پیامبرصلی الله علیه وآله در کلام مولی علیه السلام

رای دهی:  / 7
ضعیفعالی 

 محمدصلی الله علیه وآلهسلام و درود بر نبی رحمت، او که با کرامت دنيا آمد. و او را با کوچ دادن از دنيا گرامی داشت و از گرفتاري‌ها و مشکلات رهايی بخشيد و کريمانه قبض روح کرد تا اين‌كه در تمام زندگاني از اول خلقت تا ابد حياتش كريمانه است حال كه چنين است؛ اي خدا اشرف درودها و برترين برکاتت را به ساحت مقدس بنده اعظمت ورسول اكرمت اعطا نما (اللّهمّ اجعل شرائف صلواتک ، و نوامی برکاتک، علی محمّد عبدک و رسولک)چرا مستحق اين صلوات نباشد در حالي‌كه خاتم تمام انبياء ما سبق خود بود و گشاينده قلوب قفل شده و اعلان كننده پرچم حق. آن چنان دين را به حقانيت شناساند كه دليلي براي منكرين دين باقي نگذاشت و اوكسي بود كه دفع‏ کننده و بازدانده لشگرها از جوشش‌ها و غلبه ‏های باطل بود.

 فهرست عناوین مهم

ضرورت شناخت رسول اکرم صلی الله علیه وآله

ويژگي‌هاي فردي پيامبر صلی الله علیه وآله در نهج البلاغه

سيره اخلاقي حضرت در يک نگاه کلي

 ويژگي‌هاي اخلاقي حضرت

ويژگي‌هاي اجتماعي حضرت

ويژگي‌هاي سياسي حضرت

موفقيت‌هاي پيامبر اکرم صلی الله علیه وآله

سفارشات پيامبر

دعاي حضرت علي در حق پيامبر

صلوات بر پيامبر

سلام و درود بر نبی رحمت، او که با کرامت دنيا آمد. و او را با کوچ دادن از دنيا گرامی داشت و از گرفتاري‌ها و مشکلات رهايی بخشيد و کريمانه قبض روح کرد تا اين‌كه در تمام زندگاني از اول خلقت تا ابد حياتش كريمانه است حال كه چنين است؛ اي خدا اشرف درودها و برترين برکاتت را به ساحت مقدس بنده اعظمت ورسول اكرمت اعطا نما (اللّهمّ اجعل شرائف صلواتک ، و نوامی برکاتک، علی محمّد عبدک و رسولک)چرا مستحق اين صلوات نباشد در حالي‌كه خاتم تمام انبياء ما سبق خود بود و گشاينده قلوب قفل شده و اعلان كننده پرچم حق. آن چنان دين را به حقانيت شناساند كه دليلي براي منكرين دين باقي نگذاشت و اوكسي بود كه  و بازدانده لشگرها از جوشش‌ها و غلبه‏ های باطل بود.

اي خدا رسول رحمت خود را براي ما فرستادي در حاليكه به امر تو قيام داشت واز تخطي امر تو باز ايستاد وشتاب در بدست آوردن رضايت تو داشت. قلب او وعاء وظرف وحي تو بود تا نهادش را مملو از معالي علومت قرار دادي كه اوشعله پر نور علم و حكمت را براي حق طلبان روشن ساخت. وچنان طريق هدايت را منور ساخت كه دگر راه براي هر غافل و دور مانده روشن شد وحجتت را بر تمام خلق تمام نمود.تششع اين نور قلوب را مجذوب خود ساخت و سرود های حق و عقلانيت را بر دلها سرود هر چند كه قبل از اين قلوب در بلاها وگناهان فرو رفته بودند. براهين ساطع واحكام را بر عقول برافراشت چراكه او خزينه علوم واسرار غير مكشوفه توست.پس مطلعي است بر اسرار مکنونه در خزانه غيب تو، و عالم است به رموز مستوره محفوظه  نزد تو اي خداي علام.

كافي است براي درك عظمت بي حد او،كه اوست امام وپرچم دار متقين وبصيرت وروشني است براي كسي‌كه هدايت شده پس آن بزرگوار امام پرهيزگاران و روشنی ديده‏ی هدايت‏طلبان است.

ضرورت شناخت رسول اکرم صلی الله علیه وآله

شرف و جلال پيمبران بُوَد از جلال محمدي‏

سبب وجود جهانيان همه از كمال محمدي‏

نرسد خرد بكمال او، نه بشر بكنه جلال او

شعف و صفاي بهشتيان همه از جلال محمدي‏

بلغ العلي بكماله كشف الدجي بجماله‏

حسنت جميع خصاله صلّوا عليه و آله‏

 

شناخت آن حضرت و الگوپذيري از روش و زندگي او نه تنها آثار گرانبهاي دنيوي و آخرتي دارد، بلكه پاداش بي‏كران الهي را نيز در پي دارد.

محمد بن عبداللّه بن عبدالمطلّب صلی الله علیه وآله در هفدهم ربيع سال عام الفيل پا به عرصه وجود گذاشت در حالي كه پدر را قبل از ولادت از دست داده بود.

اين حادثه، بزرگترين حادثه تاريخ بشري به حساب مي‏آيد، دليل آن حوادثي است كه به دنبال حادثه ولادت آن حضرت اتفاق افتاد.

با ولادت آن بزرگمرد عالم هستي، تمام بت‏هاي عالم سرنگون شده، و طاق كسري به لرزه افتاده و چهارده كنگره آن ريزش نمود، درياچه ساوه كه سال‌ها مورد پرستش قرار مي‏گرفت به زمين فرو رفته و خشكيد، و وادي «سماوه» كه سال‌ها حالت خشك سالي داشت آب در آن جاري گشت، و آتشكده فارس كه هزار سال خاموش نشده بود در آن شب به خاموشي گراييد، و تخت تمامي پادشاهان سرنگون گشته و شاهان خود لال گشتند، و دانش كاهنان زائل شده و سحر ساحران بر بادرفته، و از همه مهمتر نوري از سمت حجاز به شرق و غرب عالم تابيد(و به رمز فراگيري دين آن حضرت) تمام عالم را روشن نمود. 

اين همه نشان از عظمت شخصيتي دارد كه در چنين روزي به دنيا آمده است، لذا جا دارد جامعه اسلامي بيش از پيش با شخصيّت او آشنا شده و خصلت‏هاي او را الگو و سرمشق قرار دهند، آنچه پيش رو داريد نگاهي است به شخصيّت والاي نبوي در كلام بلند علوي در نهج‌البلاغه.

هر جامعه نياز به الگو دارد كه شناخت آن ضروري و لازم است، قرآن كريم برترين الگوى جامعه اسلامي را پيامبر اكرم صلی الله علیه وآله مي‏داند آنجا كه مي‏فرمايد: «ولكم فى رسول اللّه اسوةٌ حسنةٌ...» ؛مسلماً براي شما در زندگي رسول‏خدا سرمشق نيكويي بود، براي آن‌ها كه اميد به رحمت خدا و روز رستاخيز دارند و خدا را بسيار ياد مي‏كنند.»

لذا لازم است در هر زمان با توجّه به نيازهاي ضروري جامعه، ابعاد شخصيتي ختمي مرتبت مورد بررسي قرار گيرد و به جامعه عرضه شود، و علي علیه السلام نيز بر اين امر تأكيد دارد آنجا كه مي‏فرمايد: «وَ لَقَد كانَ فى رَسُولِ صلی الله علیه وآله كافٍ لَكَ فى الاُسوَةِ، وَ دَليلٌ لَكَ عَلى ذَمِّ الدُّنيا و عَيبها وَ كَثرَةِ مَخازيها وَ مَساويها اِذ قُبِضَت عَنه اَطرافُها وَ وُطِئَت لِغَيرِهِ اَكنافُها وَ فطِمَ عَن رَضاعِها...»  براي تو كافي است كه راه و رسم زندگي پيامبر اسلام صلی الله علیه وآله را اطاعت نمايي، تا رهنماي خوبي براي تو در  شناخت بدي‏ها و عيب‏هاي دنيا و رسوايي‏ها و زشتي‏هاي آن باشد، چه اين‌كه دنيا از هر سو بر پيامبر صلی الله علیه وآله باز داشته و براي غير او گسترانده شد، از پستان دنيا شير نخورد، و از زيورهاي آن فاصله گرفت. در ادامه همين خطبه درباره اسوه بودن آن حضرت و لزوم اقتدا به او مي‏فرمايد: «فَتأسَّ بِنَبِيّك الاَطيبِ الاَطهر صلی الله علیه وآله فَاِنّ فِيه اُسوَةٌ لِمَن تَأسّى وَ عَ   زاءً لِمَن تَعَزّى وَ اَحَبُّ العِبادِ اِلَى اللّه اَلمتأسّى بِنَبِيّه وَ المَقتَصّ لِاَثرِه» ؛ پس به پيامبر پاكيزه و پاكت اقتدا كن، كه در (راه و رسم) او الگويي است براي الگو طلبان و مايه فخر و بزرگي است براي كسي كه خواهان بزرگواري باشد، محبوب‏ترين بنده نزد خدا كسي است كه از پيامبرش پيروي كند و گام بر جايگاه قدم او نهد و راز الگو بودن حضرت نيز اصالت و جامعيّت اوصاف آن حضرت است، در اين‏باره اميرمؤمنان علیه السلام مي‏فرمايد: «...تا اينكه كرامت اعزام نبوّت از طرف خداي سبحان به حضرت محمد صلی الله علیه وآله رسيد، نهاد اصلي وجود او را از بهترين معادن استخراج كرد، نهال وجود او را در اصيل‏ترين و عزيزترين سرزمين‏ها (و خانواده‏ها) كاشت و آبياري نمود. او را از همان درختي كه ديگر پيامبران و منتخبان خود را از آن آفريد بوجود آورد... در حرم امن الهى روييد، و در آغوش خانواده كريمي بزرگ شد، شاخه‏هاي بلند آن سر به آسمان كشيده كه دست كسي به ميوه آن نمي‏رسيد.پس پيامبر صلی الله علیه وآله پيشواي پرهيزكاران و وسيله بينايي هدايت خواهان است چراغي با نور درخشان و ستاره‏اي فروزان، و شعله‏اي با برق‏هاي خيره كننده و تابان است، راه و رسم او با اعتدال و روش زندگي او صحيح و پايدار، و سخنانش روشنگر حق و باطل و حكم او عادلانه است...»  و فرمود: «هر كس از آن (پيامبر) پيشي گيرد از دين خارج شده و آن كس كه از آن عقب ماند هلاك گردد و هركس همراهش باشد رستگار شود.» 

