كتاب سه سال در ايران، نيز معتقد است كه حجاب شديد دوره ي

1. ناصر مكارم شيرازي و جمعي از نويسندگان، تفسير نمونه، ج 17، تهران، دارالكتب الاسلامية، 1385، صص 429-430.

ساساني، در دوره ي اسلام در ميان ايرانيان باقي ماند. او معتقد است كه آن چه درايران ساساني بوده است تنها پوشيدگي زن نبوده است بلكه مخفي نگه داشتن زن بوده است. مدعي

است كه خودسري موبدان و شاهزادگان آن دوره به قدري بود كه اگر كسي زن خوشگلي در خانه داشت نمي گذاشت كسي از وجودش آگاه گردد و حتي الإمكان او را پنهان مي كرد زيرا اگر معلوم مي شد كه چنين خانم خوشگلي در خانه اش هست ديگر مالك او و احياناً مالك جان خودش هم نبود.

    در هند نيز حجاب سخت و شديدي حكم فرما بوده است ولي درست روشن نيست كه قبل از نفوذ اسلام در هند وجود داشته است و يا بعدها پس از نفوذ اسلام در هند رواج يافته است و هندوان غير مسلمان تحت تأثير مسلمانان و مخصوصاً مسلمانان ايراني حجاب زن را پذيرفته اند. آن چه مسلم است اين است كه حجاب هندي نيز نظير حجاب ايران باستان سخت و شديد بوده است.

    به هرحال آن چه مسلم است اين است كه قبل از اسلام حجاب در جهان وجود داشته است و اسلام مبتكر آن نيست.

    پژوهش ها نشان مي دهد كه زنان ايران زمين از زمان مادها، داراي حجاب كاملي شامل: پيراهن بلند چين دار، شلوار تا مچ پا و چادر بر روي لباس ها بودند. برابر متون تاريخي در آن زمان ها پوشاندن موي سر و داشتن لباس بلند و شلوار و چادر رايج بود. در سال 1906 ميلادي پروفسور «رودنكو» باستان شناس روس در مغولستان جنوبي، قطعه فرشي به دست آورد كه قديمي ترين گونه قالي در جهان به شمار مي رود.

    آن چه در فرش مذكور جلب توجه مي كند نقوش دو رويه آن است بر يك طرف تصوير چند بانو(احتمالاً شاهزادگان هخامنشي) به حالت ايستاده نقش شده در حالي كه سراندازهايي بر سر دارند، در طرف ديگر تصوير چند بانوي اسب سوار ديده مي شود كه چادرهايي شبيه چادر زنان كنوني عشاير جنوب بر سر دارند. پيدايش اين فرش منقوش نشان دهنده ي آن است كه در دوره هخامنشي چادر يك پوشش ايراني بوده است و بانوان ايراني از هر قشر و طبقه اي از آن به عنوان پوشاك ملي استفاده مي كردند. كشف و پيدايش تعدادي پيكره و مجسمه در همين دوره كه از سنگ و فلز ساخته شده افزون بر ثبات، وجود حجاب كامل پيش از اسلام در ايران باستان، روشن مي كنند كه بانوان ايراني بر خلاف يونانيان ملبس به چادر بوده و از برهنگي خودداري مي كرده اند.

    هم چنين نقوشي كه از بانوان ساساني، در بشقاب هاي ساخته شده از نقره، باقي مانده است، نشان مي دهد كه هر يك از بانوان چادري به خود پيچيده دارند. آرتو كريستن سن و ديگر خاورشناسان نيز وجود و حضور چادر را در دوره ساساني تأييد كرده اند. نكته قابل توجه اين است كه چادر در اين دوران نيز ويژه ي طبقه يا گروه خاصي از بانوان نبوده، بلكه عموم بانوان از آن استفاده مي كردند. وجود انواع حجاب ها و پوشش ها در دوره هاي  مختلف تاريخي فوق در بين اقوام مختلف و در اديان متفاوت همه دلايل و شواهد تاريخي روشني بر فطري بودن اصل حجاب و پوشش نيز هستند.

        

فلسفه ي حجاب

 

    قبل از اين كه به عوامل مهم گرايش به بد حجابي اشاره كنيم بد نيست ابتدا فلسفه ي حجاب رابيان كنيم.

1. رسول جعفريان، رسائل حجابيّه، قم، دليل ما، 1390، صص1117-1121.

2. حسين مهدي زاده، پرسمان حجاب، قم، صهباي يقين،1387، صص45-46.

فلسفه ي حجاب چيز مكتوم و پنهاني نيست به همين منظور در اين جا به چند مورد از موارد مهم فلسفه ي حجاب اشاره مي شود؛

 1- برهنگي زنان، كه طبعاً پيامدهائي همچون آرايش، عشوه گري و امثال آن همراه دارد، مردان-مخصوصاً جوانان را- در يك حال تحريك دائم قرار مي دهد تحريكي كه سبب كوبيدن اعصاب آنها و ايجاد هيجان هاي بيمارگونه عصبي و گاه سرچشمه امراض رواني مي گردد، مخصوصاً توجه به اين نكته كه غريزه ي جنسي نيرومندترين و ريشه دارترين غريزه ي آدمي است، و در طول تاريخ سرچشمه حوادث مرگبار و جنايات هولناكي شده، تا آن جا كه گفته اند: « هيچ حادثه مهمي را پيدا نمي كنيد مگر اين كه پاي زني درآن در ميان است»!

    اسلام، مي خواهد مردان و زنان مسلمان، روحي آرام، اعصابي سالم و چشم وگوشي پاك داشته باشند، واين يكي از فلسفه هاي حجاب است.

    2- آمارهاي قطعي و مستند، نشان مي دهد: با افزايش برهنگي درجهان، طلاق واز هم گسيختگي زندگي زناشوئي در دنيا به طور مداوم بالا رفته است، چراكه : «هر چه ديده بيند دل كند ياد» و هر چه «دل» در اين جا يعني هوس هاي سركش بخواهد، به هر قيمتي باشد به دنبال آن مي رود، و به اين ترتيب هر روز دل، به دلبري مي بندد و با ديگري وداع مي گويد.

    در محيطي كه حجاب است (و شرائط ديگر اسلامي رعايت مي شود) دو همسر تعلق به يكديگردارند، و احساساتشان و عشق و عواطفشان مخصوص يكديگر است.

    ولي در « بازار آزاد برهنگي » كه عملاً زنان به صورت كالاي مشتركي (لااقل در مرحله ي غيرآميزش جنسي) درآمده اند، ديگر قداست پيمان زناشوئي مفهومي نمي تواند داشته باشد، و خانواده ها همچون تار عنكبوت به سرعت متلاشي مي شوند و كودكان بي سرپرست مي ماند.

    3- گسترش دامنه ي فحشاء، و افزايش فرزندان نامشروع، از دردناك ترين پيامدهاي بي حجابي است، كه فكر مي كنيم نيازي به ارقام و آمار ندارد و دلائل آن مخصوصاً در جوامع غربي كاملاً نمايان است، آن قدر عيان است كه حاجتي به بيان ندارد.

    نمي گوئيم عامل اصلي فحشاء و فرزندان نامشروع مختصراً بي حجابي است، مي گوئيم: يكي از عوامل مؤثر آن مسأله ي برهنگي و بي حجابي محسوب مي شود.

    هنگامي كه مي شنويم در انگلستان، در هر سال - طبق آمار- پانصد هزار نوزاد نامشروع به دنيا مي آيد. و هنگامي كه مي شنويم : جمعي از دانشمندان انگليس در اين رابطه به مقامات آن كشور اعلام خطر كرده اند - نه به خاطر مسائل اخلاقي و مذهبي - بلكه، به خاطر خطراتي كه فرزندان نامشروع براي امنيت جامعه به وجود آورده اند، به گونه اي كه در بسياري از پرونده هاي جنائي پاي آن ها در ميان است، به اهميت اين مسأله كاملاً پي مي بريم، و درمي يابيم مسأله ي گسترش فحشاء، حتي براي آن ها كه هيچ اهميتي براي مذهب و برنامه هاي اخلاقي قائل نيستند فاجعه آفرين است.

    مطالعات دانشمندان تربيتي نيز نشان داده، مدارسي كه در آن دختر و پسر با هم درس مي خوانند، و مراكزي كه مرد و زن در آن كار مي كنند و بي بندوباري در آن ها حكم فرماست، كم كاري، عقب افتادگي، و عدم احساس مسئوليت، به خوبي مشاهده شده است.

   

1. ناصر مكارم شيرازي و جمعي از نويسندگان، تفسير نمونه، ج14، تهران، دارالكتب الاسلامية،1386، صص 474-475.

2. همان، ص 475.

3. همان، صص 476-477.

4- مسأله ي (ابتذال زن) و (سقوط شخصيت او) دراين ميان نيز حائز اهميت فراوان است كه نيازي به آمار و ارقام  ندارد.

    هنگامي كه جامعه زن را با اندام برهنه بخواهد، طبيعي است روز به روز تقاضاي آرايش بيشتر و خودنمائي افزون تر از او دارد. و هنگامي كه زن را از طريق جاذبه ي جنسي اش وسيله ي تبليغ كالاها و دكور اطاق هاي انتظار، و عاملي براي جلب جهانگردان، سياحان و مانند اي ها قرار بدهند، در چنين جامعه اي شخصيت زن تا سر حد يك عروسك، يا يك كالاي بي ارزش سقوط مي كند، وارزش هاي والاي انساني او به كلي به دست فراموشي سپرده مي شود، و تنها افتخار او جواني، زيبائي و خودنمائي اش مي شود.

    در چنين جامعه اي چگونه يك زن مي تواند با ويژگي هاي اخلاقي اش، علم و آگاهي و دانائي اش جلوه كند، و حائز مقام والائي گردد؟!

    شكر خدا را، كه آن بساط برچيده شد، و زن از صورت ابتذال سابق و موقعيت يك عروسك فرنگي و كالاي بي ارزش درآمد، شخصيت خود را بازيافت، حجاب بر خود پوشيد، امّا بي آن كه منزوي شود و در تمام صحنه هاي مفيد و سازنده ي اجتماعي حتي در صحنه جنگ با همان حجاب اسلامي اش ظاهر شد.

    آري اين بود قسمتي از فلسفه هاي زنده و روشن موضوع حجاب در اسلام.

 

حجاب در آينه ي روايات

 

    امام علي (عليه السلام) به فرزندش امام حسن (عليه السلام) فرمود: براي اين كه ديده شان به نامحرمان نيفتد آن ها (زنان) را در پرده نگه دار؛ زيرا هر چه بيشتر در پرده باشند براي تو و آن ها بهتر است و بيرون رفتن آن ها بدتر از اين نيست كه اشخاص نامطمئن بر آنان وارد كني. اگر تواني كاري بكني كه مردي جز تو را نشناسند اين كار را بكن.

    - در نقلي ديگر آمده است:...زيرا هرچه بيشتر در پرده باشند محفوظ ترند و بيرون رفتن آن ها بدتر از اين نيست كه اشخاص نامطمئن بر آنان وارد كني و اگر تواني كاري بكني كه جز تو را نشناسند اين كار را بكن.

    امام علي (عليه السلام) مي فرمايند: من و پيامبر در يك روز ابري و باراني در بقيع نشسته بوديم كه زني سوار بر الاغ از آن جا گذشت و دست الاغش در گودالي فرو رفت و زن به زمين افتاد. پيامبر(صل الله عليه و آله) رويش را برگرداند. حاضران عرض كردند:اي رسول خدا! آن زن شلوار به پا دارد. پيامبر سه بار فرمود: خدايا! زنان شلوارپوش را بيامرز. اي مردم! شلوار بپوشيد كه شلوار پوشاترين جامه هاي شماست و زنان خود را در موقعي كه بيرون مي آيند با شلوار حفظ كنيد.

    پيامبر خدا (صل الله عليه و آله) فرمودند: دو گروه از دوزخيان را ‌[هنوز] من نديده امك گروهي كه تازيانه هايي مانند دم گاو در دست دارند و مردم را با آن مي زنند؛ و (گروهي ديگر) زناني كه پوشش دارند اما برهنه اند، كجراهه مي روند و ديگران را نيز به كجروي تشويق مي كنند، سرهايشان همچون كوهان شتر خراساني فروهشته است. اينان به بهشت نمي روند و بوي بهشت را كه از فاصله چندان و چندان به مشام مي رسد، استشمام نمي كنند. در متن اين حديث تعبيرهاي (مائلاتٌ) و (مُمِيلاتٌ) ذكر شده است. لسان العرب درباره ي اين تعبيرات مي نويسد: مائلات يعني زناني كه با كرشمه راه مي روند و دل مردان را مي ربايند؛ يا روسري و مقنعه خود را كج و تا نيمه بر سر مي نهند؛ يا با آرايش و زيور بيرون مي آيند و خود را به نمايش مي گذارند.

 

1. ناصر مكارم شيرازي و جمعي از نويسندگان، تفسير نمونه، ج14، همان، صص 477-478.

 

    مُمِيلات: زناني كه به ديگر زنان ياد مي دهند مانند آن ها رفتار كنند (در بي حجابي)؛ يا با تبختر و كرشمه راه مي روند. به قولي: مائلات يعني زناني كه مانند بدكاره ها موهاي خود را شانه و آرايش مي كنند؛ و مُمِيلات: زناني هستند كه ديگران را به اين گونه آرايش مي كنند (زنان آرايشگر). 

 

عوامل گرايش به بد حجابي

    بدون شك، در عصر ما كه بعضي نام آن را عصر برهنگي و آزادي جنسي گذارده اند، و افراد غرب زده، بي بند و باري زنان را جزئي از آزادي او مي دانند، سخن از حجاب گفتن براي اين دسته ناخوشايند و گاه افسانه اي است متعلق به زمان هاي گذشته!. ولي مفاسد بي حساب، مشكلات و گرفتاري هاي روزافزوني كه از اين آزادي هاي بي قيد وشرط به وجود آمده سبب شده كه تدريجاً گوش شنوائي براي اين سخن پيدا شود. به همين منظور موارد مختلف علل گرايش به بدحجابي را در اين بخش از مقاله مطرح مي نماييم.

1- هجوم فرهنگي استعمارگران عامل بدحجابي؛

    استعمار و استثمارگران اولين قدمي كه براي تسلط بر كشورهاي اسلامي مستقل برمي دارند استفاده از هجوم فرهنگي براي نابودي فرهنگ آن ها است، زيرا تنها چيزي كه ملل مسلمان را از استعمارگران غربي ممتاز مي كند فرهنگ است. فرهنگ مرز تمايز يك ملت با دشمن است. فرهنگ است كه به يك ملت، هويت و شخصيت مستقل مي دهد. لذا دشمن سعي مي كندفرهنگ و در نتيجه مايه ي استقلال يك ملت را نابود كند تا احساس حيثيت ملي و هويت ذاتي مستقل اواز بين برود. اگر ملت استثمار شده اي مانند استعمارگران لباس بپوشد، حرف بزند، غذا بخورد، رفت و آمد كند، معاشرت نمايد، مو و سر و صورت خود را درست كند، مانند ببيگانه قيافه بگيرد و با ژست بيگانه احساس شخصيت كند، چنين ملتي ديگر براي دشمن خطري نخواهد داشت، زيرا ديگر فرهنگي برا ي او باقي نمانده است تا با آن احساس استقلال كند، بلكه در واقع او از خود بيگانه اي  است كه هويت خود را از دست داده است و ديگر بيگانه را نه تنها غريبه نمي داند، بلكه او را الگو و مقتداي خود مي شناسد و از همين رو هرگز به فكر جدايي و ستيزه جويي با وي برنمي آيد. درحديثي از امام علي (عليه السلام) نقل شده است:

    اين امت تا زماني كه لباس بيگانگان را نپوشد و غذاهاي آنان را نخورد هميشه به خير و نيكي خواهد بود و آن زمان كه لباس و غذاي بيگانگان را مصرف نمايد خداوند آن را خوار و ذليل خواهد كرد.

    از آن جايي كه نحوه پوشاك و نوع لباس مردم يك جامعه يكي از مرزهاي فرهنگي آن با جوامع ديگر است. استثمارگران و استعمارگران در نخستين اقدام مرزهاي فرهنگ بومي يك جامعه را برمي دارند و چون كيفيت لباس و پوشش بارزترين و اولين مرز فرهنگ بومي يك ملت است استعمارگران تلاش مي كنند ان را به نفع فرهنگ استعماري خود تغيير دهند.

    نمونه ي تاريخي ذيل صحت مدعاي فوق را به اثبات مي رساند.

    مسترهمفر جاسوس انگليس در كشورهاي اسلامي در بخشي از خاطرات خود آن جا كه نقاط قوت مسلمان ها را برمي شمارد به حجاب زنان مسلمان اشاره مي كند و مي گويد:

    زنان آنان داراي حجاب محكم هستند كه نفوذ فساد در ميان شان ممكن نيست.

 

1. محمد محمدي ري شهري، ميزان الحكمه، مترجم:حميد رضا شيخي، ج 2، قم، دارالحديث، 1383، صص 995-996.