شناخت آن حضرت و الگوپذيري از روش و زندگي او نه تنها آثار گرانبهاي دنيوي و آخرتي دارد، بلكه پاداش بي‏كران الهي را نيز در پي دارد، چنانكه امير سخن علیه السلام مي‏فرمايد: «فَاِنَّه مَن ماتَ مِنكُم عَلى فِراشِهِ وَ هُو عَلى مَعرِفةِ حَقّ رَبِّهِ و حَقِ رَسولِهِ وَ اَهلِ بَيته ماتَ شَهيداً وَ وَقَعَ اَجرُهُ عَلَى اللّه وَ استَوجَبَ ثَوابَ مانَوى مِن صالِح عَمَلِهِ...» ؛ پس براستي كسي كه در بستر خويش با شناخت خدا و پيامبر صلی الله علیه وآله و اهل بيت آن حضرت بميرد، شهيد از دنيا رفته و پاداش او بر خداست و ثواب اعمال نيكويي را كه قصد انجامش را داشته خواهد برد.»

ويژگي‌هاي فردي پيامبر صلی الله علیه وآله در نهج البلاغه

با توجّه به ضرورت شناخت اوصاف آن حضرت و الگوپذيري از آن، به گوشه‏هايي از اوصاف و ويژگيهاي آن حضرت از ديدگاه نهج‏البلاغه اشاره مي‏شود.

زهد و پارسايي حضرت صلی الله علیه وآله

«زهد» و «رغبت» (اگر بدون متعلق ذكر شوند) نقطه مقابل يكديگرند، زهد يعني اعراض و بي‏ميلي، در مقابل رغبت كه عبارت است از كشش و ميل.

بي‏ميلي دوگونه است: طبيعي و روحي: بي ميلي طبيعي آن است كه طبع انسان نسبت به چيزي تمايلي نداشته باشد. همچون طبع بيمار كه ميلى به غذا و.. ندارد. بديهي است كه اين‌گونه بي‏ميلي و اعراض ربطي به زهد اصطلاحي ندارد.

بي‏ميلي روحي يا عقلي يا قلبي آن است كه اشيايي كه مورد تمايل و رغبت طبع است از نظر انديشه و آرزوي انسان كه در جستجوي سعادت و كمال مطلوب است هدف و مقصود نباشد، هدف و مقصود و نهايت آرزو و كمال مطلوب اموري باشد برتر از مشتهيات نفساني و دنيوي، خواه آن امور از مشتهيات نفساني اخروي باشد و يا اساساً از نوع تمايلات نفساني نباشد بلكه از نوع فضايل اخلاقي باشد از قبيل عزت، شرافت، كرامت، آزادي و يا از نوع معارف معنوي و الهي باشد، مانند ياد خداوند، محبت خداوند، تقرب به پيشگاه ذات اقدس الهي.

پس زاهد واقعي كسي است كه توجّهش از ماديّات دنيا به عنوان كمال مطلوب و برترين خواسته عبور كرده متوجّه مشتهيات اخروي و يا فضايل اخلاقي و معارف معنوي شده است. 

زهد و پارسايي پيامبر اكرم از چنين زهدي بوده است، چنانكه علي علیه السلام مي‏فرمايد: «اَلنَبىُّ قَد حَقَّرَ الدُنيا وَ صَغَّرَها و اَهوَن بِها وَ هَوَّنَها وَ عَلِمَ اَنَّ اللّهَ زَواها عَنه اِختياراً وَ بَسطَها لِغَيره احتِقاراً، فَاَعرَضَ عَنِ الدُّنيا بِقَلبِهِ، وَ اَماتَ ذِكرَها عَن نَفسِهِ وَ اَحَبَّ اَن تَغيبَ زينَتُها عَن عَينِهِ لِكيلا يَتَّخِذَ مِنها رياشاً او يَرجوا فيها مَقاماً...»؛ نبي اكرم صلی الله علیه وآله دنيا را كوچك و در چشم ديگران آن را ناچيز جلوه داد.(تا مردم بدنبال زهد واقعي باشند و لذا) آن را خوار مي‏شمرد و در نزد ديگران (نيز) خوار و بي مقدار معرّفي فرمود.(و مي‏دانست كه خداوند براي احترام به ارزش آن حضرت دنيا را از او دور ساخت) و آن را براي ناچيز بودنش به ديگران بخشيد. پس (پيامبر اكرم زهد انتخابي داشت و) از دل و جان به دنيا پشت كرد، و ياد آن را در دلش ميراند.

(زهد او اين گونه بود كه) دوست مي‏داشت زينت‏هاي دنيا از چشم او دور نگهداشته شود، تا از آن لباس فاخري تهيّه نسازد، يا اقامت و ماندن در دنيا را آرزو نكند، و براي تبليغ احكامي كه قطع كننده عذرهاست تلاش كرد و امّت اسلامي را با هشدارهاي لازم نصيحت كرد، و با بشارت‏ها مردم رابه سوي بهشت فرا خواند.»  خوب است امّت اسلامي مخصوصاً مسئولان و هدايتگران جامعه به زهد و پارسايي حضرت توجّه كنند و گوشه‏هايي از آن را در زندگي خويش نيز بوجود آورند.

در بخش ديگر اميرمؤمنان درباره زهد آن حضرت چنين مي‏گويد: «پيامبر صلی الله علیه وآله از دنيا چندان نخورد كه دهان را پر كند، و به دنيا با گوشه چشم نگريست. دو پهلويش از تمام مردم فرو رفته‏تر، و شكمش از همه خالي‏تر بود، دنيا را به او نشان دادند ولي او نپذيرفت، و چون دانست خدا چيزي را دشمن مي‏دارد، آن را دشمن داشت، و چيزي را كه خدا خوار شمرده، آن را خوار انگاشت، و چيزي را كه خدا كوچك شمرده كوچك و ناچيز مي‏دانست (اين يعني بي ميلي به دنيا به خاطر قرب الهي و محبّت به او).

و همانا پيامبر (كه درود خدا بر او باد) بر روي زمين مي‏نشست و غذا مي‏خورد، و چون بردگان ساده مي‏نشست و با دست خود كفش خود را وصله مي‏زد و جامه خود را با دست خود مي‏دوخت... پرده‏اي بر در خانه او آويخته بود كه نقش و تصويرها در آن بود، به يكي از همسرانش فرمود، اين پرده را از برابر چشمان من دور كن كه هرگاه نگاهم به آن مي‏افتد به ياد دنيا و زينت‏هاي آن مي‏افتم. پيامبر صلی الله علیه وآله (زهد واقعي و انتخابي داشت لذا) با دل و جان از دنيا روي گرداند، و يادش را از جان خويش ريشه كن نمود. و همواره دوست داشت تا جاذبه‏هاي دنيا از ديدگانش پنهان ماند، و از آن لباس زيبايي تهيّه نكند و آن را قرارگاه دائمي خود نداند، و اميد ماندن در دنيا نداشته باشد، پس(او حقيقتاً) ياد دنيا را از جان خويش بيرون كرده و دل از دنيا بركند و چشم از دنيا پوشاند.» 

هر كس مي‏خواهد زاهد واقعي باشد و پيرو حقيقي آن حضرت، در زندگي و رفتار او بايد دقت كند و آن را الگو و سرمشق قرار دهد چنان كه زاهدترين شاگرد مكتب او امير بيان فرمود: «و لَقَد كانَ فى رَسُولِ اللّه صلی الله علیه وآله ما يَدُلُّكَ عَلى مَساوِىِ الدُنيا وَ عُيُوبِها اِذ جاعَ فيها مَعَ خاصَّتهِ، وَ زُوِيَت عَنهُ زَخارِفها مَعَ عَظيِم زُلفَتِهِ فَليَنظُر ناظِرٌ بِعَقلِهِ: اَكرَمَ اللّهُ مُحَمَّداً بذلك ام اَهانُهُ فاِن قالَ اَهانَهُ فَقَد كَذَبَ وَ اللّهِ العَظيم بالافك العَظيم وَ اِن قالَ اكرَمَه فَليَعلَم اَنّ اللّه قَد اَهانَ غَيرَهُ...»؛براستي در زندگاني رسول خدا صلی الله علیه وآله براي تو نشانه‏هايي است كه تو را به زشتي‏ها و عيب‏هاي دنيا راهنمايي كند، زيرا پيامبر صلی الله علیه وآله با نزديكان خود گرسنه به سر مي‏برد(نه چون نزديكان برخي افراد كه از سيري زياد نمي‏دانند چه كار كنند) و با آن كه مقام و منزلت بزرگي داشت زينت‌هاي دنيا از ديده او دور ماند. پس تفكر كننده‏اي بايد با عقل خويش به درستي انديشه كند كه: آيا خدا محمّد صلی الله علیه وآله را به داشتن اين صفت‌ها اكرام نمود يا خوارش كرد؟ اگر بگويد: خوار كرد، دروغ گفته (بخداى بزرگ قسم) و بهتاني بزرگ زده است، و اگر بگويد: او را اكرام كرده، پس بداند، خدا خوار شمرد كسي را كه دنيا را براي او گستراند چرا كه از نزديك‏ترين مردم به خودش (يعنى محمد صلی الله علیه وآله) دور نگهداشت.