 

    و در جاي ديگر درباره ي از بين بردن حجاب به عنوان يكي از نقاط قوت مسلمين مي نويسد:

    بايد زنان مسلمان را فريب داد و از زير چادر وعبا بيرون كشيد... پس از آن كه زنان را از چادر وعبا بيرون آورديم، بايد جوانان را تحريك كنيم كه دنبال آن ها بيفتند تا در ميان مسلمانان فساد رواج يابد و براي پيشبرد اين نقشه لازم است اول زنان غيرمسلمان را از حجاب بيرون آوريم تا زنان مسلمان از آنان ياد بگيرند.

2- خرده گيري هاي مخالفان حجاب؛

الف) زنان نيمي از جامعه

    مهمترين چيزي كه همه آنان در آن متفقند و به عنوان يك ايراد اساسي بر مسأله ي حجاب ذكر مي كنند، اين است كه: زنان نيمي از جامعه را تشكيل مي دهند اما حجاب سبب انزواي اين جمعيت عظيم مي گردد، و طبعاً آن ها را از نظر فكري و فرهنگي به عقب مي راند، مخصوصاً در دوران شكوفائي اقتصاد كه احتياج زيادي به نيروي فعال انساني است، از نيروي زنان در حركت اقتصادي هيچگونه بهره گيري نخواهد شد، و جاي آن ها در مراكز فرهنگي و اجتماعي نيز خالي است! به اين ترتيب، آن ها به صورت يك موجود مصرف كننده و سربار اجتماع درمي آيند. اما آن ها كه به اين منطق متوسل مي شوند و با اينافكار خودعده ي زيادي را به دنبال خود مي كشانند وباعث رواج فساد در جامعه مي شوند از چند امر به كلي غافل شده يا تغافل كرده اند. زيرا اولاً: چه كسي گفته است: حجاب اسلامي، زن را منزوي مي كند، و از صحنه ي اجتماع دور مي سازد؟.

    اگر در گذشته لازم بوده زحمت استدلال در اين موضوع را بر خود هموار كنيم امروز، بعد از انقلاب اسلامي هيچ نيازي به استدلال نيست؛ زيرا با چشم خود گروه، گروه زناني را مي بينيم كه با داشتن حجاب اسلامي درهمه جا حاضرند. وضع موجود، پاسخ دندان شكني است براي همه اين ايرادها و اگر ما در سابق سخن از (امكان) چنين وضعي مي گفتيم امروز در برابر (وقوع) آن قرار گرفته ايم، و فلاسفه گفته اند: بهترين دليل بر امكان چيزي وقوع آن است و اين عياني است كه نياز به بيان ندارد.

   ثانياً: از اين كه بگذريم، آيا اداره ي خانه و تربيت فرزندان برومند و ساختن انسان هايي كه در آينده بتوانند با بازوان تواناي خويش چرخ هاي عظيم جامعه را به حركت در آورند، كار نيست؟!

    آن ها كه اين رسالت عظيم زن را كار مثبت محسوب نمي كنند از نقش خانواده و تربيت، در ساختن يك اجتماع سالم، آباد و پرحركت بي خبرند، آن ها گمان مي كنند راه اين است كه زن و مرد ما همانند زنان و مردان غربي، اول صبح خانه را به قصد ادارات و كارخانه ها و مانند آن ترك كنند، و بچه هاي خود را به شيرخوارگاه ها بسپارند، و يا دراطاق بگذارند، در را بر روي آن ها ببندند، و طعم تلخ زندان را از همان زمان كه غنچه ناشكفته اي هستند، به آن ها بچشانند. غافل از اين كه: با اين عمل، شخصيت آن ها را در هم مي كوبند كودكاني بي روح و فاقد عواطف انساني بار مي آورند كه آينده جامعه را به خطر خواهند انداخت. چرا كه همين فرزندان هستند كه با كمبود محبت از سمت خانواده مواجه مي شوند و به هزار گناه و فساد و بي بندوباري ازجمله بدحجابي و بي عفتي كشيده مي شوند.

ب) حجاب دست و پاگيراست؛

    ايراد ديگري كه مخالفان حجاب مطرح كرده اند و باعث شده اند كه اين طرز تفكر توجيه

1. حسين مهدي زاده، پرسمان حجاب، قم، صهباي يقين، 1387، صص 137-139.

2. ناصر مكارم شيرازي و جمعي از نويسندگان، تفسير نمونه، ج14، تهران، دارالكتب الاسلامية،1386، صص 478-480.

 

براي بدحجابي گردد اين است كه حجاب يك لباس دست و پاگيراست و با فعاليت هاي

اجتماعي مخصوصاً درعصر ماشين هاي مدرن سازگار نيست، يك زن حجاب دار خودش را حفظ كند، يا چادرش را و يا كودك و يا برنامه اش را؟!

    ولي اين ايرادكنندگان از يك نكته غافلند و آن اين كه: حجاب هميشه به معني چادر نيست، بلكه به معني پوشش زن است، آن جا كه با چادر امكان پذير است چه بهتر و آن جا كه نشد، به پوشش قناعت مي شود. زنان كشاورز و روستائي ما، مخصوصاً زناني كه در برنج زارها مهمترين و مشكل ترين كار كشت و برداشت محصول برنج را برعهده دارند، عملاً به اين پندارها پاسخ گفته اند، و نشان داده اند: يك زن روستائي با داشتن حجاب اسلامي در بسياري از موارد، حتي بيشتر و بهتر از مرد كار مي كند، بي آن كه حجابش مانع كارش شود.

ج) حجاب، مردان را حريص تر مي كند؛

    ايراد ديگر اين كه آن ها مي گويند: حجاب از اين نظر كه ميان زنان و مردان فاصله مي افكند، طبع حريص مردان را آزمندتر مي كند، و به جاي اين كه خاموش كننده باشد، آتش حرص آن ها را شعله ورتر مي سازد كه « اَلاِنسانُ حريصٌ عَلي ما مُنِع »!.

    پاسخ اين سفسطه و مغلطه را مقايسه ي جامعه امروز ما كه حجاب در آن تقريباً در همه مراكز بدون استثناء حكم فرما است با دوران رژيم طاغوت كه زنان را مجبور به كشف حجاب مي كردند مي دهد. آن روز هر كوي و برزن مركز فساد بود، در خانواده ها    بي بندوباري عجيبي حكم فرما بود،آمار طلاق فوق العاده زياد بود، سطح تولد فرزندان نامشروع بالا بود و هزاران بدبختي ديگر. نمي گوئيم امروز، همه ي اين ها ريشه كن شده، اما بي شك بسيار كاهش يافته. بايد هشيار بود كه دشمنان با راه انداختن همين مغلطه ها و ايرادها اعتقادات مردم را نشانه مي گيرند تا آنان را مغلوب و خود غالب گردند، اما متأسفانه عده اي اصلاً متوجه اين امر نيستند.

3- تمايل به گناه و انحرافات جنسي؛

    يكي از مواردي كه مي توان آن را ازعوامل گرايش به بدحجابي نام برد تمايل به گناه و اصرار به آن است. تصوير و تخيّل منظره هاي هوس انگيز زنانه، كه ريشه در خودنمايي عده اي از زنان غيرعفيف يا كم عفت دارد، در صورت استمرار، پرده برعقل عاقبت انديش انداخته و خاطرات شيطاني در صحنه ي نفس راه پيدا مي كند وعنان اختيار را از كف ربوده و جوانان را از ياد مبدأ ومعاد وعظمت خويشتن غافل نموده و به گناه و شهوات نامشروع و در نتيجه عواقب دردناك آن ها مي كشاند كه زنان بي پروا نيز قرباني اين مهلكه خواهند بود و حتي بيشترين آسيب متوجه آن ها مي شود. چنان كه حضرت علي (عليه السلام ) فرموده است: مَن كَثُرَ فِكره فِي المَعاصِي دَعَتهُ إلَيها : « هركس درباره ي گناهان زياد بينديشد به سوي آن ها كشيده مي شود ».

    مروي است كه جناب اميرالمؤمنين (عليه السلام ) فرمودند كه: دندان خود را به خنده ظاهرمساز وحال آن كه اعمال قبيحه از تو صادر شده، و شب ايمن مخواب و حال آن كه گناه از تو سرزده باشد. و از امام صادق ( عليه السلام ) مروي است كه فرمودند: كسي كه قصد گناهي نمايد مبادا كه پيرامون آن گردد، چه سوار باشد كه از بنده گناهي سرزند و پروردگار او را ببيند پس بفرمايد قسم به عزت و جلالم كه بعد از اين تو را نمي آمرزم. و نيز روايت شده كه عمل بد زودتر در صاحب خود اثر مي كند از كارد در گوشت.

  

1. ناصر مكارم شيرازي و جمعي از نويسندگان، تفسير نمونه، ج14، همان، ص480.

2. همان، ص481.

3. محمد رضا كوهي، آسيب شناسي شخصيت و محبوبيت زن، قم، اتقان، 1384، ص52.

4. عباس قمي، خلاصه معراج السعادة، قم، در راه حق، 1382، ص 191.

پس با توجه به اين روايات فرد گنهكار نبايد گمان كند كه به وبال گناه خود گرفتار نمي شود؛ چرا كه همين اصرار برانجام گناهان براي فرد عادت مي شود و او را به انواع فسادها به ويژه بدحجابي كه ريشه ي بسياري ازمفاسد ديگراست مي كشاند.

4- گرايش به تقليدهاي كوركورانه و نگرش هاي سطحي؛

    هنگامي كه آدمي در اثر پيروي از هوي و هوس از تحصيل علم و معرفت و در نتيجه كسب نيروي درك كننده حقيقت محروم مي گردد، ناگزير استقلال فكري خود را از دست داده و دست به دامان تقليد غير معقول و تكيه بر ظن و گمان نادرست و پندارهاي بي اساس كه هرگز انسان را بي نياز از حق نمي كند و به حقيقت نمي رساند، دراز مي كند و در حقيقت نظريه هاي او را حسّ وچشم و گوش تغذيه و اداره مي كند نه براهين عقلي و دليل هاي شرعي.

    تقليد و چشم و هم چشمي كه نشانه ي خودباختگي، عامل عقب افتادگي وازعلائم شخصيت بيماراست، باعث مي گردد كه فرد مقلد گرفتار وسوسه ها و دسيسه ها و سياست بازي هاي شياطين وابزار دست ديگران قرار گرفته و در زندگي براساس خودخواهي ها و خودكامگي هاي خود و ديگران، رفتار كند؛ هم چنان كه خودآرايي و بدحجابي نيز از جلوه هاي بارز رفتارهاي تقليدي كوركورانه است.

    موجب تأسف است كه گروهي از بي خبران مي پندارند مسائل مربوط به روابط خانوادگي نظير مسائل مربوط به راهنمايي، اتوبوس راني، لوله كشي و برق و... سال هاست كه درميان اروپائيان به نحواحسن حل شده و اين ما هستيم كه عرضه و لياقت نداشتيم و بايد هرچه زودتر از آن ها تقليد و پيروي كنيم. اين، پندار محض است. آن ها از ما در اين مسائل بيچاره تر وگرفتارتر و فرياد فرزانگانشان بلندتر است.

    نهضتي كه در اروپا براي احقاق حقوق پامال شده ي زن صورت گرفت به دليل اين كه دير به اين فكر افتاده بودند، با دستپاچگي و عجله ي زيادي انجام گرفت. اين نهضت يك سلسله بدبختي ها را از زن گرفت و حقوق زيادي به او داد و درهاي بسته اي به روي او باز كرد اما در عوض، بدبختي ها و بيچارگي هاي ديگري براي خود زن و براي جامعه ي بشريت به وجود آورد. غل و زنجيري از دست و پاي زن باز كرد و غل و زنجير ديگري كه كمتر از اولي نبود به دست و پاي او بست.

    اين نهضت عجولانه ي غرب به زن استقلال اقتصادي داد ولي در عوض خانه براندازي كرد و اساس خانواده ها را متزلزل ساخت. زن غربي اگرچه كه استقلال يافت و به قولي آزاد شد ولي بسياري از مفاسد اخلاقي در اجتماع و در محيط كار براي اوپيش آمد. متأسفانه بعضي افرادِ غرب زده با نگاه به غرب و ديدگاه هاي آنان بر اين باورند كه زن و مرد بايد از حقوقي متشابه برخوردار باشند. براساس اين طرز تفكر واين تقليدهاي بي جا وضع زن و جايگاه زن درخانواده را تغيير دادند كه ميتوان علت همين بدحجابي هايي كه اكنون در جامعه موج مي زند را تقليدهاي كوركورانه و نگرش هاي سطحي افراد دانست.

5- كم بودن مُصلح در جامعه؛

    اصل مقدس امر به معروف ونهي از منكر نه تنها در جامعه ما متروك شده، در افكار ما نيز مسخ شده وتغيير شكل داده است.

    هيچ تا كنون دراطراف اين مسئله فكر كرده ايد كه چرا ما در تاريخ اسلام از هر طبقه اي شخصيت هاي مبرز داشته ايم، ادباء بزرگ داشته ايم، حكماء بزرگ داشته ايم، فقهاء بزرگ داشته ايم، شعراء بزرگ داشته ايم، وعاظ و خطباء بزرگ داشته ايم، كُتّاب و نويسندگان

1. محمد رضا كوهي، آسيب شناسي شخصيت و محبوبيت زن، همان، ص 53.

2. مرتضي مطهري، نظام حقوق زن در اسلام، تهران، صدرا، 1389، ص31.

3. همان، ص 172.

 بزرگ داشته ايم، منجمين و رياضيون بزرگ داشته ايم، سياست مداران بزرگ داشته ايم، صنعتگران و هنرمندان بزرگ داشته ايم، ولي مُصلحين نداشته ايم و از اين جهت ما خيلي فقيريم، اما كم و بيش مُصلح در ميان ما ظهور كرده اما نه آن اندازه كه انتظار مي رود، با اين كه ما اصلي در اسلام داريم به نام اصل امر به معرف و نهي از منكر. اين اصل مي بايست مُصلحين زيادي به وجود آورده باشد، البته نبايد انتظار داشت كه به همان اندازه كه مثلاً اديب يا حكيم يا فقيه يا منجم و رياضي دان داشته ايم مي بايست مُصلح اجتماعي وديني داشته باشيم، مُصلح يك نبوغ و شخصيت وعمق نظر و دورانديشي و گذشت ديگري لازم دارد و قهراً عزيزالوجودتر و قليل الوجودتر است ولي فكر مي كنيم به همان نسبت هم كه بسنجيم باز نداشته ايم، چرا؟!

    اين قدر مُصلح نداشته ايم وسخن از اصلاحكمتر شنيده ايم كه فكرنمي كنيم اين هم يك شأن بزرگي است و شايسته مردان بزرگ است، اگر به ما بگويند اميرالمؤمنين يا سيدالشهداء سلام الله عليها مردي بود حكيم همه معناي اين كلمه را مي فهميم واين را مدحي براي آن حضرت مي شماريم، و همچنين اگر بگويند مردي بود فقيه و عارف به احكام الهي، يا بگويند مردي بود خطيب و فصيح و بليغ. ولي اگر بگويند مُصلح بود چيزي از اين كلمه نمي فهميم و چندان به نظر ما مهم نمي آيد، در صورتي كه از همه ي شئون بالاتر همين است.و خودشان هم همين اسم وهمين شأن را براي خود پسنديده اند.

    علي (عليه اسلام) مي فرمايند: خدايا تو ميداني من نه در پي رياست و زعامت وحكومتم و نه طالب مال و ثروت دنيا، من فقط مردي مُصلح مي باشم، مي خواهم نشانه هاي از بين رفته دين را برگردانم و در بلاد تو اصلاحي به عمل آورم تا ستمديدگان درامان قرار گيرند و حدود تو جاري شود.

    سيدالشهداء (سلام الله عليه) در وصيتي كه نوشت و هنگام حركت به برادرش محمد بن حنفيه داد مي نويسد: من براي هوا و هوس قيام نكردم، من مردي اخلال گر و ستمگر نيستم، فلسفه قيام من ونهضت من اصلاح طلبي است، من مردي مُصلح مي باشم.

6- نبود تقوا و پرهيزگاري در بين افراد؛

    تقوا از كلمات رايج و شايع ديني است، در ميان عامه مردم هم اين كلمه زياد استعمال مي شود. اين كلمه از ماده (وقي) است كه به معناي حفظ و صيانت و نگهداري است، معناي (اتقاء) احتفاظ است.

    راغب در كتاب مفردات القرآن مي گويد: (وقاية) عبارت است از محافظت يك چيزي از هر چه به او زيان مي رساند و تقوا يعني نفس را در وقايه قرار دادن از آن چه بيم مي رود. تقوا در عرف شرع يعني نگهداري نفس از آن چه انسان را به گناه مي كشاند به اين كه ممنوعات و محرمات را ترك كند.

    تقوي و تُقي هر در مصدر است؛ اصل اين دو وَقوي و وُقي بوده، واو به تاء تبديل شده است. وَقي عبارت است از دفع كردن خطر از چيزي به وسيله ي چيز ديگر و نگهداري و حفاظت از آن. سپر را از آن جهت كه انسان را از خطر حفظ مي كند، وقاية مي گويند. راز پوشي و حفظ اسرار را از آن جهت تقيّه گفته اند كه انسان را از گزند مخالفت حفظ مي كند.