پس پيروي كننده بايد از پيامبر صلی الله علیه وآله پيروي كند، و به دنبال او راه رود، و قدم برجاي او گذارد، وگرنه از هلاكت ايمن نباشد. سپس براستي خداوند محمد صلی الله علیه وآله را نشانه قيامت، و مژده دهنده بهشت و ترساننده از كيفر جهنم قرار داد، او با شكمي گرسنه از دنيا رفت و با سلامت جسم و جان وارد آخرت شد و سنگي بر سنگي نگذاشت (و كاخ و خانه‏هاي مجلّل نساخت) تا آن‌روز كه جهان را ترك گفت و دعوت پروردگارش را اجابت نمود» راستي فرسنگ‏ها بين ما و پيشوا و الگوي ما فاصله است، ما كجا و رفتار پيامبر كجا؟ تنها پيرو راستين او اميرمؤمنان بود كه اولاً به داشتن چنين رهبري، افتخار مي‏كند آن‌جا كه مي‏گويد: «وه! چه بزرگ است منتي كه خدا با بعثت پيامبر بر ما نهاده، و چنين نعمت بزرگي را به ما عطا فرمود، رهبر پيشتازي كه بايد او را پيروي كنيم و پيشوايي كه بايد راه او را تداوم بخشيم.»  و ثانياً در عمل مانند پيامبر زاهد بود چنان‌كه خود مي‏فرمايد: «به خدا سوگند آن‌قدر اين پيراهن پشمين را وصله زدم كه از پينه كننده آن شرمسارم. يكي گفت: آيا آن را دور نمي‏افكني؟، گفتم: از نزد من دور شو، صبحگاهان رهروان ستايش مي‏شوند (يعني آينده از آن استقامت كنندگان و زاهدان روز و شب زنده داران است)» 

مذمت دنيا

از مهم‌ترين ويژگي‌ها و خصلت‌هاي پيامبر صلی الله علیه وآله که در قرآن کريم نيز از سوي خداوند متعال ذکر گرديده، خلق حسنه نيکوي آن حضرت مي‌باشد که او را در برابر همه مخلوقات امتياز مي‌بخشد. «و انک لعلي خلق عظيم؛ اي پيامبر همانا تو برپايه اخلاقي بزرگ استوار هستي» 

در سيره هيچ شخصيتي در طول تاريخ به اندازه سيره درخشان رسول گرامي اسلام صلی الله علیه وآله احترام و ادب برخاسته از عمق جان درقبال انسان‌ها به چشم نمي‌خورد. ايشان در مقام دعوت حتي در مواجهه با کافران و مشرکان نيز با نهايت احترام و ادب سخن مي‌گفت و رفتار مي‌کرد. برطبق رواياتي که ازخود ايشان نقل شده دليل و مراد از رسالت پيامبر پيوند انسان با مکارم اخلاق است تا آن را در بين مردمان غيرمتمدن که ميانه خوبي هم با اخلاق انساني ندارند، تکميل کند:«اني بعثت لاتمم مکارم الاخلاق؛ من برانگيخته شدم تا اخلاق نيکو را ميان مردم تکميل کنم»  

 آن چنان که ذکر آن آمد حضرت علي علیه السلام که زندگي‌اش با عمر گرانبار پيامبر صلی الله علیه وآله گره خورده بود و با فضايل اخلاق ايشان آشنا بود پيامبر را به عنوان برگزيده ترين انسان‌ها از نظر اخلاق معرفي کرده است. آن حضرت مي‌فرمايد: «پيامبر اکرم از همه مردم انديشه آزادتر و زباني راستگوترو  اخلاقي نرم‌تر و معاشرتي نيکوتر داشت. او بسيار بخشنده و به وعده خود وفادار بود. هر شخصي که براي بار اول او را مي‌ديد کششي نسبت به آن حضرت احساس مي‌کرد و هر که با او نشست و برخاست داشت، محبت او درقلبش رسوخ مي‌کرد، مانند آن حضرت ديده نشده و نخواهد شد.»  

هم‌چنين در جايي ديگر مي‌فرمايد: «خداوند از زمان شيرخوارگي فرشته‌اي از فرشتگان خويش را با پيامبر اکرم صلی الله علیه وآله همراه نمود تا در شب و روز او را در راه مکارم و اخلاق نيک راهبري کند»  

امام علي علیه السلام حتي به رفتار پيامبر صلی الله علیه وآله با حيوانات نيز اشاره کرده است که چگونه آن حضرت به تمام ابعاد اخلاقي توجه کامل داشته است. ايشان مي‌فرمايد: «روزي پيامبر اکرم صلی الله علیه وآله وضو مي‌گرفت در اثناي وضو گربه‌اي که در خانه بود جلو آمد و به آن حضرت پناه آورد پيامبر متوجه شد که آن حيوان تشنه است ظرف آب را جلويش گذاشت و آن گربه آب آشاميد.» 

پيامبر صلی الله علیه وآله راه و رسم زندگي خود را برپايه معنويات قرار مي‌دهد و در مقابل زياده‌خواهي‌هاي بعضي از مسلمانان براي جمع آوري مال و مکنت دنيوي، شيوه ساده زيستي و بي‌ميلي به ماديات را در پيش مي‌گيرد و آنان را به کسب فضايل معنوي فرامي‌خواند.در سخنان علي علیه السلام به روحيه مادي ستيزي پيامبرو مذمت دنيا و رويگرداني از آن نيز بارها اشاره شده است: «به پيامبر پاکيزه و پاکت اقتدا کن که راه و رسم او الگويي است براي الگوطلبان ... پيامبر از دنيا چندان نخورد که دهان را پر کند و به دنيا به گوشه چشم نگريست، دو پهلويش از همه خالي‌تر بود دنيا خود را در اختيار محمد صلی الله علیه وآله گذاشت اما آن حضرت زير بار نرفت...» 

«در زندگي رسول خدا صلی الله علیه وآله سرمشق و راهنمايي براي تو درباره مذمت و عيب دنيا و زيادي ناراحتي و بدي آن وجود دارد، چشم رسول خدا از دنيا فروبسته شد خانه و زندگي آن حضرت در اختيار ديگري قرار  گرفت ازخوراک دنيا محروم شد زيبايي‌هاي دنيا از آن حضرت کناره گرفت»

پيامبر صلی الله علیه وآله در کنار مذمت دنيا و مدح آخرت، همواره بر ساده زيستي تاکيد داشت. ايشان زندگي را بر ساده‌ترين و رسم قرار داده بود و همواره از تکلف و تقيد به امور دست و پاگير اجتناب مي‌فرمود. در جايي علي علیه السلام ضمن مذمت دنيا و دنيا طلبي به بخش‌هايي از سيره و زندگي و ساده زيستي آن حضرت اشاره مي‌کند: «رسول الله با دست خود کفشش را تعمير مي‌کرد، پارگي لباسش را خودش مي‌دوخت، پرده‌اي بر در اطاق محمد صلی الله علیه وآله آويزان بود و در آن نقش و نگار بود، رسول خدا همسرش را صدا زد و فرمود: اين پرده را از برابر ديدگانم دور کن که هرگاه نگاهم به آن مي‌افتد به ياد دنيا و زينت‌هاي آن مي‌افتم» 

و نيز مي‌فرمايد: «محمد صلی الله علیه وآله دنيا را از قلب خود بيرون کرده بود، نام آن را از جان خود خارج نموده بود... نظر محمد از اين روش ان بود که از دنيا لباس زيبا تهيه نکند و دنيا را محل سکونت نداند و به ماندن در ان اميدوار نباشد به همين جهت دنيا را از روح خود بيرون رانده بود و از قلب خود خارج کرده بود.»   

 

سيره اخلاقي حضرت در يک نگاه کلي

يکي از ابعاد برجسته در زندگي پيامبر اسلام صلی الله علیه وآله سيره اخلاقي ايشان است. به گفته برخي از سيره نويسان، اخلاق پسنديده پيامبر صلی الله علیه وآله يکي از رموز موفقيت ايشان در هدايت و ترويج دين مبين اسلام بوده است. به همين خاطر پيامبر صلی الله علیه وآله دايماً با مردم با مهرباني و خوش‌رويي رفتار مي‌کردند:

«رفتار پيامبر صلی الله علیه وآله با همنشينانش چنين بود که دائماً خوش‌رو، خندان، نرم و ملايم بود. هرگز خشن، سنگدل، پرخاشگر، بدزبان، عيب‌جو و مديحه‌گر نبود. هيچ کس از او مأيوس نمي‌شد و هر کس به در خانه او مي‌امد، نوميد بازنمي‌گشت. سه چيز را از خود دور کرده بود: مجادله در سخن، پرگويي و دخالت در کاري که به او مربوط نبود. او کسي را مذمت نمي‌کرد و از لغزش‌هاي پنهاني مردم جستجو نمي‌نمود، جز در مواردي که ثواب الهي دارد سخن نمي‌گفت. در موقع سخن گفتن به قدري گفتارش نفوذ داشت که همه سکوت نموده و سراپا گوش مي‌شدند...»    

توجه ايشان به رعايت حقوق ديگران و همدردي با آنان در مواقع سختي و پي‌جويي احوال ياران در همه حال محبوبيت ويژه‌اي به آن حضرت داده بود. آن حضرت چنان در ميان مردم زندگي مي‌کرد که اگر بيگانه‌اي با او روبرو مي‌شد ممکن بود ا ورا نشناسد، ولي با اولين برخورد با چهره و رفتار پيامبر صلی الله علیه وآله علاقه شديد قلبي نسبت به آن حضرت پيدا مي‌کرد. حضرت علي علیه السلام بارها درباره اين اخلاق نمونه پيامبر صلی الله علیه وآله سخن به ميان آورده است: «پيامبر هر کسي از اصحابش را که مغموم و ناراحت مي‌يافت با شوخي و ملاعبه او را خوشحال مي‌کرد.»  

هم‌چنين درباره صفات اخلاقي و شيوه معاشرت آن حضرت مي‌گويد: «رسول خدا صلی الله علیه وآله بخشنده‌ترين مردم، شجاع‌تر و راستوتر و باوقارتر از تمام مردم بود و اخلاقش از همه مردم ملايم‌تر و معاشرتش از همه گرامي‌تر بود.» 

آن‌گونه که علي علیه السلام مي‌گويد، رسول خدا صلی الله علیه وآله هيچ گاه نيازمندي را از خود بدون رفع حاجاتش دور نمي‌کرد و اگر چيزي براي بخشيدن نداشت، او را حتي با يک تبسم هم که شده ازخود راضي نگاه مي‌داشت:

«هرگز رسول خدا حاجت نيازمندي را رد نکرد و درحد امکان حاجت او را برمي‌آورد وگرنه با سخنان مهرآميز و شيرين او را خرسند مي‌ساخت ...» 

آنان که با پيامبر صلی الله علیه وآله نشست و برخاست داشتند و در محضر ايشان رفت و آمد داشتند، هيچ‌گاه به ياد ندارند که پيامبر صلی الله علیه وآله به خاطر مطامع دنيوي بر کسي خشم بگيرد و او را از خود براند. با اين حال آن حضرت در اموري که دين خدا مورد اهانت قرار مي‌گرفت و محرمات الهي ناديده انگاشته مي‌شد، بسيار ناراحت و خشمگين مي‌شد.

«هرگز ديده نشد که پيش روي کسي پاي خود را دراز کند و در ظلمي که به او مي‌شد، انتقام نمي‌گرفت، مگر اين‌که محارم خدا هتک شود که در اين صورت خشم مي‌گرفت و خشمش نيز براي خدابود. رسول خدا تا زنده بود در حال تکيه دادن غذا ميل نفرمود.»  

وجود صفات انساني و برجسته آن حضرت همواره مورد ستايش مردم بوده است. برخورد ايشان با ديگران در کوچه و بازار و حتي در منزل بر سر سفره غذا مي‌تواند درس‌هاي فراواني داشته باشد: «اشخاص، آن حضرت را به بوي خوش که از وي به مشام مي‌رسيد مي‌شناختند. هنگام غذا خوردن از غذاي جلوي خود ميل مي‌فرمود. آشاميدني را با سه نفس مي‌آشاميد  و آن را مي‌مکيد و نمي‌بلعيد. »   

با وجود اين که آن حضرت برگزيده‌ترين مخلوقات خداوند بود و در درگاه خداوند متعال از چنان ارج و منزلتي برخوردار بود که مقامش تا معراج و تقرب الي الله رسيد، اما آن‌گاه که در پيشگاه حضرت معبود به عبادت مي‌ايستاد، چنان حالتي از خوف و خشيت الهي به ايشان دست مي‌داد که گاه بر سر نماز، محراب ايشان از شدت گريه آن حضرت تر مي‌شد:

«رسول خدا از خوف خدا به قدري اشک مي‌ريخت که جاي نمازش تر مي‌شد با اين که گناه نيز نداشت.» 

با اين اوصاف است که حضرت علي علیه السلام پيامبر صلی الله علیه وآله را بهترين الگو براي هدايت انسان مي‌داند. آن حضرت مي‌فرمايد:

«شما بايد روش پيامبر پاک و مطهر را پيروي کنيد، زيرا در وجود آن حضرت براي کسي که بخواهد سرمشق بگيرد و يا به تکيه گاهي نسبت داشته باشد موجود است. محبوب‌ترين بندگان خدا کسي است که به پيامبر صلی الله علیه وآله اقتدا کند و روش آن حضرت را الگوي خود قرار دهد.»

ويژگي‌هاي اخلاقي آن حضرت‏

قرآن كريم از ميان تمام اوصاف آن حضرت، وي را به اخلاق نيكويش تحسين مي‏كند آن‌جا كه مي‏فرمايد: «وَ اِنّكَ لَعَلى خَلقٍ عَظيم» ؛و يقيناً تو داراى اخلاق عظيم و برجسته‏اي هستي» و اساساً خود آن حضرت بر اين باور بود كه فلسفه بعثت براي تكميل مكارم اخلاق بود و لذا مى‏فرمود: «اِنَّما بعثتُ لاتَمِّمَ مَكارِم الاَخلاق» ؛همانا من براى به سامان رساندن فضايل اخلاقي مبعوث شده‏ام.»

اين‏ها نشان از عظمت و ارزش اخلاق، و همين طور والايي و برتري آن حضرت دارد به نمونه‏هايي از اخلاقيات آن حضرت اشاره مي‏شود:

الف: نرم خويي و مهرباني: از ديدگاه قرآن شاخص‏ترين ويژگي اخلاقي آن حضرت اخلاق زيبا و برخورد شفقت‏آميز آن حضرت با ديگران بود. آن پيامبر رحمة للعالمين با داشتن اين خصلت ستودني دل‌هاي بسياري را به خود شيفته ساخته و به راه راست هدايت نمود در حالي كه هيچ قدرتي توان انجام چنين كار شگرفي را نداشت، خداوند متعال در اين زمينه مى‏فرمايد: «فَبِما رَحمَةٍ مِن اللّهِ لِنتَ لَهُم وَلَو كُنتَ فظّاً غَليظَ القَلبِ لانفضّوا مِن حَولِك» ؛ پس به بركت رحمت الهي (در برخورد) با مردم نرم و مهربان شدي و اگر خشن و سنگدل بودي، از اطراف تو پراكنده مي‏شدند.»

و علي علیه السلام درباره اخلاق آن حضرت و نرم‌خويي و مهرباني او چنين مي‏گويد: «كانَ اَجوَد النّاسِ كَفّاً وَ اَجرَأُ النّاسِ صَدراً، وَ اَصدقُ النّاس لَهجَةً، وَ اَوفاهم ذِمّةً وَ الَينهُم عَريكَةً وَ اكرَمَهُم عِشرَةً و مَن رآهُ بَديهَةً هابَهُ وَ مَن خالَطَهُ فَعَرَفَهُ اَحَبّهُ، لَم اَرَقَبلَهُ وَ لا بَعدُه مِثلَه» ؛ (پيامبر اكرم) سخاوتمندترين مردم، و شجاعترين آن‌ها، و راستگوترين آن‌ها، و وفادارترين انسان نسبت به وعده، و نرمترين (انسان) از نظر خوي و كريم‌ترين مردم در برخورد و معاشرت بود، و هركس در ابتدا او را مي‏ديد از او دوري مي‏كرد (ولي) هركس با او همراه مي‏شد و او را مي‏شناخت(به او علاقمند مي‏شد) و سخت به او محبّت مي‏ورزيد، به گونه‏اي كه مثل او قبل از آن و بعد از آن نديده بود.»

و از عائشه نقل شده است كه درباره اخلاق آن حضرت گفت: «كانَ اَحسَنُ النّاسِ خُلقاً»؛ بهترين مردم بود در خلق و خوى.»  و علي علیه السلام در نهج البلاغه فرمود: «وَ اَطهَر المُتَطَهِّرينَ شيمَةً وَ اَجوَدُ المُستَمطِرينَ ديمَةً» ؛ اخلاقش از همه پاكان پاك‏تر و باران كرمش از هر چيزي بادوامتر بود.»

ب: دلسوزي و خيرخواهي: از ديگر خصوصيات آن حضرت دلسوزي و خيرخواهي و علاقه به انجام وظيفه بود، اين ويژگي در رهبران الهي و پيشوايان جامعه از اهمّيت ويژه‏اي برخوردار است، قرآن مجيد پيامبر گرامي اسلام را با اين خصلت پسنديده معرّفي مي‏كند آنجا كه مي‏فرمايد: «لقَد جاءَكم رَسولٌ مِن اَنفسكم عَزيزٌ عَلَيه ما عَنتّم حَريصٌ عَليكُم بِالمُؤمِنين رَئُوفٌ رَحيمٌ» ؛ همانا فرستاده‏اي از خود شما به سويتان آمد كه رنج‌هاي شما بر او سخت است و اصرار بر هدايت و راهنمايي شما دارد و نسبت به مؤمنان دلسوز و مهربان است دلسوزي حضرت ختمي مرتبت به حدّي بود كه گاهي از شدّت غصّه و ناراحتي در آستانه هلاكت قرار مي‏گرفت، قرآن در اين رابطه مي‏فرمايد: «فلَعلّك باخِغٌ نَفسَك عَلى آثارِهم اِن لَم يُؤمِنوا بهذا الحديث اَسَفاً»؛ گويي مي‏خواهي به خاطر اعمال (نامناسب) آنان، اگر به اين گفتار ايمان نياورند، خود را هلاك كني.»

امّا علي علیه السلام در نهج‏البلاغه جملات زيبايي درباره دلسوزي و خيرخواهي آن حضرت دارد كه به نمونه‏هايي اشاره مي‏شود:

- نهايت تلاش و خيرخواهي: «خدا پيامبر اسلام را به هنگامي مبعوث فرمود كه مردم در حيرت و سرگرداني بودند، در فتنه‏ها به سر مي‏بردند، هوي‏ و هوس بر آنها چيره شده، و خود بزرگ بيني و تكبّر به لغزش‏هاي فراوانشان كشانده بود، و نادانيهاي جاهليّت پست و خوارشان كرد و در امور زندگي حيران و سرگردان بودند، و بلاي جهل و ناداني دامنگيرشان بود. «فبالَغ صلی الله علیه وآله فى النّصيِحة وَ مَضى عَلى الطَّريقَةِ وَ دَعا اِلَى الحِكمَةِ وَ المَوعِظَة الحَسَنَة» ؛ پس پيامبر اكرم صلی الله علیه وآله در نصيحت و خيرخواهي نهايت تلاش را كرد، و آنان را به راه راست راهنمايي، و از راه حكمت و موعظه نيكو، مردم را به خدا دعوت فرمود.»

در جاي ديگر فرمود: «محمد صلی الله علیه وآله بار سنگين رسالت را بر دوش كشيد، و به فرمانت قيام كرد، و به سرعت در راه خشنودي تو گام برداشت، حتي يك قدم به عقب برنگشت و اراده او سست نشد، و در پذيرش و گرفتن وحي نيرومند بود، حافظ و نگهبان عهد و پيمان تو بود و در اجراي فرمانت تلاش كرد تا آنجا كه نور حق را آشكار و راه را براي جاهلان روشن ساخت، و دل‏هايي كه در فتنه و گناه فرو رفته بودند هدايت شدند پرچم‏هاي حق را بر افراشت و احكام نوراني را بر پا كرد.» 