    در نهج البلاغه خطبه ي 16 تقوا به عنوان يك حالت روحي و معنوي كه اثرش ضبط و مالكيت نفس است ذكر شدهاست. اين خطبه مي گويد لازمه ي بي تقوايي ومطيع هواي نفس بودن، ضعف و زبوني و بي شخصيت بودن در برابر محركات شهواني و هواهاي نفساني است. انسان در آن حالت مانند سوار زبوني است كه از خود اراده و اختياري ندارد و اين

1. مرتضي مطهري، ده گفتار، تهران، صدرا، بي تا، صص 73-74.

2. همان، صص 3-4.

3. عبدالله جوادي آملي، نشانه هاي پروا پيشگي، قم، هاجر، 1388، صص 7-8.

مركب است كه به هرجا كه دلخواهش هست مي رود. لازمه ي تقوا قدرت اراده و شخصيت معنوي داشتن و مالك حوزه ي وجود خود بودن است، مانند سوار ماهري كه بر اسب تربيت شده اي سوار است و با قدرت و تسلط كامل آن اسب را در جهتي كه خود انتخاب كرده مي راند و اسب در كمال سهولت اطاعت مي كند.

    پس نداشتن تقوا مي تواند عامل مهمي در گرايش فرد به بدحجابي گردد چرا كه انسان در خطر و زيان بزرگي قرار مي گيرد.

7- رواج بي غيرتي در جامعه؛

    بي غيرتي و بي حميّتي و آن كوتاهي واهمال كردن است در محافظت آن چه نگهباني آن لازم است در دين و عرض و اولاد و اموال؛ و اين مرض بسا باشد به ديّوثي منجر شود؛ ودر حديث است كه دل مرد بي غيرت نگون است. و ضد آن غيرت و حميّت كه نتيجه ي شجاعت و قوه ي نفس است، و از شرائف ملكات است، و كسي كه از اين صفت خالي است از زمره ي مردان خارج و نام مردي بر او نالايق است، و از جناب صادق (عليه السلام) روايت شده كه حق تعالي غيور است و صفت غيرت را دوست دارد، و ازغيرت او است كه همه ي اعمال ناشايسته ي ظاهريّه و باطنيّه را حرام كرده است.

    پس بايد شخص با غيرت سعي كند در ردّ بدعت مبتدعين و كساني كه اهانت مي رسانند به دين مبين، و ردّ شبهه ي منكرين، و جدّ و جهد كند درترويج احكام دين، و مسامحه نكند در امر به معروف ونهي از منكر، و محافظت كند اهل و حرم خود را و در باب آن ها اهمال نكند و تا تواند چنان كند كه ايشان مردان را و مردان ايشان را نبينند، و منع كند ايشان را از آن چه احتمال فساد در آن باشد مانند استماع ساز و نوا، و شنيدن خوانندگي وغنا، و بيرون رفتن از خانه و آمد و شد با بيگانه، بد حجابي و نيز از شنيدن حكايات شهوت انگيز و سخنان عشرت آميز منع كند. و بايد مرد صاحب غيرت خود را در نظر زن با مهابت و صلابت دارد تا هميشه از او خائف باشد، و هيچ وقتي او را بيكار نگذارد بلكه پيوسته او را به امري از امور خانه و رشتن پنبه و امثال آن مشغول سازد. كه اگر بيكار باشد شيطان او را به فكرهاي باطل مي اندازد، و ميل به سير و تفرّج و خودآرائي و خودنمائي مي كند، و به بهو و لعب و خنده رغبت مي نمايد و كار او به فساد مي انجامد.

8- كوتاهي در امر به معروف ونهي از منكر؛

    سبب اين كوتاهي يا ضعف نفس است يا طمع مالي، و آن از جمله مهلكات است، و ضرر آن عام و فساد آن تام است؛و در اخبار و آيات مذمت بسيار براي اين صفت ذكر شده، و از رسول خدا (صل الله عليه و آله)مروي است كه : هيچ قومي نيست كه معصيت كنند و در ميان ايشان كسي باشد كه قدرت داشته باشد ايشان را منع كند و نكند مگر اين كه بيم آن است كه خداي  تعالي فرو گيرد ايشان را به عذابي كه از نزد او نازل گردد.

    و از حضرت باقر(عليه السلام) مروي است كه : حق تعالي وحي به شعيب نبي (عليه السلام) فرستاد كه من صد هزار قوم تو را عذاب خواهم كرد چهل هزار از بدان و شصت هزار نفراز نيكان! عرض كرد پروردگارا نيكان را چرا؟ خطاب رسيد: به جهت آن كه مماشات و سهل انگاري با اهل معصيت كردند و به غضب من غضبناك نگرديدند.

    پس اگر اين اصل در جامعه به دست فراموشي سپرده شود زمينه هاي گناه پديد آمده و رشد مي كنند.

9- فراموشي از اعمال و غفلت از محاسبه ي آن ها؛

    اين عامل سبب كلي هلاكت اكثر مردمان است، چنان چه تاجر اگر هرچند يك دفعه به

1. مرتضي مطهري، سيري در نهج البلاغه، تهران، صدرا، 1390، ص201.

2. عباس قمي، خلاصه معراج السعادة، قم، در راه حق، 1382، صص 39-40.

3. همان، صص 124-125.

حساب خود نرسد و از سود و زيان و دخل و خرج و كاركنان غفلت نمايد اندك وقتي همه ي

 سرمايه ي او بر باد رود و ورشكست شود.

    ضد اين غفلت، محاسبه و مراقبه ي نفس است؛ يعني انسان در هر شبانه روزي وقتي را معين نمايد كه در آن وقت به حساب نفس خود برسد، و طاعات و معاصي خود را موازنه نمايد، پس اگر نفس خويش را مقصّر يافت با او عتاب و خطاب كند، و تدارك آن نمايد و الّا شكر پروردگارخود كند.

    و مراقبه آن است كه هميشه متوجه ظاهر و باطن خود باشد كه معصيتي از او سر نزند، و واجبي را ترك ننمايد.

    حضرت صادق (عليه السلام) فرموده كه: محاسبه ي نفس خود را بكنيد پيش از آن كه از شما مطالبه ي حساب آن را بكنند، همانا از براي قيامت پنجاه موقف است كه در هر موقفي هزار سال آدمي را نگاه مي دارند و حساب از او مي جويند.

10- محبّت به دنيا؛

    محبّت به دنيا سرِ هر خطا است. مفاسد دنيا بر دو قسم است: دنيائي و آخرتي.

    امّا مفاسد دنيائي آن؛ پس از زحمت ها و سختي ها و شدائد است كه اغنيا به آن مبتلا و گرفتارند، از ترس و حزن و اندوه و پريشاني حواس و تلخي عيش و زحمت در تحصيل مال و محافظت آن و دفع دزد و ظالم و حاسد ازآن.

    و امّا مفاسد آخرتي آن؛ پس بر سه نوع است: اول؛ باعث ارتكاب معاصي مي گردد،زيرا كه به واسطه ي آن قدرت بر معاصي حاصل و وصول به آن ها آسان مي گردد. دوم؛ آن كه باعث غرق شدن در نعمت ها و خوش گذرانيدن مي شود، و صاحب دنيا به آن عادت مي كند، و بسا باشد كه از حلال ميسّر نگردد پس دست به مال مشتبه دراز مي كند و به تدريج از آن تجاوز نموده به حرام مي افتد، و به اين سبب به انواع اخلاق رذيله از كذب و نفاق و ريا و حسد و بدحجابي و بي عفتي و بي حيايي وغير اين ها مبتلا مي گردد. 

    سوم؛ آن مفسده هايي است كه هيچ صاحب مالي از آن خالي نيست، و آن محافظت مال و انجام دادنامور متعلقه به آن است كه آدمي را از ياد خدا كه روح عبادت است باز مي دارد.

    خلقت بشر از سوي خداوند متعال، با هدف و انگيزه اي متعالي همراه بوده است كه مقدمات دستيابي به آن اهداف، در زندگي دنيوي جستجو مي شود؛ به بيان ديگر دنيا مكاني براي پرستش خداوند و خدمت به خلق و فرصتي براي به دست آوردن توشه ي آخرت است. اما عده اي نقش وسيله و مقدمه بودن دنيا را فراموش كرده، گرفتار زرق و برق هاي كاذب آن و دلبسته ي سود و منافع فاني آن گشته اند.

    دنيا در كلام امام علي (عليه السلام) با همه جمال و كمالي كه دارد وسيله و ابزاري براي تكامل انسان هاست. كسي كه از دنيا به همين مقدار بهره بسنده نمايد و تمام همّ و غمّ خويش را مصروف به دست آوردن ماديات آن نگرداند، انسان موفق و سعادتمندي است كه در نگاه او دنيا، محلي براي ( اندوختن توشه ي تقوا )، ( آزمايش ) و ( عبرت گرفتن ) بوده و زندگي در آن نقش مقدمه گونه اي براي ساختن و آباداني آخرت ايفا مي كند.