- طبيب دوّار: طبيب دلسوز آن است كه سراغ بيماران مي‏رود، پيامبر رحمت چنين بود، براي طبابت روحي افراد خود به سراغ آن‌ها مي‏رفت. علي علیه السلام در اين‏باره مي‏فرمايد: «طَبيبٌ دَوّارٌ بِطِبّهِ قَد اَحكَمَ مَراهِمَهُ وَ اَحمى (اَمضى) مَواسِمَهُ يَضَعُ ذلِكَ حَيث الحاجَة اِلَيه، مِن قُلُوبٍ عُمى، وَ آذانٍ صُمٍّ وَ السَنَةٍ بكُم مُتَتَبِّعٍ بِداوئه مَواضِعَ الغفلة و مَواطِنَ الحَيرَة» ؛ پيامبر طبيبي است كه براى درمان بيماران سيّار است (و خود نزد بيماران مي‏رود)، مرهم‏هاي شفابخش او آماده و ابزار داغ كردن زخم ها را گداخته براي شفاي قلب‏هاي كور و گوش‏هاي ناشنوا و زبان‏هاي لال آماده ، و با داروي خود در پي‏يافتن بيماران فراموش و سرگردان است.» 

اين همان طبيب سيّار است كه به دنبال بيمار دلان مكّه مي‏رفت و برخي از آن‌ها آن حضرت را سنگباران مي‏نمودند، و گاه حضرت مجبور مي‏شد كه مكّه را ترك نموده به كوه‌ها پناه برد، خديجه كبري و اميرمؤمنان به دنبال آن حضرت وقتي او را مي‏يافتند، زخم‌هاي پاي او را (كه بر اثر سنگ‌هاي بيماران غافل و ناآگاه زخمي شده بود) پانسمان مي‏كردند، امّا در همان حال آن دل رئوف و مهربان مي‏گفت: «اللهُم اِغفِر قَومى فَاِنَّهُم لا يَعلَمُون» ؛ خدايا قوم مرا (هدايت كن و آنها را) ببخش چرا كه آنها ناآگاهند. 

- صبر و بردباري حضرت: مطالعه تاريخ انبياء به خوبي نشان مي‏دهد كه آنان در راه انجام رسالت خويش با سخترين رنجها روبرو بوده‏اند، و در اين ميان حضرت ختمي مرتبت بيش از ساير انبياء در معرض بلاها و آزمايشات قرار گرفت، چنان كه خود فرمود: «ما أوذِىَ اَحَدٌ مثلُ ما اوذيت فى اللّه» ؛ هيچ كسي (و پيامبري) همانند من در راه خدا آزار و اذيت نديد.» لذا صبر او نيز از همه بيشتر بود اسماعيل بن عياش مى‏گويد: «كانَ رَسُولُ اللّه صلی الله علیه وآله اَصبَرُ عَلى اَوزار النّاس» ؛ رسول خدا بردبارترين انسان بر وزر و وبال مردم بود.»

- شجاعت: بسياري از رهبران بوده‏اند كه در صحنه‏هاي جنگ حضور عملي و فيزيكي نداشته‏اند و هميشه با فرمان و دستور جنگ‏ها را اداره كرده‏اند، و امّا پيامبر اكرم صلی الله علیه وآله اينگونه نبود، بلكه در تمام صحنه‏ها در خط مقدّم جبهه حضور فعّال داشت و شجاعت واقعى خويش را به نمايش مي‏گذاشت و به ديگران روحيه مي‏داد، علي علیه السلام در اين زمينه مى‏فرمايد: «كُنّا اِذا احمَرّ البأسُ وَلَقِىَ القومُ اَلقومَ اِتَّقينا بِرَسُول اللّه فَما يَكُونُ اَحَدٌ اَقرَبُ اِلى العَدُوِّ مِنه» ؛ هميشه اين‏گونه بود وقتي (كه تنور جنگ داغ مي‏شد) و سختي شدّت مي‏گرفت، و دو گروه (مسلمان و كافر) مقابل هم قرار مي‏گرفتند( ما به حضرت پناه مي‏برديم) و او را سپر بلاي خويش قرار مي‏داديم(چرا كه) از او نزديكتر به دشمن كسي نبود (و او در خط مقدم قرار داشت).

 

 

ويژگي‌هاي اجتماعي حضرت

خاموش کننده شعله‌هاي جهل

يکي از بارزترين ويژگي‌هاي ظهور پيامبران الهي، هدايت انسان از گمراهي و تباهي بود که به خاطر سنت‌هاي حاصل از ناداني اسلاف و پيشينيان، راه به بيراهه برده بود و از ارزش‌هاي انساني فاصله گرفته بود. سرزمين حجاز نيز به لحاظ شرايط اجتماعي و دور بودن از تمدن‌هاي انساني، تا قبل از ظهور پيامبر همواره شاهد جنگ‌ها و خونريزي‌هايي بود که به دليل تعصبات بي‌جا و جاهلانه اعراب بدوي شکل مي‌گرفت. آن‌گونه که آتش جنگ‌ها گاه ساليان سال به طول مي‌انجاميد و در اين بين جان و مال انسان‌هاي بسياري تلف مي‌شد.

واژه «جاهليت» که علي الاطلاق به اين دوره نسبت داده مي‌شود از ريشه جهل است، اما آن‌چه از کتاب‌هاي لغت برمي‌آيد، اين است که مراد از آن تنها ناداني نيست، بلکه «دوراني» است که در آن ارزش‌هاي اخلاقي معقول، موازين فرهنگي منطقي و باورهاي ديني فراموش شده و تاريک انديشي، شرک و ... در آن غلبه يافته است.

زندگي قبيله‌اي و صحرانشيني از اعراب، روحيه‌اي خشن ساخته يود که کمتر به عواطف انسانيت وجه نشان مي‌دادند و گاه به دليل لجاجت‌ها، بر سر کوچک‌ترين امور دنيوي به نزاع و کينه خواهي برخاسته و آتش جنگ‌هاي خانمان سوزي را به راه مي‌انداختند.

قرآن کريم بارها از اين جهالت سخن به ميان آورده و از جاهليت قبل از اسلام به «جاهليت اول» تعبير فرموده و آنان که در اين دوره زندگي مي‌کردند را در رديف کساني که دل‌هايشان از جهالت‌ها و ناداني ‌ها چون سنگ شده‌(قسي القلب) مي‌نامد.

هم‌چنين قرآن در جايي ديگر دوره جاهليت را نقطه سقوط انسان به پرتگاه آتش مي‌داند:

«اي جمعيت عرب قبل از اسلام بر لب پرتگاه آتش بوديد...» 

آيين بت‌پرستي در بين مردم حجاز و به ويژه مکه ريشه دوانده بود، آن ‌گونه که خضوع اعراب در برابر بت‌هايي مثل لات، عزي، منات و هبل حيرت‌انگيز مي‌نمود. آنان حتي در مقابل اين ساخته‌هاي بشري دست به قرباني کردن حيوانات مي‌زدند و حتي خون قرباني را به بدن خود مي‌ماليدند و با آن تبرک مي‌جستند.

آيين بت و موهوم پرستي در اين دوره رواج بسياري يافته بود. «کعبه در حقيقت بتخانه خدايان اعراب جاهلي بود و هر قبيله در آن جا بتي داشت وبالغ بر 360 بت به اشکال مختلف در اين خانه بود. از جمله لات، منات و عزي که قريش آن‌ها را دختران خدا مي‌شمردند و مورد پرستش خاص آن‌ها بود.»  

با اين وجود اصلاح ابناء بشر نياز به رسالتي داشت تا ارزش‌هاي مغفول مانده انسانيت دوباره احيا شود. پيامبر اسلام صلی الله علیه وآله در بين چنين قومي سربرآورد و به برکت اخلاق حسنه خويش، روحيه اعراب خشن جزيره العرب را آن‌چنان به نرم‌خويي عادت داد که در کمترين زمان، همه تعصبات قبيله‌اي و مطرود از بين آنان رنگ باخت و با آشنايي با تعاليم انسان‌ساز مکتب اسلام، يکي از عظيم‌ترين تمدن‌هاي بشري را پايه گذار شدند.

حضرت علي علیه السلام که درسال‌هاي آغازين زندگي‌اش چنين دوره و زمانه‌اي را به چشم ديده است، مي‌فرمايد:

«خدا محمد صلی الله علیه وآله را به رسالت مبعوث ساخت تا جهانيان را بيم دهد و او را امين دستورهاي آسماني خود قرار داد. در آن حال شما اي گروه عرب بدترين دين‌ها را داشتيد و در بدترين سرزمين‌ها زندگي مي‌نموديد و در بين سنگ‌هاي خشن و مارهاي گزنده مي‌خوابيديد و از آب تيره مي‌نوشيديد و غذاي ناگوار مي‌خورديد، خون يکديگر را مي‌ريختيد و پيوندهاي خويشاوندان را قطع مي‌کرديد. بت‌ها در ميان شما برپا بود و گناهان، سراسر وجود شما را فراگرفته بود.»   

در اين ميان تلاش پيامبر صلی الله علیه وآله براي خاموش کردن شعله‌هاي کينه و عداوت که در بين مردم شبه جزيره سايه انداخته بود باعث شد تا قلوب مسلمانان بيشتربه هم نزديک شود:

«کينه‌ها به وسيله محمد صلی الله علیه وآله دفن شد، شعله آشوب‌ها را خاموش ساخت و خد ابه وسيله محمد ميان برادران محبت ايجاد کرد ميان همرديفان جدايي افکند ذليلان را عزيز و عزيزان را ذليل ساخت ...»  

«خدا به وسيله محمد صلی الله علیه وآله قوانين مجهوله را آشکار ساخت، بدعت‌هاي معيوب را ريشه‌کن گردانيد و مقررات کامل را بيان داشت.» 

تلاش پيامبر صلی الله علیه وآله براي زدودن غبار جاهليت از چهره انسان اسير دربند نفسانيات، اوج کوشش و مشقت‌هايي بود که يک انسان مي‌توانست براي هدايت و راهنمايي بکار گيرد. ايشان در اين راه سختي‌ها را به جان خريدند تا جاماندگان از قافله بشريت را به سرمنزل مقصود برسانند:

«محمد صلی الله علیه وآله خستگي و سستي را از واماندگان معرفت خدا مي‌گرفت و شکست خوردگان راه هدايت را متوقف مي‌نمود و در کنارشان آن‌قدر مي‌ايستاد تا آنان را به هدف الهي برساند.»    

«در روزگاري که هواها بر عقل‌ها غلبه داشت، خودخواهي همه را به فلاکت انداخته بود و ناداني عمومي همه را به خفت و خواري کشيده بود و در سختي‌هاي شديد حيران و در بلادهاي ناداني سرگردان بودند، رسول خدا مبعوث گرديد و به پند و اندرز دادن به آنان همت گماشت ...»

از موارد ديگري که قرآن درباره مردم دوران جاهليت به کار مي‌برد، اصطلاح «بيمار» است که در معنا به کساني اطلاق مي‌شد که قلبشان براثر کينه‌ها و نفرت از يکديگر دچار مرض‌هاي روحي و رواني شده بود. با آمدن حضرت محمد صلی الله علیه وآله و تلاش آن حضرت براي آشتي دادن انسان‌ها برپايه مهر و شفقت اين کينه و بغض نيز از قلوب انان پاک و جاي خود را به صفا و همزيستي مسالمت آميز داد:

«محمد صلی الله علیه وآله پزشکي سيار بود ... مرهم‌هايش دقيق و عميق و در موارد نياز به کار مي‌برد... محمد صلی الله علیه وآله با معالجاتش قلب‌هاي کور، گوش‌هاي کر، زبان‌هاي گنگ را معالجه مي‌کرد با دواي خود پايگاه‌هاي غفلت و آسايشگاه‌هاي حيرت را کوبيد» 

 

هدايت انسان جاهلي

هدايت انسان بدوي عصر جاهليت با آن روحيه تند و تيزي که اعراب بدوي داشتند، نياز به خلق و خوي حسنه‌اي داشت تا در روحيه سخت آنان تاثير گذار باشد. هدايت افرادي که ساليان سال به دور از هرگونه فرهنگ و تمدن بزرگ شده و رشد يافته و سنت‌هاي جاهلي را فراگرفته بودند و حتي حاضر مي‌شدند عزيزترين افراد خانواده خود را به دليل دختربودن زنده به گور کنند کار سختي بود که از عهده هر کسي در آن برهه زماني خارج بود. خداوند به وسيله اسلام نخوت‌هاي جاهلي و افتخارهاي مرسوم آن دوران را منسوخ کرد و مساوات اجتماعي را به دست پيامبرش تحقق بخشيد.

  حضرت علي علیه السلام با اشاره به گوشه‌هايي از اين عقايد خرافي و پوسيده مي‌فرمايند:

«عرب جاهلي معتقد بود که خون را جز خون نمي‌شويد... اعراب آن‌چنان با خونريزي و غارتگري خو گرفته بودند که هنگام مفاخره، تاراج اموال ديگران را يکي از افتخارهاي خود مي‌شمردند»

اعراب جاهلي چنان با عادات و رسوم منسوخ خود انس گرفته بودند که محال به نظر مي‌رسيد دوستي با يک قبيله يا يک سرزمين آن‌ها را بر يک عهد و پيمان باقي نگهدارد. اما تلاش پيامبر خدا صلی الله علیه وآله در دوران بيست و سه ساله رسالت بر آن بود که مردمان را با سيره انسانيت و روح خوب زيستن آشنا کند و کليه فضيلت‌هاي بي اساس را که با فطرت انساني بيگانه است، بسوزاند و محو کند.

اميرالمومنين در خطبه‌اي مي‌فرمايد: «خدا محمد را با نور (قرآن) اعزام نمود و او را بر ديگران برگزيد و توسط آن حضرت مفاسد و اختلاف‌ها را برطرف نمود،‌ پيروزمندان را مغلوب ساخت مشکلات را از ميان برداشت سختي‌ها را آسان گردانيد و سرانجام گمراهي را از راست و چپ فراري داده شد» 

حضرت علي علیه السلام بارها به فرستاده شدن پيامبرو تلاش آن حضرت در راه احياي ارزش‌هاي الهي اشاره کرده است:

«خدا محمد صلی الله علیه وآله را با قرآني اعزام داشت که مطالب آن هم واضح بود و هم متين، تا مردم خداي خود را که نمي‌‌شناختند بشناسند و به خدايي که منکر بودند اعتقاد پيدا کنند و به وجودش اعتراف نمايد»

حضرت علي علیه السلام در چندين خطبه هم‌چنين به همين روحيه رحمت و ايثارگري پيامبر صلی الله علیه وآله و حريص بودن ايشان به هدايت مردم اشاره مي‌کند:

«رسول خدا هم امر رسالت را به مردم ابلاغ نمود. مردم را در طريق وظيفه قرار داد و ان‌ها را در اين مسير راهنمايي کرد. نشانه‌هاي هدايت را استوار ساخت و نورافکن را برپا داشت ...» 

 

  ويژگي‌هاي سياسي حضرت

تلاش پيامبر براي احياي دين

تلاش پيامبر براي احياي ارزش‌هاي آسماني که از زمان انبياي الهي تا زمان ايشان به فراموشي سپرده شده بود بسياري از محققان را به تعجب وا داشته است. سختکوشي و مجاهدت ايشان در راه احقاق حق محروم و ستمديده، مجاهدت و روحيه سلحشوري، قاطعيت در اجراي فرمان‌هاي الهي، صبر و بردباري در برابر منکران راه حق، ايجاد برادري و دوستي در بين طوايف و قبايل عرب متخاصم، کوبيدن تفاخر و تکبر جاهلي و پايداري در تبليغ و ترويج دستورات خداوند از نمونه کوشش‌هاي مشقت‌بار آن حضرت در برپايي اهداف متعالي و ارزش‌هاي اخلاقي به شمار مي‌رود.

خود آن حضرت در جايي مي‌فرمايد: «من نه به مال و ثروت شما نظر دارم و نه خواستار رياست و سلطنت بر شما هستم. خداوند مرا به پيامبري برگزيد و برمن کتاب نازل فرموده و از جانب او مأمورم که شما را بيم و بشارت دهم. من مأموريت خود را انجام دادم. اکر از من پيروي کنيد، سعادتمند خواهيد شد و اگر قبول نکنيد، آن قدر صبر و مقاومت خواهم کرد تا خدا ميان من و شما حکم کند.»

به دليل شرايط سخت اولين روزهاي آغاز اسلام و به خاطر سختگيري‌هايي که مشرکان مکه در حق مسلمانان روا مي‌داشتند، نياز بود تا مسلمانان از پايگاه امن اجتماعي برخوردار باشند. هم به اين خاطر و هم به لحاظ شرايط سختي که گاه در جنگ‌ها بر مسلمانان غالب مي‌شد، وجود نازنين پيامبر صلی الله علیه وآله و اهل بيت او مأمن و پناهگاه مناسبي بود تا مسلمانان بدان پناه ببرند:

«هر وقت جنگ شدت مي‌گرفت و مردم حمله مي‌کردند رسول خدا صلی الله علیه وآله اهل بيت خود را پيش مي‌انداخت و اصحاب خود را به وسيله اهل بيت خويش از گرمي شمشير و نيزه حفظ مي‌کرد.» 

روحيه شجاعت و دلاوري آن حضرت در صحنه‌هاي نبرد با مشرکان و نيز معاندان راه حق بر همگان واضح است. شجاعت پيامبر اسلام صلی الله علیه وآله در ميدان بدر و احد، احزاب و در ساير غزوات يکي از مهم‌ترين عوامل پيروزي و پيشرفت سريع اسلام بود. آن حضرت در ميدان کارزار و در صحنه دفاع از ارزش‌هاي دين و محافظت از دستاوردهاي اسلام، آن‌گاه که جنگجويان با شدت هر چه تمام‌تر مشغول جنگ و شمشيزر زدن بودند با توان و نيرويي فوق‌العاده که از روحيه معنوي آن حضرت نشأت مي‌گرفت آماده حمله به دشمن بود.

حضرت علي علیه السلام در جايي درباره روحيه شجاعت و جنگ‌جويي پيامبر صلی الله علیه وآله در کارزار با دشمنان اسلام مي‌فرمايد: «هنگامي که جنگ شدت مي‌يافت و ديدگان جنگجويان از نظاره صحنه خونين جنگ قرمز مي‌شد ما به شخص پيامبر که از همه مسلمانان به دشمن نزديک‌تر بود پناه مي‌برديم. در جنگ بدر هم دراطراف پيامبر که از همه ما به دشمن نزديک‌تر و فعاليت جنگيش بيشتر بود گردآمديم.»     

 

موفقيّت‏هاى پيامبر اكرم صلی الله علیه وآله

 گذري كوتاه به تاريخ پيامبران الهي نشان مي‏دهد، كه پيامبر خاتم موفّق‏ترين آنها در انجام رسالت الهي و هدايت انسان‏ها بوده است او در مدّت كمتر از 23 سال عرب جاهلي را متحوّل ساخت و به اوج و قلّه سعادت رساند و اختلاف‏ها را به وحدت تبديل نمود و مي‏رفت كه مكتبش جهاني شود.

الف: عزّت جهاني يافتن مسلمانان: امير مؤمنان در اين زمينه مي‏فرمايد: «مردم! از سر نعمت بعثت پيامبر و لطف خداوند بزرگ به مقامي رسيده‏ايد كه حتّي كنيزان شما را گرامي مي‏دارند و به همسايگان شما محبّت مي‏كنند، كساني براي شما احترام قائلند كه شما از آنها برتري نداشته و بر آنها حقّي نداريد، كساني از شما مي‏ترسند كه نه ترس از حكومت شما دارند و نه شما بر آنها حكومتي داريد.» 

ب: اختلاف‏ها تبديل به وحدت، و كينه‏ها تبديل به الفت گشت: در بخشي از خطبه 96 چنين فرمود: «قرارگاه پيامبر بهترين قرارگاه و محل پرورش و خاندان او شريف‏ترين پايگاه است. در معدن بزرگواري و گاهواره سلامت رشد كرد «قَد صَرِفت نَحوَهُ اَفئِدَةُ الاَبرار وَ ثُنِيَت اِلَيه اَزِمّةُ الاَبصارِ دَفَنَ اللّهُ بِهِ الضّغائِنَ وَ اَطفَأَ بِهِ التَّوائِر اَلَّف بِه اِخواناً وَ فَرَّقَ بِهِ اَقراناً اَعِزَّ بِهِ الذَّلَّةَ وَ اَذَلَّ بِهِ العِزَّةَ كَلامهُ بَيانٌ وَ صَمتُه لِسانٌ؛ دل‏هاي نيكوكاران شيفته او گشته، توجّه ديده‏ها به سوي اوست. خدا به بركت وجود او كينه‏ها را دفن كرد و آتش دشمني را خاموش كرد. با (وجود مبارك) او ميان دلها الفت و مهرباني ايجاد كرد و نزديكاني را از هم دور ساخت، انسان‏هاي خوار و ذليل و محروم در پرتو (ايمان به) او عزّت يافتند، و عزيزاني خودسر(بر اثر كفر او) ذليل شدند، گفتار او روشنگر واقعيّت‏ها و سكوت او زباني گويا بود.» 