    اما گروه ديگري از مردم از ديدگاه اميرالمؤمنين (عليه السلام)، از آن جا كه نتوانسته اند چهره ي حقيقي دنيا از زير نقاب هزار رنگش تشخيص دهند و فريب زيبايي هاي ظاهري آن را خورده اند، افراد كوته بين و ناداني هستند كه نه تنها به تكامل مادي دست نيافته اند، بلكه از سعادت اخروي هم بازمانده و در واقع با دلبستگي به دنياي ناپايدار و فريبنده، دين خود را نيز از دست داده اند. و كسي كه دين خود را از دست بدهد ديگر براي او انجام هر خطايي از

1. مرتضي مطهري، سيري در نهج البلاغه، همان، صص198-199.

2. همان، ص81.

 

 جمله بدحجابي گناهي محسوب نمي شود.

11- سكوت افراد در برابر گناه؛

    سكوت در برابر گناه، نشانه ي ضعف، ترس، يأس و نداشتن تعهد نسبت به دين و جامعه واصلاحات است.

    سكوت در برابر گناه، به گفته ي پيامبر اكرم (صل الله عليه و آله)، نوعي بدعت است.

    سكوت نتيجه اي جز خسارت ندارد. در سوره ي والعصر مي خوانيم: « كساني كه با ايمان و عمل صالح باشند ولي ساكت باشند و ديگران را به حقّ و پشتكار سفارش نكنند، در خسارت قرار گرفته اند ». امام صادق (عليه السلام) فرمودند: « خداوند، فرشتگاني را براي عذاب گروهي فرستاد آن ها آمدند و ديدند كه مردم به دعا و گريه مشغولند. از خداوند دليل عذاب را پرسيدند. خطاب آمد: زيرا آنان اهل گريه و دعا هستند، ولي نسبت به مفاسد جامعه بي تفاوتند ».

    در آيه ي 251 سوره ي بقره مي خوانيم: « اگر گروهي از مردم جلوي فتنه و فساد ديگران را نگيرند، همه ي زمين به فساد كشيده مي شود ».

    حضرت علي (عليه السلام) در خطبه ي قاصعه فرمودند: « خداوند امت هاي پيشين را لعنت نكرد، مگر به دليل رها كردن امر به معروف و نهي از منكر ». در حديث مي خوانيم: « اگر گناه مخفيانه انجام شود، خطري براي همه ي مردم ندارد؛ ولي اگر افراد خاصي گناه آشكارا انجام دهند و ساير مردم قدرت تغيير دادن داشته باشند، ولي ساكت بمانند، خداوند همه ي مردم را با هم مورد قهر و عذاب خود قرار مي دهد ».

    و اين همان است كه خداوند مي فرمايد: « از فتنه هايي كه آتش آن همه را مي سوزاند، بترسيد!».

    در حديثي مي خوانيم پيامبر اكرم (صل الله عليه و آله) فرمودند: « به خدايي كه جانم در دست اوست، از امت من گروهي از قبر برمي خيزند؛ در حالي كه در قيافه ي بوزينه و خوك هستند. اين قيافه ها به خاطر آن است كه آنان قدرت نهي از منكر داشته، ولي با گنهكاران سازش كردند ». ايشان نيز فرمودند: « در شب معراج ديدم كه لب هاي گروهي را با قيچي مي برند. پرسيدم: اين ها كيانند؟! گفتند: كساني هستند كه زبان نهي از منكر داشتند، ولي نهي نكردند ».

12- توجيهات بهانه جويان براي ترك امر به معروف؛

    امروزه توجيهات بي اساس بعضي از افراد براي ترك امر به معروف باعث شده كه مفاسد اجتماعي چون خره به جان اجتماع بيفتد و از درون آن را نابود سازد. بعضي از اين توجيهات به شرح زير مي باشد؛

الف) گناه ديگران كاري به ما ندارد؛

   بعضي به اين دليل كه: « عيسي به دين خود، موسي به دين خود » و به دليل اين كه من و گنهكار را در يك قبر نمي گذارند، در برابر باطل ساكت مي مانند، در حالي كه در زمان عيسي نبايد به دين موسي بود و اگر شما و گنهكار را در يك قبر نمي گذارند، ولي در يك جامعه گذاشته اند.

   جرم در جامعه قابل سرايت است. يك خلاف از يك فرد، در كل جامعه اثر دارد. براي مثال، يك نفر سيگاري هواي همه محيط را آلوده مي كند. يك دروغ نيز همه ي ارتباطات را به هم مي ريزد. يك نگاه بد، سرچشمه ي عياشي و زنا و فرزند حرام زاده مي شود كه آن

 

1. معاونت پژوهش مديريت سازماندهي تحقيقات، چكيده تحقيقات پاياني، قم، هاجر، 1390، صص 69-70.

2. محسن قرائتي، امر به معروف و نهي از منكر، تهران، مركز فرهنگي درسهايي از قرآن، 1384، صص69-72.

حرام زاده هر روز صدها فتنه و فساد مي كند.

    يك گناه گاهي زمينه ساز انواع گناهان ديگر مي شود. شراب خواري گناهي است كه انسان را مست مي كند در مستي هزاران حادثه پيش مي آيد. در حديث مي خوانيم: « گناه در جامعه مثل سوراخ كردن كشتي درياست »؛ اگر مسافري محل خود را سوراخ كند، همين كه آب وارد كشتي شود، همه را غرق خواهد كرد.

    به هر حال، اين تفكر كه گناه كسي درسرنوشت ديگران اثر ندارد، صحيح نيست. رسول خدا (صل الله عليه و آله) فرمود: « گناه مخفيانه تنها به گناهكار ضربه مي زند؛ ولي اگر از  گناه علني نهي نشود، به همه ي مردم ضربه خواهد زد.

ب) امر به معروف ونهي از منكر خلاف آزادي؛

    آزادي، كلمه ي مقدسي است كه در سايه ي آن هزاران كار نامقدس انجام گرفته است. معناي آزادي آن نيست كه، هر كسي بتواند هر كاري انجام دهد؛ زيرا اين نه با عقل سازگار است و نه هيچ فرد و جامعه و رژيمي به آن تن مي دهد. 

    آزادي در چهارچوب قانون الهي و عقل و فطرت صحيح است؛ و گرنه مي شود هرج و مرج و بي بندوباري و مزاحمت اين و آن و كارشكني و صدها آفت ديگر. اگر كودكان را آزاد مي گذاشتيم، در روي زمين انساني باقي نمي ماند؛ چون همه ي آنان خودشان را به نحوي نابود مي كردند و در معرض خطر قرار مي دادند. اگر آزادي كنترل نشود، سنگ روي سنگ قرار نمي گيرد. در زندگي اجتماعي، آزادي بايد بر اساس سلامتي جامعه و مقررات فراگير معنا شود و آزادي شخصي نبايد آزادي ديگران را سلب كند و اگر كسي از اراده و آزادي خود سوء استفاده كرد، بايد مهار شود.

ج) خجالت؛

    گاهي سكوت و رها كردن امر به معروف و نهي از منكر، سرچشمه ي روحي و رواني دارد. فرد خجالت مي كشد و حيا مي كند. اين نوع حيا در روايات اسلامي مورد انتقاد است و بايد اين صفت را كسي كه گرفتار آن است، با تمرين از خود دور كند. او بايد بداند كه عار و خجالت موقت در دنيا، نتيجه اي جز آتش ابدي در قيامت نخواهد داشت.

د) با يك گل بهار نمي شود؛

    گاهي سكوت ديگران، انسان را به سكوت وا مي دارد؛ طوري كه فرد با خود مي گويد: با يك گل بهار نمي شود. در اين جا نيز بايد مسلمان روحيه ي خط شكني داشته با شد و از نيش و نوش ها نهراسد. او بايد بداند كه امر به معروف در آن فضاي مرگبار و ساكت، پاداش بيشتري دارد. به همين دليل در حديث مي خوانيم: « بهترين جهاد، كلمه ي حقي است كه انسان در برابر رهبر ستمگر بگويد؛ چون اطراف رهبران ستمگر، افراد متملق و چاپلوسي هستند كه همه كارهاي طاغوت را زيبا جلوه مي دهند و او خيال مي كند كه همه كارهايش صحيح است. و در آن فضاي سكوت و چاپلوسي اگر شيردلي پيدا شود و حق را بگويد و سكوت را بشكند، بزرگترين شهامت را از خود نشان داده است و بهترين اجر و پاداش را دريافت خواهد كرد.