در خطبه 231 فرمود: «پيامبر اسلام صلی الله علیه وآله آنچه را كه به او ابلاغ شد آشكار كرد و پيام‏هاي پروردگارش را رساند. او شكاف‏هاي اجتماعي را به وحدت اصلاح، و فاصله‏ها را به هم پيوند داد و پس از آن كه آتش دشمني‏ها و كينه‏هاي بر افروخته در دل‏ها راه يافته بود، ميان خويشاوندان يگانگي برقرار كرد.» 

ج: فراواني نعمت‏ها، و ايجاد شادابي‏ها و نشاط‌ها: «حال به نعمت‏هاي بزرگ الهي كه به هنگام بعثت پيامبر اسلام صلی الله علیه وآله بر آنان فرو ريخت بنگر كه چگونه اطاعت آنان را با دين خود پيوند داد. و با دعوتش آنها را به وحدت رساند! چگونه نعمت‏هاي الهي بالهاي كرامت خود را بر آنان گستراند و به جويبارهاي آسايش و رفاه برايشان روان ساخت! و تمام بركات آيين آنها را در برگرفت.

در ميان نعمت‏ها غرق گشتند، و در خرّمي زندگاني، شادمان شدند امور اجتماعي آنان در سايه قدرت حكومت اسلام استوار شد، و در پرتو عزّتي پايدار آرام گرفتند، و به حكومتي پايدار رسيدند، آنگاه آنان حاكم و زمامدار جهان شدند و سلاطين روي زمين گرديدند و فرمانرواي كساني شدند كه در گذشته حاكم بودند، و قوانين الهي را بر كساني اجرا مي‏كردند كه مجريان احكام بودند. و در گذشته كسي قدرت درهم شكستن نيروي آنان را نداشت و هيچ كس خيال مبارزه با آنان را در سر نمي‏پروراند.» 

د: نمونه‏هايي از تربيت يافتگان مكتب او: از بزرگترين موفقيّت يك رهبر آن است كه بتواند براي تحوّل در اجتماع در گام اوّل افراد سالم و ساخته شده تربيت كند و به اصطلاح امروز كادرسازي درستي داشته باشد. پيامبر اكرم صلی الله علیه وآله در دوران سيزده سال در مكّه و ده در سال مدينه افراد بسياري را تربيت نمود از جمله تربيت شدگان اميرمؤمنان علي علیه السلام است، در اين باره خود او مي‏گويد: «پيامبر مرا در اتاق خويش مي‏نشاند، در حالي كه كودك بودم مرا در آغوش خود مي‏گرفت، و در بستر مخصوص خود مي‏خوابانيد... و بوي پاكيزه خود را به من مي‏بوياند و گاه غذا را لقمه لقمه در دهانم مي‏گذاشت... و من همواره با پيامبر بودم چونان فرزند كه همواره با مادر است پيامبر صلی الله علیه وآله هر روز نشانه تازه‏اي از اخلاق نيكو را برايم آشكار مي‏فرمود، و به من فرمان مي‏داد كه به او اقتدا نمايم.» 

درباره اصحاب پيامبر اكرم صلی الله علیه وآله فرمود: «لَقَد رَأَيتُ اَصحابَ مُحَمَّد صلی الله علیه وآله.... وَ قَد باتُوا سُجّداً وَ قِياماً يُراوِحُونَ بَين جِباهِهِم وَ خُدُودِ هم وَ يَقفُون عَلَى مِثلِ الجَمرِ مِن ذِكرِ مَعادِهِم كَاَنَّ بَين اَعيُنهم ركب المعزى مِن طُول سُجُودِهم اِذا ذَكِرَ اللّهُ هَمَلَت اَعيُنُهم حَتى تَبُلَّ جُيُوبُهم...؛ براستي من اصحاب پيامبر را امّا هيچكدام از شما(خطاب به اصحاب خود) را همانند آنان نمي‏نگرم... شب را تا صبح در حال سجده و قيام به عبادت سپري مي‏كردند، و پيشاني و گونه‏هاي صورت را در پيشگاه خدا بر خاك مي‏ساييدند، با ياد معاد چنان ناآرام بودند گويا بر روي آتش ايستاده‏اند، بر پيشاني آنها از سجده‏هاي طولاني پينه بسته بود (همچون پينه‏هاي زانوي شتر) اگر نام خدا برده مي‏شد چنان مي‏گريستند كه گريبان آنان‏تر مي‏شد. و چون درخت در روز تندباد مي‏لرزيدند، از كيفري كه از آن بيم داشتند يا براي پاداشي كه به آن اميدوار بودند.» 

سفارشات پيامبر صلی الله علیه وآله

با رحلت پيامبر صلی الله علیه وآله مرحله ديگري از زندگي امام علي صلی الله علیه وآله آغاز شد. هوز پيکر مقدس پيامبر صلی الله علیه وآله به خاک سپرده نشده بود، که عده‌اي در «سقيفه بني ساعده» جمع شدند و با پيش کشيدن ماجراي زمامداري و خلافت پس از پيامبر، مسأله زعامت مسلمانان از مسيري که پيامبر صلی الله علیه وآله بارها سفارش و تاکيد کرده بود به صورت ديگري رقم خورد. در اين بين حق مسلم علي علیه السلام براي جانشيني رسول خدا ناديده انگاشته و علي علیه السلام از عرصه حکومت و رهبري جامعه، کنار گذاشته شد.

در اين شرايط برخي از قبايل به شورش پرداختند. زيرا مي‌پنداشتند بعد از پيامبر صلی الله علیه وآله دين اسلام معتاي خود را از دست داده و پيروي از آن کار بيهوده است. از طرفي عده‌اي سودجو به دروغ ادعاي پيامبري کرده و برخي از قبايل رابه پيروي از خود ترغيب مي‌نمودند. اساس اسلام با خطري جدي مواجه شد. زيرا جَو ناآرام داخلي، زمينه را براي حمله دشمنان خارجي فراهم مي‌کرد و چند دستگي در داخل جامعه مسلمانان، سبب رخنه دشمن در صفوف مسلمانان مي‌شد.

به نظر مي‌رسد تنها کسي که در لحظه‌هاي پاياني زندگاني پيامبر رحمت، بر سر بالين آن حضرت حاضر بوده و به آخرين حرف‌ها و سفارشات پيامبر صلی الله علیه وآله گوش فرا داده، حضرت علي علیه السلام بوده است. همين موضوع و اين که اميرالمومنين علیه السلام سال‌ها در رکاب آن حضرت فيض حضور داشته در محضر آن حضرت به تلمذ و شاگردي پرداخته است باعث شده تا رازهاي ناگفته‌اي که بين پيامبر صلی الله علیه وآله و حضرت علي علیه السلام رد و بدل شده در بيانات ارزشمند اميرمومنان علیه السلام تجلي يافته باشد که يک نمونه از آن سفارش پيامبر صلی الله علیه وآله به علي علیه السلام درباره وقايعي است که بعد از رحلت ايشان به وقوع خواهد پيوست. پيامبر صلی الله علیه وآله علاوه بر اين که در زندگاني گرانبار خود همواره دغدغه مسلمانان را داشتند و براي آن تلاش مي‌کردند حتي به هنگام رحلت نيز در انديشه امت خودو اصلاح آن بودند.حضرت علي علیه السلام درنهج البلاغه مي‌فرمايد:

« رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: يا علي مردم بعد از من به وسيله ثروت آزمايش مي‌گردند بر خدا منت مي‌گذارند که دين دارند و از خد اآرزوي رحمت خدا را دارند و از عذاب خدا خويشتن را در امان مي‌بينند با اشکالات دروغ و هواهاي غفلت، انگيزه کارهاي حرام را حلال مي‌دانند. شراب را به نام نبيذ، رشوه را به نام هديه و ربا را به عنوان بيع مي‌خورند...»

و در جاي ديگر از قول آن حضرت، مي‌فرمايد:«رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: امت من به زودي پس از من به فتنه گرفتار مي‌گردد»

حضرت علي علیه السلام درباره اين شرايط حساس که مي‌رفت تا در صفوف به هم پيوسته مسلمانان رخنه ايجاد کند و در پيوندي که به برکت تلاش‌هاي پيامبر صلی الله علیه وآله ايجاد شده بود شکاف ايجاد کند مي‌گويد:

«دست نگه داشتم تا اين که ملاحظه کردم روح ارتجاع در مردم بيدار شده و از اسلام برمي‌گردند و براي محو دين محمد صلی الله علیه وآله در تلاشند. در چنين موقعيتي ترسيدم که اگر اسلام و مسلمانان را کمک نکنم، رخنه و يا انهدامي در دين رخ دهد که مصيبت و ناراحتي آن براي من بزرگتر از محروم شدن از ولايت و حکومت بر شما خواهد بود...»

اختلاف در شيوه سرپرستي امت اسلامي و گماشته شدن کساني که در دوران پيامبر صلی الله علیه وآله از سرسخت‌ترين دشمنان اسلام بودند و حال به برکت حضور خلفاي بعد پيامبر به مناصب بالايي دست يافته بودند، شکاف طبقاتي جديدي در جامعه اسلامي ايجاد مي‌کرد و از آن‌جا که هر گروهي براي رسيدن به مطامع شخصي و قبيله‌اي در تفسير دين به سليقه شخصي و حزبي عمل مي‌کرد، آتش اختلافات را برافروخته‌تر مي‌کرد.