ه) ديگران هستند؛

    گروهي امر به معروف و نهي از منكر نمي كنند و مي گويند: « اگر لازم باشد، فلان شخصيت، يا مقام و يا فلان انجمن اسلامي و ديگران هستند ». غافل از آن كه امر به معروف هم چون نماز، وظيفه ي همه است امكان دارد آن خلافي كه شما مشاهده كردي، فلان

1. محسن قرائتي، امر به معروف و نهي از منكر، همان، ص75.

2. همان، ص76.

3. همان، ص76.

4. همان، صص77-78.

 مسؤول يا ريئس مشاهده نكند. يا ممكن است آن مسؤول فكر مي كند كه پشتوانه ي مردمي ندارد و اگر افرادي مثل شما فرياد بزنند، ديگران نيز قيام مي كنند و مي گويند: « جانا كه سخن از دل ما مي گوئي! » آري! غفلت ديگران دليلي براي توجيه غفلت ما نيست.

و) كارازاين كارها گذشته است؛

    بعضي امر به معروف و نهي از منكر نمي كنند و مي گويند: « بايد فكر اساسي كرد وكار از تذكر و موعظه و امر به معروف گذشته است ». اين نيز يكي از حيله ها و وسوسه هاي شيطاني است. درست مانند كسي كه تشنه اي را مي بيند و مي تواند با كمي آب او را از مرگ نجات دهد، ولي مي گويد: بايد فكر آبرساني كلي و آب بهداشتي سراسري باشيم.

   البته، فكر اساسي و تصميم كلي حرف منطقي است، ولي اين تفكر نبايد بهانه ي ترك امر به معروف و نهي از منكر شود.

13- رواج بي حيايي؛

    حيا عبارت است از تأثير نفس از امري كه قباحت آن امر براو ظاهر شود و باعث انزجار اواز آن عمل گردد.

    كسي كه متصّف به صفت حيا باشد، البته هر قبيحي را كه اراده مي كند، اگر تفكر نمايد كه حق تعالي حاضر است و بر فعل او مطلع مي باشد و حضرت رسول اكرم (صل الله عليه و آله) و ائمه معصومين (عليهم السلام) مطلع مي شوند و اعمال امت را هر روز بر ايشان عرضه مي كنند و دو مََلك كه پيوسته ملازم او هستند برعمل او مطلع مي شوند و در قيامت در حضور 124 هزار پيغمبر و گروهي بي حدّ و احصا از ملائكه و ساير عبّاد رسوا خواهد شد واين معني، از روي يقين و ايمان به او ثابت شود، البته متوجه آن عمل نخواهد شد. آن چه از حيا مذموم است، آن است كه امر حقي را به عقل ناقص خود، قبيح شمارد و آن را ترك كند؛ و اين از جهل ناشي مي شود. مثلا فردي از روي جهل داشتن حجاب را امر زشت و قبيح بداند چراكه در نزد گروهي بدنماست، و آن را ترك نمايد؛ كه اين امر موجب محروم شدن او از سعادت مي شود.

    شخصيت بي حيا، شخصيتي است عريان و دريده و رفتار شخص بي حيا، رفتاري است دريده و عريان، به همين جهت در روايتي براي توصيف انسان بي حيا و فاسق كه پرده ي محرمات الهي را دريده است به عنوان كسي كه جلباب و تن پوش سرتاسري حيا را كنار گذاشته، ياد شده است.

14- خو كردن به بيكاري و اهمال و سستي؛

    كار و كوشش راهي است راست و درست كه آفرينش پيش پاي انسان گذاشته تا با پيمودن آن، سعادت زندگي خود را دريابد و البته انحراف از مجراي خلقت و طبيعت، اگر چه بسيار كم هم باشد، جز به ضرر انسان نخواهد شد و در اين صورت انحراف از امري كه اساس نظام زندگي روي آن استوار است، جز بدبختي دنيا و آخرت اثر ديگري در بر نخواهد داشت.

    امروزه از راه سنجش هاي رواني و اجتماعي، به خوبي روشن شده است كه قسمت اعظم مفاسد اجتماعي از بيكاري برمي خيزد. بيكاري است كه چرخ اقتصادي و فرهنگي جامعه را از گردش باز مي دارد و هر گونه انحطاط اخلاقي و خرافه پرستي را رواج مي دهد.

 

1. محسن قرائتي، امر به معروف و نهي از منكر، همان، صص79-80.

2. همان، ص81.

3. محمد باقر مجلسي، عين الحيات، قم، فراگفت، 1386، ص392.

4. حسين مهدي زاده، پرسمان حجاب، قم، صهباي يقين، 1387، ص35.

5. محمد حسين طباطبائي، تعاليم اسلام، قم، بوستان كتاب، 1389، ص247.

 

15- همنشيني با بدان؛

    انسان با اين كه با بسياري از مردمان معاشرت دارد به حسب اقتضاي زندگي ناگزير است كه با بعضي از مردم بيشتر از ديگران معاشرت كند، اينان كساني هستند كه «دوست» ناميده مي شوند.

    البته باعث اين دوستي و نزديكي يك نوع همانندي در اخلاق يا روش يا پيشه و نظاير آن است كه بين دو يا چند نفر وجود دارد و چون ملازمت وهمنشيني كم كم عادت و اخلاق يكي از دو همنشين را به ديگري انتقال مي دهد، از اين رو انسان بايد همنشيني نيكان را اختيار كند.

    معاشرت با بدان و تبهكاران مايه ي هر گونه تيره بختي و بد فرجامي است و براي روشن شدن اين مطلب، همين بس كه اشاره شود: اگر از جنايت كاران و زشت كرداران سبب انحراف و كجرويشان را بپرسيم، بدون ترديد خواهند گفت: همنشيني با بدان و معاشرت با آنان ما را به اين روز انداخته است! و در ميان هر هزار نفر بدكار و آلوده يكي پيدا نمي شود كه از پيش خود، راه ناشايست را انتخاب كند.

    اميرالمؤمنين (عليه السلام) مي فرمايند: از همنشيني با بدان دوري كن، چه آن كه يار بد تو را همانند خود مي سازد، زيرا تا تو را مانند خود نسازد تو را نمي پذيرد.

    به دليل اين كه اين مقاله گنجايش توضيح و تفصيل عوامل ديگر گرايش به بد حجابي را ندارد در پايان فقط به ذكر اين عوامل بسنده مي كنيم؛

    كمبود محبّت؛ نبودن ارزش هاي اسلامي در ميان خانواده و رواج بي بندوباري در آن؛ وجود ماهواره در خانواده؛ عدم رفتار مناسبِ آمرين به معروف با فرد بد حجاب؛ خودنمايي و ابراز وجود كردن و جلب توجه ديگران؛ الگوبرداري غلط دختران جوان از افراد و شخصيت هاي بد حجاب؛ بد حجابي رايج در دانشگاه ها و مدارس كه مي تواند عامل ديگري بر بد حجابي فرد باشد؛ تغيير فكر و ذهن افراد بنا به مقتضيات حال چراكه با تغيير ذهن و فكر، لباس و نوع پوشش تغيير مي كند.       

 

1. محمد حسين طباطبائي، تعاليم اسلام، همان، صص229-230.

 

نتيجه گيري

 

    آري! حجاب اسلامي، نه به معناي خانه نشين شدن زن، بلكه نشاني آشكار برامكان حضور وي در عرصه اجتماع و در كنار مردان است. امّا اين حضور، زماني سالم و به دور از فساد خواهد بود كه پوشش مناسب و اسلامي توسط زنان، و حجاب نگاه توسط زن و مرد رعايت گردد.

    توصيه قرآن و روايات به حجاب، گوياي اهتمام اسلام به پوشش زن و در نهايت حفظ ارزش و امنيّت زن و برپا ساختن جامعه اي پاك و به دور از فساد و بي بندوباري است؛ از سوي ديگر، فطرت انسان متمايل به پوشش و حفظ حجاب مي باشد و انحراف از فطرت، آدمي را از دنياي انسانيّت خارج كرده و به بيراهه نيستي خواهد كشاند.

    چنان كه امروزه دنياي غرب، شاهد فساد و بي بندوباري اي است كه ارمغان بي حجابي و برهنگي زنان و چشم چراني مردان بوده و تهديدي است براي امنيت زنان و آرامش روحي مردان. از اين رو حجاب به عنوان ضرورتي ديني كه داراي ابعاد اجتماعي، سياسي و فرهنگي نيز مي باشد، نيازمند توجه بيشتر مسئولان در ترويج اين ضرورت ديني است. ارائه راهكارهايي اصولي در ترويج فرهنگ پوشش اسلامي و كم رنگ ساختن معضل بي حجابي گامي استوار در مسير آرمان هاي اسلام بر ترويج معروف و ريشه كن ساختن منكر و در نهايت ايجاد جامعه اي سالم و به دور از فساد است.

 

راهكارهاي علمي و عملي

    1- ارائه دادن نرم افزارها وكتاب هايي در باب حجاب مخصوصاً كتب استاد مطهري (ره) در حوزه هاي علميه به ويژه حوزه هاي علميه خواهران تا مسائل حجاب و پوشش در سطوح عالي مورد كالبدشكافي هاي علمي قرار گيرد وبه مرور مقدمات نظريه پردازي در زمينه مسائل مهم و جديد فراهم گردد.

    2- تشكيل حلقه هايي با عنوان حجاب شناسي در حوزه هاي علميه، دانشگاه ها و مدارس تا زمينه و مقدمات انجام كارهاي تحقيقي و پژوهشي درباره ي مسائل مهم و جديد حجاب و پوشش در بين خواهران فراهم گردد.

    3- عفاف و حجاب از نتايج و مظاهر ايمان و تقواست بنابراين، براي تقويت آن بايد در درجه اول به تحكيم ايمان و تقويت باورهاي ديني جامعه كه در حكم روح و ريشه ي اخلاق و رفتار آنان است توجه شود.

    4- در توسعه فرهنگ عفاف و حجاب لازم است به تحكيم ارزش ها و مفاهيم اخلاقي خاصي از قبيل: تقوا، عفت، حيا، غيرت كه با حجاب رابطه نزديك و با واسطه دارند و از ثمرات ايمان محسوب مي شوند و نيز به آموزش احكام شرعي مربوط به عفاف و حجاب و آموزش صحيح رفتار زن و مرد با يكديگر در جامعه و خانواده، توجه كافي مبذول شود.

    5- توضيح و تبيين دائمي فلسفه و فوايد عفاف و حجاب در زندگي فردي و اجتماعي و بيان آثار و نتايج سوء عدم رعايت عفاف و حجاب، امري ضروري است.

    6- عفاف و حجاب يك امر تربيتي مرتبط با خانواده است. بنابراين تربيت خانوادگي در تثبيت فرهنگ عفاف و حجاب در انديشه و روح افراد، نقش اصلي و عمده را ايفا مي كند براي اين كه خانواده بتواند نقش تربيتي خود در زمينه حجاب را در بين دختران به خوبي ايفا نمايد لازم است دلايل حجاب دختران خردسال به والدين آموزش داده شود.

    7- در توسعه و ترويج عفاف و حجاب بايد بر فعاليت هاي فرهنگي، آموزشي و تبليغي و ارشادي تأكيد گردد و سعي شود فضاي اجتماعي و فرهنگي جامعه و محيط به نحوي ساخته شود كه افراد به صورت طبيعي در آن فضا به رعايت عفاف و حجاب رغبت نمايند و بدان عادت كنند و از برخوردهاي تند و خشونت آميز كه موجب بدبيني به اسلام مي گردد، پرهيز شود.

    8- در توسعه و ترويج فرهنگ عفاف و حجاب نبايد تنها زنان مخاطب قرار گيرند و نقش و مسئوليت مردان فراموش شود، بلكه بايد عفاف و حجاب به عنوان امر مشتركي كه به زن و مرد مربوط مي شود، تلقي گردد.

    9- در تبليغ و ترويج عفاف و حجاب بايد بيشتر بر جنبه هاي مثبت تكيه شود و شيوه هاي ارشاديِ دوستانه و مؤدبانه به كار گرفته شود و واكنش در برابرعدم رعايت عفاف و حجاب بايد تابع مقررات و محدود به حدود قانون باشد.

    10- در ترويج فرهنگ عفاف و حجاب بايد به نوع كار و شرايط و مقتضيات محيط زندگي و خصوصيات اقليمي و سنت ها و آداب محلي و منطقه اي مربوط به لباس و پوشش با رعايت اصل حكم فقهي حجاب توجه شود و ضمن قائل شدن حرمت و احترام براي چادر به عنوان كامل ترين و بهترين و رايج ترين نوع حجاب و تشويق آن به دور از افراط و تفريط، از الزام و اجبار همگان به استفاده از نوع و شكل خاصي از حجاب خودداري شود.

    11- به موازات اهتمام به عفاف و حجاب و تبليغ و ترويج آن، بايد تدابيري اتخاذ شود تا چادر و انواع لباس هايي كه استفاده از آن ها لازمه رعايت عفاف و حجاب كامل است به آساني و به طور ارزان و با هزينه اي معقول و منطقي قابل تأمين باشد.

    12- به علت لزوم ارتباطات انساني به ويژه در گستره ي روابط دو جنس مخالف اعم از محرم و نامحرم، ضرورت وجود امنيت رواني فردي و اجتماعي و ايجاد جوامع سالم در سايه بهداشت اخلاقي و نيز نياز فطري بشر به رعايت عفاف آشكار شده است؛ پس چه نيكوست كه با ايجاد اين امنيت، روابط سالم را در پيشبرد اهداف عالي گسترش داد.

    13- از جمله راههاي گسترش حيا و عفاف در جامعه و مبارزه با فروپاشي خانواده ها كه به علت گرايش مردان به چند همسري و تنوع طلبي جنسي و افراط زنان به آراستن و نمايش در مقابل مردان همراه بوده و از بزرگترين عوامل انحراف جامعه و انحطاط اخلاقي است؛ مبارزه بي امان با استعمار غرب و غرب زدگي، آگاهي بخشي در مورد گونه هاي مختلف آزادي صحيح و مخرّب، تقويت باور فكري و عملي زنان و نيز تربيت و تزكيه ي نفوس مي باشد.

 

زهراخون ناري

 

مدرسه علمیه حضرت نرجس سلام الله علیها

 

 

منابع و مآخذ

 

*   قرآن كريم، مترجم: حسين انصاريان، قم، آيين دانش، 1388.

1. جعفريان، رسول، رسائل حجابيّه، قم، دليل ما، 1390.

2. جوادي آملي، عبدالله، نشانه هاي پرواپيشگي، قم، هاجر، 1388.

3. طباطبائي، محمد حسين، تعاليم اسلام، قم، بوستان كتاب، 1389.

4. طباطبائي، محمد حسين، زن دراسلام، قم، دفتر تنظيم و نشر آثار علامه طباطبائي، 1384.

5. قرائتي، محسن، امر به معروف و نهي از منكر، تهران، مركز فرهنگي درسهايي از قرآن، 1384.

6. قمي، عباس، خلاصه ي معراج السعادة، قم، در راه حق، 1382.

7. كوهي، محمد رضا، آسيب شناسي شخصيت و محبوبيت زن، قم، اتقان، 1384.

8. مجلسي، محمد باقر، عين الحيات، قم، فراگفت، 1386.

9. محمدي ري شهري، محمد، ميزان الحكمه، ج2، قم، دارالحديث، 1383.

10. مطهري، مرتضي، ده گفتار، تهران، صدرا، بي تا.

11. مطهري، مرتضي، سيري در نهج البلاغه، تهران، صدرا، 1390.

12. مطهري، مرتضي، نظام حقوق زن در اسلام، تهران، صدرا، 1389.

13. معاونت پژوهش مديريت سازماندهي تحقيقات، چكيده تحقيقات پاياني، قم، هاجر، 1390.

14. مكارم شيرازي، ناصر و جمعي از نويسندگان، تفسير نمونه، ج14، تهران، دارالكتب الاسلامية، 1386.

15. مكارم شيرازي، ناصر و جمعي از نويسندگان، تفسير نمونه، ج17، تهران، دارالكتب الاسلامية، 1385.

16. مهدي زاده، حسين، پرسمان حجاب، قم، صهباي يقين، 1387.

 

 

كتاب شناسي

 

1. علي اصغر الهامي نيا و همكاران، درسهايي از احكام اسلامي، بي جا، مركز تحقيقات اسلامي، 1380.

2. محمود امامي اصفهاني، ثمرات الحيات، ج1، قم، فقه، 1378.

3. ابوطالب تجليل تبريزي، پايه هاي علمي و منطقي عقائد اسلامي، قم، تسنيم، 1380.

4. داود حسيني، روابط سالم در خانواده، قم، بوستان كتاب، 1386.

5. عبدالحسين دستغيب، هزار سؤال، بي جا، ناس، 1366.

6. ابوالفضل طباطبائي اشكذري، يكصد و ده حديث درباره تقوا، ج1، مشهد، كتابدار توس، 1390.

7. مرتضي مطهري، انسان و ايمان، قم، صدرا، 1357.

8. مرتضي مطهري، تعليم و تربيت در اسلام، تهران، صدرا، 1368.

9. مرتضي مطهري، جاذبه و دافعه علي (عليه السلام)، تهران، صدرا، 1389.

10. مرتضي مطهري، شناخت، بي جا، شريعت، 1361.

11. مجتبي موسوي لاري، مباني اعتقادات در اسلام، ج2، بي جا، 1363.