«آن‌گاه که محمد صلی الله علیه وآله دار دنيا را وداع کرد، مسلمانان در رياست پس از وي به اختلاف افتادند... تا اين که ديدم مردم از دين عقب گرد مي‌کنند وبراي ريشه کن شدن دين محمد صلی الله علیه وآله تبيلغ مي‌نمايند»

به هر تقدير، بايد گفت نگاه پيامبر صلی الله علیه وآله به امت اسلامي آن گونه به نظر مي‌رسد که حتي با وجود تلاش چندين ساله ايشان براي هدايت و انتقال مفاهيم بلند ديني به مردم و موفقيت ايشان درطول زندگاني پرثمر خود در اين راه، بار هم نگراني‌هاي عميقي نسبت به بعضي از اعتقادات و افکار انحرافي داشتند که در نهايت هم به ايجاد شکاف در بين مسلمانان منجر گرديد. شايد يکي از نگراني‌هاي حضرت علي علیه السلام ـ آن‌گونه که در نهج‌البلاغه مي‌‌فرمايدـ همين مصيبت‌هايي است که جامعه اسلامي را به صحنه منازعات بيهوده و اختلافات عقيدتي کشاند. اين شرايط حساس حضرت علي علیه السلام را ناچار ساخت تا براي حفظ و تحکيم اسلام، سياست مدبرانه‌اي را در پيش گيرد.

نگاهي به تاريخ و سيرو تطور اسلام بعد از پيامبر صلی الله علیه وآله و وقوع حوادث جانکاهي چون ظهور بني اميه در مسند قدرت و به حاشيه رانده شدن اسلام ناب محمدي، ظهور خوارج و تبديل خلافت مسلمانان به سلطنت و حکومت استبدادي معاويه ويزيد، وقوع جنگ‌هاي خونين در سرحدات جامعه اسلامي و در نهايت شهادت امام حسين علیه السلام که ريشه در جهل و ناداني باقيمانده از روزگار جاهليت اعراب بدوي داشت، بيش از پيش بر سخنان آن حضرت گواهي مي‌دهد. آن‌گونه که علي علیه السلام رحلت پيامبر را آن‌چنان مصيبتي مي‌داند که ديگر مصيبت‌ها در مقابل آن ناچيز خواهد بود.

- دعاي علي علیه السلام در حق پيامبر: حسن ختام اين بخش را دعاهايي قرار مي‏دهيم كه علي علیه السلام در حق پيامبر اكرم صلی الله علیه وآله نموده است.

شايان توجّه است كه دعاي معصوم در حق معصوم از منزلت و ويژگيهايي برخوردار است كه درك آن نياز به دقت و ژرف انديشي دارد.

در خطبه هفتاد و دوّم مي‏خوانيم: «اَللّهُمَّ افسَح لَهُ مَفسحاً فى ظِلِّك وَ اَجزِهِ مُضاعَفات الخير مِن فَضلِك اَللّهُمَّ واَعلِ عَلى بناءِ البانِين بِناءَهُ وَ اكرِم لديكَ مَنزِلَتَهُ وَ اَتمم لَهُ نورَه...؛ پروردگارا! براي پيامبر صلی الله علیه وآله در سايه لطف خود جاي با وسعتي بگشاي و از فضل و كرمت پاداش او را فراوان گردان خداوندا! كاخ آيين او را از هر بنايي برتر و مقام او را در پيشگاه خود گرامي‏تر، و نورش را كامل گردان و پاداش رسالت او را پذيرش گواهي و شفاعت و قبول گفتار او قرار ده، زيرا كه داراي منطق عادلانه و راه جدا كننده حق از باطل بود.

بار خدايا! بين ما و پيغمبرت در نعمت‏هاي جاويدان، و زندگي خوش، و آرزوهاي برآورده و خواسته‏هاي به انجام رسيده، در كمال آرامش و در نهايت اطمينان (همراه با مواهب) و هداياي با ارزش جمع گردان»  در خطبه ديگر چنين در حق ختمي مرتبت دعا فرمود: «خداوندا! پيامبر صلی الله علیه وآله امين و مورد اطمينان و گواه روز قيامت است، نعمتي است كه برانگيخته و رحمتي است كه به حق فرستاده‏اي. خداوندا! بهره فراواني از عدل خود به او اختصاص ده، و از احسان و كرم خود فراوان به او ببخش. خدايا! بناي دين او را از آنچه ديگران برآورده‏اند عالي‏تر قرار ده، او را بر سرخان كرمت گرامي‏تر دار، و بر شرافت مقام او در نزد خود بيفزا و وسيله تقرّب خويش را به او عنايت فرما، و بلندي مقام و فضيلت او را بي‏مانند گردان و ما را از ياران او محشور فرما چنانكه نه زيانكار باشيم و نه پشيمان، نه دور از حق باشيم و نه شكننده پيمان، نه گمراه باشيم و نه گمراه كننده بندگان، نه فريب هواي نفس خوريم و نه وسوسه شيطان.

صلوات بر پيامبر صلی الله علیه وآله

صلوات از ريشه صلاة در اصل به معناي توجه خاص و احترامي است که از طرف ديگران صادر مي‌شود. اگرچه بر مومنان فرض گرديده است که به هنگام شنيدن نام متبرک و نوراني پيامبر اسلام صلی الله علیه وآله براي احترام به ايشا ن صلوات بگويند، امابايد توجه داشت که چنين عملي مورد سفارش خداوند متعال نيز بوده است زيرا قبل از اين که خداوند از مومنين بخواهد که بر پيامبرش درود بفرستد، در سوره احزاب آيه 56 خود ابتدائاً بر آن حضرت درود فرستاده است:

«خدا و فرشتگان بر پيامبر صلوات مي‌فرستند. اي کساني که ايمان آورديد، بر او صلوات فرستيد و سلام کنيد، سلامي نيکو.»

فرستادن صلوات سبب مي‌شود نام و ياد پيامبر اکرم صلی الله علیه وآله براي هميشه زند ه وجاويد بماند. به همين دليل آفريدگار عالم هستي و تمام فرشتگاني که تدبير اين جهان به فرمان حضرت حق بر عهده آن‌ها گذارده شده است، بر او درود مي‌فرستند.

با اين وجود، سفارش بزرگان و ائمه اطهار اين بوده است که هر گاه خواستيد حوايج دنيا و آخرت را با خدا در ميان بگذاريد، با ثنا و ستايش الهي آغاز کنيد و سپس بر محمد و آل محمد صلوات بفرستيد و بعد از اين، از خداوند حاجت خود را بخواهيد.

علي علیه السلام نيز با اين موضوع که فرستادن صلوات در بزرگداشت و عظمت پيامبر اسلام صلی الله علیه وآله باعث گشايش در کارها و آسان شدن مشکلات مي‌شود هم عقيده است:

 «هنگامي که حاجت داري قبل از اين که از خدا بخواهي صلوات بفرست، زيرا خدا بزرگوارتر از آن است که دو حاجت از وي درخواست شود ويکي را برآورد و ديگري را برنياورد.» 

علاوه بر اين، صلوات فرستادن براي پيامبر صلی الله علیه وآله باعث مي‌شود تا گناهان انسان به واسطه تقرب و مقام بلند و رفيع پيامبر در پيشگاه خداوند متعال مورد رحمت و بخشايش الهي قرار گيرد: امام علي علیه السلام هم‌چنين در اين باره مي‌فرمايد:«صلوات فرستادن بر پيامبر صلی الله علیه وآله ، گناهان را بسان ريختن آب بر آتش از بين مي‌برد»

بر طبق آن‌چه گذشت، پيامبر صلی الله علیه وآله به عنوان انساني وظيفه شناس که ماموريت ابلاغ تعاليم اسلام و دستورات خداوندو تبليغ آنان را بر عهده داشت تلاش زيادي براي کامل‌تر شدن رسالت پيام آوري خويش انجام داد و در اين راه اگر نبود اخلاق و منش نيکو و صداقت آن حضرت، شايد تا اين حد بالندگي و رشد و ترقي از انسان انتظار نمي‌رفت.

 

 

نتيجه 

محمد صلی الله علیه وآله نور افشان تابنده‌ای است که نورش می‏درخشد، شهابی است که درخشندگی‌اش خيره کننده و آتش زنه‏ای‌است که برقش چشم ها را خيره می‏کند. راه و روش او استقامت وميانه‏روی، طريق اورشد، سخنانش جداکننده‏ی حق و باطل و قضاوتش عدالت محض است ) ( آن پيامبري كه خداوند بوسيله او كينه‌هاي ديرينه را نابود ساخت وآتش دشمني‌ها را خاموش ساخت وميان برادران الفت انداخت. ذليلان را به عزت نشاند وعزيز شدگان توسط كفر را به خاك مذلت نشاندكه تمام اين ها را خداوند توسط اين پيامبر به انجام رساند.

آيا اينها حكايت از رحمت وعظمت مبدا خلقت يعني حضرت رسول رحمت ونبي اعظم حضرت محمد صلی الله علیه وآله ندارد. خدا را شاكريم كه راهنماي مسير خودش وپرچم طريق مسقيم را براي ما به يادگار گذاشت.چنان او را محور قرار داد كه نه تقدم از او هدايت است ونه تاخر از او بلكه هم تقدم وهم تاخر از او ظلالت هست وفقط تنهاي تنها كسي هدايت يا فته است كه زير پرچم او قدم گذارد چه مقامي والاتر از محوريت هدايت وچه مقامي دني‌تر از محوريت باطل.


 

تهيه و تنظيم:

واحد پژوهش ـ فائزه جزينی  -مدرسه علميه رضويه - (مشهد مقدس)   - تابستان1385


 

﴿فهرست منابع﴾

ـ دشتي، محمد؛ نهج البلاغه، نشر پارسايان، بي‌چا، بي‌تا.

ـ ري شهري، محمد؛ منتخب ميزان الحکمه، دارالحديث، چاپ اول، بي‌تا.

ـ طبرسي، ابي نصر الحسن؛ مکارم اخلاق، مدرسه نشر اسلامي، چاپ اول، بي‌تا.

ـ قمي، عباس؛ اعلام الهدايه، المجمع العالمي لاهل البيت، چاپ اول، بي‌تا.

ـ مطهري، مرتضي؛ سيري در نهج البلاغه، انتشارات صدرا، چاپ 16، مرداد 77.